The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
من نيمي از گزارشم را روي بازي جي تي آي تو گذاشتم
. ميخواهم اون تماس را بشنوم
سلام , پليس ؟ . پسرم , ماشين خفاشي منو دزديده
اين سرگرمت ميکنه ؟
کمي . باهات تماس گرفتم و بهت گفتم که اون بالا ميبينمت , نگفتم ؟
اما چي ميتونه يک شهر را که سه سال ... پيش از سيل از بين رفته جالب کنه
غير از بچه هائي که از گاتهام گم شدند ؟ ...
. احتمالا هيچي
اما من چند تا آدم عجيب پيدا کردم که همشون به اسباب بازيهائي که اينجا ساخته شده بودند ,ربط داشتند
. بايد اطلاعاتت را زودتر به اشتراک بگذاري
, جواب درست ميتونه اين باشه . کارت درسته , رابين
اما فکر کنم زيادي ازت انتظار دارم
. من هنوز يک مايل فاصله دارم . کاري نکن تا من برسم اونجا
, کلمه افتخار . من نميخوام کاري بکنم
... بخاطر داشته باش , رابين ، عدالت . انتقام نيست
تمام چيزهائي که در اين مکان وجود داره به يک نفر به نام وينسلوو اسکات تعلق داره
. يک قاتل رواني
... که 12 سال پيش به زندان فرستاده شده
توسط شهادت اولين و اصليترين قرباني او , پسرش آنتون
عاقبت اون پسر هم جانشين همون کار لعنتي شد
. تا وقتي که سيل اومد
. اخبار خيلي سختيه
تو چطور ... ؟
. اوه , درسته , تو اختصاصي هستي
... قربانيها
. بچه ها
تو نگران اين کوچولوهائي ؟
. نباش
... ميبيني , من عاشق اونهام
. بيشتر از اوني که فکرش را بکني
اسکات ؟
آنتون اسکات زماني که يک بچه کوچک بود ، مرد
وقتي که اون هيولا معصوميتش را ازش گرفت
. من آنتون نيستم
. من عروسک سازم
و من هرکاري که در توانم باشه براي کمک ... به اين بازمانده هاي کوچولو انجام ميدم
. در اين جهان غمگين ، دنياي ظالم
. رواني , تو تقاصش را پس ميدي
, از من محافظت کنيد , بچه ها . همونجوري که من ازتون محافظت کردم
. من ميتونم مواظب خودم باشم
, جواب درست ميتونه اين باشه . ممنونم , بتمن
اما فکر کنم زيادي ازت انتظار دارم
. رابين , نه
. تو الان در اماني
. قسم ميخورم
. تو در اماني
چند تا بچه در حال مرگ توي قفسهاي اون پشت هستند
. بعضي ها مجبورند خودشون را قرباني کنند تا بقيه بتونند زندگي کنند
. خفه شو
, به عنوان بچه اونها درمانده هستند ... اما به عنوان عروسک
همونجوري که عروسکها ديگه نميتونند به اونها صدمه بزنند , کس ديگه اي هم نميتونه
ميخواهي در مورد درماندگي بدوني ؟
. بگذار يادت بدم
چرا گوش نميدي ؟
چرا نميتوني درک کني ؟
. من عاشق اونهام
. من عاشق اونهام ... من
. خفه شو لعنتي , والا قلبت را بيرون ميکشم
. شنيدي ؟ قلبت را بيرون ميکشم
. عدالت , انتقام نيست
. به غريزه خودت شک نکن
تو چيکار کردي ؟
تو چيکار کردي ؟
فکر کردي من .... ؟
, بعد از ماهها با هم بودن ... همه اون چيزهائي که بهت ياد دادم
تو همون آدمکشي شدي , که پدربزرگت ميخواست باشي
ميتونستم آسونتر اينکار را انجام بدم , اما ندادم
. فراتر از احترامي که برات قائلم
. پليس ايالتي اينجاست
. بقيشون هم توي راهند
کي اينکار را کرد ؟
. خودت کشفش کن
. رابين
بتمن عليه رابين
, خداي من ،آلفرد . مطبوع بود
, هر جزءش تازه و اورگانيک بود
بصورت روزانه از مزرعه شخصي ارباب بروس حمل ميشه
تو ميپزي , تميز ميکني , خانواده را راه ميبري . من تحت تاثير قرار گرفتم
بايد من را در روزهاي نمايش ميديدي , خانم واناور
حرکات ظريف من ، حتي از کوگ آو وين من بهتر بود
. اون کاملا يک بازيگره
... وقتي کوچک بودم , من
خب , بگذار بگم بچه خيلي جدي اي بودم
برخلاف لوده اي که حالا هستي ؟
. آلفرد تنها کسيه که ميتونه من را بخندونه
, بعد از سه ماه با هم بودن . دوست داشتم منم بتونم
. تو ميتوني , سامانتا
. اينکار را ميکني
. و خيلي بيشتر از اون
. ميخواهم چيزي نشونت بدم - . شرط ميبندم , اتاق خوابته -
. واسه اون هنوز زوده . بيا يک نگاهي بهش بندازيم
سرگرمي جديد؟ - . در واقع , قديمي -
. مراقبت و تغذيه شهر گاتهام
اين يکي از چيزهائيه که ما را بهم جذب کرد , اينطور نيست ؟
... وين ها و واناور ها , هردو نسلشون را صرف
. ساختن اين شهر بزرگ کردند ...
: پدرم هميشه ميگفت
. فردا يک روياي دوره
, ميدونم , کلمات احساسي ... اما توي ذهن من موندند
. حتي بعد از اينکه والدينم کشته شدند
به جاي تمرکز بر روي شياطين , بر روي ... تاريکي , بر روي تمام چيزهاي اشتباه گاتهام
... بعضي وقتها خودم را براي تمام اين سالها گناهکار ميدونم ...
وقت تمرکز بر چگونگي استثنائات اين شهره
... و اينکه چطور ميتونه بهتر باشه ... بهتر بشه
. در آينده
اما قبل از اينکه بسازيمش , ميتونيم تصورش کنيم
و خوشبختانه , من تخيل و سرمايه را با هم دارم
و همه چيزي که اونها در موردت مي نويسند , يک ميلياردر دختربازه
. نگران نباش . اون هم اينجاست
. آه , داشتم مطالعه ميکردم . بايد خوابم برده باشه
چه... ؟ چه خبره ؟
اوه , و ايشون کي باشن ؟
. من ديمين هستم
... من ميشم . تحت قيوميت منه
. خب , به زودي خواهد بود
. اين دومين غافلگيري من براي امشب بود
... ديمين زندگي دشواري داشته
و من نميخوام اون کرکس هاي مطبوعاتي هنوز از جريانش سر در بيارند
... خب پس ما
. اين راز را نگه ميداريم ..
. فقط تا زماني که کاغذ بازيهاش تموم بشه
بعدش با افتخار , جديدترين عضو خانوادمون را علني ميکنيم
, بايد بهت ميگفتم , سامانتا ... اما من
نه , دليلي نداره عذرخواهي کني
تو يک بچه بدبخت را گرفتي و بهش شانس يک زندگي بهتر دادي
. مجبور بودي اينکار را انجام بدي
. من بهش احترام ميگذارم
.لعنتي. جلسه هيئت مديره اضطراري
همه چي مرتبه ؟ . بهشون ميگم بندازش واسه يک وقت ديگه
. نه , نه , تو بايد بري
. ما شبهاي ديگري هم خواهيم داشت
. مشتاقانه منتظرشون خواهم بود
و مشتاق ديدار دوباره تو هم هستم , ديمين
. فردا باهات تماس ميگيرم
تو هميشه بيداري , درسته ؟
. هميشه نه
. اون خيلي جذابه
. موهاي پر جلوه
... شايد کمي ساده باشه , اما چي ميخوندي ؟
سر خودم را با ديکنز مشغول کرده بودم
من چه کار اشتباهي کردم ؟- . هيچي-
راستش , منهم وقتي همسن تو بودم خودم را با ديکنز خفه ميکردم
تا حالا فيلم سال 1948 اون را ,به کارگرداني ديويد لين ديدي ؟
همکارهاي غول زياد علاقمند به فيلمهاي اون نبودند
. خب , من هستم
آلفرد - بله قربان؟ -
پاپ کورن - .کره اي
. و اتاق سينما را هم باز کن
. لطفا در مورد کره تجديدنظر کنيد ,قربان
. واسه کلسترول مشکل ايجاد ميکنه
ميدوني چيه ,آلفرد ؟ . بگذار امشب شجاع باشيم
. هرطور ميلتونه ,قربان ؟ - ميائي ؟ -
باشه , اما من باهات شريک نميشم کاسه خودم را ميخواهم
. فکر کنم بتونيم از پسش بربيائيم
. کمي بهتر شده
. خيلي بهتر شده
واقعا فکر کردي ميگذارم باز هم دزدکي در بري؟
تو منو تحت نظر داشتي ؟
. فکر ميکردم پيشرفت کرديم - ... تو يک فيلم نشونم دادي -
و اين به تو اجازه ميده , منو توي خونه خودم زنداني کني ؟
.اين براي مواظبت از خودته
اگه اين خيلي بده که نميگذاري با لباس ديمين بيرون برم
حداقل اجازه بده با لباس رابين بيرون برم
اگه کمي قابل اعتمادتر بودي , اينکار را ميکردم
. تو هيچوقت به من اعتماد نداشتي
. اعتماد به دست آوردنيه , ديمين
. يکي نيست به خودت بگه
... دسترسي به بازکردن فايلهاي آنتون اسکات
اي.کي.اي عروسک ساز
. عروسک ساز فوت کرده
. پرونده بسته شده
... در صورتي که من در يکي از اين قفسها کشته شده بودم
اونوقت او را نميکشتي ؟
. ما بايد سعي کنيم بهتر از غرايزمون باشيم
. بابت دزدکي حرکت کردن ديشب عذر ميخواهم
و شب قبل از اون ؟
. زياد نه ما عروسک ساز را متوقف کرديم , نکرديم ؟
من به درجه نهائي سربازي رسيدم , يک استاد آدمکش
. اون بيرون چيزي نيست که بتونه به من صدمه بزنه
. در زير اون پوسته سختت , تو هنوز هم يک پسربچه اي
اگه اين مطلب هم درست باشه , تو ... نميخواهي که من اون بيرون توي خيابونها
. گير يک قاتل رواني بيفتم ...
. اون کاغذها به زودي امضاء ميشن
. بعدش همه چيز متفاوت خواهد شد , خواهي ديد
کجا ميري ؟ - . بيرون -
پس من چي ؟
. بيرون گود ميشيني
. تو نامرتبي
. نه , من بي علاقه ام
. پس علاقه مند شو
من به آموزش يک دلقک سيرک احتياج ندارم
پدربزرگم هرچيزي که بايد در مورد مبارزات شخصي بدونم , بهم آموزش داده
. خب , منهم توسط بروس وين آموزش ديده ام
, و هربار که اونها را ملاقات ميکنه . يک لگد در کون راغول ميزنه
. همون جوري که من بهت لگد ميزنم
تو واقعا بخود مغروري , اينطور نيست ؟
خالص و کاملا ديک گريسون
. اولين رابين , آه
No comments yet. Be the first to leave one.