The first 188 lines.
باشه، کمیته رقص نگران نباشید، من درستش میکنم!
وقتی من فوق لیسانس آموزش گرفتم،
فقط داشتم خواب اون روزی رو میدیدم که بتونم بنر نصب کنم!
نگاه کن! جشن خوشامدگویی سالن ویلسون
یه جشن رقص؟ برای خوشامدگویی به ما؟ چقدر مهموننواز!
چیز زیاد مهمی نیست
چرا، واسه من مهمه! آخه هر روز که اتفاق نمیافته
یه خونآشام به یه رسم باستانی انسانی خوشامد گفته بشه
به نظر من بهترین بخش جشن
وقت گذروندن با دوستاته
یا دعوت کردن یه آدم خاص که باهات بیاد
منظورت از «آدم خاص» چیه؟
مثلاً کسی که تو دلت پروانه به پرواز درمیاره
پروانه؟ اه!
یا... سوسک؟
آه... فهمیدم
کسی مد نظرته؟
آره، فکر کنم دارم
"یادت باشه، این آیندهی توئه. با عشق، مامان."
امروز نه
او اوه، باشه
حدس میزنم اون شناهای اضافه داره نتیجه میده
یه لحظه
خب، میتونم این هفته باشگاه رو بپیچونم
بیا تو
هی بریت. خب، در مورد این جشنی که قراره برگزار بشه
من سبز میپوشم اما تو اجازه داری هر چی
با طیف رنگی گرم بهاری بپوشی. من سخت نمیگیرم
اوه، آمم، داشتی فکر میکردی من و تو؟
آره، مثل همیشه. ما دوستای صمیمی هستیم
و برای شاهزاده و پرنسس شدن، ما از الان برندهایم
بیا قبول کنیم، ما آدمای خوشگل اینجاییم
راست میگی، حق با توئه
اما راستش داشتم فکر میکردم از وی بخوام با من بیاد
وی؟ چرا؟ اون ازت چیزی میدونه؟
بیخیال
میتونیم وقتی اونجاییم همه با هم باشیم، مگه نه؟
آره، حتماً
چقدر باحال به نظر میرسه
درست همونجوری که تصورش میکردم
خب، نظرت چیه؟
سیاه مثل شب؟ یا سیاه مثل نیمهشب؟
وی، مطمئنی باید بری جشن؟
هنوزم یه ون هلسینگ جایی کمین کرده
دمی، بیخیال ون هلسینگ شو
من نگهبان سرداب نمیخوام
وای!
اینجوری با کسی حرف میزنی که وقتی دندونهای کوچولوی خونآشامیت دراومد،
تمام روز تابوتت رو تکون میداد؟
وای. برای کسی که هیچوقت نوجوون نبوده
چقدر تئاتریه
وای خدای من!
مینی مانستر قراره توی جشن دیجی باشه!
مینی مانستر کیه؟
اون یه دیجی محشره که قبلاً به این مدرسه میاومد!
کار خاصش اینه که کله و چنگال هیولا میذاره
شبیه پستچی محلهی ماست
تو کار خاص دیجیگری نداری؟
هنوز نه، ولی پیدا میکنم
چون «دیجی سوفی» جوری به نظر میرسه که انگار برای
کلاس ایروبیک در آب مادربزرگت آهنگ میذاره
«ویکا-ویکا، تلاش کنید خانمها!»
راستی، در مورد «تلاش کردن»،
یه روش باحال برای دعوت کردن الیجاه به جشن پیدا کردم
با یه دعوتنامه سنتی ترانسیلوانیا.
بیا با یه چیز سادهتر پیش بریم،
میدونی، مستقیم از ته دل
باشه
قلب رو از کجا بیارم؟
من دو تا شیر برنداشتم! من اصلاً شیر نمیخورم!
راحت باش، من پلیس شیر نیستم
خودم هم دو تا کارتن میخورم
میخواستم بپرسم میتونی فردا شب دیجی جشن باشی؟
اما فکر کردم مینی مانستر قرار بود دیجی باشه
اوه، مچ دستش شکسته
حالا نه میتونه بیت بندازه، نه میتونه سقف رو ببره بالا
خیلی متأسفم، اما نمیتونم
هنوز شخصیت دیجیگریم رو پیدا نکردم
من کار خاصی ندارم
آه، خب، میفهمم
نباید بیان هنری رو عجولانه انجام داد
ممنونم. از طرفی دیگه،
من یه نفرم که کار کل کمیته رقص رو دارم انجام میدم
و توی زندان چراغهای پریشکل گیر افتادم
که داره شروع میکنه به سوختن!
پس، فردا شب دیجی اون جشن خواهی بود
یا قراره با اون شیر اضافه مشکل پیدا کنیم؟
انجامش میدم! ممنونم!
فردا ساعت هشت میبینمت
اولیویا! منو از این دربیار!
هی. هی. ممنون که اومدی ببینیم.
نگران نباش. اتفاقاً من یه چیزی میخواستم ازت بپرسم.
منم یه چیزی میخوام ازت بپرسم.
مستقیم از ته دل.
که مطمئناً از قبرستون نگرفتم.
اشکالی نداره من اول بگم؟ کادوت داره سرد میشه.
کادو آوردی؟
حالت خوبه؟
آره، فقط... سوسکها.
اوکی.
وی هانتلی،
با من به جشن میآی؟
بله... اوه!
نه... نه؟
نه! به تو "نه" نمیگم. "نه" به... هیچی ولش کن.
ولش کن؟ نه! منظورم اینه که ولش نکن.
آره! آره، باهات به جشن میام.
باشه، باحال شد.
وای، خدا!
پیتزات رو خراب کردم.
ولی مطمئنم... اوه، دندون نیش نه.
یعنی، نه ممنون.
من باید برم!
حدس میزنم گند زدم.
این چی؟
میتونی "دیجی مو آبی" باشی؟
نه، اون اسم دیجی مادربزرگمه.
اوه، شاید.
دیجی ساندویچ شاهمیگو.
البته که نه، چطوری با پنجهها بچرخونم؟
فکر کن، سوفی، فکر کن!
وی! چرا داری با دندونای نیشت بیرون میدوی؟
نمیخوان برن تو!
الایجا ازم خواست باهاش به جشن برم، بعد سوسکها اومدن.
که باعث شد نیشهام بزنه بیرون و بعدشم اون یه پیتزا رو له کرد.
اصلاً هیچی از حرفام فهمیدی؟
بدنم داره قاطی میکنه! پر از آکنههای خفاشی شدم!
نمیتونم دندون نیشهام رو کنترل کنم و احساساتم داره بالا پایین میره
مثل تار عنکبوت توی باد.
دارم چه بلایی سرم میاد؟
آه، بله... در مورد این خوندم.
این دوران زندگیِ نمردهبودنه.
وقتی یه خونآشام جوان به کمال خودش میرسه،
قدرتاش مثل گیاه تاجریزی شکوفا میشه.
اه! من نمیخوام شکوفا شم.
جشن فرداست.
و من به الایجا گفتم باهاش میرم.
پس صبر میکنیم تا تموم بشه و توی اتاق میمونیم.
بالاخره باید برن تو، مگه نه؟
درسته. فقط باید آروم باشم و همینجا بمونم.
چرا مثل دندونپزشک خونهمون لباس پوشیدی؟
چیکار کنم؟
جشن فرداست و من هنوز هیچی (آماده) ندارم!
چیکار کنم؟ دندون نیشهام تمام روز بیرونه!
تا کی میتونم از دست الایجا فرار کنم؟
اوه... سلام، بازرس در.
شوخی کردم. الایجا هستم. ببخشید.
سلام. ام... یه لحظه لطفاً، بازرس!
اون نباید منو این شکلی ببینه! تو باهاش صحبت کن.
من؟ چرا من؟
چون بهترین دوست دیگهام یه روحه!
چی بهش بگم؟
بهش بگو
بهش بگو نمیتونه به جشن بیاد.
آه، واقعاً؟
نمیدونم این وضعیت کی تموم میشه.
و عادلانه نیست که اون رو توی خماری نگه دارم.
آه، باشه.
من باهاش بهتر از کاری که با درمون کرد رفتار میکنم.
وی الان نمیتونه صحبت کنه. مریضه.
اوه، نه. آیا اون... سوسکهاست؟
آره. خودت که میدونی چجوریه.
راستش مطمئن نیستم که بدونم.
بگذریم.
فکر نکنم برای جشن حالش خوب بشه.
اوه، امم...
باشه، خب، امیدوارم حالش بهتر بشه. در شما هم همینطور.
دوباره ببخشید.
آخ! این خیلی اعصابخردکنه!
شاید وقتشه کتاب خانوادگی رو بخونم.
اوه.
"وقتی یه ون هلسینگ اولین میخ (چوب) رو دریافت میکنه،
قدرتهای فوق بشریشون شروع به شکوفا شدن میکنه."
اه! من نمیخوام شکوفا بشم!
اوه!
هی، پیامت رو دیدم.
متأسفم که میشنوم وی مریضه.
اصلاً ناراحت به نظر نمیآی.
تنها چیزی که من همیشه به نظر میرسم، فوقالعادهست.
گفت مریضه، ولی یه جورایی عجیب رفتار میکنه.
فکر کنم داره میپیچوندم.
اگه فکر میکنه میتونه بهتر از تو پیدا کنه،
کاملاً دیوونهست.
آره. خب، نظرت چیه، رفیق؟
هنوز دنبال یه شاهزادهای؟
یکی چقدر خودشیفتهست. آخ!
ببخشید، کدی، باید کنسل کنم. من مریضم.
خوشبختانه، من در دسترس هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.