The first 188 lines.
در آخر دورهی دبیرستان
عاشق یه معلم جایگزین زبان انگلیسی شدم
یه رسوایی به تمام معنا بود
به هرحال "کورین" اولش پسر بدی نبود
تقریبا ده سالی باهم بودیم و دو تا بچه داشتیم
و بعدش عاشق یه نفر در استارباکس شد
و به پالو آلتوی کالفرنیا نقل مکان کرد
یه جورایی با سهتامون قطع رابطه کرد
پدر و مادرم، باید ازشون دفاع میکردم، که نکردم
همون اول گفتن که این یارو متعهد نیست
ازش خوششون نمیاومد
،روزی که اونجا رو ترک کردم اوضاع بهم ریخت
،پدرو مادرم فحشم دادن که بدجور غیر عادی بود
و عصرش خیلی بد گذشت
وقتی 19 سالم بود از اونجا رفتم
الان 15 ساله که با پدرو مادرم حرف نزدم
بگذریم، هر چی بوده دیگه گذشته
اخیراً، پدر و مادرم منو توی اینترنت گیر آوردن
.ازم خواستن که نوههاشون رو ببینن و یه هفته رو پیششون بمونن
،با پدرو مادرم حرف زدم اونا یه وبسایت مشاوره دارن
مردم عاشقشون هستن
جالب اینجاست که اونا به مردم مشاوره میدن که واقعا خندهداره
بگذریم
به بچهها گفتم، اونا هم گفتن که میخوان برن
،بهشون گفتم که نمیخوام اونا برن اونا گفتن که در هر حال میرن
،بچههای لوسی هستن چی میتونم بهتون بگم؟
بچهی 15 سالهم
میخواد راجع بهش یه مستند بسازه
وایسا ببینم - برگرد عقب -
اتفاقهای روزی رو که وقتی 19 سالت بود و مزرعه خانوادگیت رو ترک کردی شرح بده
کاری کردم که نمیخوام بهت بگم
،اگه اونا بخوان بهت بگن حقشونه، باشه؟
میخوام این کارو بخاطرِ تو بکنم
گوش کن چی میگم، اونا آدمای خوبین
ازشون بپرس
فیلم برداری از من تموم شد؟ هنوز باید وسایل شماها رو جمع کنم
« ملاقات »
دارم با 2 تا دخترِ مختلف اساماسبازی میکنم
اگه از واژهی "مختلف" استفاده نمیکردی
فکر ما میکردیم اونا دوقلو های بهم چسبیدهان
اساماسبازی" رو توضیح بده"
یعنی در حال مکاتبه، همین و بس
نه، یعنی دخترا روی شومبولِ منن
!تو 13 سالته شومبولی وجود نداره که روش باشن
شومبولشو توی حموم دیدم به طرز عجیبی کوچیک بود
!تو که حتی سینه هم نداری - !هردوتون تمومش کنین -
باید اساماس بدم
فقط یه هفتهست
،اونجا کلاً تلفن خط نمیده شنبه میرسیم خونه
دوربینم رو خوب گرفتی؟
،خیالت راحت، دختر باشه؟
اوه
مادرمون، لورتا جمینسون
با یه مرد بی ریخت و معمولی به اسم میگل دیگو تورس قرار میزاره
عاشق مادرمونه
ما تصمیم گرفتیم که با وقت دادن بهشون
این جمع خانوادگیمون رو مستحکمتر کنیم
اونا میرن به یه سفر
یه سفر دریایی شاهانه به جزایر کارائیب
همون قایق تفریحی ساحلی
،ما میریم دیدن پدربزرگ و مادربزرگمون که خیلی تا حالا اونا رو ندیدیم
نمیدونم خلق و خوی اونا چجوریه
آره. حتی نمیدونیم چه شکلی هستن
ممکنه از اونایی باشن که عکس و تمبر جمع میکنن
شاید به نظرشون "بوی بندز" بامزه هستن
بلیط؟ - دوتا برای مسنویل، پنسیلوانیا -
پدربزرگ و مادربزرگمون رو اونجا ملاقات میکنیم
تو فیلمسازی، چیزی هستی؟ - میدونی، قبلا یه بازیگر معرکه بودم -
چراغ دوربینم داره چشمک میزنه
"من اینجا رسوا، متهم شدم و بهم اهانت شده" -
باتری آخراشه -
"...با نیزهای آغشته به تهمت روحم را" -
متأسفانه باید دوربین رو خاموش کنم
از وقتی پدر ترکمون کرد، برادرم یه وسواسی نسبت به میکروبها پیدا کرد
،اون روانشناسی که یه ماه پیشش میرفتیم گفت که این روش اون برای کنترل شرایطه
!آره
اوف -
وای -
بزن -
وای
شاید بتونم آخر مستندت رپ بخونم
درسته
چون همهی مستندهای برنده شده در جوایز اسکار ...اینطوری تموم میشن
با آهنگهای زنستیزی
اینجا جایی ـه که مادرمون توش بزرگ شده
وقتی از اینجا رفت، خیال میکرد که با مرد رویاهاشـه
"صبح دوشنبه"
سلام -
سلام -
بکا، درسته؟ - آره -
ایشون ماریا بلا جیمسون ـه
مامان بزرگم
دستپخت خوبی داره و ما چشمهامون مثل هم ـه
و ایشون فردریک اسپنسر جیمسون ـه
بابا بزرگم
الان یه کشاورزه، ولی اونا به عنوان مشاور هم داوطلب شدن
چه احساسی نسبت پدربزرگ و مادربزرگ داری، تایلر؟
یه حسِ کاملاً خوب
... اونا حتی "وان دایرکشن" روهم نمیشناسن، پس
مامان بزرگ، تو اون چوب شورها رو درست کردی؟
آره، من درست کردم
خیلی ممنون
بله
رسیدیم
!تایلر نگاه کن این درختِ تاب مامانه
خیلی خب، جلوی دوربین بگو که مامان بهمون چی گفت
قبلا این بیرون روی تاب منتظر دوستاش میموند که بیان پیشش
این تصویر معرکهای برای شروع مستنده
برو نزدیکش
!وایسا صبر کن، دست نزن
بزار راحت تاب بخوره
داریم به خونهای که مادرم اونجا بزرگ شده وارد میشیم
!ببین
این همون ساعتیـه برامون دربارهش تعریف کرده بود
شما ها ورزش میکنید؟
از ورزش خوشم نمیاد؟
قبلا ورزش میکرد
پس چیکار میکنی؟
چرا شلوارت انقدر پایینه؟
من رپ میخونم
یه سبک جدید از شعره
اگه یه موضوع بهش بگی، فیالبداهه درمورد اون موضوع شعر میگه
اسم مستعارش تیدایمند استایلس"ـه"
،بیا، شروع کن یه موضوع بهش بگو
غذا خوبه؟ غذا ها رو دوست دارم
آره، البته
...خب
کیک وارون آناناس چطوره؟
باشه، حتما چرا که نه؟
خیلی خب
خیلی خب
ردیفه، باشه
آره
وای
!چشم، قربان - خوب بود؟ -
اتاق مامان
خیلی شیک و مجلل نیست
من تخت بزرگ رو میخوام - فکرشم نکن -
!نه، نه، نه! من اول رسیدم اینجا !نه، نه، نه، نه، نه
سنگ، کاغذ، قیچی؟ -
باشه -
!سنگ، کاغذ، قیچی، حالا
دوباره
!سنگ، کاغذ، قیچی، حالا
امیدوارم اقامتِ خوبی روی اون تخت داشته باشی
،شماها بچههای خوبی هستین هفتهی معرکهای میشه
درضمن، توی زیرزمین قارچ هست
نمی خوایم که شما بچه ها مریض بشین
!اصلا آنتن ندارم
هیچی
همینطوری وسایلت رو در بیار
...نه، نگاه نکن به دوربین نگاه نکن
برو که رفتیم
.بسیار زیباست به دوربین نگاه نکن
مثل همیشه طبیعی وسایلت رو در بیار
ولی فرض کن من اینجا نیستم، باشه؟ ...فقط... همونطوری
طبیعی رفتار کن
به اندازهی کافی طبیعی هست؟
عجب احمقی هستی
این دوستها و اطرافیان بابابزرگ و مامان بزرگن
باید یکم گرمشون کنم
زیاد نه، فقط یه زره
بیاین، دون دون دون دون
خب الان کجان؟
بیرون، کنار قفس مرغها
حالشون چطوره؟ جواب ندیدن، برام مهم نیست
باهاتون خوب بودن؟ چیز بدی درموردم گفتن؟
اینم جواب ندین
جریانمون مثل یه طلاق توافقیه
،هر 15 سال یه هفته شما رو میبرن پیش خودشون ما هم سعی میکنیم متمدن باشیم
مامان، درموردش بحث کردیم
،ما یه تصمیم گرفتیم، تو برو ما بهمون خوش میگذره
آره، تو باید بری، باشه؟ وقتی برمیگردی نباید اینقد بدخلق باشی
جاکوب کوستو که اونجاست، میخواد بره لباس شنا بخره
چند ساعت دیگه میریم به لنگرگاه
برو، میگل
!باورم نمیشه دارم این کارو میکنم
مسئول فروش سوپرمارکهای والمارت قراره روی بزرگترین کشتی تفریحی دنیا باشه
از شما بچههای لوس بدم میاد
ما هم ازت بدمون میاد
ما دنبال یه تنش بصری میگردیم
چیزایی که فیلمو جذاب کنه، چیزایی که وادارمون میکنن ماورای اون قاب و فیلم رو تصور کنیم
فقط از هرچیزی که برای تو به عنوان یه همراه پیش میاد فیلم میگیری
و فرداش درمورد صحنه پردازیش بحث میکنیم
پس من الان مثل دستار کارگردانم؟
عنوان رسمیت میشه "گردانندهی دوربین 2"
این اولین دوربینی بود که مامان از صندوقچه وسایل خراب شده پیدا کرد
فقط سعی کن متشخص باشی
No comments yet. Be the first to leave one.