The first 200 lines.
اینجاست
حالا که همه اینجاییم، چطوره که عکس بگیریم؟
یهویی؟- چیه؟ نمیخوای؟-
نه خیرم. خیلیم میخوام
!پسر آروم و عاقلی بود
...یه زوج بچه اشون رو توی پارک تفریحی گم کرده بودن
!با دیدن سو جون تصمیم گرفتن که به فرزندی بگیرنش
سو جون بیا
!اونا گفتن که سوجون شبیه بچه گمشده اشونه
تو سو جونی؟
!اونا از این به بعد پدر و مادرت میشن
از دیدنت خوشحال شدم
...وقتی دانش آموز بود گاهی وقتا اینجا میومد
!سو جون همیشه درباره ها رین حرف میزد
درباره من؟
!میگفت که دوستی داره که دوسش داره و براش عزیزه
به هر حال، این اواخر حالش چطوره؟
!بعد از آخرین دیدارمون دیگه خبری ازش نداشتم
= تولد غم انگیز =
قسمت 4 = !قانون مبادله برابر=
!مشتاق دیدار
!ممنونم، اونی
...راستی
چی میخواستی بپرسی؟
آه
چی بودش؟
...سو جون
قبلا توی خونه چطور بود؟
...اممم
یه پسر معمولی بود درست مثل بقیه پسرای هم سن و سالش
!مثل همیشه هم مهربون و برون گرا به نظر میرسید
...اونی، راستش من
...ولی ها رین
...نمیدونم میدونی یا نه، که
!سو جون رو خانواده من به فرزندی گرفتن
....تقصیر من بود
!که آخرش سو جون خودشو کشت
چی؟
نمیدونم از کِی، ولی سو جون با پدر و مادرم مشکل پیدا کرده بود
!مخصوصا با مامانم
...از ماه می اون سال مشکلشون جدی شد
!وقتی که من برگشتم خونه
...خوشحال بودم که پدر و مادر گمشده امو پیدا کردم
...ولی برای سو جون
!برگشت یهویی من، ممکنه بهش صدمه زده باشه
...درباره تو
الان دیگه یه چیزی رو درباره ات میدونم
...من ده سال دوستت بودم
...ولی من واقعا هیچی در موردت نمیدونستم
!بخاطر همین بیشتر از خودم متنفرم
!از امروز به بعد باهات آشنا میشم
...ولی
!من خوندن خاطراتت رو تموم نکرده بودم
آه
فیلمش رو بیرون بیارم؟
!دوربین خرابه
...الان چیزی باقی نمونده
!جز این 7 تا عکس
...به هر حال
...مهم نیست که چه کاری رو انجام بدم
!قبل از نگه داشتن این عکس ها، باید به زندگی برگردونمت
...در صورت تغییر نقشه
...پس
...سفر در زمان با صدای وز وز عجیب گوشم تموم میشه
!باید دست بجنبونم قبل اینکه این اتفاق بیوفته
چیکار میکنی؟- چی؟-
چیکار میکنی؟ باز کجا جیم میزنی؟
...من یکم
!هی، ها رین- چیه؟-
چیکار میکنی؟ چرا با سو جین بلند حرف میزنی؟
به نظرت مزاحم بقیه دانش آموزا نشدی؟
...آقا من
!میخوام برم سرویس بهداشتی
فوریه؟- بله-
ولی دفعه قبل چی گفتم؟ یادت نمیاد؟
یالا. دفعه قبل چی گفتم؟
دستمو ببین، یادت میاد؟
پای خوک- کی این حرفو زد؟-
گفتم که اینو نگین
گفتم که دستتو بلند کن !و با صدای آروم اجازه رفتن به دستشویی بگیر
ولی ها رین، تو دستتو بلند کردی؟
نه
...با همتونم اگه یکی دستش رو بلند کنه
!ها رین رو اجازه میدم بره دستشویی
!اگه ازش حمایت میکنین، دستتونو بالا ببرین
خب، اینجا چه خبره؟
حتی یه نفرم پشتت نیست
مگه سو جین دوستت نیست؟
آقا، واقعاً فوریه ها
خیلی خب، فهمیدم، فهمیدم
پس این مسئله رو حل کن !بعدش بهت اجازه میدم
میذارم بری
این مسئله خیلی ساده اس ها
قول میدین دیگه؟
حتما. مردیم که پای حرفم میمونم
گاهی وقتا پاش نمیمونین
کی این حرفو زد؟ گیرت میارما
اونی که گفت پای خوک، نه؟
!این فقط یه مسئله مدرسه ایه بابا
همون زنگ تفریح میرم توالت
هارین رو کمک کنید
...کمکش کنین
!بعداز اینکه سوالو حل کردین میتونه بره دستشویی
خیلی عذاب آوره تو این سن بچه دبیرستانی بودن
...سوال خیلی سختی هم نبود
!من اون زمان خوب حلش میکردم
اون زمان؟- هیچی، فراموشش کن-
!زودباش
...بعدا قراره کمکم کنی-
!از الان نباید اینقدر انرژیتو از دست بدی
تو چی کمکت کنم؟- مگه نگفتی کمکم میکنی؟-
!اینو ببین
دوباره یادت رفت؟
نه راستش، یادم رفت
...فقط امروز وقت دارم
!پس، این دفعه دیگه یادت نره
این دیگه چیه؟
کیم وو یونگ
داری چیکار میکنی؟- به پوستر مسابقه عکاسی نگاه میکنم-
اوه
میخوای توش شرکت کنی؟
راجع به چی حرف میزنی؟ مگه قرار نشد همه توش شرکت کنیم؟
دوباره یادت رفت؟
چرا نمیری بیمارستان یه چکاپ کنی؟
!آره، جدیدا خیلی عجیب شدی
چه خنده دار
!بیخیال
عجیب کجا بود
!خیلی هم سالم و طبیعی ام
مطمئنی؟- آره-
باشه خوبه
...به هرحال، دیر نکن
!وگرنه باهات قهر میکنم
اصلا دیر نمیکنم
...ولی قرار یکم پیش چی
انگار قند خونم افتاده بیا بریم
بریم بریم
هیچی درست پیش نمیره
!ایش
...پس چه عکسی میخوای بگیری؟
منظورت چیه؟ آها، مسابقه عکاسی؟
باید حداقل فردا عکسو بگیریم که بتونیم چاپ کنیم و تحویل بدیم
...راست میگی موضوعش خانواده اس
چطوره یه عکس از پدرمادرامون بگیریم؟
تو میتونی بری از پدرمادرت عکس بگیری - نه -
یه عضو دیگه از خانواده رو انتخاب میکنم- یه عضو دیگه از خانواده؟-
ابر - ابر؟ -
!سگم ابر، خیلی دوست داشتنیه
شماها سگی که وقتی مادراتون غر میزنه، بلند بلند پارس میکنه، دارین؟
ندارین، نه؟ یجورایی به خاطرش بهم حسودیتون میشه
اوه ها رین، تو چی؟- اوه؟-
...من
...مـــــن
هنوز خوردنتون تموم نشده؟
!من کار دیگه دارم، میرم بالا- کجا داری میری؟-
!منم میرم
...چی
تو کِی همه چیو خوردی؟
چجوری میتونم یه خانواده واقعی بشم؟
میتونم باهاشون صمیمی بشم؟
حتی فکر کردن بهش منو میترسونه خیلی خسته ام
!دفعه پیش تقصیر من بود
!ایش
...مامان، امشب
یکم وقت داری؟
هر کی ندونه فکر میکنه داری به دوست دخترت پیام میدی؟
چیه؟
زهره ترکم کردی
چی باعث شده که موقع پیام دادن به مادرت معطل کنی؟
معطل نمیکنم
!کردی
بهش پیام میدی یا نه !اول نوشتی بعد پاکش کردی
چه پیامیه؟
پیام معذرت خواهی
معذرت خواهی؟
!یه اشتباهی کردم
!بده من
!گوشیتو بده
واسه چی؟
!من تو دعوا با مامانم حرفه ایم، ببین و یاد بگیر
لازم نیست
...من از همه توی آشتی کردن با خانواده بهترم
!بذار کمکت کنم
فقط لازمه که بهم اعتماد کنی
...باید هر جور شده موفق بشم
!تا دوباره صدمه نبینی
اونوقت چجوری میخوای کمکم کنی؟
گوشیتو بده
!انقدر راحت نفرستش
....اولین قدم برای قرار گذاشتن با بقیه
!شجاعته، شجاع باش
ولی اگه جواب نده چی؟
...آه
...ای بابا
...اوه هارین واقعا که
نباید برم دیدنش؟
اینو نگو
تو که به هر حال درسِت خوبه فقط بخونش
این چیه؟- راز کنار اومدن با خانواده-
راز؟
No comments yet. Be the first to leave one.