The first 200 lines.
رئیس، لطفا داروتونُ بخورید
باشه
حالا که یه کم قرص خواب آور خوردم،
امشب باید بتونم بخوابم
پسرِتون امروز نمیاد؟
بهش گفتم نیاد، اما اون اصرار میکرد که باید بیاد
خدارو شکر حالا که دارین قرص خواب آور مصرف می کنین،
سعی کنین برای یه مدت تنها نخوابین
الان حالم بهتر شده
یعنی هنوز برام خطرناکه که تنها باشم؟
نه، منظورم این نیس
به هر حال مواظب باشین
لطفا چراغا رو برام خاموش کن
باشه
کوین میلر، اتاق 1303 مجموعه وی آی پی، بیمارستان دانشگاه کره
الان کجایی؟
تو دفترم
الان دیر وقته چرا هنوز سَرِ کاری؟
دارم کارِ فروش بسته های پیشنهادی رو تموم می کنم
رئیس ازم خوشش نمیاد
حداقل باید یه کارِ خوب انجام بدم که ازم خوشش بیاد
نگران پدر نباش
میخوام یه کار خوب بکنم، اینطوری صدمه نمی بینی
به هر حال باهاش مهربون باش
بالاخره بعد از 30 سال تونستی باباتُ ببینی
امیدوارم بدونه چقدر خوب و مهربونی
آره
میخوام واسه یه مدت شبا برم بیمارستان
خسته نیستم
همونطور که خودت گفتی، اون پدرمه
باشه، فردا می بینمت
اومدین اینجا که کُلِ شب کنار رئیس باشین؟
بله. ممنون که مواظب پدرم بودین
نمیدونم باید اینو بگم یا نه
چی رو؟
اون روزی که داشتیم به رئیس شوک قلبی میدادیم، یه چیزی عجیب به نظر میومد
چی؟
بعد از اینکه زنگ هشدار زده شد و رفتیم که وضعیت رئیس رو چک کنیم،
ماسک اکسیژنِ ـش برداشته شده بود
وضعیت انقدر بد بود که که فراموشش کردیم
اما خیلی عجیبه
شاید پدر به هوش اومده...
و خودش اونُ برداشته؟
امکان نداره اون موقع بی هوش بود
پس منظورتون اینه یه نفر ماسک اکسیژنِ پدرم رو برداشته...
تا اونُ بُکشه؟
تو کی هستی؟
وایسا
بیا بیرون
همین الان بیا بیرون
وقتی پدر هفته بعد از بیمارستان مرخص بشه،
ته یانگ رو جانشینِ خودش میکنه
بعدش وصیتشو تغییر میده
اون قبلا با وکیل صحبت کرده
اونا میخوان تا هفته بعد وصیت رو به حالت اول برگردونن
جونگ هوا یونگ چی شد؟
بخاطر اینکه دیده با جو اِری با خشونت رفتار شده خیلی تحت تاثیر قرار گرفته
واکنش نشون داد
فکر کنم صد در صد بتونیم متقاعدش کنیم
مشکلِ ـمون باباس
حتی اگه بخاطر پدرِ لی رو ری، ازش متنفر باشه،
اگه ته یانگ مُدام بهش اصرار کنه، نظرشو عوض میکنه
واسه همین دارم راجب خانواده ـش تحقیق می کنم
بالاخره به نتیجه میرسیم
اگه این کافی نباشه،
آخرین کارت برامون باقی می مونه
آخرین کارت؟
اون چیه؟
اِری، باید یه کم بِهمون کمک کنی
مدیر جونگ
مدیر جونگ، چی شده؟
میخوام راجب یه چیزی باهاتون حرف بزنم لطفا بیاین بیمارستان
اتفاقی برای رئیس افتاده؟
فعلا بیاین با هم حرف بزنیم منتظرتون می مونم
چی شده؟
وضعیت بابا بدتر شده؟
فکر نکنم
وقتی برگشتم دوباره با هم حرف میزنیم
منم باهات میام
نه
اینطوری می فهمه با همدیگه بودیم خودم تنها میرم
به محض اینکه کارِت تموم شد، بهم زنگ بزن
چی شده؟
برای رئیس اتفاقی افتاده؟
چی شده؟
میدونم دیر وقته،
اما شما تنها کسی هستین که میتونم بهش اعتماد کنم
پدر به شما بیشتر اعتماد داره
البته، تا وقتی که مربوط به رئیس باشه زمان اهمیت نداره
برام فرقی نمیکنه هر موقع خواستی باهام تماس بگیر
شنیدم پدر برای رسیدن به این موقعیت خیلی سختی کشیده
واسه همین میخواستم بدونم دشمن داره یا نه
دشمن؟ داری راجب چی حرف میزنی؟
اون روزی که پدر به هوش اومد...
یه نفر وارد اتاقش شده و ماسکِ اکسیژنش رو برداشته
اینو از کجا شنیدی؟
پرستار گفت بعد از اینکه صدای زنگ هشدار رو شنیده و رفته پیش پدرم
دیده ماسک اکسیژنِ ـش برداشته شده...
و بخاطر اون نزدیک بوده بمیره
چی؟
پس معنیش اینه که یه نفر وارد اتاق شده
احیانا...
شاهدی هم هست؟
متاسفانه نه
اما چند لحظه قبل دوباره یه نفر مخفیانه وارد اتاقش شد
خوشبختانه من اونجا بودم و مجبور شد فرار کنه
اما ما باید یه کاری کنیم
چند لحظه پیش این اتفاق افتاد؟
صورتش رو دیدی؟
نه، ماسک داشت واسه همین نتونستم صورتشو ببینم
قضیه جدیه
از اونجایی که زندگی رئیس در خطره،
باید یه کاری کنیم. نباید دست رو دست بذاریم
میخواستم به پلیس گزارش بدم واسه همین ازتون خواستم بیاین اینجا
نباید اینکارو کنی
امنیتِ رئیس، شرکت رو تحت تاثیر قرار میده
باید مراقب باشیم
مخفیانه بهش رسیدگی میکنم وانمود کن چیزی نمیدونی
پس من میرم فیلم دوربین مداربسته رو چک کنم
یه لحظه صبر کن
حتما کارمندا تا الان رفتن خونه
من بهش رسیدگی می کنم، پس، فردا میتونی چِکش کنی
ممنون
شما تنها کسی هستین که میتونم بهش اعتماد کنم
ممنون
عوضی
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
پدر
تو این مدت چطور زندگی میکردی؟
چون پولدار و موفقی مردم بهت حسادت می کنن
اما برات ناراحتم چون هیج جایی برای استراحت کردن نداری...
و هیچ کسی رو نداری که بهش اعتماد کنی
از این به بعد میخوام طرفِ تو باشم
پشتِت رو خالی نمی کنم،
تا تنها نباشی و نترسی
هوا سرده چرا اومدی بیرون؟
صورتِت یخ زده
چون هیچی سفارش نمیدادم،
کارکنِ اونجا یه جوری نگام میکرد که معذب شدم
حتما گُشنه ای دست بکن تو جیبم
اینو از کجا آوردی؟
خانمِ هونگ اینو به عنوان میان وعده آورده بود
منم آوردمِش برای تو
چرا نمیخوریش؟
چی شده، اون بیول؟
واقعا...
مامان و بابا میخوان از هم جدا بشن؟
چرا باید بخاطرِ بابای ته یانگ از هم جدا بشیم؟
چرا سَر و کله یِ اون آجوشی پیدا شد؟
اون بیول
نمیخوام ازت جدا بشم، وو جو
وقتی مامان و بابا از هم جدا بشن
ما دیگه هیچوقت همدیگه رو نمی بینیم
بدونِ تو...
بدونِ تو...
نگران نباش
وقتی یه بار برادر باشم، برای همیشه برادرم
حتی اگه راهِمون از هم جدا بشه، کُلی پول خرج میکنم
و پیدات می کنم
پیدام میکنی؟
بهم قول میدی؟
بیا بریم وگرنه سرما میخوری
راجب آدما اینطور فکر میکنی؟
نمیدونستم انقدر بی شرم و حیایی
انقدر خیلی خجالت میکشم تو شوهرمی
که دلم میخواد خودمُ بکشم
پدربزرگ
چیه؟ چی میخوای؟
زنگ بزن مادربزرگ
چرا باید زنگ بزنم
سَرِ مادربزرگ داد کشیدی
"ببخشید، عزیزم"
"شب بخیر" زنگ بزن بهش
ای خدا
تو نباید تو کارِ بزرگترا دخالت کنی برو بخواب
مادربزرگ بهم گفت هر روز دست و صورتمُ بشورم
ببین. خوب گوش کن
آدمای فقیر هیچوقت مریضی پوستی نمیگیرن
کَسایی که خیلی دست و صورتِشونُ میشورن،
پوستشون میخاره، خشک میشه و ترک میخوره
مشکل اینه
فعلا برو بخواب
پدربزرگ، تو بهترینی
فسقلی، تو این مورد به خودم رفتی
ما خوب با هم کنار میایم
پدربزرگ، امروز خیلی سَرِحالی، نه؟
چرا، چرا، چرا، چرا؟
همین الان زنگ بزن مادربزرگ زود باش
ای بابا، بیخیال
تو این موقعیت، توپ رو به طور مورب بچرخونید
از پَهلوتون... توپ رو بچرخونید
هی، خیلی سخته یه زن شاغل باشی...
و به خودت برسی
اما نسبت به اون موقع که خونه دار بودی جوون تر به نظر میای
یعنی بخاطرِ اینه که دیگه بابا نیست بهت استرس بده؟
هی، واقعا فکر می کنی بابات بهم استرس نمیده؟
هیچ میدونی امشب چه اتفاقی افتاد؟
چی شده؟ بابا دوباره اشتباهی کرده؟
نمیدونی چرا دارم اینکارو میکنم؟
این وقت شب تو ماشین...
No comments yet. Be the first to leave one.