The first 200 lines.
و الان عروسکای من دوباره دارن کار میکنن
پیروزی بزرگ دیوید قبل از چشمای دوست داشتنیتون
هی راجب بابات دیویده
متنفرم از مردمی که همش میخوان بدونن
بابام چقدر عالی بوده
خب میتونیم یه کاری بکنیم
هاه؟
اون خر میتونه ما رو ببخشه
نترس ببین منم
تو...
توبی ،روباه پادشاهی؟
چیزی نگو!گوش کن من یه کار واست دارم
که کاملا هرج و مرج راه میندازه
نمیدونم
دستور یه روباه وفاداره
و تو کاری میکنی اگه رد کنم؟
ممم
دوباره نه
او
هی کمکم کنین شماها واسه پادشاه بهونه میارید
شنیدید؟
مردم ادوم فکر میکردن که اونا برنده میشن
و حس امنی بهشون دست میده
ولی پادشاه دیوید یه نوری به باغشون اورد
و به سرزمینشون حمله کرد
پادشاه ادوم دیگه نتونست از سرزمینش دفاع کنه
و هیمنطور از پسرش!و غیب شد
کی میدونه اخرین بار کجا دیده شده
بعد از این همه اتفاق
هی استاد عروسک
داری دوباره همون داستان رو میگی؟
اعلیحضرت پدرت پادشاه دیویده؟
اره میدونم!فقط اینطوریه که....
اه چطوری میتونم بگم
یکم خسته کنندس
داستانای من چطور؟
بیخیال دوباره نه
خب... مثل زمانیه که من گوسفند سفارش دادم...
بزار بهت بگم چطوری یه داستان خوب روبا عروسکات بگی
اعلیحضرت نه
گینگلت کمک
گینگلت یکم کمک کن
سالومون
همون بچه اس
پسر مرسیلس دیوید
کسی که زادگاه منو نابود کرد؟
اون یه جوون بی ادبه
ولی این ممکنه اخرین شانس من باشه
دیروز میخواستم یه چیزی بگیرم
شرط میبندم سالومون یه کاریت کرده مگه نه؟
اینطوری از شر همه خلاص میشه
مراقب باش
اینجا مشاور ارشد هست
همه برن بیرون
خب اون همه کار واسه چی بود
اعلیخصرت؟
فقط داشتیم یکم خوش میگذروندیم
سیره
اون حیوون دوباره تورو تو دردسر انداخت
ولی چیزیه که شبیه توبیه
تقصیر اوون نیست!اون 100 درصد روباهه
بابات همیشه از نصیحتام استفاده میکرد
و برای همین میتونست یه سرزمین رو بسپره به تو
با اون کار خیلی سرش شلوغ بود هیچوقت بهم توجه نمیکرد
حداقل یکم به حلقه ای که بابات داده احترام بزار
حلقه بهت بدرت وفاداری میده
و این مجسمه ها توسط ادمای وفادارت ساخته شدن
بدون اونا هیچی نیستی
من پادشاهم
کسی که باید بره و اماده شه
ملکه شبا هر لحظه ممکنه بیاد
بلقیص!پس تو دعوتش کردی بعد از همه ی اینا؟
پادشاهیت باید یه ملکه هم داشته باشه
ولی من نمیخوام باهاش ازدواج کنم
تو یه پادشاهی و وظایفی داری
اوه اونا اینجان
سریع!باید اماده شیم
به این زودی رسیدیم اینجا؟
به این زودی؟ولی ما...
دو ماه اخر همش سفر کردیم
ولی ننی تگه من بایدصاحب قلب سالومون بشم
یکم زمان میبره تا ارایش کنم
عشق واقعی به ارایش نیازی نداره
اوه حنا
دخترای امروز فقط جذب این میشن که
پسرا چه شتری سوار میشن
اونا میگن سالومون عاقله
عاقل؟
و وحشتناک
الان بهتر شد
خیلی خب یکم از اون عطر استفاده کن
اگه دماغش چرخید من یه مشت خوب میزنم
گوش کن!سکوت واسه چیه؟
الان میتونی بری
واو
منظورم اینه واو
گوش کن تو نمیدونی
کجا میتونم پادشاه رو پیدا کنم مگه نه؟
اوه اوه قرار بود اینجا همو ببینیم
اوه اوه
پسسس هممم؟
این چیه نانی؟
خودشه!سالومونه
تو؟ اوه اوه
نه دوست دخترام اشک میریزن وقتی برم خونه
خب پس تو باید بلقیص باشی
اوه اره
مممم بوی خوبی میدی
بابت اون متاسفم
یه مشت خوب واسه یه دختر
سلام کینگلت
یالا بیا از اینجا بریم بیرون
ازم میخوای که از طرفش بیام بیرون
امکان نداره فقط ببین چقدر دوست داشتنیه
بهم نگو که تو دوستش داری
تو خفه شو
داری با من حرف میزنی؟
اوه نه داشتم با روباهم حرف میزدم
اگه به دوست دخترام میگفتم که تو با روباه ها حرف میزنی...
اوه تو عجیبی
نترس عزیزم
دنبالت میگردم
لطفا صبر کن
چشمات مثل...
چرخش بال کبوتر میمونه
اوه اذیت نکن
چرا راجب بابات بهم چیزی نمیگی؟
راجب بابام؟
اونا میگن که ادم خفنی بوده
اون شیاطین رو فرستاده جهنم
پس فکر نمیکنی بتونم شیطان رو شکار کنم؟
اگه دیده بودم باور داشتم
من هنوز اون قربانی رو نمیبینم که میخوای واسه من کاری کنی
هرچیزی
خب اگه روباهت رو بدی به من
سعی میکنم باورت کنم
واقعا دور گردنم خوبه
چی؟میتونی اونو فراموش کنی
میخوام برم خونه
لطفا بلقیص صبر کن
اگه ثابت کنی که واقعا همونطوری که گفتی هستی
اونوقت شاید یه چیزی باشه
اوه کینگلت نزار اذیتت کنه
پادشاه سالومون
میخواد حکمت بینهایتش رو نشون بده
ملکه بلقیص میخواد اولین سوال رو بپرسه
صد ها رز از باغ شبا هست
فقطیکی واقعیه و بقیه همونطورین
میتونی بهم بگی کدوم یکی واقعیه؟
هممم
هممم؟
این تنها گل رزیه که از رو زمین رشد کرده
و از پارچه تولید نشده
شانس مبتدی
برو کنار بزار رد شم
الان قراره به اون سوال جواب بدی
پس پادشاه چی باعث میشه که حلقم رو پس بدی؟
تو کی هستی؟
و راجب کدوم حلقه داری حرف میزنی؟
اسمم حداده
و اهل ادوم هستم
که دیوید با اتیش نابودش کرد
وقتی که فقط یه بچه بودم
منظورت بابامه؟
اون تنها کسیه که حلقه بابام رو دزدید
شهرم رو با خاک یکسان کرد
و منو فرستاد سمت درد و رنج
ولی الان صلح هستش
هیچ صلحی نیست تا زمانی که
حلقه بابامو برگردونی پیشم
راجب کدوم حلقه داری حرف میزنی؟
اونی که تو انگشتته
قسم میخورم ارامش پیدا کنم
وقتی که انگشتر تو انگشتم باشه
تو یاد گرفتی متنفر بشی
پس هیچ چیز خوبی تو قلبت نیست
امروز اومدم اینجا
که بهت پیشنهاد صلح بدم سالومون
ولی مثل بابات مزخرفی
انتقام مال من میشه
تو باعث شدی رنج بکشم سالومون
و تو و مردمت رو تا ابدیت نفرین کردم
من صدات میکنم شیطان احضارت میکنم
الان از تاریکترین نقطه ظاهر شو
بیا همونطور که بیدار میشی
از خواب
اههه
الان از شب ازادت میکنم
و میای سمت نور
تو بالاخره اینجایی
تو کی هستی؟
یه فریبکار
من اونیم که تورو احضار کرده
و یه مسیر به سمت مرکز زمین درست کرده
نمیتونم ادوم رو نگه دارم
انتظار تشکر از من نداشته باش
من شیطان نفرتم
یه نگاه از من
و بقیه میرن دنبال چیزای دیگه
من حسرت میکشم و هوا شیطانی میشه
No comments yet. Be the first to leave one.