The first 200 lines.
آره، ولی فقط به جیم بگو
که باید... باید یه نقشه بکشیم، اوکی؟
میدونم اوضاع بده، ولی میشه فقط...
خب، نه، اون ۱۷ سالشه.
اون از نظر فنی یه بچهی لعنتیه، رفیق.
خب، میشه دست از صحبت کردن راجع به مارتین برداریم و فقط...
باشه، بیا بریم. بریم تمومش کنیم.
آره.
یعنی، همیشه میدونستم باهوشی.
و حالا کل شهر لعنتی میدونن، رفیق.
بچهی از خود راضی لعنتی.
من که اسمتو نذاشتم.
موضوع این نیست.
تو فقط یه روی حقیقت رو گفتی.
آره.
به هر حال، همش راسته.
تقصیر من نیست... - لعنت!
...سیلور یه جای آشغالیه.
اوه، نه، نه، نه!
لعنت!
چاقو رو پیدا کردیم، مندی.
همونی که جاسپر رو کشت.
یه شاهد میگه تو رو دیدن
دیشب اونو انداختی تو رودخونه.
حرفی ندارم.
یه خبرچین ناشناس؟ لعنت. - خدایا، اسکاتی!
یا متهمش کن یا آزادش کن. - ما هنوز داریم مدرک جمع میکنیم.
این که پرونده نیست.
خب، چی؟ مندی جاسپر رو کشته، چاقو رو قایم کرده و چی؟
سه روز بعد همینطوری انداخته تو رودخونه؟
به کس دیگهای هم بررسی کردی؟
مصاحبهی دیگهای هم انجام دادی، اسکاتی؟
تقریباً هر کسی تو شهر. - مزخرفه.
در این مرحله، من دلیلی ندارم
که تمرکز تحقیقات رو تغییر بدم.
هر کاری باید بکنی، بکن.
الان میتونی ببینیش.
اوه، سلام.
لیام خونهی جوسیه؟
آره، آره. اون اومد دنبالش.
اون خوبه.
نیک میگه میتونن بدون اتهام منو نگه دارن
برای یه "مدت زمان معقول".
حالا هر چی.
اوه، آره. ۸، ۱۲ ساعت.
شاید تا صبح.
هر چه زودتر میاریمت بیرون از اینجا.
من مدرک بیگناهی ندارم.
فیلم من و جاسپر...
نمیتونم یادم بیاد چی شد.
و به لطف قرصای خوابآور گارت، هیچوقتم یادم نمیاد، ولی...
...میدونم که ما دعوا نمیکردیم.
فیلم فقط... فضای درست رو نشون نمیداد.
من نمیخواستم بهش آسیب بزنم
یا اون به من.
باشه.
فقط باید اسکاتی رو قانع کنم.
باهاش هم نخوابیدم.
اوه، من که فکر نمیکردم...
مسئله اینه که تو باور نکردنت راجع به اون
باعث میشه باور کردن بقیهی چیزا راحت بشه.
من با جاسپر نخوابیدم و نکشتمش.
باشه.
اما در مورد ورن، اون کثافتکاریا رو درست کن.
نباید به فکر درآوردن تو از اینجا باشم
تا نگران مشکلات خانوادگی باشم؟
بیربط نیست، مارتین.
کی مراقب لیامه؟
ممنون.
باشه، اون میره بالا، همهشون دنبالشن...
اوه، دوربین رو بیار، دوربین رو بیار.
اوم، آقای اسکاردسن، میشه بگید اون تو چه اتفاقی افتاد؟
اوه، میشه تأیید کنید که، اوه، مندی باند -
زنی که ارتباط نزدیک داشت
با قاتل کلیسای ریورسند -
فرد اصلی مورد ظن پلیس
در مرگ وحشیانهی جاسپر اسپیت هست؟
پلیس اتهامی وارد کرده؟
نقش شما چیه؟
اوه، باشه. خب، کات، کات، کات، کات. وایسا.
مارتین، بیا دیگه.
یه چیزی بهم بگو.
پس تو با مندی هستی، درسته؟
بازم از خودیها شدی؟
لعنتی، داگ.
عجبی نیست که همه فکر میکنن تو یه آدم بیعرضهای.
سلام، مارتین.
بث، سلام.
بالادستیها فرستادنم که پوشش بدم
قضیهی "فوتبالیست معروف" تو قتل دوستت رو.
ظاهراً مندی رو دستگیر کردن؟
چی؟
ببین.
من میتونم اینو بنویسم.
ولی، واقعاً، تو باید بنویسی.
تو تو دل قضیهای.
اگه داستان رو کنترل کنی، میتونی بهش کمک کنی.
یا ترجیح میدی اینو به داگ مونکتون بسپری؟
فقط چند تا چیز کوچیک برای خونه.
ممنون.
راستی، سرمایهگذارای فرانسویمون،
بازم گیر دادن بهم.
دارن بیطاقت میشن.
این باید انجام بشه، باشه؟
اوه، من... میتونم کمکتون کنم؟
سلام. درود.
سلام خانم اسپیت.
من بث راماچندرَن هستم از «سیدنی مورنینگ هرالد».
بابت پسرتون خیلی متاسفم.
اوه، پلیس از قبل
یه زن جوون رو دستگیر کرده، مَندِلِی بوند.
بله، خیلی دوست دارم چند تا سوال ازتون بپرسم،
تا یه دیدی از اینکه جاسپر کی بود، پیدا کنم.
گاهی وقتا واقعاً میتونه مفید باشه
که شخصیت واقعی طرف نشون داده بشه،
تا نذاریم مردم با روایت خودشون پیش برن.
نه، نه.
ببینید، میفهمم اگه الان وقتش نیست.
اینم اگه نظرتون عوض شد.
بفرمایید. - اوه، خیلی خوبه.
ممنون، جوزی.
کیه؟
الو. - آره، سلام ورن.
منم. - مارتی، سلام.
هی، اِم، یه لحظه وقت داری؟
بذارش رو اسپیکر.
اِم، آره، حتماً.
آره، مَندی رو به جرم قتل جاسپر دستگیر کردن.
آره، جوزی بهم گفت. حالش خوبه؟
آره، یه خبرچین بهشون گفته بود.
ببین.
و داشتم فکر میکردم شاید تو داشته باشی...
اِم، گوش کن، مارتی، اِم...
...نظرت چیه بیای اینجا
و رو در رو یه گپی بزنیم؟
چی، خونه تو؟
ما بچه داریم.
آره. منظورم اینه که... اون کوچولو اینجاست، رفیق.
اون الان پسر تو هم هست. به این فکر کردی؟
اِم...
آره، معلومه من...
باشه، میام.
اوکی.
وای... - خوبه.
آره، درسته.
آره.
وای!
آره، ببین کی اینجاست.
ها.
اون داره تو انبار کارشو تموم میکنه.
یه چایی میخوای؟
اوه، نه. خوبم، ممنون. مرسی.
هی، خوبی؟
هی. - چطور میتونم کمک کنم؟
خب، اِم... ببین.
پلیس چاقویی که جاسپر رو باهاش کشتن پیدا کرده،
از تو رودخونه درش آورده،
و فکر میکنن یکی مَندی رو دیده
دیشب از اسکله پلیکان پرتش کنه پایین.
آره، معلومه که مزخرفه.
اما از اونجایی که اون موقع تنها بوده،
هیچکس نمیتونه تایید کنه که این کارو نکرده.
اون تنها بود؟ تو کجا بودی؟
اوه، من، اِم...
...من تو کافه بودم.
ما با هم دعوا کرده بودیم.
ببین، یادمه وقتی بچه بودی گاهی اونجا ماهیگیری میکردی.
آره. قرار بوده چه ساعتی اونجا باشه؟
حدوداً هشت و نیم. - بالاترین حد جزر و مد ۵:۱۰ بود.
ما قبل از ساعت شش از آب بیرون اومدیم.
ببین، اسکله یه جای محبوبه.
مردم اونجا ماهیگیری میکنن
تمام ساعتهای شبانهروز، پس...
هیچکس اونجا نبود وقتی ما اونجا بودیم،
اما، منظورم اینه، ممکنه بعداً یکی اومده باشه، میدونی،
واسه همین شاید ارزش داشته باشه که از بقیه بپرسی.
آره، عالیه. همین کارو میکنم.
خب، موفق باشی.
خب، اِم، نصف آب، نصف شیر تو شیشه.
ساعت شش سبزیجات له شده میخوره. ساعت هشت میخوابه، درسته؟
آره. - و کتاب دایناسور رو دوست داره.
باشه، برو. تو دیگه از اینجا برو بیرون.
ممنون. مرسی. - باشه.
باشه، حالت خوب میشه، رفیق؟ - آره.
اون خوب میشه. - باشه.
دیشب این کارو نکرد. - نه؟ اصلاً؟
نه. - باشه، ممنون.
باشه.
هر کی اون چاقو رو پرت کرده، ممکنه روزها پیش این کارو کرده باشه،
بعد صبر کردن تا مَندی تنها بشه
تا بگن کار اون بوده.
بسپارش به من.
من، اِم...
...یه صحبتی با اسکاتی میکنم،
ببینم حاضره بره اونجا و چند تا سوال بپرسه.
اگه نتونن خبرچین ناشناس رو شناسایی کنن،
مجبورن آزادش کنن.
...اخبار اصلی از سراسر منطقه
در حالی که هیئت مدیره MUA اتهامات تقلب در امتحانات رو بررسی میکنه.
پنج دانشجوی پزشکی سال آخر
No comments yet. Be the first to leave one.