The first 200 lines.
آنچه در او.سی گذشت
نمیخوام جوری باشه انگار داری خواهرت رو میبوسی
کرستن نمیدونه با لیندزی هستی، مگه نه؟
فکر میکنه فقط دوست معمولی هستیم
میدونم دنبال فک و فامیل جدید نیستی
یه دوست چطور؟
خودم تو دانشگاه یکی دو تا تئاتر موزیکال بازی کردم
لطفاً قبل از اینکه شروع کنه به خوندن "گریسد لایتنینگ" جلوی راهش رو بگیرید
مستی؟ وقتی رفتم دنبالش همینجوری بود
لازم نیست جلوی اون از خودت دفاع کنی
نه، ولی تو باید دفاع کنی، دوشیزه جوان
باید برم یه دختر رو ببینم
کدوم دختره؟ همونی که فکر میکنه زیادی مهربونی؟
ماشین دزدیدی؟ آره، واسه کیفش این کار رو میکنم
داری سعی میکنی مخ منو بزنی یا چی؟ چی؟
تو پسر خوبی هستی و واسه همینه که ازت خوشم میاد
منزل کوهن
رایان، هی، خوبه
امیدوار بودم خودت جواب بدی
اگه تنهایی، دو بار سرفه کن
تنهام
به اون مخفیکاری نیست، ولی اینم جواب میده
کجایی؟
خب، یادته دیشب گفتم
که دارم میرم بخوابم؟
نشد، نه؟
اوه، نه، شد، فقط نه تو تخت خودم
ولی بالشت مورد علاقهم رو با خودم بردم
همون که خیلی نرم و پُفداریه؟
هی
هوم. مطمئنی نمیخوای یکم دیگه بمونی
واسه یه ذره "آموزش در منزل"؟
شایدم بخوام
ست، پدر و مادرت جفتشون بیدارن
آره، آره. واسه همینه که میخوام برام جورش کنی
آره، بذار دربارش فکر کنم
نه
رایان، یه لحظه به فکر پدر و مادرم باش، باشه؟
اونا دلشون نمیخواد بدونن کل شب رو با یه خانم گذروندم
فقط باعث میشه ناراحت و آشفته بشن
خودت که میدونی صبحها چقدر حساس و شکنندهان
باشه؟ ممنون
سلام
واو، خب، صبح تو هم بخیر
سالگرد ازدواجتون مبارک
آره
سالگرد تو هم مبارک
دوستت دارم
اوه، من
منم دوستت دارم
اوه، الان بیشتر از ۱۹ سال پیش دوستت دارم
منظورت اینه که الان بیشتر دوستم داری
تا سال بعد از ازدواجمون؟
نه
بیخیال عزیزم، بیخیال
نه، خودت میدونی چی میگم
اون سال اول ازدواج که حساب نیست
اون که واضحه
تو نمیدونی چند ساله ازدواج کردیم
نه نه، داشتم شوخی میکردم
میدونم بیستُمین سالگردمونه
چطور ممکنه یادم بره؟
کی بیستُمین سالگردش رو فراموش میکنه؟
هان؟
ظاهراً تو
نه، من نه
اگه فکر میکردم نوزدهمین سالگردمونه
جشنی رو برنامهریزی نمیکردم
که فقط در شأن سال بیستم باشه
چیزی برنامهریزی کردی؟
آره
قرار است عالی بشه
من باید برم
هی. همین الان میخوای برسونمت مدرسه؟
اوم، نه مرسی
راستش، میخواستم با دوچرخه برم
منو تنها نذار، نه الان
و ست کدوم گوریه؟ نیروی کمکی لازم دارم
اوم، ست زود رفت مدرسه
واقعاً؟ اون هیچوقت زود نمیرفت مدرسه
آره، فکر کنم یه تحقیق داشت که باید تمومش میکرد
تحقیق؟ درباره چی؟
تاریخچه کشاورزی در کالیفرنیای قرن بیستم
واو، چه موضوع خاصی
آره دیگه. سالگردتون مبارک
هی، پسر
من سالها وکیل تسخیری بودم
حرفهایترین آدمها بهم دروغ گفتن
جیم شد بره دوستدخترش رو ببینه، نه؟
اوم، نه، نرفت
* کالیفرنیا، داریم میایم *
* درست برمیگردیم همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا *
* کالیفرنیا... *
* آه... *
* از وقتی اینجا بودهم... *
تاریخچه کشاورزی در کالیفرنیای قرن بیستم؟
رایان، کلید دروغ گفتن اینه که کلیگویی کنی
یعنی من هیچی بهت یاد ندادم؟
ببین، من دروغگوی خوبی نیستم، باشه؟
آره خب، ولی وقتی بحث مخفی کردن رابطهت با لیندزیه
انگار اونقدرها هم مشکل نداری
خب، الان جفتمون تو دردسریم
آره، حالم بابتش بد بود، ولی نمیدونم
فکر کنم بعد از اون سوتی، یه جورایی حقت بود
باشه، میدونی چیه؟
دفعه بعد یکی دیگه رو پیدا کن که برات ماستمالی کنه
برام ماستمالی کنه؟
بذار یه چیزی بهت بگم
اگه ما دو تا پلیسِ رفیق بودیم
که گاهی دوست دارم فکر کنم هستیم
الان بدنم سوراخ سوراخ شده بود
هی، بچهها
هی. هی
کمیک جدید مردان ایکس از "ویدون" رو خوندی؟
خوندم، و بذار مشکلاتم رو باهاش بهت بگم
سه تا مورد هستن
خیلی خب، الان خیلی زوده واسه حرف زدن از کمیک
داری قهوه میگیری؟
آره، دو تا میگیرم
مرسی عزیزم
هوم. جالب نیست چطور سامر مدام جذبِ
عشقِ کمیکها میشه؟
بله کوهن، زک کمیک میخونه
ولی زک واترپلو هم بازی میکنه
و شبیه مدلهای تبلیغاتی "ابرکرومبی" میمونه
اوه
خب، تو هم کمیک میخونی
و همون لباسهایی رو پوشیدی که باهاشون خوابیدی
ببخشید، من با این لباسها نخوابیدم
اوه، باشه، پس پوشیدنِ همون پیرهنِ شلختهی دیروز
یه انتخاب بوده؛ خوبه که آدم بدونه
نه، فقط تنها چیزی بود که داشتم
اوه، چی شده، نکنه دیشب خونه دوستدخترت تلپ بودی؟
و امروز با همون ریخت و قیافه اومدی مدرسه؟
خونه الکس تلپ بودی؟
شماها با هم میپلکید؟
ماشین لباسشویی خراب شده بود
ببین رایان، بهت برنخوره ولی دروغگوی خیلی بدی هستی
حله بچهها
برام مهم نیست یا همچین چیزی
نه، هی، میدونم
بفرما
میدونی چیه، من این وقتِ صبح نمیتونم قهوه بخورم
فقط حالم رو بد میکنه
ببخشید
اگه از این زاویه عکس بگیریم، خونه هم توی کادر هست
ولی اگه برعکس بگیریم، استخر و اقیانوس رو داریم
پس متراژ خونه مهمتره یا منظرهی تماشایی؟
اوه... کَل؟
کَل؟
این عکاسی خیلی مهمه
حداقل میتونی تظاهر کنی که برات جالبه
دقیقاً دارم همین کار رو میکنم
پول لازم دارم
خب، صبح تو هم بخیر
پس گوش کن، مجله "ریویرا"
میخواد یه گزارش تصویری بزرگ از ما کار کنه
و فکر میکنم فرصت خیلی خوبیه واسه ما
تا استحکام و قدرت خانوادهمون رو نشون بدیم
یه نمایش عالیه. هر فرصتی که بشه خودت رو نمایش بدی، نه؟
بهم قول بده که اینجا باشی و لباس "مارک جاکوبز" بپوشی
و با دوستپسرت نری ولبگردی
که بتونم لبخند بزنم و تظاهر کنم ما یه خانواده خوشبختیم؟
اون وقت منم نمیتونم بهت پول بدم
محض رضای خدا
ممنون
روش عالیایه واسه ضایع کردنِ قدرتِ من
از قضا باهاش موافقم
ما با یه خانواده بیعیب و نقص خیلی فاصله داریم
و دلیلی نمیبینم که جلوی همه دربارهش دروغ بگیم
رایان: مسئله اینه که
حتی اگه میخواستم دروغ بگم هم نمیتونستم. من نمیتونم دروغ بگم
منظورت چیه؟ مثلاً مشکل اخلاقی داری؟
نه، منظورم اینه که بلد نیستم. توش افتضاحم
اوه. مثل همون موقعهایی که سعی میکردی تظاهر کنی
که واقعاً از من خوشت نمیاد. آهان
آره، یه ثانیه هم حرفت رو باور نکردم
آره، مرسی
فقط فکر میکنم زمان میبره تا کرستن متوجه قضیه بشه
منظورم اینه که همین الانشم از دست ست و سندی حسابی شاکیه
خب، بهش میگیم
میشه یکم صبر کنیم؟
من و کرستن برنامه داشتیم
که بریم بازار دستدومفروشیِ "رُز بول"
و شاید بریم نمایش "شکسپیر لبِ دریا" رو ببینیم
نکته اینجاست که ما هنوز داریم همدیگه رو میشناسیم
میدونم، فقط نمیخوام مجبور باشم درباره خودمون دروغ بگم
باور کن منم نمیخوام
هنوزم میتونم امشب بیام اونجا و بگیم میخوایم درس بخونیم؟
هوم... و واقعاً هم درس بخونیم
باشه، آره خوبه
قول میدم بهزودی بهشون بگیم
سندی: اوه، ممنون
عالی به نظر میاد
پس اون موقع میبینمتون
خیلی خب، قرار بود سورپرایز باشه
ولی چون بیستمین سالگردمونه
باید بهت بگم
این آخر هفته، من تو رو، عروسِ زیبای بیست سالهم رو
No comments yet. Be the first to leave one.