The first 200 lines.
ترجمه از افشین
...جو سه ری توی جادوگر
چطور جرات کردی اینکارو با من و ...خانواده م بکنی
ببرینش تو
باشه
پاشو! چطور میتونی مست باشی وقتی خودت این مشکلو درست کردی؟ زودباش پاشو
برو بیرون
ساکت شو و برو تو
ووری بچه ی من هو نیست؟
چطور این اتفاق افتاده؟
خدای من. خیلی احمقانه ست
باید از کسی که اینکارو کرده بپرسید
خیلی دارید سخت میگیرید
می سون ، میدونم ازم متنفری ولی چطور میتونی همچین دروغی بگی؟
این خانواده چیکارت کرده؟
اون میگه داری دروغ میگی
تو بهش چی میگی؟
می سون قبل از ما فریب خورد
مدرک همینجاست
صبر کنید
منم یه مدرک دارم
مدرکی که میگه ووری بچه ی من هوئه
راست میگه اینجا نوشته با هم نسبت دارن
اینو وقتی اولین بار اومد دیدیم
کدومش واقعیه؟
جو سه ری! این مسخره بازی رو تموم کن و حقیقتو بگو
به هر حال همه چی لو میره
نه تو باید تمومش کنی
شما دوتا قبلا از هم جدا شدید ولی اومدی همسایه ی ما شدی
و من هو رو تهدید کردی که نتونیم ازدواج کنیم الانم داری اینطوری میکنی؟
واقعا ترسناکی
جو سه ری
کافیه
دیگه DNA فردا صبح من هو رو ببرید یه آزمایش انجام بده
تا وقتی هم که نتیجه نیومده هیچکی نباید در این مورد چیزی بگه
الانم منو باور نداری؟
سرت تو کار خودت باشه و برو خونه
درسته
باید سرم تو کار خودم باشه
گستاخی کردم
...می سون
مامان من حالم خوبه
متاسفم برای دردسر امشب شب خوش
...می سون
باید میاوردیش اینجا؟
رنگ موهاشو دوس ندارم لباس هاشم جلفه
با بی ادبی هم حرف میزنه
این فقط ظاهرشه اون خیلی مهربونه
لطفا به خاطر من قبولش کنید
خانواده ای هم نداره دختر خیلی دلسوزیه
نمی فهمم چطور انقدر میتونی خوب باشی
باشه چون تو میگی
قبولش میکنم
ممنونم
باید مشغول جمع کردن وسایلت باشی اینجا چیکار میکنی؟
درست میگی
وو ری بچه ی من هو نیست
اون بچه ی هو جائه ست
از اولم نقشه ت همین بود؟
چرا؟
تموم زندگیم یه یتیم بودم
بعدش اون آشغالو دیدم
و زندگیمو خراب کرد
منم نمیتونستم بزارم بچه م زجر بکشه
چه مادری هستی
ولی چرا باید من هو می بود؟
اون ساده بود
...و
شوهر تو هم بود
خیلی ترحم انگیزی
ترحم انگیز ، ترحم انگیز ، ترحم انگیز
همه ی گناه تو همینه
تو گفتی ما رابطه ی خونی نداریم ولی یه خانواده ایم
و باید همیشه کنار هم باشیم
تو اولین کسی بودی که بهم خیانت کردی
من بهت خیانت کردم؟
من خیلی ازت مراقبت کردم
همونطور که گفتی ما رابطه ی خونی نداریم
ولی همیشه از اینکه اتفاقی برات بیفته می ترسیدم
آره
درست میگی
تو میخواستی من ببینم که چقدر داری خوب زندگی میکنی
باید همینطور به مزخرفاتت گوش کنم؟
از وقتی ازدواج کردی هر وقت به صورت من نگاه میکردی
میخواستی بهم نشون بدی که مادر شوهرت چقدر باهات خوبه
و خانواده چقدر بهت احترام میزاره
هر وقت سختی می کشیدم و پیش تو میومدم
غذاهای مونده و لباس های قدیمی
خواهر شوهرتو بهم میدادی
میخواستی بابت مهربونی هات تحسین بشی
منم میخواستم بخشی از این خانواده باشم
برام جالب بود که یه خانواده چقدر میتونه عالی باشه
...ولی
همه چیش خوب نبود
دلیلی که براش به دوست خودت که دلسوز ...و مراقبت بود خیانت کردی
خیلی رقت انگیزه
برو
نه
تو خودت باعثش شدی
به خاطر تو من یه آدم رقت انگیز شدم
آره
رقت انگیزی
همیشه رقت انگیزی
به خاطر این نیست که خانواده ای نداری
به خاطر قلب تاریکته که نمیتونه صمیمیت بقیه رو بپذیره
به نظر رفتار مادرونه ت هنوز زنده ست پس برو و مثل یه آدم زندگی کن
یونگ وو
پدر
شاید رفتن جایی
عجیبه
!مبارک باشه! مبارک باشه ازدواجتون مبارک باشه
چیکار می کنید؟ شمع ها رو فوت کنید
بیاید با هم فوتشون کنیم شما هم همینطور پدر
...ای فسقلی
اینم بده بهش
درسته
ممنونم که تصمیم گرفتید با پدرم ازدواج کنید
شاد باشید
ممنونم یونگ وو
خیلی ازت ممنونم
من باهات خوبم
واو شما خیلی خوبید
بهتر از پسرم
چیزی نیست
اگه بابام ناراحتت کرد بهم بگو
همه ی نقطه ضعیف هاشو میدونم
جدی؟
منم باهاتم
ممنونم
چی؟ سه نفر به یه نفر؟
بی انصافیه
هه ریونگ تو کدوم طرفی هستی؟ باید اینو مشخص کنیم
همونطور که انتظار میرفت
متاسفم
"بچه ها بیاید با هم بازی کنیم" الان میتونی بگی درسته؟
میتونم وقتتو بگیرم؟
چرا برگشتی؟ خانوم بونگ رو نمیبری خونه؟
میخواست من کنار تو باشم پس با تاکسی رفت خونه
تو باید میبردیش خونه
هیچ نزاکتی نداری
شماره پلاک تاکسی رو نوشتی؟
آره سخت نگیر
میدونی دخترها از بچه هایی که نق میزنن بیشتر از کسایی که نمیرسونن شون خونه بدشون میاد؟
من فقط به تو نق زدم به دوست دخترم که نق نزدم
اوه ، پس اینطوریه؟
چطوری وانمود میکنی با همه چی کنار میای؟
همه افکار و احساساتتو بهم بگو
مثل یه دوست
فکر میکنی ناراحتم که ازدواج کردی؟
واقعا خوشحالم
فقط یه کم نگران مامانم. ولی بیشتر بهش زنگ میزنم و بهتر ازش مراقبت میکنم
وای که تو چقدر باحالی
به کی رفتی؟
تو
نه. من انقدر باحال نیستم
هیون کی ، اینو بخور داروی خیلی گرونیه
چرا نمیاد بیرون؟ - اومد -
این ساعت اینجا چیکار میکنید؟
اینارو پس بگیر
متقلب
تا حالا پولی ازتون گرفتم؟
تا حالا ازتون خواستم دوسم داشته باشین؟
شما کسایی هستین که بعد از دیدن من توی تلویزیون بی فکرانه بهم کمک کردین
چطور جرات کردین اینکارو بکنین؟
جرات؟
تو ازمون استفاده کردی و بهمون دروغ گفتی
خیلی بی حیایی
اینا چیه؟ - همه ش اسراف کاغذه -
چطور جرات میکنی همچین چیزی منتشر کنی؟
چرا اینا رو نگه میداری؟
آقا ، لطفا ماشینو نگه دارید
اینا چیه؟
بس کنید
تو کی هستی؟
آها ، تو همون عروسی هستی که طلاق گرفتی
آره منم
درک میکنم که حس می کنید بهتون خیانت شده ...ولی
به این معنی نیست که باید بهش بی احترامی کنید
لطفا برید خونه تون
ازتون خواهش میکنم
خدایا - بی احترامی؟ -
اون ارزش صحبت کردن نداره
!اونا مثل همن! بیاید بریم
بریم - وقت تلف کردنه -
مسخره ست
...عزیزم
میدونستم برمیگردی
من شوک زده بودم
چون این با وقت هایی که منو ناراحت میکنی فرق میکنه
ترسیده بودم چون نمیدونستم بتونم این کارتو
که داری همه چیو برای کنترل من رها میکنی تحمل کنم
ولی تصمیم گرفتم ازت نترسم یا متنفر نباشم
تو فقط یه مادر دلسوزی که یه بچه ی مریض داره
اینطور فکر کردن راحت تره
وقتی دوباره همچین اتفاقی بیفته بازم بهت کمک میکنم
چون مادربزرگ سوجینی
آره
...من
مادربزرگ پسرتم که نمیتونی هیچوقت فراموشش کنی
...پس - ...چیزی که میخوام بهت بگم -
No comments yet. Be the first to leave one.