The first 200 lines.
خانوم لنگ
يه پيغام ديگه هم بذار، خانوم لنگ
کسي قرار بوده بياد پيشت؟
نه
ميگوئل - ميتونيم بيايم تو؟ -
حتماً
خوشحالم که هر دوتون اينجايين
اگر اشکالي نداره ميخوايم به کامپيوتر اِما يه نگاهي بکنيم
کامپيوترم؟
براي چي کامپيوترشو ميخواين؟
..بابام از رايلي مارا ايميل مي گرفته؟ ولي اون
مُرده. ميدونيم. ولي معلوم شد که ايميل ها
از کامپيوتر تو فرستاده شده بودن، اِما
خيلي مسخرش - من اون ايميلا رو ندادم -
،منم نگفتم که تو فرستادي
ولي با آدرس آيپي تو فرستاده شده
...اگر يکي تو رو هدف قرار داده - فکر ميکنين يکي اونو نشون گذاشته؟ -
چندتا اتفاق به اين تئوري جون ميدن
مثلاً مقاله هاي پايپر
که اِما توي هتل کرسنت پالمز پيدا کرد
زنگ هاي عجيب و ديدن قاتل توي مدرسه
...و اتفاق ديشب توي شهر بازي
وايسا ببينم، چه اتفاقي ديشب توي شهر بازي افتاده؟
...من
نميخواستم نگرانت کنم
بله، پس اين نکات اين نتيجه رو ميدن
که يکي اما رو تعقيب ميکنه و نسبت بهش عقده داره
...پس اگر چيزي هست که بهمون نگفتين
...هر چيزي هم باشه
.هست. مزرعهه
چندتا عکس قديمي از خودم پيدا کردم
که توي يه مزرعه توي جاده پايکويو بود
يه مردي هم اونجا بود، ولي خيلي تاريک بود
نتونستم قيافشو ببينم. بعد فرار کرد
همون شب رفتيم اونجا ولي چيزي نبود، خالي بود
...فکر کرديم که شايد
يه هذيون نباشه - ميريم اونجا رو چک ميکنيم -
ولي، اِما، اگر کسي ميخواد اذيتت کنه، بايد بفهميم
کامپيوترت واقعاً ميتونه کمکون کنه اونو پيدا کنيم
بله، قربان
مرسي که گذاشتي اينجا بمونم
امکان نداشت که ديشب تنها باشم
راستش، منم همينطور
ميدوني بايد به اِما هر چيزي رو
که ديشب بهم گفتي رو بگي، نه؟
نه، امکان نداره هيچوقت اونو بهش بگم
ولي با همه اتفاقايي که افتاده - من زندگيشو خراب کردم -
پايپر زندگيشو خراب کرد - من پايپرو آوردم اينجا -
...درک ميکنم که ترسيدي ولي
من درک کردم و اما هم ميکنه
ولي بايد بهش اين فرصتو بدي
اِما مثل تو نيست، نوح
دارم ميميرم از گشنگي
سلام - سلام -
اگر دنبال اِما ميگردين، اون شيفت ...صبحشو با من عوض کرده
اونم دقيقه 90 و من تازه خيليم راضيم
دنبال اِما نميگرديم
!قعلاً دنبال کافئين و چيزاي پخته شده ميگرديم
که به حساب منه، بخاطر ديشب - خيلي خُب -
راستش الان يه جا داره روي مبل باز ميشه، ميرم بگيرمش
ولي مثل هميشه برام موکا و نارگيل با خامه اضافه بگير
و يدونه از اون ماست بستني ها هم بگير
!سلام - !سلام! سلام، زويي! سلام -
تو اينجايي!! منظورم اينه که حالت چطوره؟
عاليم، ببخشيد راستش معموليم! ولي خوشحالم که ديدمت
منم همينطور
،پرسش شفاهي فيزيک داريما
!و راستش اين درس داره با اثباتاش جرم ميده
آره، يکم پر حل و راهِ
براي همين گفتم شايد بخواي
بعداً با هم يکم درس بخونيم؟
سلام، زويي
آدري
نظرت چيه؟ حدوداي يک؟
البته. عاليه
مياي دنبالم؟ منظورم اينه که بيام دنبالت؟
نه، نه، نه. من ميآم دنبالت، رانندگي دوست دارم
تا بعد
خدافظ
!!رانندگي دوست داره - !!اولاً که خفه شو -
دوماً، فقط ميخوايم درس بخونيم
!خيلي خُب کلاسه درسه يا قراره درسه؟
واي خدا،فاستر، حرفا رو ياد بگير !وگرنه تا آخر عمرت باکره ميموني
!بيشتر روي زنده موندن تمرکز دارم
اگر بخوايم ديگه بخاطرش زندگي معموليمونم نکنيم پس بهتره همين الان از زندگي هم دست بکشيم
کي ميدونه؟ شايد سرنوشتم اينه که تنها بميرم
ميشه ماستتو برداري ببري؟ بايد براي قرارت آماده شي
کارمون درسيه - !حالا هر چي! با خودت کاندوم ببر -
ميدونم
الان کلانتر ازم بازجويي کرد
ميخواست به کامپيوترم يه نگاهي بکنه - وايسا ببينم. چي؟ -
بنظر مياد که يکي از طرف رايلي مارا به پدرم ايميل ميزده
!چي؟ - و هرکسي هم که اينکارو کرده - از کامپيوتر من اونا رو فرستاده
...اون به علاوه همه چیزای دیگهای که به پلیس گفتی
کیرن، چرا بدون هماهنگی با من رفتی باهاش حرف زدی؟
ازشون بعضی چیزا رو مخفی کردی، باشه؟ این خطرناکه
دیشب روی این موضوع نبود که یک نظر بودیم
اون موفع که جوری رفتار کردی که انگار میتونم ...بهت اعتماد کنم و پیشت احساس امنیت کنم
اون چی بود؟ همش دروغ بود؟ - نه، نه، البته که نه -
پس چرا بدون هماهنگی با من رفتی با کلانتر حرف زدی؟
اگر باهات قبلش حرف میزدم، بهم اجازه نمیدادی
!تریجح میدم از دستم عصبانی ولی زنده باشی تا مُرده
بخاطر خوبی خودت بود
بخاطر من؟
پس چرا احساس میکنم بهم خیانت شده؟
اِما رو ندیدی؟
مگه امروز صبح قرار نبود کار کنه؟
قرار بود، ولی ندیدمش
حالت خوبه؟
...من، ام
فکر میکنم خرابکاری کردم
!چقدر بدشگون ـه
تو شخصیت تاریکی داری، البته از طرف خوبش
گفتم شاید تو بتونی درک کنی
حالا دیگه بدشگونتر هم شد
،دیشب دست برنسون رو به تخت دست بند زدم
!و تهدیدش کردم که با قیچی خواجش کنم
و بعد همونطوری گیر کرده توی اتاق هتل ولش کردم
کاملاً مثل فیلم "هارد کندی" با برنسون برخورد کردی
و همونجوری ولش کردی؟
آره
نمیدونم. فقط میخواستم بترسونمش
فکر کردم درمورد جیک چیزی میدونه
هنوز اونجاس؟
این دیگه چیه؟ - کلید دست بنده -
!اوه، واو - جدی میگم، قضاوتم نکن -
نه، نه، نه! باور کن، من خودم حق ...قضاوت کسی دیگه ای رو ندارم
باید اینو یه کاریش بکنیم
آره
فکر میکنی چرا انقدر طول کشید تا به ما راجع به اینجا بگه؟
یکی ترسوندتش
اینجا به اندازهای که فکر میکنی !یه مزرعه متروک باشه، متروکه
!مرسی که منو میخندونی، دوین
به کلانتری خبر میدی؟ بگو الان بر میگردیم
حتماً
میگوئلم. مشکلمون از اونیم که فکر میکردیم بزرگتره
خدا رو شکر که اینجایی، کل صبح سرمون شلوغ بود
از دست چیزی عصبانیای؟
آره، راستش از خیلی چیزا عصبانیم
بیشتر از همه هم از پسر داییت - الان دیگه چیکار کرده؟ -
پشت سر من رفت و به کلانتر خیلی چیزا گفت
اصلاً به کیرن نمیخوره
...نمیدونم. فقط میدونم برای مراقب از من اینکارو کرد
ولی هنوز از این بیزارم که بهم نگفت
بنظر چیزی میاد که نباید واردش بشم
نه، باور کن، هر چی که بگی نمیتونه اوضاع رو از این که هست بدتر کنه
،...مشکل کیرن اینه که
اون یه سری اتفاقا و رازا رو توی ،خودش خیلی خیلی نگه میداره
مخفی تر از هر چیز دیگه
!آره، به این پی برده بودم - ولی توی بچگیش خیلی سختی کشیده بود -
نا پدریش هیچوقت بهش اعتنا نمی کرد
میدونی که مامانش و نا پدریش توی تصادف مردن، نه؟
آره
خُب، اون و ناپدریش
قبل از اینکه ناپدریش با مامانش با ماشین برن، با هم دعواشون شد
!اوه، نه
کیرن هنوز خودشو بخاطر اون دعوای بینشون نبخشیده
هیچوقت اینو بهم نگفته بود
شاید برای همینه که زیادی میخواد ازت مراقبت کنه
تو هم متوجه شدی؟ - آره، صد در صد -
...و بعد هم با اتفاقی که برای بابای اصلیش افتاد
!اون خیلیا رو از دست داده
اون واقعا نمیخواد از دستت بده
با همه اتفاقایی که افتاده احتمالا ترسیده
دارم دیوونه میشم... پس بریم سر کار - آره -
اومدیم - خیلی جای باحلیه -
اینجا برای نشستن و فکر کردن جای مورد علاقمه
یجورایی نسبت به این دریاچه !احساس عشق و نفرت همزمان دارم
میدونم، درباره این موم تاریک و حس شاعرانت
درباره این جسم آب در برنامه مرده خانه شنیدم
درسته، آره، تو یه طرفداری این خیلی باحاله
من توی این قضیه پایپر دور از اینجا بودم
برای همین پادکست تو بهترین راه برای این بود که بفهمم شما بچه ها چه سختی هایی کشیدین
آره، پاییز سال پیش اینجا نبودی
من کل اکتبر درگیر پروژه پرتاب اسپیس ایکس بودم
وایسا ببینم، منظورت پرتاب اسپیس ایکس ناسا که نیست، نه؟
اوه، آره ،معرکه بود - عجب -
باشه، من 6 بار به اون مراسم درخواست دادم
...توی جون بود، نه اکتبر، پس
چطوری پاییز اونجا بودی؟
باشه، دروغ گفتم
ولی این دروغی که گفتم بهتر از حقیقته
پس میشه بیخیالش بشی، لطفا؟
وایسا
نمی خواستم ناراحتت کنم
...اصلا اشکالی نداره، لازم نیست
اصلا به من ربطی نداره
پاییز سال پیش فهمیدم که
مدرسه تنها چیزی که من دارم
هیچ دوستی نداشتم عضو هیچ گروهی نبودم
خیلی تنها بودم
...این تنهایی ناراحت کننده و
یه شب، یه کار احمقانه کردم
مهم نیست، ولی نتیجه ای که داشت
این بود که مادرم منو پیش روان پزشک برد
و من یه ماه از مدرسه رو از دست دادم
باور کن... برای لیک وود، تو در جای کم عمقی از رازهای مخفی هستی
ممنون
بنظرم یه چیز دیگه رو هم باید اعتراف کنم
من راستش تو رو برای یه قرار اینجا آوردم
No comments yet. Be the first to leave one.