The first 200 lines.
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
"کوسه"
چي شده؟
چرا نرفتيد ؟
...نکنه مشکلي
حواست هست ؟
که چقدر دلم ميخواد کنارت باشم ؟
خبر داري ؟
فقط منم که ضجه ميزنم :عاشقتم
مني که هميشه با سردي تورو نگاه مي کنم
عشق واسه من
فرقي با ماتم نداره
اما توو خواب و خيالم
با هم ،کنار هم
نگاهمون به چشم هم
خنديدينامون بلند و جهاني که ناپديد ميشه
درياي مواج موهات نوازش مي کنم
و هزار بار ميگم دوست دارم
کاش توو رويا بمونم
چشمام که باز ميکنم منمُ يه اتاق سرد
در و ديواري که پُر از دليل براي دوست نداشتنه تواء
بر مي گردم به دنيايي که پر از تظاهر به نخواستنِ
دنيايي که مجبورم ميکنه
با زاري بگم ،خدا نگه دارت
هان اي هيون
هان اي هيون
اوني
منم
الو ؟
اوني ؟
منم ،اي هيون
دخترم ،بابا اومده
خوش اومدي بابا
الو ؟
صدامو داري ؟
الو ؟
اوني ؟
يعني نميشنوه ؟
الو
اوپا ؟
جون يونگ اوپا،خودتي ؟
خانم جو هه وو تلفنشون رو جا گذاشتن
جدي ؟
اوني ميدونه تلفنش اونجا مونده ؟
...چي بگم
ببخشيد
ميتونم بپرسم شما کي هستيد ؟
واسه شما سخته اوني رو پيدا کنيد من ميام تلفنش رو مي گيرم
شما الان کجاييد ؟
شما مسير تون
خيلي دوره
خودم برش مي گردونم
..شما ميدونيد
من کجا زندگي مي کنم ؟
معلومه که نه،ولي
خيلي وقت نيست که خانم هه وو رفتن
احتمالا اگه برم دنبالشون مي تونم پيداشون کنم
چه خوب
ممنون ميشم زحمت بکشيد
حتما
آقاي کيم جون
سلام
هه وو جايي رفته ؟
گفت منتظرم ميمونه
اوپا
هه وو
اگه سرما بخوري چي
سريع سوار شو بايد مياد ،سردت ميشه
تلفنم توو مغازه جا مونده
يه لحظه صبر کن
دست منه
صاحب مغازه اورد
ممنونم
بريم اوپا
..راستش
چون ديدم هر دوتون اينجا رو پيشنهاد کرديد گفتم بد نيست يه سري بزنم
که اتفاقي کميسر جو رو ديدم
هه وو پشت تلفن گفت بهم
از زمان دبيرستان پاتوقش اينجاست
منم ديگه به اينجا عادت کردم
که اينطور
کاش منم ميدونستم و بهتون ملحق ميشدم خيلي بد شد
افتخار بديد دفعه ي ديگه با هم بنوشيم
حتما
من ميرسونمتون
نه،ممنون
غريبه نيستيد بفرمائيد ميرسونمتون
فرمودن با تاکسي راحت ترن
خداحافظتون
اميدوارم به زودي ببينمتون
حتما
مراقب خودتون باشيد
بارون چه زود قطع شد
فکر کردم کل شبُ مي باره
چون يهو اومد ،خيلي زودم قطع شد
اتفاقي بين تو و آقاي کيم جون افتاد ؟
به نظرم يه کم خُشک باهاش برخورد کردي
خودت که منو ميشناسي زياد گرم نميگيرم
اخيرا ،بخاطر اين پرونده ي قتل ،حساس شدم
به خاطر همينم رفتارم خشن تر شده
واسه همينم ميخواستي تنهايي مشروب بخوري ؟
چون ذهنت به هم ريخته ؟
شدم يه پا الکي
حالا که دقت ميکنم ،هر موقع ذهنم درگيره سراغ اولين چيزي که ميرم الکلِ
از الان هر موقع اينطوري شدي از شوهرت بيشترين استفاده رو ببر
بهت يه فرصت ميدم تا از او جون يونگ استفاده کني
حواست باشه فرصتت هدر ندي
من ذهنت رو آروم ميکنم
چطوري ؟
هر طوري
حالا بگو ببينم
چي ذهنتُ درگير کرده
رازِ
نداشتيما ،مگه زن و شوهر رازي هم بينشون هست
اوپا ،خودت هيچ رازي نداري ؟
دارم
چيه ؟
رازِ
يعني چي؟
کنجکاو نيستما . ولي بگو چيه
زبونم نمي چرخه بگم
ولي قبلنا عين حلزون بودم
ديدي
حالا فهميدي مسائل از اوني که فکر مي کني ساده ترن ؟
هميشه همه چيز ،ساده ست
فقط گهگاهي بعضي چيزا پيچيده ميشن
امشب به هيچي فکر نکن و راحت بخواب
همه چيز درست ميشه
اينجوري نگام نکن
ممکنه نذارم بخوابيا
بهتر نيست يه سر بريم کتاب فروشي ؟
هه وو رکورد دار گُم کردن گوشيه
من که تعدادش از دستم در رفته
آدماي باهوش هميشه يه ذره حواس پرتن درست مثل مامان خودت
حواس پرتي من بخاطر سِنمه
پس لطفا از امشب هر وقت خواستي از نه ديرتر بياي
همون بيرون شامتو بخور که من پير مجبور نشم غذا بپزم
مامان ،خيلي بدي هر کي ندونه فکر مي کنه بابا هميشه با ما غذا ميخوره
چي ؟
بابا جونم ،از اينم بخور ،خوشمزست
درست همونجوري که انتظار داشتم معلومه دختر خودمي
معلومه که دختر خودتم
بابا ،يه تلسکوپ جديد گرفتم
جريان چيه ؟
توو قرعه کشي برنده شده ،جايزشم تلسکوپ بوده
جدي ؟
ميگه پولش اندازه ي 4 ماه حقوقته
چي؟
راس ميگم
خيلي وقت بود دلم تلسکوپ ميخواست خوش شانسما
يعني يه همچين تلسکوپ گروني رو جايزه بردي
آره ديگه
چه مسابقه اي بود ؟
قرعه کشي بهترين مُفسر تو که ميدوني من چه نويسنده ي خوبيم
مگه نه مامان ؟
معلومه که نه ،که اصلا خوب نمي نويسي
مامان ،فکر نميکني زيادي صادقي ؟
منم همين نظر دارم
کجا سير مي کني ؟
هان ،هيچ جا
دخترم
بعدا اسم اين شرکتي که جايزه داده رو بهم بگو
چرا ؟
همينطوري ...ميخوام بدونم
واسه چي تعقيبم مي کني ؟
حرف بزن
رزمي کاري از کجا ياد گرفتي ؟
حرف بزن
دستور گرفته بودم يه نقطه ضعف ازت پيدا کنم
کي دستور داده بود ؟
مدير عامل هتل گراند
مواظب اون زن باش
واسه بازگشايي پاتوق اُکيناوا
ميخوام مدير او و همسرش دعوت کنم
شنيدم رئيس جو از "جون "مثه نوه ي خودش پذيرايي کرده
به نظرم بايد مراقب قدردانيمون رو نشونشون بديم
من مقدماتش رو فراهم مي کنم
خوبه ،خودم به "جون"زنگ ميزنم
حتما خسته اي استراحت کن
اين سوال من ،ممکنه گستاخانه باشد
....ولي کاري که من ميکنم
چه کمکي به شما ميکنه
ميشه جوابش بدونم ؟
فکر کنم يکم معذبي
اگه راستش بخواين ،بله
حق داري
اين حس طبيعيه به هر حال الان "جون"رئيس تواء
برام مهم نيست که با اين کار به شما کمک ميشه يا نه ...فقط
...من
دارم سعي ميکنم به"جون"کمک کنم
در واقع دقيقتر بخوام بگم دارم حمايتش ميکنم تا به هدفي که داره برسه
...هدف رئيس جون
زمين زدن هتل گاياست ؟
اينش خيلي مهم نيست
...اينکه چطور
اينکه چطور متلاشي بشه ...اين مهمه
براي همينم هم من و هم "جون"به هم نياز داريم
اما گاهي يه اتاق،يا يه محرک که هيچکي حسابي روش نميکنه
ميتونه ،نتيجه رو عوض کنه
اينم دليل نياز من به تواء
No comments yet. Be the first to leave one.