The first 200 lines.
ترجمه و تنظیم @ Matin78124
این چیه؟
نمیدونید من کی هستم؟
بهتون دستور میدم این دروازه رو باز کنید
حالا همگی،من رو دنبال کنید
با دقت،دست به همین شکل
خیلی خب،برگه ـتون رو بالا ببرید
یکم پولک،یکمی چمن یکمی ابر..
چه معلم احمقی!
-سلام مامان -سلام عزیزم
سلام بابا.
ایناهاشی، گرسنه ای؟اسنک میخوای؟
سلام بابا
- چی یاد گرفتی؟ - ما در مورد اژدها یاد گرفتیم.
-مامانت تو رو یادش رفته،اون تو رو.. -جیمی،بس کن،بی ادب نباش
میدونی که فقط خودشون دوتا هستن،اون داره تمام تلاشش رو میکنه
من لینا هستم
من دین هستم
میتونی با من تا خونه قدم بزنی
پدر من همیشه دیر میکنه
میگیرمت!
-کدوم یکی؟ -این یکی
پرواز کن جوجه کوچولو
بعداً باهات تماس میگیرم
نه نه،اول باید قسمت بالا رو تکمیل کنی بعد بیای پایین
-بیا اینجا میمون کوچولو -خداحافظ دین
داغه!
-دیر کردی! -میدونم،باید این چیزا رو گیر میاوردم
خیلی خب،پولک ها.. اوه،اسکیت غلطکی
بادبادک اژدها آماده و عالیه!
گمونم کار نکرد
بیا یه قولی بدیم،که تا ابد بهترین دوست همدیگه باشیم
دوستای همیشگی..
سال به سال..
این بالا ما همیشه این قسم رو میخوریم
-بیا،وقت رفتنه -بابا،گفتیم..
لینا،ما قبلاً این بحثو کردیم
باید برم دین..
ولی بادبادکمون رو درست کردم
بیا بریم لینا
مراقب باش کوچولو
خداحافظ دین
جلوت رو نگاه کن نانا
ما داریم به سمت یه.. زندگیِ بهتر میریم. باید این یکی رو پشت سر بذاریم
خب،اوه،بعدی، خیابان 235 گائو شو.
- تحویلِ شما! - متشکرم!
خواهش میکنم!
-بفرمایید،روز خوبی داشته باشید -ممنون
-سفارشتون -ممنونم -خواهش میکنم
- سفارشتون! - متشکرم.
- سفارشتون! - متشکرم.
وی،وی،وی،وی
دین!؟ مراقب باش
چیکار میکنی؟
-وی،رفیق قدیمی.. -رفیق،باید حواست باشه که کجا میری
-میتونی تکالیف کلاس رو بهم بدی؟ -چرا اینقدر کار میکنی؟ دو هفته اس که سر کلاس نیومدی
باید واسه این موضوعی که درگیرشم یکم پول اضافی در بیارم
موضوع؟ وایسا ببینم، نکنه ارتباطی با اون دختره داره؟
چی؟ نه
شاید.
خیلی خب،آره،ولی تولدشـه! منم دارم یه برنامه خاصی رو براش میچینم
پس،میشه تکالیف رو واسم جور کنی لطفاً؟
-یه هفته تکالیفت رو انجام میدم! -باشه
ممنون،تو بهترینی
خیلی باهوش و در عین حال خیلی احمق
آخرین تحویل
اوه ، سلام؟
اوه ، سلام؟
کسی سوپ کوفته سفارش داده؟
واو
-سلام؟ بیا تـو
قفل شده
میدونم
اوه خب،باشه،دور میزنم
شما سوپ کوفته سفارش دادید؟
من یک خدا هستم.
باشه..
ولی،آیا شما سفارشِ..
و من تو رو انتخاب کردم! چون تو دلی پاک داری
خب،میدونی،من سعی میکنم دوستانه رفتار کنم
پنج امتیاز بهم بده!
حالا،شما پول نقد میدیـد یا..
اینو بگیر.
این شامل هرآنچه نیاز داریـه
اوه،راستش من به 7.35دلار نیاز دارم..
تو جرئت میکنی که درخواست خدایان رو رد کنی؟
یجورایی..
آره؟
میدونی چیه؟ این یکی به حساب من،باشه؟ من واقعاً باید برم،پس..
واسه قوری ازتون متشکرم و روز خوبی داشته باشید
وایسا! سس تند میخواید؟ هان..؟
ممنون
بدونه سُس حال نمیده
-نباید جایی بری؟ -ها؟
صبر کن،ساعت پنجِ؟
چطور من یک ساعت اینجا بودم!؟ باید برم
نبند.لطفاً،نبند
بچه ، واقع بین باش
صبر کن! صبر کن صبر کن صبر کن!
خوب ، ممنون از کمکـتون
-سلام آقای جن -بجنب،مامانت دنبالت میگرده -میدونم،میدونم
آب ، آب ، آب.
-برو به "دی7"تا کیش و مات بشه! -اوه
امشب میبینمت.
منم گفتم:"اگه سیر دوست نداری،یه چیز دیگه بخور"
یه دستمال بخور!"
سلام مامان،اینم پیازچه هایی که میخواستی
اوه ببین کی اینجاس! دیر کردی
دوباره
اوه،مثل همیشه برای گروه مطالعه تا دیر وقت موندم
صبر کن!
بخور،غذا واسه مغز خوبه
ممنون! میرم داخل تا غذا رو کنار درس ریاضی و حسابانم بخورم
نگاش کن،چقدر بزرگ و سخت کوش شده
دین کوچولو با یه مدرک دانشگاهی، باورت میشه؟
-آرزو میکنم کاش پسر من هم اینقدر متعهد بود -چه پسر خوبی!
دارم تمام تلاشم رو میکنم
خب،میخوام برم..
واست خوشحالم بچه جون،آینده ات تضمین شده است
-یه شغل ثابت،حقوق زیاد -یه یخچال جدید لوکس!
-یه ماشین خوب! -و یه تلویزیون "ال سی دی"،از اون بزرگا!
خب خب،حواسش رو پرت نکنید
-اون کُلی کار داره که باید انجام بده -دین،حالا میام اون طرف!
اوه،آره،کلی کار دارم که انجام بدم.. بهتره شروع کنم که..
بیا اینم تکالیفت
معلم گفت اگه این ترم حداقل به یکی از کلاسا نیای،
تو رو مردودت میکنه
اوه،سلام خانم دین حتی اگه امتحان پایان ترم رو خوب بدی..
دوباره..
متاسفم.
میدونستم! تو مدرسه نمیرفتی و به مامانت دروغ میگفتی
چیکار میکردی؟ توی گیم نت لش میکردی؟
-باورت میشه!؟ -چه پسر بدی!
حرفاتون کمکی نمیکنه
-گوش کن مامان -چرا اینکارو میکنی؟ تو دانش آموز خوبی هستی، ممکنه آینده ـت رو خراب کنی
-درسته،اینم از مدرک دانشگاهی! -حرفاتون کمکی نمیکنه!
-من فقط.. -فقط چی؟؟
فقط داشتم یه شغل دوم انجام میدادم..
شغل دوم؟
تو یه شغل داری،فقط یه شغل اونم درس خوندنه
-میدونم،ولی.. -ولی چی؟؟
چه چیزی ممکنه مهمتر از مطالعه باشه؟
هیچی مامان
هیچی..
-واو،داره جالب میشه -چی گفت؟صداش رو نشنیدم
حرفاتون کمکی نمیکنه!
-میدونم دارم بهت سخت میگیرم،ولی من.. -حق با توئه مامان
حق با شماست
اونجاست؟
امکان نداره درست باشه
-اوه،دوباره دنبال چی هستیم؟ -یه قوری!
در رو باز کن
عصر بخیر آقایان
این منطقه ممنوعه است.
میتونم کمکتون کنم؟
بله،معتقدم میتونید کمک کنید
بایست،بایست، همونجا بایست
دستات رو جایی بذار که بتونم ببینمـشون
متاسفانه چنین اتفاقی نمیوفته
-باشه قربان -اول تو برو مرد
-شما بازداشتـید -یه دقیقه وایسا
بعداً درستش میکنم
دوباره دیر کرده
باشه.
چی؟ اوه،این چیزِ قدیمی
خب خب خب
ببین کی تصمیم گرفت که پیداش بشه
کم کم داری منو جدی میگیری ها؟
شوخی کردم،شوخی کردم
خب،نظرت راجب کت شلوار چیه؟
اونقدر خوب هست که بتونم به جشن تولدِ لینا ونگِ معروف بیام؟
خوبه
منم همین فکرو میکنم
خیلی خب دین،فردا روز بزرگیه
چطور باید اینکارو بکنیم؟ چی باید بگم؟
تولدت مبارک! منم بهترین دوستت دین! نه،یکمی زیاده رویـه
عصر بخیر لینا
اجازه دارم دستتـون رو ببوسم؟
اوه مرد،اینقدر خز و خیل نباش دین
هان؟
No comments yet. Be the first to leave one.