Detective Conan (Case Closed / Meitantei Conan)

Detective Conan (Case Closed / Meitantei Conan)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

[AnimWorld]DetectiveConan1061[ECHELON&DarkKnight]
A Commentary by ECHELON_aw
کانال گروه : @AWforum کانال زیرنویس : @AWsub ترجمه و زیرنویس : ECHELON

Tags

other
Published on: 2022-11-09
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

دانشجویان دانشکده پلیس به گروه‌های مختلف تقسیم میشن

،و تحت ذیل پرچم همون گروه

.با هم به رقابت و حمایت از یکدیگر می‌پردازند

!ابرهای مرموز میدان دیدت رو مسدود کردن

با تحلیل قیاسی کنارشون بزنید !و با آسمون صاف روبرو بشید

.هاله‌های سیاهی که برگذشته موروفوشی سایه انداخته

!حقیقت رو با کمک همکلاسی‌هات آشکار کن

،فردی که همیشه حقیقت هارو برملا میکنه

،با بدنی بچه گانه ولی با ذهن فردی بالغ

!اون کسی نیست جز کاراگاه کونان

"آرک آکادمی پلیس، داستان پلیس سرکش"

"پرونده: هیرومیتسو موروفوشی"

!واقعاً که. چرا حموم اینقدر کثیفه؟

!واقعاً که. چرا حموم اینقدر کثیفه؟

!مگه چند بار باید بهت بگم؟

بچه‌های که برای فستیوال ورزشی آخر هفته تمرین می‌کنن

.حسابی کثیف میشن

.دیروزم که داشتن زیر بارون تمرین می‌کردن

،حالا که فکر می‌کنم

طرح هیرو برای بنر جشنواره ورزشی

.فوق العاده از آب در اومده بود

.ممنون

خب، فکر کردم طراحی شکوفه‌های گیلاس .برای مراسم پلیس حسابی مسخره‌ست

!امروز صبح طراحی نهایی به دستمون رسید، مگه نه؟

.درسته

.... اینجا رو داشته باش

.تمام مدت درست پیش خودم بود

.عاشق رنگ‌بندیشم

!موافقم

.بی صبرانه منتظر جشنواره ورزشی هستم

!این دیگه چیه؟

!رد پای گربه؟

.بوی بدی هم میده

!آره، میدونم

،میخواستم جلوی کلاس‌های دیگه خودنمایی کنم

،بنابراین وقتی از پنجره بیرونش بردم

،باد زد و از دستم افتاد

.بعدش یه گربه ولگرد پای کثیفشُ روش گذاشت

.و گند زد به کل پرچم

،این قضیه بدجور عصبانیم کرد

.بنابراین با هاگی تماس گرفتم تا بیاد گربه رو بگیریم

.و در عوض این نصیبم شد

.پس به همین دلیل بهم گفتی تا گربه رو بگیرم

وقتی میخواستم اون رو ببرم بشورم

.مربی اونیزوکا بهام تماس گرفت

،شاید تا حالا متوجه این موضوع شده باشی

ولی سایر مربی‌ها

.از وضعیت نابسامان حموم بدجور شکایت کردن

.ولی، قربان این تقصیر ما نیست

بنابراین، تصمیم گرفتم که شما پنج نفر

.هر روز حمام رو تمیز کنید

!چی؟

.مربی اونیزوکا

... هر طور به قضیه نگاه کنی

چیه؟! من دارم بهتون فرصت میدم تا تمام !کارهای بدی که تا حالا انجام دادین رو جبران کنید

!کارهای بدی که انجام دادیم؟

،در هر صورت

شما پنج نفر یک هفته کامل روزانه .باید حموم رو تمیز کنید

!همین. سریع برید سر کارتون

!این دیگه چیه؟

این عکس دختر بچه ای هست

.دیشب در این منطقه گم شده

گفتن بعد اینکه بیرون رفته دیگه .به خونه برنگشته

!چی شده، مروفوشی؟

!اون دختر رو میشناسی؟

.نه

.فقط یه بار توی شهر دیده بودمش

!میشه این رو با خودم ببرم؟

.شاید کمکم کنه چیزی یادم بیاد

.البته، مشکلی نیست

فقط مطمئن بشید که حموم رو تا قبل .از ساعت 5 عصر تمیز کنید

!واقعاً که، تا کی قرار به نظافت ادامه بدیم؟

هی بچه‌ها نظرتون چی در حین کار !در مورد چیزهای هیجان انگیزی حرف بزنیم؟

!چیزهای هیجان انگیز؟

... راستی مروفوشی چان

... در مورد دختر گم شده

!چیزی اذیتت میکنه؟

.حق با توئه

واکنشت برای دختری که یه بار توی !شهر دیدی خیلی عجیب به نظر میرسه

اون دختر دقیقاً شبیه کسی که .توی بچگی باهاش بازی میکردم

خب، اون دختر بر اثر بیماری فوت کرد، ولی یه .چیزی هست که بدجور نگرانم می‌کنه

،اگه میگی شبیه دوست دوران بچگیت ـه

!پس احتمال داره منم بشناسمش؟

.نه، قضیه بر میگرده به وقتی که توی ناگانو زندگی میکردم

!کم کم داره جالب میشه

!چرا سیر تا پیاز قضیه رو بهمون نمی‌گی؟

.هر چی باشه گوش میدیم

.... راستش

.اونقدارم داستان جالبی نیست

!اه، بیخیال

!دیگه تمومش کن

من بخاطر اینکه زِرو گفت صبر کن .تا مروفوشی خودش کل داستان رو بگه، صبوری کردم

!ولی تو دنبال کسی هستی که پدر و مادرت رو کشته، مگه نه؟

و دختری که ناپدید شده شبیه دوست دوران کودکیت ـه

و این قضیه باعث شد حسابی گیج بشی .و یاد اون قضیه بیفتی

!اشتباه میکنم؟

.درسته، حق با توئه

ولی اینجوری نمیشه. خودم باید به .این قضیه رسیدگی کنم

!دیگه نمی‌خوام پای کس رو به این قضیه باز بکنم

.... اگه یکی دیگه بمیره

!قرار نیست کسی بمیره

تا اینجای کار کلی راه رو

.با خطراتش سپری کردیم

... ما پنج نفر

!هر خطری بود رو به جون خریدیم، مگه نه؟

.پس هر چی میدونی رو بهمون بگو، جناب هیرو

.قرار نیست کار بدی انجام بدیم

!قرار نیست کار بدی انجام بدین؟

.این چیزی که معمولاً آدم بدا میگن

.بسیار خب. همه چی رو بهتون میگم

از پانزده سال پیش

.زمان برا من متوقف شده

درست از اون شب ترسناکی .که بوی اهن همه جا رو گرفته بود

اون اتفاق حوالی ساعت 7 عصر .وقتی که داشتم با پدر و مادرم شام میخوردیم افتاد

مردی که برای ملاقات اومده بود !ظاهراً پدرمُ می‌شناخت

می تونستم صدای آروم حرف زدنشون .رو از راهرو بشنوم

،طولی نکشید که صدای مرد بلند شد

... و وقتی مادرم رفت ببینه چه اتفاقی افتاده

.صدای جیغ پدرم رو شنیدم

.و مادرم با حالت وحشت زده به طرفم دوید

.برای مدتی همینجا قایم شو

.تا وقتی بهت نگفتم بیرون نیا

.مامانم با گفتن این حرفا در کمد رو به روم بست

،بعدش رفت با اون مرد بحث کنه

.ولی طولی نکشید که دیگه صدای مادرم رو هم نشنیدم

.هوا کل اتاق پر شده بود با بوی چیزی شبیه آهن

.بو توی کمدی که قایم شده بودم به مشام میرسید

!خب، بعدش چه اتفاقی افتاد؟

.صدای آواز خوندن شنیدم

!آواز؟

.آره

.صدای پدر و مادرم نبود

،با صدای بلند و لحن ملایم

.مدام یه جمله رو تکرار میکرد

.بنابراین با ترس زیاد از شکاف کمد نگاهی به بیرون انداختم

:مردی و دیدم که با چاقوی خون آلود توی خونه میگشت و میگفت

.دیگه نگران نباش. میتونی بیرون بیای

!صورتش چه شکلی بود؟

!صورتش رو دیدی، مگه نه؟

.نه، اینقدر ترسیده بودم که نتونستم بهش نگاه کنم

!ولی چرا اون مرد دنبال تو هم میگشت؟

.نه، اون دنبال من نمی‌گشت

داشت دختری رو صدا میزد

.که اغلب توی بچگی باهاش بازی میکردم

اون دختر شبیه همون دختری که دیشب .ناپدید شدنش رو گزارش کردن

!داشت یوری رو صدا میزد

!برا چی توی خونه شما دنبال اون دختر میگشت؟

!نام خانوادگی اون دختر چی بود؟

... از اونجایی که

همیشه اونو با اسم کوچیکش صدا میزدم .نام خانوادگیش یادم نمیاد

.هر چی نباشه اول ابتدایی می‌رفتیم

،تو صورت مرد رو ندیدی

!ولی حداقل تونستی خالکوبیش رو ببینی، درسته؟

.آره

اون مرد بخاطر اینکه پاهاش خون الود بود

.لیز خورد و محکم با کمد برخورد کرد

وقتی داشت از کمد دور میشد یه لحظه .تونستن خالکوبیش رو ببینم

روی شونه‌ش

.یه چیزی شبیه جام خالکوبی کرده بود

!واقعاً اون خالکوبی روی شونه‌ش بود؟

.هیچ شکی درش نیست

،بعد از اینکه اون مرد از کمد دور شد

.کتفش رو جوی گرفته بود که انکار درد میکنه

بعد از اون بخاطر اینکه دستش خون آلود بود

.دیگه نتونستم خالکوبی رو ببینم

!بعدش چه اتفاقی افتاد؟

.نمیدونم

.قبل از اینکه بفهمم خوابم برد

بعدش با باز و بسته شدن در از خواب بیدار شدم

.و فکر میکردم همین الان که منو پیدا کنه

.هیرومیتسو

.پدر و مادرمون مردن

!میتونی بگی دقیقا چه اتفاقی افتاده؟

وقتی برادرم از اردوی آموزش مدرسه .راهنمایی برگشت از خواب بیدار شدم

،تا ظهر روز بعد

.کلاً خوابم برده بود

!اصلاً نمی دونستم که برادر داری

.اون الان یکی از بازپرس‌های توانای استان ناگانوئه

.و مرد با لقب "کنگ مینگ ناگانو" صداش میزنن

،خب بعدش

!با برادرت در مورد خالکوبی اون مرد صحبت کردی؟

.نه

بعد اون قضیه بخاطر شوک زیاد دچار .فراموشی خفیف شدم و دیگه نمی‌تونستم حرف بزنم

.اقوامون ما رو به فرزندخوندگی پذیرفتن

.برادرم به ناگانو و من به توکیو رفتم

.و تا وقتی که با زِرو ملاقات نکرده بودم نمی تونستم حرف بزنم

!پس برای دستگیری اون مرد به اینجا اومدی؟

.آره

.اخیراً چیزهای زیادی داره یادم میاد

میخوام از دید یک افسر پلیس به قضیه نگاه کنم

.و هر چی فهمیدم رو به برادرم بگم

، در حالی که داری اینکارو انجام میدی

!تو با سه نفر روبرو شدی که ممکنه مظنون اصلی باشن؟

.درسته

.ما قبلاً رفتیم و با اون سه نفر صحبت کردیم

!مگه نه؟ !آره

.ما از هم جدا شدیم و ازشون بازجویی کردیم

.تا بهت کمک کنیم انتقام بگیری

از کجا میدونستید که من دارم دنبال کسی که خانوادم رو کشت میگردم؟

!مشخصه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left