慎重勇者~この勇者が俺TUEEEくせに慎重すぎる~
The first 200 lines.
.اصلاً نمیخوامشون
ها؟
الان چی گفتی؟
!گفتم که نمیخوامتون .مشخصاتتون اونقدر پایینه که حرفی واسه گفتن نمیمونه
چه زِری زدی، عوضی؟
.لطفاً کمی بهمون فرصت بده
.آخه ما تازه شروع کردیم به بالا بردن لـول
شماها اونقدر ضعیفید .که حتی متوجه نشدید کشیش یه آندده
.نمیتونم تصور کنم که در آینده به دردم بخورید
.اگه بخواید با من بیاید، فقط تو دست و پامید
!حالا که اینطوره، همینجا قدرتم رو نشونت میدم
"توی روستامون "ناکاشی !همه من رو ماش قهرمان صدا میزنن
که اینطور، پس برگرد .به همون روستای ناکایاشی ـت
.مترجم: "ناکایوشی" یعنی با هم دوست بودن
!اسم روستا ناکاشی ـه
!عوضی دیگه نمیتونم ببخشمت
!بسه ماش، دعوا نکن
هوی! اینجا چه خبره؟
!بسه ماش، دعوا نکن
!کلیسا هم که داغون شده
!خواهر روحانی بیهوش شده
!یالا توضیح بدید ...بسته به حرفایی که میزنید
!ممکنه حتی بازداشت و بازجویی ـتون کنم
...نه، خب میدونی... این
راستش یه آندد وحشتناک .خودش رو به شکل کشیش درآورده بود
واسه همینه که کلیسا خراب شده؟
...راستش خاطراتم از اون اتفاق کمی درهمه
ولی آره، حتماً اون آندد .با آتیش کلیسا رو نابود کرده
ولی چیزی که به وضوح یادمه ...اینه که تا فردا
یه سپاه 10.000 تایی آندد .به این شهر حمله میکنن
ده هزار!؟
شنیده بودیم سپاهی که قلعۀ کراین رو نابود کرده .به سمت جنوب در حرکته
.ولی نگران نباشید
.خدایان ما رو رها نکردن
...آخه توی این شهر، یه الهه از بهشت
...همینطور قهرمانی که موهبت خدا بهش رسیده
!و در آخر دونفر از نژاد اژدهایان، حضور دارن
!لطفاً من رو ببخشید
...ما برای حفاظت از شهر سیمول در برابر آنددها
.به عنوان نیروی پیشرو به اینجا اعزام شدیم
.قهرمان، لطفاً فرماندهی ما رو به عهده بگیرید
چقدر میدی؟
چی باید بدم؟
.معلومه، درمورد پول حرف میزنم
هوی سِیا، الان وقت حرف زدن درمورد پوله؟
.اخیراً یه مهارت ویژه یاد گرفتم
.برای اجرا کردنش به پول نیاز دارم
مهارت ویژه!؟ این چه مهارتیه که به پول نیاز داره!؟
مطمئناً امپراتوری .یه پاداش بزرگ به شما خواهد داد
...دست کم 1000 سکۀ طلا
که اینطور، پس محض اطمینان .اینجا بنویس و امضاش کن
!لطفاً صبر کنید .به زودی شوالیههای بیشتری به اینجا میان
...200شوالیه امپراتوری، دارن برای کمک
.اصلاً نمیخوامشون
!اصلاً نمیخوای ـشــــــون
هنوز توی شهر تعداد کمی آدم باقی موندن، مگه نه؟
.شماها همینجا از مردم شهر محافظت کنید
.هوی! ماشروم از روستای ناکایاشی
.مترجم: "ماشروم" یعنی قارچ
!من ماش از روستای ناکاشی ـم
!هوی، حتی یکیـش هم درست نگفتی
اگه نمیخوای برگردی روستاتون .همینجا کمک شوالیه ها از شهر محافظت کن
این یه کارو که میتونی بکنی، نه؟
چیکار کنیم، ماش؟
هه! فکر کردی حاضرم به حرفاش گوش کنم؟
!صبر کن، ماش
!وایسید، ماش! اِلولو چان
نکنه تنهایی به سپاه آندد حمله کنن؟
.فکر نکنم تا این حد احمق باشن
،حتی اگه اینطورم باشه .قبل از رسیدن اونا، من کار آنددها رو تموم کردم
درسته که خیلی قوی هستی !ولی حرف 10.000 تاست! ده هزار تا
.بیا کمکشون رو قبول کنیم
!نمیخوام! اصلاً نمیخوام
تو همچین شرایطی، داشتن یکی دوتا همراه خیالت رو راحتتر نمیکنه؟
در برابر 10.000 تا آندد .100نفر یا 200نفر هیچ دردی دوا نمیکنه
نیازی نیست بچههای روستای ناکایاشی ...یا اون شوالیه ها رو
.الکی به کشتن بدیم
نکنه سِیا نگران سلامتی این افراده؟
سِیا! ها!؟
مهارت پرواز!؟
!درضمن، به تو هم اصلاً نیازی ندارم
ها!؟ چی گفتی!؟
من دارم میرم سپاه آندد رو نابود کنم .تو هم برو مسافرخونه، منتظرم بمون
!شوخی میکنی به من الهه هم هیچ نیازی نداری!؟
ها؟ اینجا چه خبره؟ دارم خواب میبینم؟
!ای قهرمان تک روئهِ خودخواهِ نامرد !نمیبخشمت
!حالا که اینطوره، عمراً ببخشمت
!دستور
مهارت پروازی که قرار بود !به الهه ریستارته داده بشه رو اهدا کنید
...برای پشتیبانی از قهرمان در شرایط اضطراری
.میتونم قدرتهای واقعی یه الهه رو آزاد کنم
!"به این کار میگن "دستور .این یه حرکت ویژه از سرزمین مقدسه
،هه هه... تعریف از خود نباشه .بالهای خیلی نازی دارم
.خیلی زود بهت میرسم و خفت گیرت میکنم
!بال ریستا
!الههها رو دست کم نگیر، بزغاله
،هه، دیگه منتظر موندن کافیه .وقتشه دیگه جدی پرواز کنم
!چه سرعتی! لعنتی
!فعال شو قدرت الههگان !تمام قدرت رو بفرست توی بالهام
!آی! کمرم شکست ...الانه که پرام بریزه
!ولی تحمل کن ریستارته
!تو الهۀ بزرگ آیندهای
...مهارتی که احضار کردم حیف و میل شد
.واقعاً که، چقدر دردسر سازی
.یالا، بیا بریم
!واقعاً که این پسره خیلی خفنه ...حتی دستمم گرفت
وایسا ببینم، نکنه این یه قراره؟
!هوی، ریستا
چی چی چیه؟
اسمم رو صدا زد؟ !همیشه با "هوی" یا "تو" صدام میزد
!اینکار رو نکن سِیا !عشق بین الهه و انسان ممنوعه
،ولی خب اینجا کسی نیست ...حالا یه خرده
وایسا ببینم! بوس کردن که مشکلی نداره، نه؟ ...اتفاقاً خیلی دوست دارم الان ببوسمش
.میخوام سرعتم رو بیشتر کنم
ها!؟
!جون من وایسا
!سینههام رو داره باد میبــــره
...مرگ رو به چشم دیدم
،الههها که نمیمیرن وایسا ببینم، تو این ریختی بودی؟
!همش تقصیر توئه !بالهای نازنینم رو ببین
!دیگه پری روشون نمونده، لختشون کردی
.میتونی با جادوی درمانت خوبشون کنی
درضمن، صدات رو بیار پایین اگه متوجه ما بشن چیکار میکنی؟
ها؟
ارتش ارباب شیاطین که تو یه خط حرکت میکنن، ها؟
...ویه جورایی باشکوهه
ولی برای کاهش احتمال خطر واسه خودم .میخوام این آرایش رو نابود کنم
.در برابر بمباران هیچ شانسی ندارن
بمباران؟ گفته باشم توی این دنیا !بمب افکن و توپخونه نداریم، ها
.خودم قدرتی در این حد بدست آوردم
ها؟ از کجا گیر آوردی؟
.چند دقیقه چیزی نگو
سایه؟ این دیگه چه کوفتیه!؟
...ایـ... ایـ... ایـ... این که
.ضربۀ شهاب سنگ
...این یه شهاب سنگ کوچولوئه
ولی به خاطر سقوط با سرعت زیاد .قدرت تخریب خیلی بالایی داره
.احتمالاً همشون رو با یه حمله نابود میکنه
.سرعتش رو به سمت آنددها افزایش دادم
لحظهای که به زمین بخوره ...به خاطر گرمای زیاد و بخار
.یه انفجار بزرگ ایجاد میکنه
!شگفت انگیزه
درسته که قدرتمنده .ولی محدودیتهای زیادی هم داره
فقط تو زمینهای وسیع که آدمی توش نیست .میشه ازش استفاده کرد
،آماده سازیشم زمان میبره .زیاد نمیتونم ازش استفاده کنم
ولی همچین جادوی خفنی رو از کجا یاد گرفتی؟
وقتی توی سرزمین مقدس ...سرسئوس رو کیسه بوکس کرده بودم
.این مهارت یه دفعهای به ذهنم وارد شد
او... اون موقع رو میگی؟
وایسا ببینم، داشتی با یه شمشیرزن تمرین میکردی مهارت شمشیرزنی یاد نگرفتی؟
فکر کنم اکثرشون رو نابود کردم .ولی هنوز کمی نگرانم
.محض اطمینان بذار یکی دیگه هم بزنم
!فوق العاده ـست !خیلی فوق العاده ـست
مطمئنم دِثماگولا، ژنرال ارباب شیاطین هم .تو این حمله کشته شده
دوست ندارم این رو ...درمورد ماش و اِلولو چان بگم
.ولی حقیقتاً این قهرمان خودش تنهایی کافیه
وایسا ببینم، اگه یکی از این شهاب سنگها بندازه رو قلعۀ ارباب شیاطین، نابود نمیشه؟
!کارمون راحت شد
حالت خوبه، سِیا؟
،قدرت جادویی زیادی مصرف کردم .بهتره کمی استراحت کنم تا قدرتم برگرده
باشه، بیا برگردیم سیمول .و توی مسافرخونه استراحت کنیم
،تقصیری نداره .همچین جادوی قدرتمندی رو اجرا کرده
.حتماً قدرت جادویی زیادی از دست داده
از 15.000 قدرت جادویی ـم ...فقط 13.500 تا باقی مونده
!!!ها!؟ هنوز کلی ازش باقی مونده کــــه
ماش نیستش؟
آره، از دو روز پیش .هرجا که دنبالش میگردم پیداش نمیکنم
برنگشته به روستا؟
.اگه اینجوری بود به من میگفت
،مطمئنم حالش خوبه .احتمالش خیلی کمه توی دردسر افتاده باشه
.آخه دیگه سپاه آنددها نابود شده
.قهرمان خیلی کارش درسته
ولی از اون موقع تمام مـدت خودش رو .مشغول مهارت جدیدش "ترکیب" کرده
...با پاداشش رفته سلاح و تجهیزات خریده
.و خودش رو تو اتاق حبس کرده
حتماً داره کلی سلاح رو با هم ترکیب میکنه .ولی بهتره بریم با سِیا هم درمیون بذاریم
.سِیا، من اومدم تو
اِه! اینجا چه خبره!؟
...ریستا
.یه نگاهی به این بنداز
شمشیر پلاتینی!؟
!اینکه خیلی عالیه با چی درستش کردی؟
شمشیر رو با شمشیر که ترکیب میکردم .یه مقدار قدرتش زیاد میشد
ولی برای ساخت یه سلاح قدرتمند .مجبور شدم از یه چیز کاملاً متفاوت استفاده کنم
.منظورم یه کاتالیزوره
و اون چی بود؟
!موی الهه
جان؟
.وقتی بیرون بودی چندتایی از تو اتاقت پیدا کردم
...اونا رو با شمشیر فولادی ترکیب کردم
.و نتیجه ـش شد این شمشیر پلاتینی
خیلی چیزا دوست دارم بگم .ولی خوشحالم که موهام برات مفید واقع شدن
،بازم از این شمشیرا میخوام .پس موهات رو رد کن بیاد
.1.000تا از بیخ برام بکنی کافیه
!کچل میشم
.یه بسته برای قهرمان آوردم
این دیگه چیه؟ کی آوردش؟
یه مرد شنل پوش گفت .دوست داره این رو به قهرمان هدیه کنه
!خیلی مشکوکه، احتمال داره بمب باشه
!تو بازش کن
No comments yet. Be the first to leave one.