The first 200 lines.
تيم ترجمه انجمن پارسي ساب تقديم می کند مترجمين Happiness Ahari
میدونه که چه دختر با ارزشی رو داره؟
میتونم توی چشماش ... خوشحالی رو ببینم
ببخشید
همونی که تلفنم باهاش عوض شده بود تو هتل همو دیدیم
رفته بودم تلفنمو بگیرم که اونجا خوابم برد
خوشحالم که دوباره میبینمت
سلام،جدیدا همه ش میبینم تون
شما همدیگه رو میشناسین؟
ایشون اقای نام ها جین دوست پسر یئو ریوم هستن
ایشون هم آقای کانگ تائه ها هستن که قراره با ما کار کنن
چی شده؟
تلفنتُ جواب ندادی برای همین من ...
به سُل زنگ زدم و اون گفت که اینجایین
و منم اتفاقی از اینورا رد میشدم
ولی چرا شما ها الان اینجایین؟
باهم مشروب بخوریم؟
میخوای یه نوشیدنی بخوری؟
باید بخورم؟
ببخشید،یه لیوان دیگه لطفا بله
نمیدونم چرا داره با این پسره کار میکنه
فکر میکنم که قبلا باهم آشنا شدید
شنیدم قبلا که رفته بودی سر قرار اونجا همُ دیدید
برای اون موقع معذرت میخوام - نه ، اصلا مهم نیست -
اما چطور شد که باهم کار میکنید؟
تصادفا
تصادفا...
من روی پروژه یک بار شراب کار میکردم
و دنبال یه شرکت میگشتم که بتونه این کارو بکنه
اجرا طراحی چوب شاخص
(که شرکت تابستان (یئو ریوم و درخت کاج رو پیدا کردم
کارای ما عالی اند
من باید برم دست شویی
منم میرم
معدم...
چی؟ - دیونه شدی؟ -
چرا به ها جین گفتی بیاد اینجا؟
گفت نزدیکه و داره میاد اینجا
باید بهش میگفتم نیا؟
به کانگ تائه ها گفتم که راجب گذشته تون چیزی نگه
حالا چرا انقدر عصبی هستی؟ ...تو که مچت
بخاطر خیانت با کانگ تائه ها گرفته نشد
اصلا میدونی قلبم وقتی اون دوتا رو کنار هم دیدم داشت وایمیستاد؟
فراموش نکن که این خواهر بزرگ با توست
نمیتونم تورو به عنوان خواهر بزرگم قبول کنم
چون تو فقط یک هفته قبل از من بدنیا اومدی
واقعا نمیدونم ، میتونم به تو تکیه کنم یا نه
کارتای ویزیتمونُ رد و بدل کردیم تا همدیگه رو معرفی کنیم
ولی یکم ناشیانه بود
تو چنین مواقعی دخترها با هم دوست میشن
پسرا یکم حساس میشن
اتفاق خاصی نیفتاد ولی ما به عنوان یه مرد همدیگه رو بررسی کردیم
اون قوی تره یا من؟
چه نوع پسریه؟ یه همچین چیزایی
جای اینکه چیزی رو درک کنند طبق غریضه شون عمل میکنند
بلدی بیلیارد بازی کنی ؟ - آره ، یه کمی -
یکم بازی کنیم؟ یه میز بیلیارد اون بالا هست
حتما، بیا بازی کنیم
میخوای بری ؟
نه میخوایم بریم بیلیارد بازی کنیم ؟ - چی ؟ -
من 150 ـَم ، تو چی ؟
برای منم همینطور
پس شما شروع کن
خیلی وقته که بازی نکردم – منم همینطور –
تو میخواستی برای سرگرمی بازی کنی، اما انگار جدی شدی
این فقط یه بازیه ، اما من از باخت خوشم نمیاد
پس منم باید جدی بازی کنم
کارت عالیه
این فقط یه بازی بچگونه ست
مساوی شد. مگه نه !؟
واقعا تو 150 یـی ؟ - بیشتر میخوره 200 تا بازی کردی -
سخت نبود برات دانشکده پزشکی ؟
حدس میزنم زمان کافی برای خوشگذرونی داشتی
من ریاضیات خوندم کسینوس،تانژانت ...
دیگه ازشون خسته شدم
غرایظ من بهم اجازه میدن تا زوایای بدنم رو ببینم
حتما خیلی اهل رقابتی،نه؟
من در کل با باختن مشکلی ندارم
اما همینکه تصمیم گرفتم که ببرم عقب نشینی نمی کنم
البته که تو باید ببری
سوتی داد
باید وانمود کنی که چیزی نشده
ممکنه خجالت بکشه
آخ راست میگی؟
چوب بیلیارد خم شده ؟
بیا
اینکه خوبه
این دیگه چی میگه؟
تو عصبانی هستی دستات عرق کردن
کف دست های من همیشه عرق میکنند
اگه خیلی جدیه ، بیا دفتر من
میتونم خیلی راحت درمانش کنم
عزیزم ، تو بردی
همونطور که از دکتر "نام" انتظار میرفت
اون به من آسون گرفته بود
ما باید شرط میبستیم - بزارش دفعه بعد -
هفته بعد چطوره ؟
جدی میگی ؟
صبر کن
حتما ، کی ؟ - ساعت 8 ، همین جا -
اومدین
داره دوش میگیره
دوباره اینجاست ؟
کفش هاشو بیرون گذاشتم قبلا اینجا درآورده بودشون
ندیدمشون - امکان نداره -
کفش ها واقعا ناپدید شدن کیسه های شیر هم نیستند
کی اون کفشای کثیف رو برداشته؟
خب من چکار کنم ؟ گفته بود می خواد بره تیراندازی
منظورت چیه ؟ برو یک جفت کفش خوب براش بخر
می خوای برای اون کفش بخری؟
چکار باید بکنم؟ اونها توی دفتر من گم شدن
اون که دیگه همیشه مزاحمه
تمام فروشگاه ها الان بسته اند
من دارم میرم
مستقیم بیاید می بینینش
تو میتونی بری خودم اینجا هستم
اشکال نداره ، ما صبر میکنیم تا راننده شما بیاد
تو واقعا خوبی ؟ میتونی رانندگی کنی ؟
خیلی نخوردم خوبم
سلام ، شما راننده میخواستین ؟
سلام، سئونگبوک دونگ - بله، خودمم -
من اول میرم
ما هم دیگه باید بریم
هان یئو ریوم ،بیخیال موزیک شو
بهم توضیح بده چی شد که دارین با اون کار میکنین؟
اگه بهم نگی
خودم برای خودم تصویر چینی میکنم
ولی امیدوارم نذاری پیش خودم فکرای جور وا جور بکنم
چیزی بین شما هست؟
هیچی نیست
اول:اونو تو هتل میبینی
دوم:گوشیاتون با هم عوض میشه ...سوم:
اول برای گرفتن گوشیت میبینیش آخرشم که توی خونه ش میخوابی
قبول کردنش برام خیلی سخت بود
چهار:شما تصادفا رو یه پروژه کار میکنین
برای همینه که ازت پرسیدم موافقی باهاش کار کنم
اما تو نگفتی شریکت این مرده است
همه چیز اتفاقی بود میخوای سُل رو بیدار کنم تا بهت بگه؟
ببخشید
فکر کردم اگه بهت بگم همون مرده ممکنه نگران بشی
فکر نمیکنی فهمیدن همه اینا الان دیره؟
تقصیر منه ببخشید
نمی تونم هیچی امروز رو درک کنم
چیزی برای مخفی کردن ندارم واسه همین بهت زنگ زدم
اگه قرار بود چیزی رو ازت مخفی کنم بهت میگفتم بیای؟
تو که چیزی بهم نگفتی سُل گفت
سُل چون می دونست که چیزی برا مخفی کردن نیست بهت گفت مگه نه سُل؟
اصلا عوض نشده
هنوزم وقتی عاشق میشه با تموم وجودش به طرف عشق می ورزه
وقتی با منم بود همینطوری بود
هان یئو ریوم، تو بهم بگو ببینم همه دختر ها اینطوری اند؟
! بگو دیگه
یه جورایی رو اعصابمه
خیلی جدی بیلیارد بازی می کرد آدم هیچ وقت با یه غریبه اینطوری بازی نمیکنه
از شکست بدش میاد
خیلی خود خواه و همه ش با کنایه حرف میزنه
بیخیال، همیشه همینطوری بود
گفتی، همیشه؟
میشه توی یه همچین اوضاعی یکم مواظب حرف زدنت باشی؟
تو هم می خوای همینطوری ادامه ش بدی؟
دوست داری موقعه خداحفظی ناراحت باشم؟
بیا بوسم کن
اونی که الکی الکی مشکوک بازی در میاره باید بوس کنه
می بینی؟ من همیشه می بازم
منم واسه همینه که عاشقتم
خیلی بامزه ای
خداحافظ
چی شد؟
دلم نمیاد بذارم بری
امشب بیا خونه من بخواب – نمی تونم –
مامانم فهمیده شب خونه ات موندم –
باید یه مدت ادای دختر خوب ها رو درآرم
شبت بخیر
خداحافظ
!ماشینُ نگه دار ببینم، نام
می خوای منُ ببری خونه ات؟
چی جوری می تونی همچین کاری با دوستِ دوست دخترت کنی؟
یادم رفت زودباش پیاده شو
حتما فکرت خیلی مشغوله ولی هرچی یئو ریوم گفت راست بود
خواب نبودی مگه؟ - خداحافظ –
جلوی دوست پسرت خیلی با من رسمی حرف میزدی
نمی خوام که نگران شه
تو هم که دفعه بعد ما رو دیدی، رسمی حرف بزن
نویسنده کانگ رفته تا برات یه جفت کفش نو بخره
چند بار باید بهت بگم
اونا آخرین چیزی بودند که همسرم برام خریده بود؟
ما گذاشتیم شون بیرون اما مثل اینکه یه نفر برشون داشته
چرا با من اینطوری میکنی آخه؟ - شماها چرا با من اینطوری میکنید؟ -
آخه چرا گذاشتین شون بیرون؟
...واقعا که
...بخشید، ببخشید
...واقعا ببخشید
شاید... برای تو یه جفت کفش کثیف باشه
اما برای من آخرین هدیه ای که ! همسرم بهم داده
هنوزم عاشق اون زنی؟ زنی که همیشه بهت شک داشت؟
چی؟
همیشه فکر می کرد که داری بهش خیانت میکنی
سر اینکه بیرون از خونه می خوابیدی همیشه باهات دعوا داشت
همیشه به کارمندات زنگ میزد تا ببینه کجایی و چیکار میکنی
هنوزم میگی که دوستش داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.