The first 200 lines.
...داداش غفور يه دقيقه پرکاش رو با تير زدن
چي داري ميگي؟
..پرتاپ
پرکاش رو کُشتن
پرکاش؟
فقط اسمش رو بگين کي بوده؟ خودم ميکُشمش
من همه چيز رو ميخوام بدونم همين الان
نگران نباشيد داداش رامان ما خودمون پيداش ميکنيم
نميدونن که چه جنگي رو شروع کردن تو خودت همه چي رو شروع کردي رامان-
من قبلاً بهت گفتم که کاري به کانيا پاتان نداشته باش
چه لزومي داشت اون رو بفرستي؟ چرا نبايد ميفرستادم؟-
وقتي اون ميتونه به منطقه ما حمله کنه چرا ما نتونيم؟ کافيه ديگه عمو غفور
..!من چنان درسي بهش ميدم خفه شو-
،اين کار بمونه براي بعد اول با کميسر حرف ميزنم
پرکاش يکي از بهترين افراد ما بود اول بايد جسدش رو بگيريم
براي گرفتن جسدش بايد به پليس بگيم که از افراد ما بوده
خب بگين، اون سگ خيابون نبود مثل پسر من بود
خانوادهش بايد جسدش رو تحويل بگيرن مراسمش رو خودم برگزار ميکنم
...بابا
..الو
آره بگو
داداش
پيداش کردي؟ يه دقيقه، داداش رامان
داداش
شما همون جا بمونيد
اگه به جاي يکي چهارتا رو نکُشم رامان نيستم
حروم زادهها پرکاش رو کُشتن
تو چرا هنوز اينجايي؟ برو توي اتاقت
چي شده؟
زن داداش من خيلي ميترسم
خون و خونريزي باز شروع شد
آروم باش عزيزم
کافيه
داداش همينجاست، سليم ميگفت همين به پرکاش شليک کرده
!هي ديسکو راه انداختي !خاموشش کن
عروسي مادرته؟
...هي احمق
شيشه رو بکش پايين
الاغ نميشنوي؟
ولم کن
ولم کن
!نه، نه
پرکاش ما رو کُشتي
!پرکاش من رو داداش مُرد-
ولم کن بيا سوار شو-
داداش رامان کافيه، بشين !بذار بکُشم اين اشغال رو-
اين چيه؟ ما چه کار کنيم؟-
ميتونيم به جاي اون بميريم؟ کُشتنش-
فکر ميکني ما پشيمون نيستيم؟ فقط تو عزادار نشدي
اونا پرکاش رو کُشتن ...کانيا پاتان اون رو کُشت
!..پرکاش رو کسي که مثل برادرم بود
خودم با دستهاي خودم قاتل پرکاش رو مثل سگ کُشتم
انتقام شما اون رو برنميگردونه
کاش حداقل ميدونستم اين آخرين باريه که ميبينمش
تو چرا نميفهمي؟ چه کار ميتونيم بکنيم؟
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: فاطمه - نگارش: بينگسا
تا کي زن داداش؟
تا کي اين کُشت و کُشتار ادامه داره؟
فکرت رو از اين چيزها دور کن
برگرد، برو سر درس و مشقت
درس و مشق؟ زماني درس داري که مدرسه بري
من تا حالا حتي مدرسه نديدم تو به اين ميگي زندگي؟
من نميتونم با خواست خودم هيچ جايي برم
من تا ابد بايد توي اين زندان بشينم و از دور همه چي رو ببينم
احمق تو که براي هميشه اينجا نميموني
تو توي اين خونه مهمون هستي
يکم ديگه يه شاهزاده مياد
...تو رو از اين زندان آزاد ميکنه
اون تو رو از اينجا دور ميکنه
روهيت پاشو
بگيرش
"من ويژگيهايي دارم که بقيه ندارن"
"من بر جهان پيروزم"
"من بر جهان پيروزم"
"دنيا رو توي مُشتهام حبس ميکنم"
"من همچين جووني هستم"
"من جوون هستم"
"من آدم رک و راستي هستم"
هرکي زرنگ بازي در بياره" ""حسابش رو ميرسم
"من آدم رک و راستي هستم"
هرکي زرنگ بازي در بياره" ""حسابش رو ميرسم
"دل من مهربونه"
"شيطان رو فرشته ميکنم"
"رو حرفم واميستم"
"رو حرفم واميستم"
"من ويژگيهايي دارم که بقيه ندارن"
"من بر جهان پيروزم"
"من بر جهان پيروزم"
..."وقتي از خوشي آتيش به پا ميکنم"
"حتي اقيانوس نميتونه خاموشش کنه"
..."وقتي از خوشي آتيش به پا ميکنم"
"حتي اقيانوس نميتونه خاموشش کنه"
"...وقتي جوونها طوفان به پا ميکنن"
"هيچکي نميتونه متوقفشون کنه"
"اين طوفان کجاست؟"
"اين طوفان کجاست؟"
"من ويژگيهايي دارم که بقيه ندارن"
"من بر جهان پيروزم"
"من بر جهان پيروزم"
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
روهيت فرار کن
بيا بريم
بريد دختر رو بياريد
..الو.. خواهر سپنا رو
بايد همين اطراف باشن پيداشون کنيد
امروز نبايد جون سالم به در ببرن بيايد
نذاريد فرار کنن بايد اون دختر رو پيدا کنيد
زود باشيد تو اينطرفي برو، تو اينطرف
زنده نذاريدشون
بيارش توي ماشين آدماشون اومدن -
زود باش بريم
ولش کن
به من نگاه کن و حرف بزن ...اون دوست دوران بچگيش بود-
...اگه عروسيش نميرفت تو دخالت نکن-
با اجازهي کي بيرون رفتي؟
حرف ميزني يا نه؟
سپنا
بيا اينجا
چرا بدون اجازهي من بيرون رفتي؟
اگه اتفاقي برات مياُفتاد، چي؟
پدر تو بيشتر از روزهايي که زندگي کردي دشمن داره، خودتم ميدوني
اعتبار و آبروي من کمتر از عروسي دوستت ارزش داره؟
از امروز به بعد پاهات رو از خونه بيرون نميذاري
شنيدي؟
برو توي اتاقت برو
همش تقصير توئه، ميدونستي داره بيرون ميره، چرا جلوش رو نگرفتي؟
اين رو برات روشن کنم، اگه اتفاقي براي خواهرم بياُفته، تو رو ميکُشم
تو با اجازهي کي ماشين رو بردي؟
اين بار کانيا ديگه از حدش گذشت
کارش رو تموم کن
مهمترين چيز فهميدن قدم بعدي هست
توي کار ما ضعف يه نفر قدرت يه نفر ديگه ميشه
کانيا ضعف ما رو فهميده پس بايد از شر ضعف خلاص بشيم
يعني چي؟ يه زنگ به هاسموک پاتل توي لندن بزن-
بهش بگو بهترين دوستت مي خواد باهات صحبت کنه
بگو همه کارهاش رو رها کنه و با پسرش بياد اينجا
ميخوام بازي رو تموم کنم و سپنا رو به ازدواج پسرش دربيارم
اينجوري سپنا بعد ازدواج از اينجا دور ميشه
همينجوري مثل تو فيلمها شليک ميکردن
ولي من اصلاً نترسيدم با موتور رفتم و دختر رو گرفتم
من بهش گفتم بذار مراقبت باشم ...خودم رو مثل سپر جلوش گرفتم
يه دقيقه ساکت، قهرمان داستان روهيت بود ولي توي داستان شماها نيست
جاي تاسف داره که اون موقع نديديمش
!اون مثل يه گلوله شليک شد ...چي ميگي-
!خفه شو کجا بودي؟-
ما به محض شنيدن صداي شليک از ترس فرار کرديم
روهيت جونش رو به خطر انداخت و اون رو نجات داد
دختره که رفت ولي انگار رفيق ما از دست رفته
حمله کنندگان به دختر پرکاش دولاکيا ناکام ماندن
شب گذشته ساعت 11.30 ...به اتومبيل سپنا
چي شد؟
سپنا
عاليه
حالا اسمش رو ميدونيم فکر کنيد چطوري بايد ببينمش
هي ترمزدستي رو بکش رفيق تو اصلا ميدوني دولاکيا کيه؟
کيه؟ هموني که سندي اونجا طبل ميزنه؟-
داخل دنياي خودشون اون دان محسوب ميشه
دان؟ يعني داستان تموم شد
روهيت به نظرم اسم داستان عشقيت رو بايد اين بذاري
قبل از شروع شدن پايان گرفت چرت و پرت نگين-
کي تموم شده؟ اينجا رو ببين-
هي دولاکيا؟ من توي گروه موسيقي اونجا طبل ميزنم
هي خدا چي شده؟-
! عجب ايدهاي سندي کدوم ايده؟-
ديدن سپنا کدوم سپنا؟-
دختر دولاکيا رفيق تو چرا بايد اون رو ببيني؟-
سندي قيافه من رو ببين از وقتي ديدمش نخوابيدم
الان گرفتم! اگه دوباره بينيش ديگه از خواب بيدار نميشي
باباش تو رو چنان ميخوابونه سندي گوش بده-
من فقط ميخوام توي گروه شما باشم نه، ميخواي ما رو به کُشتن بدي-
بشين
دو روز ديگه جشنوارهست و دو ماه ديگه امتحانات
من بدون کمک تو ميتونم اون رو ببينم ولي تو بدون من امتحانات رو مياُفتي
اونوقت بايد برگردي شهرتون و تراکتور سواري کني، فهميدي؟
ترجيح ميدم راننده تراکتور بشم تا اينکه با گلوله کُشته بشم
دُم به تلهي تو نميدم سندي گوش بده، اين ديگه چه دوستيـه؟-
بيا اينجا ولم کن -
سندي
...گوش کن
به پاهات مياُفتم التماس ميکنم
اگه تو پاهام رو بگيري سرم کنده ميشه
باشه، بذار به داداش عمران بگم يه جايي برات پيدا کنم
اينا رديفه؟ يکم بايد بدي اينطرف و اونطرف -
سندي، ميبينيش؟ من اينجا کورم-
الهه مادر مثل هر سال در اين روز مقدس از ما محافظت کن
ما به برکت الهه مادر نُه شب جشن ميگيريم
درود و شکوه بر الهه مادر جدنبا درود-
درود و شکوه بر الهه مادر امبه درود-
درود و شکوه بر الهه دورگا درود-
سپنا بله زن داداش -
چرا اينجايي؟ مراسم دعا تموم شد ديگه-
دعا تموم شد جشن که تموم نشده
شما بريد زن داداش،من خوشم نمياد تو هم بيا، حتماً بهت خوش ميگذره-
...تو کل سال فقط همين 9 روز که
ميتوني بدون محدوديت بين مردم باشي
باهاشون بخوني و برقصي زن داداش شما بريد، من سر درد دارم-
باشه هر طور راحتي
سپنا کجا ميري؟ ميرم برقصم-
...توي کل سال فقط همين 9 شب که
ميتونيم بدون محدوديت بين مردم باشيم
No comments yet. Be the first to leave one.