The first 200 lines.
سلام؟
ابونی؟
ابونی خونه نیست.
ابونی تو بالیه.
کیه این؟
نیکولام.
کول.
کول دنیک؟
دِنیچ.
اوه. بزرگ شدی.
حالت خوبه، عزیزم؟
ساعت یه کم مشکوکیه برای زنگ زدن.
میدونم.
فقط داشتم بهش فکر میکردم.
اوه، عزیزم، من...
بهش فکر نمیکردم. این...
ببخشید.
لعنتی!
لعنتی.
اوه! ببخشید!
ببخشید! سلام!
سلام! خیلی متأسفم که مزاحمتون شدم!
چهل سنت داری؟
- چهل سنت داری؟ - باشه.
فقط چهل سنت؟
- خیلی ممنون. - مشکلی نیست.
ممنون. ممنون!
لعنتی!
دوستدخترته!
پنج ساعت طولش نده، دارم دانلود میکنم!
- چی؟ چیه؟ - چی به چیه، کول؟
یه عالمه زنگ زدم.
به خاطر دایالآپه. ایوو آنلاین بوده.
چیه؟ کجایی؟
لطفاً سرم داد نزن!
چرا باید سرت داد بزنم؟
ابونی، کجایی؟
نمیدونم!
منظورت از نمیدونم چیه؟
داشتیم میرفتیم ساحل، به قایق بابای یه پسره
و...و این پسره،
قرار بود قایق رو بیاره و تَری یه کم اسپید داشت ولی من...
فقط یه ذره خیلی خیلی کم گرفتم مثل...
حتی یه خط کامل هم نبود. مثل نصف خط. مثل یه خط تیره.
خوب بودم، یادم میاد، مثل اینکه آروم بودم،
و اون میخواست قایق رو بیاره، این پسر از سنت باسیل.
پسر از کجا؟
- قسم میخورم... -نمیشنوم!
سنت باسیل. سنت باسیل!
باباش یه قایق داشت. گوش کن، لطفاً.
و یه کم دستدراز بود، شاید،
ولی نه مثل آدمای هرزه پس گفتم: "آره، باشه."
مثلاً، تو دوران تعطیلات مدرسم عملاً مثل راهبه بودم.
وانساجا و تَری هر دو حسابی ولنگار بودن...
من هیچی از حرفات نمیفهمم!
میدونم! میدونم، فقط...
نمیخوام فکر کنی اون یه غریبهی کامل بود.
و آره، باشه، یه کم بزرگتر بود، ولی مثلاً پیر نبود.
گواهینامه موقت داشت پس فقط...قایق باباش رو پیدا نکردیم،
و تو ساحل بودیم، و بعد، اوم...
و بعد یادم نمیاد.
ابونی، درست حرف نمیزنی!
نمیدونم چی کار کنم. بگو چی میخوای بکنم!
میدونم. میدونم، فقط...
کیفم غیبش زده و کفشام. یکیشم غیبش زده.
و...
کول، لباس؟ برای مرکز سیویک؟
خونهی تَریه.
خونهی تَریه.
باید بیای دنبالم، کول. باید بیای دنبالم.
من باید بیام دنبالت؟
باید تو مرکز سیویک باشم. کمتر از دو ساعت دیگه، مثل تو!
خدای من، کول! اصلاً داری گوش میدی؟
نمیدونم کجام!
باید بری خونهی تَری، باید لباس منو بگیری
و بعد باید بیای دنبالم. مثلاً، میفهمی؟
وقت نیست. باید مستقیم بریم اونجا!
-مستقیم اونجا! -چطور بیام دنبالت؟
نمیدونم! مثلاً، مامانت و اینا. بگو بهمون برسونه.
مامانم تازه از شیفت شب اومده خونه.
نمیخواد برونه تا...
صبر کن.
اصلاً کجای جهانه این؟
-اسم ساحل چیه؟ -به اینترنت احتیاج دارم!
چی؟
تابلو نیست؟ اسم ساحل چیه؟
یه تابلوی خیابون هست.
نقشهی مِلوِی رو بیار. یه تابلوی خیابون هست.
- تو خیابون آلنبیم. -آلنبی؟
آلنبی، احمق! عجله کن!
خیابون آلنبی. خیابون آلنبی. آ-ل-ن.
خدای من، سردم شده. خیلی سردم شده!
یه خیابون آلنبی تو رزرووار هست، یکی تو کانتربری،
یکی تو آلتونا، یکی تو کوبورگ. کدوم؟
کدومش ساحل داره؟
شاید آلتونا؟
ولی اون خیلی دوره.
خب، پس باید یکی از اون یکیها باشه!
از یکی بپرس!
کسی دور و برم نیست. و دیگه سرم داد نزن!
-باید یکی باشه! - یه ثانیه صبر کن!
لعنتی جهنم!
باشه. قطع نکن، باشه؟
آلتونا. تو آلتونام!
کول، اونجایی؟
تو آلتونام. بیا دنبالم!
سلام!
لعنتی چطور بیام، ابونی؟
دیگه سرم داد نزن!
فکر کنم باید به مامانت زنگ بزنیم.
آلتونا یه ساعت راهه!
جرأت نداری. جرأت نکنی، کول دنیچ!
جرأت نکنی، کول دنیچ. قسم میخورم!
ابونی، ساعت هفت و سی و پنج دقیقهی صبحه.
من باید لباس بپوشم. تو باید لباس بپوشی!
ببین، یه چیزی برای گفتن پیدا میکنیم.
اگه به مامانم زنگ بزنی، دیگه هیچوقت نمیرقصم.
نه امروز تو مرکز سیویک، نه هیچ جای دیگه هیچوقت!
- نمیفهمم چطور دیگه میتونیم... -جرأت نکنی، کول دنیچ!
-چی؟ - نمیفهمم چطور دیگه میتونیم، ابونی!
باشه، کی رو میشناسی؟ کی رو میشناسی؟
خیلی کمک نمیکنی. کی رو میشناسی؟
شمارهی کس دیگهای رو از حفظ بلد نیستم.
این داره اتفاق نمیافته. این داره اتفاق نمیافته.
باید یکی با ماشین باشه.
اگه ماشین دارن، احتمالاً زندگی دارن.
معلومه!
بیادب.
اوه، صبر کن.
صبر کن، یکی رو میشناسم که نداره.
کی؟
هنوز اونجایی؟
شش! میشه لطفاً بذاری تمرکز کنم؟
باشه. باشه، این کاریه که قراره بکنی.
گوش میدی؟
تَری؟
خوابیده!
تو خواهر تَری هستی، آره؟
آره، رومئو، خوابیده.
بگیر، تو حرف بزن.
- سلام؟ -سلام، اوم، آدام خونهست؟
آره، یه لحظه.
ممنون.
-ببین، چی اینقدر سخت بود؟ -مامانشون صدامو میشناسه.
باید فکر کنه یکی دیگهست.
- سلام؟ -هی، آدام، آره؟
آره؟
-اوم، جَیام. - کی؟
اوه، انگار با هم تو دبیرستان واتسونیا بودیم.
اوم، واقعاً نمیدونم چه خبره،
ولی انگار یه مشکلی با خواهرت پیش اومده.
و، اوم...خب... یه پسر گی همین الان اومد خونهم،
و من فقط گوشی رو بهش میدم تا بهتر برات توضیح بده.
من واقعاً گی نیستم، در واقع.
به هر حال، نمیدونم این چه ربطی به چیزی داره.
-اوه، سلام، آدام؟ - سلام.
نیکولام اینجاست. کول اینجاست.
اوم، یه جورایی تو برنامهی مکبث ابونی همو دیدیم، یه جورایی؟
به هر حال، به مامانت چیزی نگو، باشه؟
فقط طوری رفتار کن که همهچیز خیلی ریلکسه.
ولی من و خواهرت، حسابی تو مخمصهایم.
کجا برم؟
کجا برم؟ نمیدونم کجا برم.
-کدوم اتاق؟ -اون یکی.
هی، هی، هی.
- تَری. تَری، تَری؟ - اوه، خدای من.
تَری.
- اوه، لعنتی. - داداش.
اون مال ابونیه؟ اون...اون...
اون مال ابونیه! لعنتی.
داداش.
هی.
آروم باش، داداش.
لباس کجاست؟
-لباس! -نمیدونم، فقط آروم باش!
- زرشکی. - یه لحظه آروم باش.
-با ریشه. -مشکلی نیست.
زرشکی با ریشه میبینی؟
- لعنتی. - نه، نمیبینم.
آره!
اوه، خدای من.
باشه، باشه.
هوم. ما هیچوقت ندیدیمش با کسی.
بهش رأی دادن که احتمالاً مدرسه رو بمبگذاری میکنه.
هوم.
این یه دستهبندی بود که بهش رأی دادین؟ معلومه که بود.
ولی مثلاً سه تا از دوستام سعی کردن باهاش بخوابن.
منم سعی کردم باهاش بخوابم.
دبیرستان واتسونیا، مرد.
انتخابای لعنتی کم.
فقط همینو میتونم بگم.
آدام؟ آدام.
ممنون، جَیا. جَیا، ممنون. باشه؟
-فقط آروم باش، مرد. -بچه اولم رو بهت بدهکارم.
خیلی ممنون. مرسی.
سلام، من کولم.
-تو واقعاً داری جونم رو نجات میدی. -خب، کجا برم؟
اوم، میتونی بری... بپیچ چپ تو گریمشاو و بعد من...
مطمئن نیستم شاید...
یا شاید...
No comments yet. Be the first to leave one.