The first 200 lines.
***ترجمه شده توسط سادا*** arsses >>
قسمت 51
شما واقعا میخواین این کارو بکنین، بانوی من؟
درسته، همین کارو میکنم.
منم میخوام به ولیعهد و یئون اینگ...
و خودم و شما...
... آخرین فرصت رو بدم.
بانوی من...
من میخوام با استفاده از آخرین فرصتم به همه بفهمونم که...
این من نیستم که سایه شمام، بلکه شما هستین.
که این خواست ولیعهد نیست، بلکه پسر شما یئون اینگه.
ـ بانوی من... ـ حالا فهمیدی؟
میخوام کاری کنم که جلوم زانو بزنی.
فکر میکنین چی تو سر مادر ولیعهده، بانوی من؟
مطمئن نیستم، برای همینم واقعا عصبی میشم.
بانوی من، منظورتون اینه که...
پیشنهادمو خلاصه براتون مطرح کردم.
از این کارا خسته شده بودم و پیشنهادای شما وسوسهانگیز به نظر میاومدن.
اما زود متوجه شدم که این غیر ممکنه.
مهم نیست که آخرش چی بشه، هیچ وقت نمیتونم سایه یکی دیگه باشم.
ازتون متشکرم ولی، اینارو بهتون برمیگردونم.
از اینا و هر چیز دیگهای که دارین استفاده کنین و تلاشتونو برای شکست من بکنین.
منم از هر چی که دارم استفاده خواهم کرد.
بانوی من... بانوی من!
لطفا این کارو نکنین، التماس میکنم!
به خاطر جناب ولیعهد...
همه این کارا رو به خاطر ولیعهد میکنم.
اون به عنوان یه شاهزاده سلطنتی متولد شد و یه ولیعهد شد.
تمام عمر اون برای به پادشاه شدن گذشته.
به شما و یئون اینگ اجازه نخواهم داد که آیندشو نابود کنین.
به همین خاطر که میخوام این قصیه رو تمومش کنم.
مهم نیست که چه سرنوشتی در انتظارمه...
شما و من... نه...
حالا دیگه ولیعهد و یئون اینگ هردو درگیر این ماجرا شدن.
مهم نیست که در پایان این مبارزه چی انتظارمونو میکشه...
دیگه کنجکاوی نمیکنین؟
ـ بریم. ـ بله.
بانوی من، چی شده؟
امیدوار بودم که همه چی رو از نو بسازم.
بانوی من...
آخرشم به یه جنگ اجتناب ناپذیر تبدیل شد.
بانوی من...
اینو... از کجا آوردین والاحضرت؟
ـ بله؟ ـ چطور با این کتاب اومدین؟
من نمیدونم...
چیز بدیه، استاد؟
اون کتاب مشکلی داره؟
ـ لطفا ساکت باشین، والاحضرت. ـ بایست!
ـ چی؟ مشکل تو قصر شرقی؟ ـ بله، عالیجناب.
چه مشکلی؟
متجاوز به قصر شرقی رو پیدا کنین!
بله.
موضوع چیه؟
ما گزارش یه تجاوز رو گرفتیم...
که تو قصر شماست، والاحضرت.
ـ یه متجاوز؟ ـ بله.
موضوع تجاوز چیه؟
وقتی دیروز والاحضرت تو داروخانه سلطنتی بودن،
یکی از ملازمان اینجا یه مرد مشکوک دیده.
متعاقبا متوجه شدیم که تعدادی از کتابایی والاحضرت...
... از آموزشگاه سلطنتی گم شدن.
چی؟ کتابا گم شدن؟
سوگاموروک (سابقه اعمال سلسله امپراتوری هان)
میبینم که این "سوگاموروکه".
میتونین توضیح بدین که چرا این کتاب کینجاست؟
نشنیدین چی گفتم؟
این کتاب برای آموزش جناب ولیعهده.
این کتاب رو تنها ولیعهد سلطنتی میتونن بخونن.
پس اینجا چی کار میکنه؟
استاد!
وون هاک!
مطمئن نیستم. شاید به کفشم گیر کرده بوده باشه؟!
ببین وون هاک!
چرا این قدر هیجان زده شدین؟ این که چیز خیلی بزرگی نیست.
والاحضرت باید وقتی که تو قصر شرقی بودن...
... این کتابو اشتباهی برداشته باشن.
ـ اشتباهی؟ ـ درسته، فقط باید اونو سر جاش برگردونیم.
اشتباه؟ شما میخواین در مورد سرقت این کتاب دروغ بگین؟
چی؟ دزدی؟
عفو کنید والاحضرت، ولی ساعت یک بعد از ظهر تو قصر شرقی بودین؟
بله؟
اینجارو ببینین! معنی این کارتون چیه؟
گزارشی شده مبنی برا اینکه یه متجاوز به قصر شرقی این کتاب...
... و تعدادی دیگه از کتابای ولیعهد رو دزدیده.
و شما هم اثبات میکنین که والاحضرت متهمند؟
ـ خیلی دارین زیادهروی میکنین. ـ زیاده روی؟ کتابو اینجا پیدا کردیم.
اینجارو ببین!
عفو کنین، والاحضرت.
اما شما به سوالاتم جواب میدین؟
شما ساعت یک بعد از ظهر کجا بودین و چی کار میکردین؟
یک بعد از ظهر؟
من... آخه...
والاحضرت، چرا به سوالات من جواب نمیدین؟
لطفا اینو مثل یه راز نگه دار یئون اینگ.
میتونی این کارو برام بکنی؟
ـ والاحضرت! ـ استاد...
arsses >>
گیوم!
ـ مادر! ـ بانوی من...
این چیه که میشنوم؟
خوب، شما چی گفتین؟
شما گفتین که یئون اینگ اینو از قصر شرقی دزدیده؟
همینطوره، عالیجناب.
فهمیدیم که سوگاموروک گم شده در اختیار والاحضرت بوده.
پس باید یه توضیحی وجود داشته باشه.
این همه هیاهو به خاطر اینه؟
این که نیست، عالیجناب. کتابای دیگهای هم گم شدن.
اما وقتی در مورد این که زمان سرقت کجا بودن از والاحضرت پرسیدیم،
ایشون جواب درستی ندادن، عالیجناب.
گیوم، میتونی به من بگی ساعت یک کجا بودی؟
گیوم...
نمیتونم بهتون بگم مادر. آخه من یه قولی دادم.
یه قول؟
گیوم...
من کتابو ندزدیدم، مادر. قسم میخورم!
میدونم... میدونم تو هرگز چنین کاری نمیکنی.
اما چرا اونا منو متهم میکنن؟
نمیدونم چطوری اون کتاب تو بسته من رفته.
قسم میخورم...
این یه دامه.
کسی میخواسته با این کار موزیانه برای یئون اینگ پاپوش درست کنه.
بانوی من...
اونا چطور میتونن با یه پسر بچه این کارو بکنن؟
چطوری...؟
منظور برادر اینه شما پشت هرج و مرج تو قصر شرقی هستین؟
بله... فقط چند تا تردستی بود.
چطور یه شاهزاده معمولی جرات میکنه کتابی در مورد سلطنت پادشاهان رو بخونه.
به زودی صداش تو قصر میپیچه.
این برای گوشهگیر کردن یئون اینگ کافی خواهد بود؟
مهم نیست که این کارو نکنه. ما زمان خوبی خریدیم.
ـ زمان؟ ـ منظورم به اون پرستار لعنتیه.
و اون وسایلی که تو جادوی سیاه استفاده شد و بانو به سوگی برگردوندن.
کاری کردم که اونا نتونن ازش استفاده کنن.
حتی اگه هیچ نتیجهای نده،
اونا از اون مدارک علیه شما نخواهند تونست استفاده کنن.
مثل این خواهد بود که اونا منتظر ضربه زدن به جناب ولیعهد برای جایگاه ایشون بودن.
کاری که بانو باید بکنن اینه که بشینن و تماشا کنن.
این زمانیه که خریدیم.
تو همون زمانه که میتونیم علیه سوگی برنامهریزی کنیم.
اونا این کارو کردن که نتونیم از شهادت پرستار علیهشون استفاده کنیم.
همین طوره، در این صورت ما بد جلوه میکنیم.
ـ اونا این کارو برای گرفتن زمان کردن. ـ این روش پست وحقیر.
چطور میتونن با یه پسربچه همچین کار رزیلانهای بکنن؟
پست و حقیر... اینجا قصره، یادت رفته.
قبل از این که ایشون یه پسربچه باشن یه شاهزاده سلطنتین.
مگه نمیدونین؟
این تنها شروع چیزیه که والاحضرت باهاش مواجه خواهند شد.
ـ یئون اینگ... ـ برادر بزرگ.
ـ داری گریه میکنی؟ ـ اینطور نیست.
برادر بزرگ، قسم میخورم که کتابای شمارو برنداشتم...
میدونم. البته که میدونم.
برادر بزرگ...
شنیدم که به اونا نگفتی ساعت یک بعد از ظهر کجا بودی.
شنیدم که مردم به خاطر همین بهت بیشتر مشکوک شدن.
به خاطر من بوده؟ به خاطر قولمونه؟
برادر بزرگ گفتن که نباید کسی وضعیت ایشونو بفهمه.
شما گفتین که اینو مخفی نگه دارم.
یئون اینگ...
نگران نباش برادر بزرگ. به هر قیمتی سر قولم میایستم.
این کارو برای من کردی؟ حتی با اون چه که باهاش مواجه شدی؟
برادر بزرگ...
بریم به قصر بزرگ. با پدر صحبت میکنم.
بله، حضرت والا.
مشاور، فکر میکنین چرا همه اینجان؟
مطمئن نیستم.
از مشاور سوم تعجب میکنم.
این فرمان شماست، عالیجناب.
وزرا همه تو تالار بزرگ جمع شدن.
عالیجناب، از این حادثه نباید به سادگی گذشت.
کتابهای سلطنتی فقط با چشمان جناب ولیعهد آشنا هستند.
چطور والاحضرت اونارو خوندن؟
چطور چنین گناه بزرگی اتفاق افتاده؟
حق با ایشونه، عالیجناب.
این یک عمل تجاوزکارانه نسبت به سلطنت و امپراتوریه، عالیجناب.
پس، به درخواست ما گوش کنین!
لطفا به درخواست ما توجه کنید، عالیجناب!
لطفا به درخواست ما توجه کنید، عالیجناب!
درسته، حق دارین.
از این حادثه نباید به سادگی گذشت.
به صرف این که شاهزاده جوان سوگاموروک رو در اختیار گرفته،
... همتون چنین هیاهویی به پا کردین.
شماها کسانی هستید که...
... ثبات جانشین و دولت رو تهدید میکنین.
عالیجناب، آیا وخامت اوضاع رو درک نمیکنید؟
نمیشه اینو به عنوان یه اشتباه محض تلقی کرد.
اشتباه؟ درسته، حق با توئه.
این یه اشتباه نیست.
چون که ولیعهد این کتابو به یئون اینگ داده.
ولیعهد به من گفت که...
... اون این کتابو به یئون اینگ داده که بخونه.
شماها بازم اصرار دارین که...
یئون اینگ این کارو کرده که ولیعهد رو به خطر بندازه؟
خوبه، حالا که همتون اصرار دارین که...
یئون اینگ این کارو کرده تا جایگاه ولیعهد رو بی ثبات کنه،
پس در مورد این چی فکر میکنین؟
ـ فرمانم رو بیار! ـ بله، عالیجناب.
طبق این فرمان سوگی...
به همسر سلطنتی اصیل رتبه یک ارتقاع پیدا میکنه.
چی؟
حالا بازم اصرار دارین که...
No comments yet. Be the first to leave one.