The first 200 lines.
برترین های سینمای هند در بالیوود وان
!الو
،اون جنایتکاری که ۶ ساله دنبالشیم
استادِ تغییر چهره الان توی یه بار مشروبه
چی؟
قیافهاش چه شکلیه؟
ببخشید قربان، من نمیفهمم کسی که ۲ سال زیر پوششه رو دقیقا چجوری باید توصیف کنم
قربان! کت شلوار مشکی پوشیده
...خیلی ها کت شوار مشکی میپوشن چطور تشخیصش بدیم؟
...یه ساعت جیبی عجیب داره
...چپ دسته قربان
...این آخرین فرصته که گیرش بندازیم
داره برای همیشه از هند میره
چی؟
به نظر میرسه یکی از افراد دپارتمان ما رو خریده
اسمشو بهم بگو ...اسمش-
...الو... الو
الو، قربان تلفن با شما کار داره
مهمونی کِسل کنندهایه
بیا بریم پایین بازی کنیم
...تمام درهای ورودی و خروجی رو ببندین
...ببخشید که مهمونیتون رو بهم زدم من مامور پلیس، "بهارادواج" هستم
یه جنایتکار بین شماست که ما ۶ ساله دنبالش هستیم
پس فقط بهم ۵ دقیقه فرصت بدین و بعدش میتونین به ادامهی مهمونیتون برسین
هی! اون دخترو ول کن نمیتونی فرار کنی
نمیتونی فرار کنی... نمیتونی فرار کنی
ببخشید، تو میتونی بری برو
"موهینی"
اون کیه؟
داستان طولانی و جالبی داره
...توی راه برات تعریف میکنم
بیا بریم پایین بازی کنیم
چی میخوای قربان؟ لباست رو میخوام-
عزیزم، نمیتونم پسرمون رو پیدا کنم
...باید همین اطراف باشه برو اونطرف رو بگرد
سلام عزیزم، چرا انقدر مضطربی؟
...پسرت پیدا میشه
نمیدونم زنده یا مُرده
چی داری میگی؟ تو کی هستی؟
زندگی پسرت تو دستای منه
بیا
هی، چی ازم میخوای؟
تو چی میخوای؟
من پسرمو میخوام- پس باید بخاطرش بمیری-
بگیرش
هی، اگه من بمیرم تو دیگه نمیتونی پسرت رو ببینی
...فقط وقتی تو بمیری اون برمیگرده
...کاری که من میگم رو بکن
"دروغ" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
مترجم : فاطمه
روزی روزگاری یکی از خبرهای مهم این بود
خدای آسمانی "نارادها"، با اون صدای طبل مانندش در گلو، با یک سوال بهشتی شد
اون صدای طبلش مهم نیست
...ولی سوالی که تو ذهنش بود مهمه
اون سوال این بوده که... الان بهتون میگم
!"آفریدگار "ایندرا اون میگه که ازدواج یه چیز بهشتیه
...و ما باور داریم این شما انسانهایین که ازدواجو ترتیب میدین
،ولی این روزها که تکنولوژی حرف اول رو میزنه
آیا هنوزم ازدواج از پیش تعیین شده وجود داره؟
این سوال منه ...و کل انسان ها هم میخوان جوابشو بدونن
اما به محض اینکه پرسیدم ...آفریدگار ایندرا حس بدی پیدا کرد
حتما با خودتون فکر میکنین چطور از یه خدا پرسیدم؟ ...خب خدایان هم دارای نفس هستن
...ایندرا میخواست خودش رو اثبات کنه
نارادها متوجه شد که این فقط یه سوال ساده نیست، بلکه یه بمب اتمه
...الان کارخونهی خدایان سالهاست که
تو داستان زندگی ما کاری انجام نداده
و الان ایندرا به یه دختر و یه پسر نیاز داره تا نفس خودش رو راضی کنه
بر اساس قوانین، خانوم ها مقدم ترن و در نتیجه ایندرا اول باید دنبال یه دختر بگرده
...اگر بخوایم از بدنیا اومدن اون دختر شروع کنیم اسم مادرش "لاکشمی"ه
اسم پدرش "نارایانا مورتی" و در شرکت "دوردارشان" کار میکنه
...روزبخیر، پیش بینی هوای امروز
هوا امروز نیمهابری و تا هفتهی آینده خبری از باران نیست
آقای مورتی که خودش رو پادشاه پیش بینی آبوهوا میدونه
اسم دخترش رو از روی اولین ماه انتخاب کرد "چیترا"
...چیترا... چیترا... چیترا
کاسه رو بیار
...امروز جشن نامگذاری چیترا است
...پدرش آرزو کرد بره دنبال کتاب
مادرش آرزو کرد بره سمت هر چیزی به جز پول
...بیاین ببینیم چیترا چیو انتخاب کرده
...چیترا نمیخواد نام فامیلیاش خراب بشه
...دقیقا شبیه مادربزرگش
...عمو
عموی چیترا برای جشن "دوسرا" با کل خانوادهاش اومده بود
"موقع برگشت به جشن "دیوالی
ببینم توی کتابت چی قایم کردی
هیچی قایم نکردم اگه میخوای نگاه کن
...چیترا ۶ سالهش شد
داشت فصل ۳۳ کتابش شروع میشد
صفحهی ۲۲ رو باز کنین
معلوم نیس اون پول چقدر تلاش کرد تا بیوفته
ولی تلاشی که مردم کردن تا سکسهی چیترا بند بیاد، واقعا زیاد بود
توصیف کردنش واقعا سخته
...من اصلا دعواش نکردم فقط بهش گفتم صفحهی کتابو باز کنه
همین، بعدش شروع کرد به سکسکه کردن
...بیاین
هیچ دارویی برای سکسکه وجود نداره
ولی مادر چیترا با اون سواد متوسطش متوجه دلیلش شد
هی چیترا... اون پولی که عمو بهت داد، انداختی
دلیلش اون بود
حالا ببینین این روزنامه چطور زندگی چیترا رو تغییر داد
یه مرد خوششانس هزار روپیه توی کازینو برنده شد
من میخوام میلیونر بشم
معلوم نیست اینجا روستاست یا قبرستون
...آدماش همه احمق و بیعرضهان باید دست و پاشونو بشکنیم
میخوام آدمای بد رو کتک بزنم
هی چیترا، چی داری یواشکی مینویسی؟ ببینم
هی چیترا، بگو چی نوشتی؟- نمیگم-
بگو- نمیگم-
آره
اون روز چیترا یه آرزو کرد و خیلی خوشحال بود و بعد دبیرستان هم تموم شد
کیرتی" اینجا کجاست؟" خیلی جذابه
یه جایی به اسم "سوونا" توی آمریکا
تو کی رفتی آمریکا؟
پدرت حتی اجازه نمیده پاتو از "حیدرآباد" بیرون بذاری
خب اینم یکی از خوبیهای ازدواج کردنه
میتونی به اسم ماهعسل کل دنیا رو بگردی
...بابا زود منو عروس کنین
تا یه هفتهی دیگه خوبه، باشه؟
از من خوشت میاد؟
میخوای چیزی از من بدونی؟
همهی افراد خانواده فکر میکنن که اون دوست داره ازدواج کنه
ولی اون فقط میخواد به آرزوهاش برسه
همونایی که توی این کتاب نوشته و چیترا هم برای خارج شدن از مرز نیاز به ویزا داره
ولی فقط خودش و شما این حقیقت رو میدونین
قرار ازدواج با "ویرندرا" گذاشته شد
ولی اونا خوشحال بودن غافل از اینکه خدا براشون سرنوشت دیگهای قرار داده
حتی چیترا هم خوشحال بود
حتی آفریدگار ایندرا هم که چیترا رو انتخاب کرده نمیدونه داماد چه کسیه
برین تو، زود باشین
اسم؟
راماکریشنا"، قربان"
فامیل؟
کودالورو"، قربان"
هی... توی صف وایستا
اسم؟
همونی که گفتی
الان گفتی دیگه، مگه نه؟
!این چه اسمیه- برو تو-
...اسم اون "ساتیام"ه
"که یعنی "دروغ
...اون عاشق اسمشه
...همینطور دروغ گفتن رو هم دوست داره
هیچوقت حرف راست نمیزنه
برای توصیف اون باید کتاب های زیادی مثل "رامایانا" بنویسیم
ولی از اون جایی که وقت زیادی نداریم زودتر داستانو میگیم
از مردم خجالت میکشم بگم اون پسر منه
الان ۳۲ سال سن داره ولی هنوز از حقوق باباش پول میگیره
بعد از اینکه ازدواج کنه، تغییر میکنه
اونم امتحان کردیم
چرا ریشت انقدر بلنده؟ دلیل مذهبی داره؟
...نه همچین چیزی نیست همینطوری گذاشتم رشد کنه چون قشنگه
چیکار میکنی؟
انگلیسی گفتی؟ متوجه نشدم
نفهمیدی؟
باشه... میگم شغلت چیه؟
در واقع، ماهی چقدر درآمد داری؟
اوه، درآمد
درآمد پدرم ۱۶ هزار روپیه بود
...بعد از مرگش هم ما ۶ هزار روپیه میگیریم
سود اون مبلغ هم میشه ماهی ۱۲ هزار روپیه
پس ۱۲ و ۱۶ هزار
میشه ۲۸ هزار
خانم صورت حسابتون
...قربان اون خیلی پولداره
خودش حساب میکنه
...خب پسر منم اینجوریه
کی حاضره باهاش ازدواج کنه؟
وقتی یکی از خونه میزنه بیرون نهایتا آخر شب برمیگرده
...ولی اون ماهها غیبش میزنه
...برای همین منم توی خونه حبسش کردم
تا وقتی تکلیف ازدواجش رو روشن نکنه اجازه نمیدم بره بیرون
هی، چیکار داری میکنی؟
هی وایستا
!لعنتی
بخاطر اون احمق همهی دلار هامو از دست دادم
ما با هم درس خوندیم
درس خوندن با اون مثل بودن کنار یه بمب اتم میمونه
...منظورم بی ادبی نیست
منظورم اینه انگار یه بمب تو جیبت باشه
میخواین ببینین؟ ببینین
این یارو از منم خنگ تره
"ونلا"
اون برگه رو بهم بده بده
ونلا، یه برگه دیگه بده
...ونلا
یکی دیگه بده
بده دیگه
پنج دقیقه دیگه وقت دارین
...ساتی برگهمو پس بده ...ساتی برگهمو پس بده
من از هفت دریا گذشتم تا از دست این روانی راحت بشم
نه، منظورم اینه خواهم گذشت
وقتی توی فیس بوک میبینه دارم ازدواج میکنم بهم زنگ میزنه
داری ازدواج میکنی؟ بدون خبر دادن به من
حتی خودمم نمیدونستم قراره ازدواج کنم
یک ساعته که با عروس آشنا شدم
یک ساعت؟ اسمش چیه؟
عزیزم، اسمت چیه؟
"شو" من ونلا هستم
ازدواج حتی بدون دونستن اسم طرف مقابل؟
No comments yet. Be the first to leave one.