The first 200 lines.
بابا رو میبینی؟- نه، هیچی نمیبینم.-
اصلاً بلدی از این دوربین استفاده کنی؟
تمرکز کن.
اینم از دو تا بچههای من، ترزا و کارلوچیو.
دارن با دوربین بهم نگاه میکنن.
الان میبینی؟- یه لحظه ساکت شو.-
بابا داره چیکار میکنه؟ بزار تمرکز کنم.-
میبینیش یا نه؟- آره، آره.-
بزار منم ببینم.
براش یه بوس میفرستم.
نباید میزاشتی بره. اصلاً نباید میرفت.
خانم آنای عزیز،
دیگه نمیشد جلوشو گرفت، مردی تو وضعیت اون،
که یه فروشنده عتیقه جات با تجربه هستش،
باید حداقل یه بار میرفت لندن.
همش تقصیر تویه کُنت بولا و اون دوستای آلا خون والا خونهـت.
تو کُل روز هیچ کار دیگهای به غیر از صحبت کردن در مورد مد انگلیسی،
چترها و اون کلاهاشون نمیکنید.
همش بلدن حرف مفت بزنن...
نمیتونم بشنوم زنم داره به بهترین دوستم،
کُنت بولا چی میگه، ولی میتونم حدس بزنم.
همسرم زن خوب و سادهای هستش ولی یه کم نادون هم میزنه.
من یه متخصص فروش عتیقه جات هستم.
و دیگه نمیتونستم بدون رفتن به انگلیس، به زندگیم ادامه بدم.
بالاخره همهی ما یه خونهی دومی داریم، مگه نه؟
ولی الان که این غول تشن داره راه میفته،
و فهمیدم دیگه نمیتونم زن و بچههامو ببینم، دلم میخواد پیاده بشم.
و دلیلشو نمیدونم.
ترسیده، تابلویه ترسیده.
اگه میتونست، همین الان از پنجره میپرید بیرون.
الان تو روح دانته،
نمیشه احساس بچهگونهای مثل ترس رو دید.
و او رفت.
تا یک ساعت و پنجاه دقیقهی دیگه،
دانتهی ما، پاشو میزاره تو انگلیس کهن سالمون.
بیاید بریم.
باید بریم پروجا. راه بیفتید.
"خداحافظ."
توسط جولی راجرز)
مسافران انگلیسی از سمت راست،
و مسافران خارجی از این طرف لطفاً.
دارید ما رو سوا میکنید؟- بله.-
"ممنون، دستتون درد نکنه."
اینا همهش برای من هستش.
پس اینا رو برمیداریم.
فقط مجاز به آوردن یه بطری، اونم بدون مالیات هستید.
شرمندم. اولین باره که میام انگلیس.
قوانینتون رو نمیدونم. ولی خیلی کشورتون رو تحسین میکنم.
پس همه چیزو باز کنید.
همه رو؟- بله، همه رو باز کنید.-
"قربون معرفتتون"
تاکسی؟
تاکسی.
پارک لین.
بله.
"شرمندم، واقعاً شرمندم."
خیلی شرمندم، خبر نداشتم.
"شرمندم."
توسط جولی راجرز)
"قربان.-" "صبح بخیر.-"
ولی من گفتم خیابان 49 پارک لین.- خب اینم همنجاست دیگه قربان.-
ولی باید یه هتل کوچولو باشه، هتل ملکه.
بیست سال پیش هتل ملکه وجود داشت. الان شده هتل بزرگ هیلتون.
بفرمایید قربان.- چقدر عجیب.-
چمدون های آقا رو بیارید.
اینجا اتاق شماست قربان.- باریکلا.-
نه، نمیخواد، خودم وسایل چمدونمو درمیارم.
نه قربان، من چمدونتون رو باز نمیکنم.
پس چیکار میکنی؟
شرمندم، ولی باید چیزایی مثل دوربین شکاری یا دوربین رو بررسی کنم.
چرا؟- کاخ باکینگهام رو میبینید؟-
آها، کاخ باکینگهام.
قصری که ملکه توش زندگی میکنه؟- بله، دلیلش همینه.-
الان متوجه شدید؟
نه، نشدم.
روزنامه نگارها و عکاسها، با دم و دستگاهشون،
از اینجا به حریم خصوصی ملکه یورش میبرن،
و تصاویری که در شان،
شخصیتهای اینچنینی نیست رو، منتشر میکنن.
اعلیحضرت خیلی ناراحت شدن.
بیچاره، حق دارن.
ولی چرا صاحب این زمین، اینجا یه آسمون خراش ساخته؟
این زمین برای ملکه بود، خودش اجازهی ساختشو داد.
پس از چی شاکیه؟
والا این چیزیه که خودم ما هم با کمال احترام، توی درکش موندیم.
"چه کشور شگفت انگیزی."
لایق انعام هستی.- "دستتون درد نکنه.-"
خواهش میکنم.
چه دنیای شگفت انگیزی
"اِی لندن من"
میتونم بهتون کمک کنم؟
سلام. میشه منو به ایتالیا و شهر پروجا وصل کنید؟
پروجا.
پ مثل، پرده و اِ، مثل اسفندیار.
ر مثل ربات، و مثل وراج،
ج مثل جمال الدین و آ مثل آخوند.
الو؟
الو!
الو، الو!
کی؟
"الو، الو."
آقای دانته از لندن؟
چطور امکان داره؟
وای، بگیر منو.
هنوز برنگشتن، شاید به خاطر مه هستش.
نه.
آخه شوکه شدم صداتو شنیدم.
خودم به همه چی میرسم، نگران نباش.
نگران نباشید، مراقب مغازه هستم.
خانم آنا، شوهرتون همین الان زنگ زد.
چطور امکان داره؟- گفتم که تا یک ساعت و پنجاه دقیقهی دیگه میرسه.-
و زودتر از ما هم میرسه.- جا خورده بود که هنوز برنگشتید.-
آهان.- چی گفت؟-
از شما و دوستاتون پرسید.
وقتی گفتم اینجا رو مه گرفته،
قَهقَه سر داد و گفت:
"اینجا که خورشید هستش. از پنجره میتونم ملکه رو ببینم."
بیاید بریم.
بعداً کلید مغازه رو برام بیار.- اطاعت میشه.-
به انگلیسی صحبت میکرد؟
آب و هوای اونجا روش تاثیر گذاشته؟- نمیدونم.-
همهی این آتیشها از شماها بلند میشه.
باباتون واسه من ملکه میبینه.- عجب زنی، بیچاره دانته.-
نه، آنا زن بدی نیست، همیشه اینجوری بوده.
همیشه دوست داره حرف آخر رو بزنه. چیکار میشه کرد؟
باید دندون رو جیگر گذاشت.
هیچ فرقی با قبل نکرده.
خیلی تو دست و پای دانته میاد.- نوشیدنی؟-
این حرفا رو بیخیال.
همه چیمو میدم تا الان بدونم دانته چی کار میکنه.- میتونم بهت بگم الان کجاست.-
فقط چند دقیقه تا ظهر مونده.
میخواید کجا باشه؟
تو خیابون سنت جیمز.- سنت جیمز.-
ساعت 12 هستش.
وای نگاه، کیه؟
کنار این دوستمون با کلاه بولرش وایستید،
وگرنه باور نمیکنن اومدیم لندن.
پاسکویلا، سالواتوره.- ببخشید؟-
وایستید کنار این آقا.
فقط یه لحظه طول میکشه قربان.- ایتالیایی هستید؟-
بله قربان، ایتالیاییم.- اهل جنوبید؟-
درسته.- چه بچهای.-
حاضرید؟
نه، نکن.
عجب آدمای بی فرهنگ و دمدهای.
یارو کی بود؟
تاکسی.
تاکسی.
تاکسی، تاکسی.
تاکسی، تاکسی.
چترم گیر کرد.- میشه 4 پنی.-
چهار پنی؟- چهار پنی.-
آهان، برای بلیط.
درسته؟- ممنون.-
"ممنون."
هتل هیلتون لطفاً.
ایتالیایی هستید؟
آره، ایتالیایی هستم.
از ایتالیایی جماعت خوشم نمیاد.
چرا؟
یه ایتالیایی میخواست منو تو جنگ، خفه کنه.
آخه با این گردن؟
موندم اون ایتالیایی کی بوده.
"ببخشید"، کجا می توم یه رستوران خوب پیدا کنم؟
اینجا همهی رستورانهاش خوب هستن.
ایتالیایی هستن؟- معلومه.-
آخه من خودم ایتالیایی هستم و از خوردن غذای ایتالیایی خسته شدم.
لطفاً یه رستوران معمولی انگلیسی، بهم نشون بدید.
برای چه کاری؟- خوردن دیگه.-
شب بخیر قربان، از این طرف.
بفرمایید.
شماره 43.- به روی چشم.-
"ممنون."
نیکو.
صدفای تازه در روغن داریم که مستقیم از دریا اومدن.
خانم چی میل دارن؟
تموم زندگیم آرزو داشتم که وارد آستانه کریستی رد بشم.
معروفترین خونهی حراجی تو جهان.
رویای من در شرف تحقق بود.
الان حراج شمارهی 128 رو داریم. کی 50 تا پیشنهاد میده؟
آره.- ممنون. 55 تا؟-
معذرت میخوام.- خواهش میکنم.-
"متشکرم."
ببخشید.- خواهش میکنم.-
"ممنون."
عذر میخوام.
کی 75 تا پیشنهاد میده؟ هشتاد تا، ممنون.
با 80 تا فروخته شد. ممنون از آقای بروکس.
حالا بریم سراغ حراج شمارهی 129.
یونانی برنز حفر شده با تصویر آپولو، قرن 3 قبل از میلاد.
کی هزار پوند پیشنهاد میده؟ ممنون قربان.
هزار پوند، 1.200,1.400,1.600,1.800.
ممنون، شد 1800. دو هزار تا نبود؟ تشکر.
2.200,2.200,2.400 کی بیشتر پیشنهاد میده؟
2.800, 2.900, 3.000.
کی بیشتر پیشنهاد میده؟ پیشنهاد بیشتری نبود؟
پس به دوشس روتفورد فروخته شد.
تشکر.
تبریک میگم.
بعدی.
No comments yet. Be the first to leave one.