The first 200 lines.
آقا،حسابتتون به اونقدري که ميخواستين رسيده واسه همين ميخواين پول رو در بيارين
ولي هنوز دو به شکــين؟
...آره ميدونم،نبايد اينجوري باشم ولي
ما مردم طبقه متوسط زياد دوست نداريم پول زيادي رو خرج کنيم
اگه پولم داره بهش اضافه ميشه همينجوري تو حساب مونه بهتره،راضيـم
درک ميکنم
ولي به اون چيزي که چندين سال روش سرمايه گذاري کردين،رسيدين
وقتي مجبورم کردين اينکار رو شروع کنم هيچي نميدونستم
فقط به حرف شما گوش دادم و شروع کردم
مردم اين روزا بهش ميگن برنامه اصولي
اس آي پي،برنامه سرمايه گذاري اصولي- بله-
بخاطر همين به همه هدفهام رسسيدم
خونه،بازنشستگي و الان هم تحصيلات
بخاطر همين پول تونستيم موهيت رو بفرستم آمريکا
وگرنه نميتونستم همچين کاري کنم
خب،اميدوارم که کاغذ بازي زياد نداشته باشه
نه اصلا.يه فرم،يه امضا و يه لبخند
چند روز ديگه هم پول مياد به حساب تون
واقعا؟
موهيت کجاي آمريکا ميخواد بره؟- آمريکا نه،ايالت-
بچهها الان بهش ميگن ايالت- آره راست ميگين-
،داره ميره تگزاس يه جورايي مثل راجستان خودمونه
اگه باهاتون مياد،بذاريد با دابو حرف بزنه يکم نصيحتش کنه
آره،ميخواست بره کوتا نه؟- آره-
خوبه که،آرزوهاي شما هم برآورده شد
تا يکي 2 سال ديگه بچههاي کوچيک هم ميرن
بعدش دوتامون ميشينم و ورق بازي ميکنيم
هارشو خيلي شيطونه هيچوقت نميره
يه چيزي بهتون بگم؟
هر خونهاي به يه بچه شيطون نياز داره
شيطونه همونه که کنار خانوادهش ميمونه
...تنها خوبيه تموم شدن تعطيلات اينه که
بايد دفترات رو جلد بگيري
اسمت رو بنويسي
نه نه،ميدوم مامانم بنويسه
دست خطش قشنگه
خانوم ريتا قراره بهش نگاه کنه
همه چيزات آماده شدن؟
نه هنوز
همه مشغول جشن خداحافظيه دابوــن
بعد از اون درستشون ميکنيم
چرا اينقدر گرفته اي؟
آره رفيق
تعطيلات تابستونه تو 3 ماه تموم شد
ويديا تازه داشت هي ميومد اينجا
فقط يه دست با هم فاصله داشتيم
تو مدرسه دوباره تو نيمکت از هم دور ميشيم
تابستون به اين خوبي داشتيم
حالا که آخرش رسيده دوباره داري گريه ميکني
مثل بچهها گريه ميکني
اينجوري گريه نميکنم
استاد،شما آهن رباي ناراحتي هستين
تو موقعيتهاي هم که وجود ندارن ميتوني ناراحتي رو پيدا کني
،تو تعطيلات،6 تا درس ،دو تا بيوگرافي
هجده تا دوبيتي،4 تا مقاله خوندي يه کارت تولد هم از ويديا گرفتي
،ولي بجاي اينکه خوشحال باشي داري گريه ميکني و حسش رو خراب ميکني
!تعطيلات تموم شد
!تعطيلات تموم شد
اينجوري هم گريه نميکنم
عموجون،نميدوني داري چي رو هدر ميدي
مهمترين لحظه يه رويداد خاطرات لحظههاي آخرشه
آخرين لحظات هم هميشه بايد خوب باشن
تا هر موقع يادش بياُفتي،خوشحال بشي
وگرنه همهش ناراحت ميشي
!اوووه
،خب دوست نفهم من
،بجاي اينکه قيافه شبيه نيروپا روي رو بگيري
داري همه خاطراتي که با ويديا داشتي رو خراب ميکني
بايد حسي که دارم رو بگم نه؟
يکم هم چيزاي خوب رو حس کنم داداش
مثلا،تابستون که تموم ميشه دابو هم از اينجا ميره
،مداد رنگي سفيد تو زندگيت ،که هيچ سودي برات نداشت
!داره براي هميشه ميره
!آره
!دابو داره ميره
مامانم ديگه خبراي مدرسه به دستش نميرسه
ديگه کسي ازمون اخاذي نميکنه
!حتي ديگه مجبور نيستم اتاقم رو مرتب کنم
!همش استراحت ميکنم
!حتي ديگه مجبور نيستم اتاقم رو مرتب کنم
!همه اينا مال تو ميشه
،کارت،کاست،والکمن !کتابهاي کاميک،همش مال من ميشه
!فيلمهاي موردعلاقهم رو با ويديو ميبينيم
الان بزرگ خونه تويي.رئيس تويي
من تصميم ميگيرم دواني کدوم مدرسه بره
،اتاق،کمد،دراور !تختخواب،همشون مال منن
همه اينا ميشه ديگه نه؟
دابو بر نميگرده تخت پادشاهي رو ازم بگيره؟
اااه،دوباره شروع کرد
،اگه يه بار زنجيره رو بشکوني براي هميشه با باد رفته
چرا حرفات رو مستقيم نميگي؟
مگه شاعري؟
تا حالا فکر کردي چرا بطري ميلتون رو درش زنجير داره؟
آره
هر روز صبح اول به همين فکر ميکنم
،تا وقتي که زنجير به بطري وصله سر بطري هم بهش وصله
،به محض اينکه زنجير در بياد سر بطري هم مياُفته و ميره
،زير يخچال،زير تختخواب ...زير کاناپه
آها،واسه همين هميشه يه دونه زاپاس داري
خب وقتي دابو بره،ديگه ميره !پادشاهي از آن تو ميشه
دابو؟
تو يکيشون ماتري و يکيش هم لادو گذاشتم *پ ن: اسم غذا*
لادو رو ندي دوستات بخورن
،اگه چايي ميخواستي يکم ماتري بخور
تا وقتي تو مسيري،کاري نخوري
بليطتت رو چک کردي؟
نشيني يه جا لادو زياد بخوري وگرنه داغ ميکني
بله ديگه،تو درستش کردي
الان آرد نخور هم برات يارم
بليط پيشمه- نامه گزينش؟-
هر چي رو نداشته باشي اين نامه بايد دستت باشهها
سريع جمع کن و بيا پايين
!وااااي داداش
اينجا خونه ست،نه خوابگاه
،قراره بري ولي آدم اينجا زندگي ميکنهها
اوه،از همين الان نگران اتاقي؟
دارايي منه
فقط تختخواب
کمد و دراور و قفل ميکنم و ميرم
...ليوان قبل از اينکه به لب بخوره،ليز ميخوره
شيشه باشه يا دل يا هم قفل
آخر ميشکنه
...جرات داري برو بشکنش،برميگردم و- ...هي-
خيلي خنگي،وقتي رفتي ديگه رفتي
...حالا اين پادشاهي
!هي
والکمن رو کجا ميخواي ببري؟
کوتا؟
ميخواي باهاش چيکار کني؟
راستش هيچي
دارم ميبرمش تا تو يکي ازش استفاده نکني
دابو،دعوا راه ننداز
!ولش کن
!مامان
به کي فوش ميديها؟
...بهم گفتي سگ،عوضي
!مامان
"!مامان،مامان،مامان"
:مامان مياد ميگه "باهاش دعوا نکن،داره ميره"
!مامان،دابو رو ببين
باهاش دعوا نکن،داره ميره
واسش راسمالي گرفتيم
ولي حلوا هم دوست داره
اگه حلوا درستي کني بعد ميگي کاش سوي هم درست ميکردم
!خيلي چيزا دوست داره نميتوني همه چي رو براش درست کني
پانجيري هم بايد درست کنم
!ببين
داره ميره کوتا،نه اون ور دنيا اونجا همه چي گير مياد
لوکي کا حلوا همه جا گير نمياد
حلواست،اکسيژن که نيست
،اينقدر سوسول بارش نيار يادش بده چجور با مشکلات مواجه شه
قبلا دخترا از خونه ميرفتن
حالا نوبت پسرا رسيده
قرار نيست جايي بره
دو سال ديگه برميگرده دو سال ديگه بهش غذا بده
دو سال ديگه برميگرده؟
ببينش،دوباره گريهش گرفت
گريه ميکني؟
گريه ميکنه
ميدوني اگه کسي ازم بپرسه اهل کجام ميگم گواليور
چون فکر ميکنم 18 سال از 46 سال عمرم رو تو گواليور گذروندم
بقيهش رو هم بيرون بودم
چه نيازيه بگم اهل کجام؟
تو هم همينطور
بايد اينجوري باشي
خيلي خوشمزه ن،يکي ديگه برميدارم
مامان؟
دابو ميخواد والکمن رو با خودش ببره- خودم بهش گفتم-
چــــرا؟
ميره اونجا درس بخونه يا بره برنامه آنتاکشري؟ *آنتاکشري: مسابقه خوانندگي*
هارشو،داداشت اونجا تنها ميشه
نه ما پيششيم نه دوستي داره
شبها تو اون اتاق کوچيک و خالي چيکار کنه؟
بذار ببرش
،اگه اينقدر دوسش داري چرا تلويزيون رو بهش نميدين؟
ولي هميچن کاري نميکني
!هارشـــو- !مامـــان-
خسته م،اذيتم نکن
!صداش کن بياد بيرون
هي،لاليتا پاوار اسم بازيگر قديمي
بيا اينجا
حالا که واسه پسر مورد علاقهش درست کرده مزهشون خيلي هم بهترن
يه امروز رو دور مامانت نرو
هر لحظه ممکنه بزنه زير گريه
بابا
دابو داره والکمن رو با خودش ميبره
فشارش بده
خب؟
خب؟
خب من چيکار کنم؟
از کي تا حالا به والکمن گوش ميدي؟
دو ساله
دو سال،ديگه کافيه
حالا ديگه بايد باهاش خداحافظي کني
چطور؟
ببين،هر چيز خوبي يه جايي تموم ميشه
يا گريه ميکني يا باهاش خداحافظي ميکني
بابا،شما هم؟
باشه
اين خداحافظي بود
No comments yet. Be the first to leave one.