Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E29 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2017-12-18
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫رئیس، لطفا داروتونُ بخورید

‫باشه

‫حالا که یه کم قرص خواب آور خوردم،

‫امشب باید بتونم بخوابم

‫پسرِتون امروز نمیاد؟

‫بهش گفتم نیاد، ‫اما اون اصرار میکرد که باید بیاد

‫خدارو شکر ‫حالا که دارین قرص خواب آور مصرف می کنین،

‫سعی کنین برای یه مدت تنها نخوابین

‫الان حالم بهتر شده

‫یعنی هنوز برام خطرناکه که تنها باشم؟

‫نه، منظورم این نیس

‫به هر حال مواظب باشین

‫لطفا چراغا رو برام خاموش کن

‫باشه

‫ کوین میلر، اتاق 1303 ‫مجموعه وی آی پی، بیمارستان دانشگاه کره

‫الان کجایی؟

‫تو دفترم

‫الان دیر وقته ‫چرا هنوز سَرِ کاری؟

‫دارم کارِ فروش بسته های پیشنهادی ‫رو تموم می کنم

‫رئیس ازم خوشش نمیاد

‫حداقل باید یه کارِ خوب انجام بدم ‫که ازم خوشش بیاد

‫نگران پدر نباش

‫میخوام یه کار خوب بکنم، ‫اینطوری صدمه نمی بینی

‫به هر حال باهاش مهربون باش

‫بالاخره بعد از 30 سال تونستی باباتُ ببینی

‫امیدوارم بدونه چقدر خوب و مهربونی

‫آره

‫میخوام واسه یه مدت ‫شبا برم بیمارستان

‫خسته نیستم

‫همونطور که خودت گفتی، اون پدرمه

‫باشه، فردا می بینمت

‫اومدین اینجا که کُلِ شب کنار رئیس باشین؟

‫بله. ممنون که مواظب پدرم بودین

‫نمیدونم باید اینو بگم یا نه

‫چی رو؟

‫اون روزی که داشتیم به رئیس شوک قلبی میدادیم، ‫یه چیزی عجیب به نظر میومد

‫چی؟

‫بعد از اینکه زنگ هشدار زده شد ‫و رفتیم که وضعیت رئیس رو چک کنیم،

‫ماسک اکسیژنِ ـش برداشته شده بود

‫وضعیت انقدر بد بود که ‫که فراموشش کردیم

‫اما خیلی عجیبه

‫شاید پدر به هوش اومده...

‫و خودش اونُ برداشته؟

‫امکان نداره ‫اون موقع بی هوش بود

‫پس منظورتون اینه ‫یه نفر ماسک اکسیژنِ پدرم رو برداشته...

‫تا اونُ بُکشه؟

‫تو کی هستی؟

‫وایسا

‫بیا بیرون

‫همین الان بیا بیرون

‫وقتی پدر هفته بعد از بیمارستان مرخص بشه،

‫ته یانگ رو جانشینِ خودش میکنه

‫بعدش وصیتشو تغییر میده

‫اون قبلا با وکیل صحبت کرده

‫اونا میخوان تا هفته بعد ‫وصیت رو به حالت اول برگردونن

‫جونگ هوا یونگ چی شد؟

‫بخاطر اینکه دیده با جو اِری با خشونت رفتار شده ‫خیلی تحت تاثیر قرار گرفته

‫واکنش نشون داد

‫فکر کنم صد در صد بتونیم متقاعدش کنیم

‫مشکلِ ـمون باباس

‫حتی اگه بخاطر پدرِ لی رو ری، ‫ازش متنفر باشه،

‫اگه ته یانگ مُدام بهش اصرار کنه، ‫نظرشو عوض میکنه

‫واسه همین دارم راجب خانواده ـش تحقیق می کنم

‫بالاخره به نتیجه میرسیم

‫اگه این کافی نباشه،

‫آخرین کارت برامون باقی می مونه

‫آخرین کارت؟

‫اون چیه؟

‫اِری، باید یه کم بِهمون کمک کنی

‫ مدیر جونگ

‫مدیر جونگ، چی شده؟

‫میخوام راجب یه چیزی باهاتون حرف بزنم ‫لطفا بیاین بیمارستان

‫اتفاقی برای رئیس افتاده؟

‫فعلا بیاین با هم حرف بزنیم ‫منتظرتون می مونم

‫چی شده؟

‫وضعیت بابا بدتر شده؟

‫فکر نکنم

‫وقتی برگشتم ‫دوباره با هم حرف میزنیم

‫منم باهات میام

‫نه

‫اینطوری می فهمه با همدیگه بودیم ‫خودم تنها میرم

‫به محض اینکه کارِت تموم شد، ‫بهم زنگ بزن

‫چی شده؟

‫برای رئیس اتفاقی افتاده؟

‫چی شده؟

‫میدونم دیر وقته،

‫اما شما تنها کسی هستین که ‫میتونم بهش اعتماد کنم

‫پدر به شما بیشتر اعتماد داره

‫البته، تا وقتی که مربوط به رئیس باشه ‫زمان اهمیت نداره

‫برام فرقی نمیکنه ‫هر موقع خواستی باهام تماس بگیر

‫شنیدم پدر برای رسیدن به این موقعیت ‫خیلی سختی کشیده

‫واسه همین میخواستم بدونم ‫دشمن داره یا نه

‫دشمن؟ داری راجب چی حرف میزنی؟

‫اون روزی که پدر به هوش اومد...

‫یه نفر وارد اتاقش شده ‫و ماسکِ اکسیژنش رو برداشته

‫اینو از کجا شنیدی؟

‫پرستار گفت بعد از اینکه ‫صدای زنگ هشدار رو شنیده و رفته پیش پدرم

‫دیده ماسک اکسیژنِ ـش برداشته شده...

‫و بخاطر اون نزدیک بوده بمیره

‫چی؟

‫پس معنیش اینه که ‫یه نفر وارد اتاق شده

‫احیانا...

‫شاهدی هم هست؟

‫متاسفانه نه

‫اما چند لحظه قبل ‫دوباره یه نفر مخفیانه وارد اتاقش شد

‫خوشبختانه من اونجا بودم ‫و مجبور شد فرار کنه

‫اما ما باید یه کاری کنیم

‫چند لحظه پیش این اتفاق افتاد؟

‫صورتش رو دیدی؟

‫نه، ماسک داشت ‫واسه همین نتونستم صورتشو ببینم

‫قضیه جدیه

‫از اونجایی که زندگی رئیس در خطره،

‫باید یه کاری کنیم. ‫نباید دست رو دست بذاریم

‫میخواستم به پلیس گزارش بدم ‫واسه همین ازتون خواستم بیاین اینجا

‫نباید اینکارو کنی

‫امنیتِ رئیس، شرکت رو تحت تاثیر قرار میده

‫باید مراقب باشیم

‫مخفیانه بهش رسیدگی میکنم ‫وانمود کن چیزی نمیدونی

‫پس من میرم فیلم دوربین مداربسته رو چک کنم

‫یه لحظه صبر کن

‫حتما کارمندا تا الان رفتن خونه

‫من بهش رسیدگی می کنم، ‫پس، فردا میتونی چِکش کنی

‫ممنون

‫شما تنها کسی هستین که ‫میتونم بهش اعتماد کنم

‫ممنون

‫عوضی

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫پدر

‫تو این مدت چطور زندگی میکردی؟

‫چون پولدار و موفقی ‫مردم بهت حسادت می کنن

‫اما برات ناراحتم ‫چون هیج جایی برای استراحت کردن نداری...

‫و هیچ کسی رو نداری که بهش اعتماد کنی

‫از این به بعد میخوام طرفِ تو باشم

‫پشتِت رو خالی نمی کنم،

‫تا تنها نباشی و نترسی

‫هوا سرده ‫چرا اومدی بیرون؟

‫صورتِت یخ زده

‫چون هیچی سفارش نمیدادم،

‫کارکنِ اونجا یه جوری نگام میکرد که معذب شدم

‫حتما گُشنه ای ‫دست بکن تو جیبم

‫اینو از کجا آوردی؟

‫خانمِ هونگ اینو به عنوان ‫میان وعده آورده بود

‫منم آوردمِش برای تو

‫چرا نمیخوریش؟

‫چی شده، اون بیول؟

‫واقعا...

‫مامان و بابا میخوان از هم جدا بشن؟

‫چرا باید بخاطرِ بابای ته یانگ ‫از هم جدا بشیم؟

‫چرا سَر و کله یِ اون آجوشی پیدا شد؟

‫اون بیول

‫نمیخوام ازت جدا بشم، وو جو

‫وقتی مامان و بابا از هم جدا بشن

‫ما دیگه هیچوقت همدیگه رو نمی بینیم

‫بدونِ تو...

‫بدونِ تو...

‫نگران نباش

‫وقتی یه بار برادر باشم، برای همیشه برادرم

‫حتی اگه راهِمون از هم جدا بشه، ‫کُلی پول خرج میکنم

‫و پیدات می کنم

‫پیدام میکنی؟

‫بهم قول میدی؟

‫بیا بریم ‫وگرنه سرما میخوری

‫راجب آدما اینطور فکر میکنی؟

‫نمیدونستم انقدر بی شرم و حیایی

‫انقدر خیلی خجالت میکشم تو شوهرمی

‫که دلم میخواد خودمُ بکشم

‫پدربزرگ

‫چیه؟ چی میخوای؟

‫زنگ بزن مادربزرگ

‫چرا باید زنگ بزنم

‫سَرِ مادربزرگ داد کشیدی

‫"ببخشید، عزیزم"

‫"شب بخیر" ‫زنگ بزن بهش

‫ای خدا

‫تو نباید تو کارِ بزرگترا دخالت کنی ‫برو بخواب

‫مادربزرگ بهم گفت هر روز دست و صورتمُ بشورم

‫ببین. خوب گوش کن

‫آدمای فقیر هیچوقت مریضی پوستی نمیگیرن

‫کَسایی که خیلی دست و صورتِشونُ میشورن،

‫پوستشون میخاره، خشک میشه و ترک میخوره

‫مشکل اینه

‫فعلا برو بخواب

‫پدربزرگ، تو بهترینی

‫فسقلی، تو این مورد به خودم رفتی

‫ما خوب با هم کنار میایم

‫پدربزرگ، امروز خیلی سَرِحالی، نه؟

‫چرا، چرا، چرا، چرا؟

‫همین الان زنگ بزن مادربزرگ ‫زود باش

‫ای بابا، بیخیال

‫تو این موقعیت، ‫توپ رو به طور مورب بچرخونید

‫از پَهلوتون... ‫توپ رو بچرخونید

‫هی، خیلی سخته ‫یه زن شاغل باشی...

‫و به خودت برسی

‫اما نسبت به اون موقع که خونه دار بودی ‫جوون تر به نظر میای

‫یعنی بخاطرِ اینه که ‫دیگه بابا نیست بهت استرس بده؟

‫هی، واقعا فکر می کنی بابات ‫بهم استرس نمیده؟

‫هیچ میدونی امشب چه اتفاقی افتاد؟

‫چی شده؟ بابا دوباره اشتباهی کرده؟

‫نمیدونی چرا دارم اینکارو میکنم؟

‫این وقت شب تو ماشین...

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left