転生したら第七王子だったので、気ままに魔術を極めます
The first 177 lines.
I Was Reincarnated as the 7th Prince
so I Can Take My Time Perfecting My Magical Ability
نگران نباش! بزرگترین تفاوت بین یه شیطان و یه پادشاه شیطانی ...
اینه که ما به دلخواه میتونیم مانای اتمسفر رو کنترل کنیم!
این تمام مانای جمع شده در منطقس!
میخوای مانع بساز یا هرچی، این هنوزم به بُعد دیگه ای شوتت میکنه
این اوجشه
با اینکار میتونم همه چیز در آفرینش رو از بین ببرم و به این میگن ...
کره ی تاریک فانی
قسمت 12 جواب لوید
چی شد؟
کره ی تاریک فانی من کجا رفت!؟
نابودش کردم با یه تکنیک مشابه زدمش
چطور جرأت کردی!؟
داری میگی میتونی از کره ی تاریک فانی استفاده کنی!؟
طلسم کلاس فضایی
پوچ کردن
در مواجهه با یه مانع، یا هر چیز دیگه ای که دشمن سعی میکنه،
هدفشو پودر میکنه و به بُعد دیگه ای میبره
همونطور که فکر میکردم فقط اسمش فرق میکنه
خیلی وقت پیش ...
بعداز اینکه از وجود این طلسم باخبر شدم
واسه سرگرمی یه چیزایی رو نابود کردم و فکر کردم:
"اگه همچین طلسم خارق العاده ای به یه طلسم دیگه بخوره چی میشه؟"
پس این کارم امتحان کردم
نه، نه، نه، صبرکن، همینجا وایسا لامصب. این احمقانس!
میدونی یه کره ی تاریک فانی چقدر مانا مصرف میکنه!؟
اوه پسر اوه پسر
خیلی هیجان زده بودم که ببینم چه واکنش فوق العاده ای رخ میده ...
اما ...
همونطور که قبلاً دیدی
در برخورد این دوفضای پوچ و خالی همدیگه رو خنثی میکنن متقابل نابود میشن
بخوام بگم اونموقع چه حسی داشتم ...
خب ...
ازش نا امید شدم همونطور که الان از تو نا امید شدم
مزخرف نگو!
چطور یه انسان میتونه
تکنیک کره ی تاریک فانی ارباب شیطانی تقلید کنه!؟
باهاشون بازی کردی!؟ اونا رو به صف کردی و ناپدید شدنشونو تماشا کردی!؟
فکر کردی داری با کی شوخی میکنی کرم نفرت انگیز!؟
تو با اون یه ذره مانای بیشتر هنوز یه آشغالی!
پس وقتی بدنتو تصاحب کنم
می بینی چطور از اون مانای ناچیزت استفاده میکنم!
وقتی دارم حرف میزنم عطسه نکن، بزمجه!
فکر کردم فهمیدم ...
ولی اصلاً هیچی نفهمیدم
مانای این بچه ...
فقط یه چیز مونده که دلم میخواد بدونم ...
اگه با فضای پوچ بزنمت، میمیری؟
نمیتونم دشمن رو ببینم!
آره ولی میگم این فرصت خوبیه!
بدنم احساس ... سنگینی ...!
شیاطین هم نمیتونن ببینن که یعنی ...
لیرو، شیرو، و شمشیر تیز سلیفا این کارو حل و فصل میکنن!
عجیبه. با اینکه دیدشون کمه حرکتشون خیلی کُنده
و یهویی این بوی عجیب شیرین میاد ...
صبرکنین!
خیلی عمیق نفس نکشین!
این سمه. مِه سیاه، رقص پروانه
دارم سعی میکنم به شما نرسونمش
ولی هنوز کنترل کاملی ندارم ...
یه سم نفرین شده؟
دیگه نمیذلرم کسی رو بکشن!
پس فقط یه بدن نما نیستی
آشکار سازی و رقصیدن فقط بخاطر اینکه بهم کمک میکنه سم رو پخش کنم!
هنوز نمیتونم بگم چه خبره
شاید اگه خورشید بیاد بتونیم بهتر ببینیم ...
خیلی عمیق نفس نکش! اون سم رو به خودت میگیری!
صبرکن ... عجیبه خورشید الان باید باشه ...
این باید بخاطر بخار باشه، درسته؟
تمرکزتو حفظ کن، برادر آل!
باشه!
این بخار ...؟
این ... آسمون شب نیس، هست؟
گندش بزنن! این برای بازسازی زیادی قویه!
و گرگ سایه کار نمیکنه!
دارم همراه با مانا داخلش مکیده میشم!
باید این بدن رو رها کنم!
مُرگا خَشکی!؟ یه همچین وقتی!؟
عجب قدرتی! نمیشه فرار کرد!
اینطوری ... اینطوری، من ...
هی! شاهزاده ی هفتم! منم!
جید!
حمله ی تو شرّ گیزارم رو کَند!
و الان به خودم برگشتم!
پس، حمله رو متوقف کن، لطفاً!
بچه ها! آه ...
گالیلیا! کورو! تالیا! بابیلون! رن!
برام مهم نیس کدومتون اینکارو میکنه. بکشین این لعـــ
شب ...
تموم شد!
هی، بچه ها اینو شنیدین؟
این یه افسانه ی شهری درمورد شاهزاده ی هفتمه!
شاهزاده ی هفتم؟ من حتی اسمشو نمیدونم
کاندید تاج و تخت که نیس، درسته؟
درواقع درموردش یه شایعه ی باورنکردنی هست!
میدونین روزی که بدنیا اومد
تو قصر سالم یه حادثه رخ داد؟
اوه، اینو یادمه
یه چیزی مثل آتیش بازی زودهنگام بود
درسته! همینطوره! اون آتیش بازیها ...
ممکنه یه طلسمی باشه که شاهزاده ی هفتم تو لحظه ی تولدش انجام داده!
خیلی مسخرس
و نکته ی این داستان چیه؟
چیز خاصی نیس، واقعاً
پس چرا مطرحش میکنی؟
خب یه جورایی باحاله، نه؟
اگه واقعاً اعجوبه ی جادویی مثل این وجود داشته باشه ...
شاید بتونه این نفرین رو از ما بکشه بیرون و
ما رو به روشنایی روز هدایت کنه!
خاموش! این داستانای مزخرفو ول کن
بجای این شایعات، سفارشای کاری بهتری واسمون بیار!
باور نمیکنی؟ ممکنه واقعی باشه ها!
خیله خب، اگه شایعات راست باشن ...
تا آخر عمرم به این بچه شاهزاده ی هفتم خدمت میکنم!
هی، فکر خوبیه! بیاین برای اون کار کنیم!
هممون! باهمدیگه!
خوب شد؟
کَجه، رئیس
کَج نیس
از این بابت مطمئنی؟ این خیلی از بقیه ی قبرها دوره ...
خب، آخه این بدن واقعی نداره
فضای پوچ همه چیزو میبلعه
این بیشتر شبیه یه یادبوده
گرچه از فضای پوچت تحت تأثیر قرار گرفتم!
این یه طلسم خیلی کُنده
بخاطر رمزگشاییِ گرگِ سایه تونستم انجامش بدم
یه طلسم ساختم که باعث میشد بفهمم کِی ازش استفاده میشه
بعد مسئله فقط پیوند دادنش با واکنشای خودم و اجرای فضای پوچ بود
جاخالی!
جاخالی!
بعد میتونم جاخالی بدم و دنبالش کنم
دنبال کردن!
دنبال کردن!
عالی بود، شاهزاده لوید!
باورم نمیشه تونستی موقع بازی با گیزارم
گرگ سایه که یه طلسم پیچیدس رو رمزگشایی کنی
احمق نباش
اون قوی بود، جدی
راستش
رمزگشایی و امتحان کردنش وسط نبرد کار جسورانه ای بود
ولی بدون رمزگشایی گرگ سایه احتمالاً نمیتونستم بهش حمله کنم
و مهمتر از همه، اگه نمیتونستم رمزگشاییش کنم راضی نمیشدم
ولی تو میتونستی انجامش بدی
هرچند طلسم گرگ سایه رو تو خاطره ی جید دیدم
کامل بود و به راحتی قابل خوندن و واقعاً زیبا بود
منظورت اینه که ...
آره
در نهایت، جید واقعاً تونست یه طلسم کامل رو برای گرگ سایه رونویسی کنه
و اینو به جا گذاشت
چون میدونست یه نفر میاد یه راهی برای غلبه بهش پیدا میکنه
من این نبرد رو نبردم
جید برد
این کَجه
خب بهت که گفتم
باید یه لوید قدردانیمو نشون بدم
و بعد ... و بعد ...
برادر آلبرت!
اون قبر کیه؟
خب، این، چیزه، راستش ...
لیدر سابق انجمن قاتلین، و حاکم قبلی لردوست ...
این جیده، نه؟
همه چیزو بهم گفتن. انجمن قاتلین متوجه شورشی شد که جید
درحال برنامه ریزیش بود و از تو که متخصص جادویی، کمک خواست
شـ-شورش ...؟
چون جید جادوگر بود کمک لازم داشتن
ولی با یه گروه از شیاطین
و یکی که بدن جید رو پوشیده بود مواجه شدن
آره، آره!
دقیقاً همینطور بود ...
اونا بهم گفتن چطور زندگی میکردن و چجور جاه طلبیئی دارن
اینجا جای خوبیه خورشید اغلب اینجا میتابه
روشی که برای کمک به اونا عمل کردی
و اینکه خودت یه شیطان رو شکست دادی ...
به اینکه برادر کوچیکم چقدر قوی و مهربونه، خیلی افتخار میکنم
ولی متأسفانه، این به این سادگی نیس
انجمن قاتلین دستگیر شدن
No comments yet. Be the first to leave one.