The first 200 lines.
خبرای خوب ، مشکل تخت ما حل شد.
چه مشکل تختی ایی؟
آه، اونی که زانوهاتو بالاتر ببر
وقتی شما لکه سینه بگیرین
خدای من، خدای من، خدای من،
کمکم کن بلند شم بعدش میتونم هیجان زده شم باشه
و بهترین قستمش اینه که چطور میتونه بهترین قسمت باشه؟
اون داره میاد حالا و الان
وای خدای من، دوستش داری؟ وای خدای من، متنفرم ازش
چی؟ چرا؟
اون زشته
اون یه برگشتی به گذشته و حاله
اون هیجا نمیره
می دونی که لوگان رئیس منه؟
چی میشه اگه بیاد اینجا و تخت اینجا نباشه؟
چی میشه اگه کسی بیاد اینجا و تخت اینجا باشه؟
گبی... لوگان منو از بین همه کارکنای اداره انتخاب کرده
تا تخت رو بهم بده. پس فرستادنش به مثه یه سیلی تو صورتشه
ولی من نمیخوامش
خب
منظورم اینه که، من نمی خوام کل عمرم یه معاون باشم
و وقتی زمان ارتقا شغلی برسه
فک میکنی کی میگیردش؟ دختری که گستاخانه تخت رو پس فرستاده
یا دختری که تخت رو گرفته
چون اون رو مهربونی رئیسش اثر میذاره و مزه خوبی داره؟
خب تو واقعن فک میکنی که... این تخت
میتونه برات ارتقا شغلی بیاره؟
وای، گبی،دقیقن همینطوری جواب میده
قبل از این من و لوگان چیز مشترکی نداشتیم
حالا ما تخت داریم. پس، هرموقع تنها شدیم
یا تو حمومِ، یا اونجایی که سکوتی در گفتگو هست ، او میگه که.
تخت چطوره؟
و من میگم، خدای من ، عاشقشیم
و میگه که: می دونم ارتقا میخوای؟
و اون، دوست من، اینجوری جواب میده
فقط اینو بدون که ازش متنفرم ممنونم
و یه چیزه دیگه که تو ممکنه دوستش نداشته باشی، اما،
اینجا یه تطبیق عثمانی ایی هستش
اون تو چشه
اون سرمو گیج میبره
اون چراغ قرمز رو روشن کرد
چون عاشقشه
دوستش دارم واای عزیزم واای عزیزم
دوستش دارم واای عزیزم واای عزیزم ترجمه توسط mbk
خیلی خب... اینجا چه خبره؟
دارم فاج غمگین درست میکنم
چرا درای فاج درست میکنی وقتی میتونی این شکلات سفید رو داشته باشی؟
آخ
یالا، ما تو این هفته از کارتامون استفاده نکردیم
که به این معنای که من از کارتم استفاده میکنم
باشه، اینجا یه چیزی است که
جلو تو از فکر کردن درباره سکس بگیره
آخ، این چیه؟
یه تخته
کنار اومدن با یه تخت دیگه؟
رئیس سوفیا تخت مزخرفشو رو ما خراب کرده
وای، چه خوب، تو خوش شانسی
من یه برنامه رو توسعه دام به اسمه "آت و آشغال برا پول"
هی... چه عالی
من یه عالمه آت و آشغال دارم و من یه عالمه پول لازم دارم
همه دارند، گبی
ولی، همه آیا متنفرند ازشون؟
سمساری رو ببینید که آت و آشغالتون رو بخره
برا همینه که من یه سرویس انتقال ناشناس رو توسعه دادم
که آشکار میشه و شما مجبور نیستی سمسار رو ملاقات کنی
کی آت و آشغالت رو میخره
وای، خدای من، این نبوغه تلفنت رو به من بده
تختت رو اونجا میذارم. نه... دلم میخواد، ولی نمیتونم بفروشمش.
خب، مجبور نیستی هیچ پیشنهادی رو بپذیری.
فقط میخوام بهت نشون بدم چجوری کار میکنه، تلفنت رو به من بده.
وای.... فاج
صب کن، صب کن، صب کن، صب کن، صب کن؟ صب کن... چکار داری میکنی؟
امروز اولین وزن کردنمون در مبارزه با چاقیه
آره، خب، ما هنو اونجا نبودیم
خب، بذار بریم سر اصل مطلب تو چیزی رو گرفتی
با بیشترین چربی توش واسه رژیم غذایی؟
نه، من همچنین یولاندا رو گرفتم
ترجمه توسط mbk
اون چی بود؟ صدایی که نرم افزار تولید میکنه
وقتی یکی واسه آت و آشغالت پیشنهاد داره
یکی 500 تا بهت پیشنهاد کرده.
دلار؟
وای، خدای من، این با عکسه؟
650 تا
خدای من، داری باهام شوخی میکنی، نه، نه، نمی تونم بفروشمش
قول میدم سوفیا من نمیخوام
800 تا
فروخته شد
وای، خدای من.... ربیه از عروسیتون
وای ربی شپیرو
بیا سلام و علیکی کنیم وای، سلام، نه
هیچوقت اینو بهت نگفتم
ولی ما تو شب عروسیتون ارتباط داشتیم
با این خوابیدی؟
یهودی ها به اندازه کافی زجر نکشیدن؟
خفه شو، وواسه یه مدتی قرار میذاشتیم
بعدش ناگهان یهویی زنگ نزد
اصن نمیدونم چی شد
من میدونم. گذاشتی لخت ببینتت
درسته، تا اونجا رفتم
وای، واقعن؟ پس تمایل نداری که دوباره با ربی شروع کنی؟
شما خیلی عوضی هستین نه نمیخوام
اگر چه که تو ژاکت ربی بامزه شده
سلام به همگی، من بن شپیر هستم
ربی و یه مشاور در حال مبارزه با چاقی
من از سرگردانی این حوالی رفتم به شگفتی، " دسر کجاست؟
هنوز باعث خنده ام میشه.
موضوع امروز... عواطف
به جای سرکوب کردن احساساتمون
باید یاد بگیریم بروزش بدیم، بروزش بدید
چرا دیگه بهم زنگ نزدی؟
یولاندا؟
چطوری؟
هی!هی! نمی تونی اینو بخوری
چاقی چی میگه؟
20 تا نکته داره
وای! این واقعن فاج بدون چربیه
یه کم میخوای عزیزم؟
وای خدای من
میدونی چقد منتظر بودم واسه
یه دسر بدون چربی که مزه خوبی بده؟
قضاوت از روی ژاکت کازبی، از دهه 90 دارم میگم
از کجا گرفتیش، می تونم یه ثروت پاش بدم
خب، تو باس بدی. چونکه سخته پیدا کردنش
قیمتتو بگو، همسرم پولداره
ازدواج کردی؟
من مجبور بودم باهاش قطع رابطه کنم چونکه آینده ای نداشتیم.
بودن با یه زن غیر یهودی قلب مادرمو میشکست
ولی میدونی چیه؟ و من یادم نمیادفته باشم اینو
جلوی تمام گروه
بعد دیدن تو و احساسات
و روشی که من الان احساس میکنم
من دوباره یادم اومد اون حرفهای نیشدار
تو نباید اجازه بدی کسی محدودیت هات رو تعیین کنه
بخاطر اینکه تو از کجا اومدی
تنها محدودیت تو... روحه ته
گاندی بود؟ راتاتوی
واای سوفیا
من یه شگفتانه بزرگ دارم منم
خیلی خب، از من بیشتر تصویریه، پس اول من میگم
لوگان واسه شام میاد اینجا تا تخت رو ببینه
چی؟ آره
پس اینو بگیر، ما تو توالت بودیم واسه اولین بار
هیچ سکوت ناخوشایندی نبود
چرا؟ چون ما داشتیم درباره تخت صحبت می کردیم
و من مثه این بودم " دلت میخواد بیای و تخت رو ببینی؟"
و اونم همش بود" صد در صد، دوست دارم"
و ... خب الان، اون تو راهه واسه شام با من و تخت.
که به این معنایه که ارتقا زیادم دور نیست
شگفتانه ی تو چیه؟
ترجمه توسط mbk
گبی، تخت کجاست؟
خب، شگفتانه
تخت کجاست؟
تبدیلش کردم به 800 دلار
تخت رو فروختی؟ منظورم این نبود
پسش بگیر
امکان پذیر نیست
چون اونو با برنامه جدید جاش " آت و آشغال برا پول" فروختم
که هر چی میفروشی ناشناسه
پس اصلن نمیخواد سمسار رو ببینی
کی آت و آشغالت رو خرید
باورم نمیشه، بهت گفتم که این بلیط ورودمه
به چی؟
به .... یه ارتقا
اصن گوش کردی چی گفتم؟
مثه... اصن میدونی من میخوام یه نویسنده شم؟
الان میدونم
خدای من، من چطو با تو رفاقت می کردم؟
چرا اصن با تو رفاقت میکنم؟ درک نمیکنم اصن چرا تو
اینقد عصبانی شدی، من همش کارای اشتباه میکنم این نیست...
این مثه مواقع دیگه نیست گبی این درباره شغلمه
بعنوان یه نویسنده
گبی بهت گفتم که این چقد واسه من مهمه... و
حالا من هیچوقت ارتقا نمیگیرم، و نه فقط اون
دوشنبه میاد و من اصن شغلی ندارم
سوفیا، من خیلی متاسفم وای خدای من گبی
تو همیشه متاسفی تو همیشه متاسفی
چند بار میخوای تو متاسف باشی
یه بار دیگه
این فصاحتش بیشتر بود.
با فصاحت. هی، این یه کلمه خوب واسه یه نویسنده است.
من بسمه.
ما هنوز میتونیم عثمانی رو بگیریم
واااای تو میدونی وااای
هیچوقت فک نمی کردم سر یه قرار باشم تو کلینیک مبارزه با چاقی
خب میخوام به یه رستوران خوب ببرمت.
ولی میدونم چقد سخته تو رستوران غذا خوردن
وقتی یه برنامه جدید رو شروع میکنی
واای... و کی میدونست
تو همچین آشپز قابلی هستی
منظورم اینه که... واسه پنج چیز
غذاهای مادر خوشمزه تر بود
ممنون
خب چطور به کار کردن در اینجا خاتمه دادی؟
خب، در حدود یه ماه پیش من داشتم رو تخت مادرم چرت میزدم
و یجورایی بخاطر وزنم شکست.
وای، خب ، تو منو نمیخواستی بشکنی، عزیزم
قول میدی؟
وای
No comments yet. Be the first to leave one.