The first 200 lines.
ایستگاه مرکزی میلان
چرا تو هم با ما با قطار نمیای؟
چون من با بابات با ماشین میرم
اوناهاشن، اومدن
پیرو، برسیم فرانسه دیگه هیچجا نمیریم
همیشه پیش هم میمونیم. فهمیدی؟
ممکنه زودتر از شما برسیم
واسمون پیرهن بخر. یادم میمونه
نگران نباش. همه چی درست میشه
میخواست بهش هشدار بده که مراقب باشه
اما چه فایدهای داشت؟
از وقتی شروع کرد به جمعوجور کردن وسایل، دیگه حرفی نزد
یا تقریباً هیچی نگفت
بچهها هم دنبالشون راه افتادن
هیچ کم و کسری نداشتن، جز مدرسه
واسه این سفرِ آخر، فقط چیزای ضروری رو برداشته بود
تهِ پولشون توی کیفدستی اون بود
اما واسه بیرون رفتن از ایتالیا و رد شدن از مرز، خیلی بیشتر از این حرفا پول لازم بود
و اون دوتا مرد فقط یه راه واسه پول درآوردن بلد بودن
این مرد اَبِل داووس بود، کسی که غیابی به اعدام محکوم شده بود
سالها فراری بود و میدید که چطور دار و ندارش داره ته میکشه
همونطور که بیقراریش وادارِش میکرد مدام در حرکت باشه
با نزدیکتر شدنِ هر روزهی پلیس ایتالیا
دوباره فرانسه بهترین گزینه بود
شاید دیگه فراموش شده بود
و اینم رفیقش، ریموند نالدی بود
واسه اونا، شهر نه خوشایند بود و نه ناخوشایند
اصلاً توجهی بهش نداشتن. آدما هم واسهشون رنگ و بوی واقعیت نداشتن
چارهی دیگهای نداریم
از تورین که بدتر نمیشه
چقدر؟ پونصد هزار تا
شوخی میکنی! نه، جدی میگم
واسه خرجِ سفر کافیه
نمیتونیم دور و برِ ونتیمیلیا لفتش بدیم
مسئله اینه که برسیم اونجا
دلیلی نداره که نرسیم
طبق نقشه پیش میریم
موتور کجاست؟ بیرونِ کورت ماجوره
باک رو پر کردی؟ آره
خط. شیر. باختی
من بردم
نگه میداره یا نه؟
بگین توی جاده ۶ راهبندون درست کنن
تو برو از اون طرف
کلیدا
زود باش
آی دزد! بگیرینش
احمق! همینطوری گذاشتی ماشین رو ببره؟
ریموند
ما لنگه نداریم
ایستگاه اتوبوس
مامان
مامان، اینو ببین
میتونم برم تو آب؟
فقط پاهامو خیس کنم
نه عزیزم
مامان! اوناهاشن
اَبِل
داشتم جون به لب میشدم
دیدی؟ بالاخره رسیدیم
فروچی چی؟ توی خونه منتظره
من میرم اونجا
بهت گفته بودن چقدره؟ شش هفت میلیون
لعنت بهشون
سلام. سلام نالدی
اگه اون راهبندون نبود، کارِ راحتی بود
اصلاً خطری نداشت
واسه همه چیش نقشه کشیده بودم
الان دیگه غیرممکنه
میفهمم
مخفی شدن توی یه شهر مرزی حتی خطرناکتر هم هست
خب، حالا چی؟
چی بگم؟ راه برگشت نداریم
سان رِمو هنوزم بهترین گزینهست
پر از توریسته
چی گفت؟
گفت از راه سان رمو بریم. پس میریم سان رمو
تِرِز
بیا عزیزم. میریم خونهی اون ملوان
پیرو، تو هم بیا پایین
اینجا مانتونه. از سمت راست برو
خوابیدن
بذار بخوابن. وقتش که شد بیدارشون میکنیم
آرومتر برو. خیلی سروصدا میکنیم
با قایق چیکار کنیم؟
سکان رو میبندیم و میفرستیمش وسط دریا
موتور رو خاموش کن
بیا تِرِز
آخیش، رسیدیم خونه
پیرو، حواست به دانیل باشه
هی، با توام
اونجا چیکار میکنی؟
دستات همونجا که هست بمونه و بیا این طرف
ریموند
تِرِز
ریموند نالدی
نوچهی قدیمیِ "پیرو لوفو"
تیراندازیش خوبه؟ آره
اون زنه کیه؟
نمیدونم. تا حالا ندیده بودمش
بار اول توی رُم بود. حمله به پیکِ بانک
یه نفر کشته شد
بعدش جِنوا و تورین. دوتا کشته
قیافهشو توصیف کن
یه مَردِ هیکلی. چهارشونه
موهای تیره. صورتِ پهن
لباس آبی تنش بود. با یه بچهی هفت هشت ساله
و یکی دیگه که حدوداً چهار پنج سالش بود
گزارش بنویس. باشه
تمام ایستگاهها، جادهها، فرودگاهها و مخصوصاً هتلها رو زیر نظر بگیرین
تا خودِ مارسی
بچهها باید سرِ ساعت غذا بخورن
و زود هم خوابشون میگیره
تیراندازی مرگبار بین ماموران گمرک و تبهکاران
در حال فرار به همراه بچههاش
تدابیر لازم برای جلوگیری از خروج فراریها از منطقه اتخاذ شده است
پیرو
خوب گوش کن، چون چیزی که میخوام بگم خیلی مهمه
دیگه نمیتونیم مثل قبل با هم توی خیابون راه بریم
تو باید پشت سر من بیای
دست دانیل رو بگیر
و همیشه پیش هم بمونین
حدوداً ده متر عقبتر از من باشین
مثلاً از اینجا تا اون ستون
فهمیدی؟
اما اگه صدات نکردم
اگه صدات نکردم، سمت من نیا
و اگه یه روز
دیدی یه عده دورم رو گرفتن
نه جلو بیا و نه داد و بیداد کن. هیچکار نکن
فقط با برادرت از اون طرف برو
کجا بریم؟
اینجا، به یه کلیسا
میگی میخوای کشیش رو ببینی
اما نگران نباش. همچین اتفاقی نمیافته
حالا میریم بیرون. من یه زنگ میزنم و رفقا میان دنبالمون
همین
پس همونطوری که قرار گذاشتیم؟
الو؟ پاریس؟ آقا، پاریس روی خطه
ممنون. الو؟
آنری وینترا، لطفاً
خودتی، ریتون؟ آره
منم، اَبِل
اَبِل؟ باورم نمیشه! واقعاً خودتی؟
نیس هستم. اوضاع خیته. حالم اصلاً خوب نیست
بچهها هم پیشمن. صدامو میشنوی؟
آره، میشنوم
تِرِز مُرد
خدای من. پس اون قضایا زیر سرِ تو بود؟
آره، و خیلی هم عجلهایه
ای وای
گیر افتادم ریتون
یه لحظه صبر کن. پول خُرد داری؟
آره، آره
بِنِزه. - کی؟
بـِـ نـِـ زِه. اسکلهی لونل
اما باید بیاین اینجا
با یه آمبولانس یا یه چیزی شبیه اون
میتونیم مثل قبل هم رو ببینیم
مثل قبل
شنیدم چی گفتی. مثل قبل
نگران نباش
بقیه رو هم خبر کن. ژانو، فارژیه، همهی دارو دسته رو
هنوز اونجان؟
آره. نگران نباش
دو روز دیگه دوباره زنگ میزنم
تا دو روز دیگه. خیالت تخت
بین دروازههای "سن دنی" و "سن مارتن"
پنجاه نفر بودن که اسمشون ریتون بود
اما فقط یه "ریتونِ دروازهها" وجود داشت
از اونایی نبود که یه دست رو شونه زدن رو با رفاقت اشتباه بگیره
حساب حساب بود، کاکا برادر
آبجو
چیه؟ چیزی شده؟ هیچی
دنیس؟ بله؟
هر وقت ژانو اومد، بهش بگو بیاد پیش فارژیه
توی هتلش
پس اون قضیهی ایتالیا کارِ خودش بود
آره
و محل قرار؟
اداره پست گریمالدی، مثل قبل
یه گاوصندوقباز قدیمی
رائول فارژیه صاحب یه هتل و یه ویلا توی "لو وزینه" بود
هنوزم دست به کارهای خلاف میزد، اما با احتیاطِ زیاد
ژان مارتن، ملقب به "ژانویِ کوچولو"، هنوز تو کار بود اما بدشانسی میآورد
و تا دو روز دیگه، دوباره به من زنگ میزنه
قبلاً گفتی
یه همچین وضعیتی
حسابی فکر کردن میخواد. به نظر من که سادهست
واسه تو که همه چی سادهست
با یه آمبولانس و یه رگبار میریم اونجا
و با بچهها برمیگردیم
مگه همین رو نمیخواد؟
چرا. اما "میریم اونجا" یعنی چی؟
منم همینطور. اما یه چیزی رو یادت رفته
اول از همه اینکه تو نمیتونی بری
با وثیقه آزاده
نمیفهمم. داری درباره چی حرف میزنی؟
اصلاً نمیتونی از شهر خارج بشی، حتی واسه یه روز
اگه قاضی یهو احضارت کنه، میخوای چیکار کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.