Dong Yi

Dong Yi (동이)

Download Farsi Persian Subtitle

Specials

Release info

Dong Yi 2010 E 51
A Commentary by Rahpooyan
ترجمه شده توسط سادا

Tags

other
Published on: 2012-09-27
Downloads: 37
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

***ترجمه شده توسط سادا*** arsses >>

قسمت 51

شما واقعا میخواین این کارو بکنین، بانوی من؟

درسته، همین کارو میکنم.‏

منم میخوام به ولیعهد و یئون اینگ...‏

و خودم و شما...‏

‏... آخرین فرصت رو بدم.‏

بانوی من...‏

من میخوام با استفاده از آخرین فرصتم به همه بفهمونم که...‏

این من نیستم که سایه شمام، بلکه شما هستین.‏

که این خواست ولیعهد نیست،‏ بلکه پسر شما یئون اینگه.‏

ـ بانوی من...‏ ـ حالا فهمیدی؟

میخوام کاری کنم که جلوم زانو بزنی.‏

فکر میکنین چی تو سر مادر ولیعهده، بانوی من؟

مطمئن نیستم،‏ برای همینم واقعا عصبی میشم.‏

بانوی من، منظورتون اینه که...‏

پیشنهادمو خلاصه براتون مطرح کردم.‏

از این کارا خسته شده بودم و پیشنهادای شما وسوسه‌انگیز به نظر می‌اومدن.‏

اما زود متوجه شدم که این غیر ممکنه.‏

مهم نیست که آخرش چی بشه،‏ هیچ وقت نمیتونم سایه یکی دیگه باشم.‏

ازتون متشکرم ولی،‏ اینارو بهتون برمیگردونم.‏

از اینا و هر چیز دیگه‌ای که دارین استفاده کنین و تلاشتونو برای شکست من بکنین.‏

منم از هر چی که دارم استفاده خواهم کرد.‏

بانوی من...‏ بانوی من!‏

لطفا این کارو نکنین، التماس میکنم!‏

به خاطر جناب ولیعهد...‏

همه این کارا رو به خاطر ولیعهد میکنم.‏

اون به عنوان یه شاهزاده سلطنتی متولد شد و یه ولیعهد شد.‏

تمام عمر اون برای به پادشاه شدن گذشته.‏

به شما و یئون اینگ اجازه نخواهم داد که آیندشو نابود کنین.‏

به همین خاطر که میخوام این قصیه رو تمومش کنم.‏

مهم نیست که چه سرنوشتی در انتظارمه...‏

شما و من...‏ نه...‏

حالا دیگه ولیعهد و یئون اینگ هردو درگیر این ماجرا شدن.‏

مهم نیست که در پایان این مبارزه چی انتظارمونو میکشه...‏

دیگه کنجکاوی نمیکنین؟

ـ بریم.‏ ـ بله.‏

بانوی من، چی شده؟

امیدوار بودم که همه چی رو از نو بسازم.‏

بانوی من...‏

آخرشم به یه جنگ اجتناب ناپذیر تبدیل شد.‏

بانوی من...‏

اینو... از کجا آوردین والاحضرت؟

ـ بله؟ ـ چطور با این کتاب اومدین؟

من نمیدونم...‏

چیز بدیه، استاد؟

اون کتاب مشکلی داره؟

ـ لطفا ساکت باشین، والاحضرت.‏ ـ بایست!‏

ـ چی؟ مشکل تو قصر شرقی؟ ـ بله، عالیجناب.‏

چه مشکلی؟

متجاوز به قصر شرقی رو پیدا کنین!‏

بله.‏

موضوع چیه؟

ما گزارش یه تجاوز رو گرفتیم...‏

که تو قصر شماست، والاحضرت.‏

ـ یه متجاوز؟ ـ بله.‏

موضوع تجاوز چیه؟

وقتی دیروز والاحضرت تو داروخانه سلطنتی بودن،‏

یکی از ملازمان اینجا یه مرد مشکوک دیده.‏

متعاقبا متوجه شدیم که تعدادی از کتابایی والاحضرت...‏

‏... از آموزشگاه سلطنتی گم شدن.‏

چی؟ کتابا گم شدن؟

سوگاموروک ‏(سابقه اعمال سلسله امپراتوری هان)‏

میبینم که این "سوگاموروکه".‏

میتونین توضیح بدین که چرا این کتاب کینجاست؟

نشنیدین چی گفتم؟

این کتاب برای آموزش جناب ولیعهده.‏

این کتاب رو تنها ولیعهد سلطنتی میتونن بخونن.‏

پس اینجا چی کار میکنه؟

استاد!‏

وون هاک!‏

مطمئن نیستم.‏ شاید به کفشم گیر کرده بوده باشه؟!‏

ببین وون هاک!‏

چرا این قدر هیجان زده شدین؟ این که چیز خیلی بزرگی نیست.‏

والاحضرت باید وقتی که تو قصر شرقی بودن...‏

‏... این کتابو اشتباهی برداشته باشن.‏

ـ اشتباهی؟ ـ درسته، فقط باید اونو سر جاش برگردونیم.‏

اشتباه؟ شما میخواین در مورد سرقت این کتاب دروغ بگین؟

چی؟ دزدی؟

عفو کنید والاحضرت،‏ ولی ساعت یک بعد از ظهر تو قصر شرقی بودین؟

بله؟

اینجارو ببینین!‏ معنی این کارتون چیه؟

گزارشی شده مبنی برا اینکه یه متجاوز به قصر شرقی این کتاب...‏

‏... و تعدادی دیگه از کتابای ولیعهد رو دزدیده.‏

و شما هم اثبات میکنین که والاحضرت متهمند؟

ـ خیلی دارین زیاده‌روی میکنین.‏ ـ زیاده روی؟ کتابو اینجا پیدا کردیم.‏

اینجارو ببین!‏

عفو کنین، والاحضرت.‏

اما شما به سوالاتم جواب میدین؟

شما ساعت یک بعد از ظهر کجا بودین و چی کار میکردین؟

یک بعد از ظهر؟

من... آخه...‏

والاحضرت، چرا به سوالات من جواب نمیدین؟

لطفا اینو مثل یه راز نگه دار یئون اینگ.‏

میتونی این کارو برام بکنی؟

ـ والاحضرت!‏ ـ استاد...‏

arsses >>

گیوم!‏

ـ مادر!‏ ـ بانوی من...‏

این چیه که میشنوم؟

خوب، شما چی گفتین؟

شما گفتین که یئون اینگ اینو از قصر شرقی دزدیده؟

همینطوره، عالیجناب.‏

فهمیدیم که سوگاموروک گم شده در اختیار والاحضرت بوده.‏

پس باید یه توضیحی وجود داشته باشه.‏

این همه هیاهو به خاطر اینه؟

این که نیست، عالیجناب.‏ کتابای دیگه‌ای هم گم شدن.‏

اما وقتی در مورد این که زمان سرقت کجا بودن از والاحضرت پرسیدیم،‏

ایشون جواب درستی ندادن، عالیجناب.‏

گیوم، میتونی به من بگی ساعت یک کجا بودی؟

گیوم...‏

نمیتونم بهتون بگم مادر.‏ آخه من یه قولی دادم.‏

یه قول؟

گیوم...‏

من کتابو ندزدیدم، مادر.‏ قسم میخورم!‏

میدونم...‏ میدونم تو هرگز چنین کاری نمیکنی.‏

اما چرا اونا منو متهم میکنن؟

نمیدونم چطوری اون کتاب تو بسته من رفته.‏

قسم میخورم...‏

این یه دامه.‏

کسی میخواسته با این کار موزیانه برای یئون اینگ پاپوش درست کنه.‏

بانوی من...‏

اونا چطور میتونن با یه پسر بچه این کارو بکنن؟

چطوری...؟

منظور برادر اینه شما پشت هرج و مرج تو قصر شرقی هستین؟

بله...‏ فقط چند تا تردستی بود.‏

چطور یه شاهزاده معمولی جرات میکنه کتابی در مورد سلطنت پادشاهان رو بخونه.‏

به زودی صداش تو قصر میپیچه.‏

این برای گوشه‌گیر کردن یئون اینگ کافی خواهد بود؟

مهم نیست که این کارو نکنه.‏ ما زمان خوبی خریدیم.‏

ـ زمان؟ ـ منظورم به اون پرستار لعنتیه.‏

و اون وسایلی که تو جادوی سیاه استفاده شد و بانو به سوگی برگردوندن.‏

کاری کردم که اونا نتونن ازش استفاده کنن.‏

حتی اگه هیچ نتیجه‌ای نده،‏

اونا از اون مدارک علیه شما نخواهند تونست استفاده کنن.‏

مثل این خواهد بود که اونا منتظر ضربه زدن به جناب ولیعهد برای جایگاه ایشون بودن.‏

کاری که بانو باید بکنن اینه که بشینن و تماشا کنن.‏

این زمانیه که خریدیم.‏

تو همون زمانه که میتونیم علیه سوگی برنامه‌ریزی کنیم.‏

اونا این کارو کردن که نتونیم از شهادت پرستار علیهشون استفاده کنیم.‏

همین طوره، در این صورت ما بد جلوه میکنیم.‏

ـ اونا این کارو برای گرفتن زمان کردن.‏ ـ این روش پست وحقیر.‏

چطور میتونن با یه پسربچه همچین کار رزیلانه‌ای بکنن؟

پست و حقیر...‏ اینجا قصره، یادت رفته.‏

قبل از این که ایشون یه پسربچه باشن یه شاهزاده سلطنتین.‏

مگه نمیدونین؟

این تنها شروع چیزیه که والاحضرت باهاش مواجه خواهند شد.‏

ـ یئون اینگ...‏ ـ برادر بزرگ.‏

ـ داری گریه میکنی؟ ـ اینطور نیست.‏

برادر بزرگ،‏ قسم میخورم که کتابای شمارو برنداشتم...‏

میدونم.‏ البته که میدونم.‏

برادر بزرگ...‏

شنیدم که به اونا نگفتی ساعت یک بعد از ظهر کجا بودی.‏

شنیدم که مردم به خاطر همین بهت بیشتر مشکوک شدن.‏

به خاطر من بوده؟ به خاطر قولمونه؟

برادر بزرگ گفتن که نباید کسی وضعیت ایشونو بفهمه.‏

شما گفتین که اینو مخفی نگه دارم.‏

یئون اینگ...‏

نگران نباش برادر بزرگ.‏ به هر قیمتی سر قولم می‌ایستم.‏

این کارو برای من کردی؟ حتی با اون چه که باهاش مواجه شدی؟

برادر بزرگ...‏

بریم به قصر بزرگ.‏ با پدر صحبت میکنم.‏

بله، حضرت والا.‏

مشاور، فکر میکنین چرا همه اینجان؟

مطمئن نیستم.‏

از مشاور سوم تعجب میکنم.‏

این فرمان شماست، عالیجناب.‏

وزرا همه تو تالار بزرگ جمع شدن.‏

عالیجناب،‏ از این حادثه نباید به سادگی گذشت.‏

کتاب‌های سلطنتی فقط با چشمان جناب ولیعهد آشنا هستند.‏

چطور والاحضرت اونارو خوندن؟

چطور چنین گناه بزرگی اتفاق افتاده؟

حق با ایشونه، عالیجناب.‏

این یک عمل تجاوزکارانه نسبت به سلطنت و امپراتوریه، عالیجناب.‏

پس، به درخواست ما گوش کنین!‏

لطفا به درخواست ما توجه کنید، عالیجناب!‏

لطفا به درخواست ما توجه کنید، عالیجناب!‏

درسته، حق دارین.‏

از این حادثه نباید به سادگی گذشت.‏

به صرف این که شاهزاده جوان سوگاموروک رو در اختیار گرفته،‏

‏... همتون چنین هیاهویی به پا کردین.‏

شماها کسانی هستید که...‏

‏... ثبات جانشین و دولت رو تهدید میکنین.‏

عالیجناب،‏ آیا وخامت اوضاع رو درک نمیکنید؟

نمیشه اینو به عنوان یه اشتباه محض تلقی کرد.‏

اشتباه؟ درسته، حق با توئه.‏

این یه اشتباه نیست.‏

چون که ولیعهد این کتابو به یئون اینگ داده.‏

ولیعهد به من گفت که...‏

‏... اون این کتابو به یئون اینگ داده که بخونه.‏

شماها بازم اصرار دارین که...‏

یئون اینگ این کارو کرده که ولیعهد رو به خطر بندازه؟

خوبه، حالا که همتون اصرار دارین که...‏

یئون اینگ این کارو کرده تا جایگاه ولیعهد رو بی ثبات کنه،‏

پس در مورد این چی فکر میکنین؟

ـ فرمانم رو بیار!‏ ـ بله، عالیجناب.‏

طبق این فرمان سوگی...‏

به همسر سلطنتی اصیل رتبه یک ارتقاع پیدا میکنه.‏

چی؟

حالا بازم اصرار دارین که...‏

More Farsi Persian subtitles for Dong Yi

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left