The first 200 lines.
من حامله ام
بچه ي کارگردان اوه ئه
ميشه با کارگردان اوه بهم بزني؟
اگه من بکشم کنار شما کارتون درست ميشه؟
وقتي باهات قرار ميذاشتم به نظرم کارمون درست نمي اومد
نمي فهمم چي ميگي
نمي دونم چرا اين طوري شدي
اون کسي که ميخواستي باهاش قرار بذاري هانا بود؟
اون کسي رو داره که باهاش ازدواج کنه؟
توي کيفش دفترچه حاملگي ديدم
حامله؟
نظرت در مورد فرستادن يوکيونگ به خارج از کشور چيه؟
ميخواي با من زندگي کني؟
اون يواشکي يوکيونگ رو ميديده و حالا ميگه بايد ولش کنيم
براي قيوميت اقدام ميکنم
زودتر اومدم چون نميخواستم توي يه خونه بزرگ تنها باشم
اشکال نداره نه؟
از گفتن ممنونم و متاسفم خسته شدم
بيا تمومش کنيم
قسمت 13
اين کارو نکن از فرصت استفاده کن و 10 روز استراحت کن
اشکالي نداره
خانوم هم اومدن بايد به کارهام برسم
از دست شما. من يه پيرزن هاف هافو نيستم که مراقبت لازم داشته باشم
بجاش ميتونم توي کارها کمک کنم
اگه الان نري مرخصي، کي فرصتش پيش مياد؟
درست نميگم؟
بله البته
عروسم هم اصرار ميکرد مرخصي بگيري
بيا اينم براي مرخصيت
لازم نيست اين کارو بکنيد
خجالتم نده و بگيرش
از طرف من نيست از طرف عروسمه
ببين چقدر بفکرته
يه شان خوشمزه براي خانواده ات بگير و حسابي استراحت کن
ممنون
همه کارتهات رو بده به من
بله؟
واقعا نشنيدي يا خودت رو به کري زدي؟
گفتم همه کارتهاي اعتباريت رو بده به من
طوري پول خرج ميکني انگار علف خرسه
توي عمرت يه قرون هم در نياوردي فکر کردي براي اينکه اينطوري ولخرجي کني
پسرم ميره هر روز جون ميکنه؟
تا وقتي من اينجا هستم کارتا رو بده به من
و خرجي روزانه ات رو از من بگير
چيه؟ خوشت نيومد؟
نه
چرا اونجا خشکت زده؟ بده به من
همه اش همينه؟
هميشه تو کارها لفتش ميده
کسي که هيچي نداره يه روزه شده خانوم خونه
پولِ توي جيبش رو مغزش اثر گذاشته
براي همينه که ندارها به درد نميخورن
اومدي
بله
اين سناريوي تجديدنظر شده است
کارت خوب بود
نويسنده يون
کارگردان اينجا هستيد
سناريو هم اينجاست
از چيزي که انتظار داشتم بهتره خوشم اومد
منم خوشم اومد
ممنون
بلاخره تموم شد خسته نباشيد نويسنده يون
نه چه حرفيه
حالا که انقدر براي اينکار زحمت کشيديم چطوره جشن بگيريم کارگردان؟
البته. کجا بريم نويسنده يون؟
به من باشه ميرم آبجو و مارماهي بخورم
واقعا که عاشق آبجويي
الان بريم؟
نه بعد از اينکه رئيس هان رو ديدم ميريم
گفتيد ميخوايد سناريوي من رو بسازيد؟
بله همون سناريويي که اولين بار خوندمش
اون کمدي-رمانتيکي که بين يه گوينده خشک و يه هنرپيشه مغرور بودش
يادتونه؟
آخه جالب بودش
اگه يه دستي به سر رو روش بکشيم خوب ميشه
با توجه به کارهاتون بهتون اعتماد دارم
اگه کار ديگه يي نداريد چطوره يه بار ديگه با من کار کنيد؟
ممنون ولي
شايد...وقتي با من کار ميکرديد معذب بوديد؟
نه اونطوري نيست
لطفا با ديد مثبت بهش فکر کنيد
حالا که اين بار کارِ يه نفر ديگه رو انجام داديد
اينکه دفعه بعد کار خودتون رو انجام بديد بهتر نيست؟
چشم بهش فکر ميکنم
ممنون
اين برنامه بازسازي خونه مادرشوهر دوستتونه يه نگاهي بهش بندازيد
ميشه يه چيزي بپرسم؟
چيه؟
احيانا حامله يي؟
رئيس بخش موون بهت گفته نه؟
دهنش خيلي لقه
درسته. که چي؟
چرا کنجکاوي؟ به تو ربطي نداره
مبارکه
خسته نباشيد خسته نباشيد
کارگردان اوه و آقاي پارک هم زحمت کشيدن
شما دوتا از وقتي روي سناريو کار ميکرديد خيلي با هم ميچرخيديد
حالا که کار تموم شده بايد ناراحت باشيد نه؟
منظورت چيه ناراحت باشيم؟
نميبيني نويسنده يون از خوشحاليش نميتونه نيشش رو ببنده؟
چون ديگه لازم نيست حرفاي اوه کيونگ سو رو بشنوه که ميگه بهترين کارگردان دنياست
از قيافه اش معلومه داره بال در مياره
انقدر تابلو بد؟
خيلي تلاش کردم معلوم نشه
توي پنهون کردن احساساتم کارم خوب نيست
ميبينم خيلي دلتون از هم پره
چطوره مشروب بخوريم و بازي "صحبت بي رودربايستي" کنيم؟
فکر کنم آخرش کار به کتک کاري بکشه
چطوره اول تو رو بزنيم؟
شوخي کردم بابا
نويسنده يون شنيدم آقاي هان ميخواد بازم فيلم بسازه. قبولش کن
ميخوام بازم ببينمت
باشه
اين وقت شب چه خبره؟
ببخشيد
الو؟
چرا اين وقت شب زنگ زدي؟
نويسنده يون
بعد از اون حرفا خيلي بهشون فکر کردم
از نظر خودم کارهام بخاطر اين بود که دوستت داشتم
ولي فکر کنم همش به فکر خودم بودم و کارهام يک طرفه بود
پيشنهاد ازدواجم هم همون طور بود
بايد به موقعيت تو هم فکر ميکردم. متاسفم
پس فکرهاي ناراحت کننده و بد در مورد من رو فراموش کن. باشه؟
گويا متوجه حرفام نشديد
ما ديگه آينده يي با هم نداريم
منظورت چيه؟
واقعا ميخواي رابطه مون رو تموم کنيم؟
نه. همين الان هم تموم شده
چرت و پرت نگو .خوشم نمياد. نمي تونم
ميدوني الان چه حالي دارم؟
چرا بايد بهم بزنيم؟ اصلا اينکارا معني داره؟
متاسفم
چرا جو اينطوري شده؟
چطوري شده؟
به سلامتي
آره
به اين ميگي طرف شستن؟
دوباره اين بشقابها رو بشور
نميبيني روشون رو خاک گرفته؟
چرا انقدر کثيفه؟
يعني کجا گذاشتدش؟
پسرم اومدي؟
خسته نباشي
شام خوردي؟
عزيزم در مورد خارج رفتن يوکيونگ
ميشه در موردش تجديد نظر کني؟
منظورت چيه؟ تجديد نظر کنم؟
آخه يوکيونگ دلش نميخواد بره
دلش نميخواد؟
ميدوني منم اين وضع رو نمي خواستم؟
خواهش ميکنم دوباره فکر کن
چون يوکيونگ گفته نميخواد بره
رئيس هان گفته براي قيوميت شکايت ميکنه که يوکيونگ رو بگيره
چي؟
براي همين ته هيون ناراحته
اون مردک بلاخره گندکاريش رو ميکنه
براي همين عزيزم
اون يوکيونگ رو بگيره بعدا تو هم ميري پيششون؟
چي؟
اينطور نيست؟ شما سه تا ميخوايد بريد تشکيل خانواده بديد. براي همين اينطوري ميکنيد نه؟
چطور ميتوني اين حرفو بزني؟
حتما برات خيلي سخت بوده که براي دخترت مثل يه عمع رفتار کني
عشق اولت رو که دلتنگش بودي ديدي و اون داره دخترت رو ميبره
اين چيزي نيست که دلت ميخواست؟
عزيزم چطور ميتوني
واقعا يه دور ديگه نميخواي ؟
بايد زود برم خونه
خسته نباشيد کارگردان
به لطف شما خيلي چيزا ياد گرفتم
چيکار ميکني؟
شما هم همينطور تهيه کننده پارک
خسته نباشيد
من ديگه ميرم
به سلامت
گرسنه يي؟
اگه چيزي ميخواي بهم بگو
يوکيونگ دخترته؟
پس درسته
تو چطوري
حرفاي تو و بابا رو شنيدم
واقعا که چه آدمي هستي
هر بار که طرف يوکيونگ رو ميگرفتي
به نظرم عجيب مي اومد
بعضي وقتا فکر ميکردم اونو بيشتر از من دوست داري
ولي اينکه منو درک نميکني
بدتر از اينه که يوکيونگ دخترته
تو هم توي موقعيت من بودي
چطور ميتوني اين کارو باهام بکني؟
چون خودم توي اين موقعيت بودم اينکارا رو کردم
فکر ميکني وقتي ميبينم دخترم هم راه منو داره ميره چه حالي ميشم؟
نه اگه من جاي تو بودم اينکارو نميکردم
"من درک ميکنم که چي ميکشي"
اين رو ميگفتم
من ميدونم قراره چي به سرت بياد
ميخواستم يه زندگي بهتر داشته باشي
فرض کنيم تو بچه رو به فرزندخوندگي دادي
دلت براي بچه تنگ ميشه و ميخواي ببينيش
No comments yet. Be the first to leave one.