Deaimon (Deaimon: Recipe for Happiness)

Deaimon (Deaimon: Recipe for Happiness)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

[AnimWorld] Deaimon - 11
A Commentary by Yasin_Max
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه ECHELON

Tags

other
Published on: 2022-06-30
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

حالت خوبه، ناگومو سان؟

.انگار زمان سختی رو داری سپری میکنی

.من خوبم

.خسته شدم، خودت وضع دماغمو ببین

!اوکامی سان

.چه بد

.تبت بیشتر از 39 درجست

واقعا؟

تبت از خستگیه؟

.بعدا باید بری دکتر

...دیروز

،بعد از حموم بدون اینکه موهاتو خشک کنی رفتی سراغ گوشیت و بازی کردی،درسته؟

!هیــش! هیــش

!همین الان میریم دکتر

‌دستور پختی برای شادی

‌دی آی مون

پشت سر هم

بدون برگشت به چپ و راست از کنارم می‌گذرن

پشت سر هم

در شگفتم که چی تو ذهنشون می‌گذره

به آغوش کشیدن یک رویا

از هم گسیختن

خاطرخواه یکی شدن، دچار چرخش و تلاطم شدن

هیچ زندگی ای معمولی نیست

شاید اینطور به نظر برسه

من و تو، آیا همگیمون مخلوقات تنهایی !هستیم که به تعداد فزاینده‌شون اضافه بشیم؟

در تقاطع گذر دو شبح

!یعنی میشه تو رو به آغوش بکشم؟

خوبه

پس اون احمق رفت دکتر؟

،دکتر گفت فقط سرماخوردگیه .بردمش طبقه دوم تا استراحت کنه

میخوای برم صداش کنم؟

ها؟ صداش کنی؟

.حتی توی این وضعیتش هم، نگران مغازست

.هــوم

،بدون اون خرس گنده !کارها خیلی آسون تر پیش میره

.قیافه رئیس حتما دیدنی و ناز شده

...ماسا سان

.مجبور نبود انقدر بلند بگه

امروز سه تا سفارش برای تحویل داشتم، درسته؟

اوه، درسته. کافوئن بیست تا .شیتامو سفارش داده بود

.قرار شد من تحویلشون بدم

...شیتامو، ها؟ حالا که بهش فکر میکنم

.ناگومو

!ناگومو

!هی! با تو ام

ادبیات مدرن

چیه؟

چرت میزدی؟ منتظرم موندی خسته شدی؟

.ها؟ آره

هی، ناگومو، میشه امروز هم یه سر بیام خونتون؟

ببخشید که منتظرت گذاشتم .صحبتمون از چیزی که فکرشو میکردم بیشتر طول کشید

صحبتتون؟ منظورت برنامه های شغل و این چیزاست؟

سنپای، تصمیم گرفتی توی گوکوزن ادامه تحصیل بدی، درسته؟

...آره، درسته، ولی

برای همین میخواستی بیای خونه ما، ها؟

ها؟

گفتی وقتی میخوای درباره یه چیزی فکر کنی میای و از شیرینی های ما میخوری، مگه نه؟

یادته؟

،بیشتر از داشتن یه چیزی برای فکر کردن .یه جورایی به خودم تلقینش میکنم

،احتمالا قبلا جوابمو پیدا کردم .و به یه فشار کوچیک نیاز دارم

.عجیبه که شیرینی ها بهت فشار وارد میکنن

اینو نگو. یه آدم عادی .با چنین چیزی احساس افتخار میکنه

.الان از اونا دارین، درسته؟ منظورم شیتاموئه

.میخوام یکی از اونا بخورم

،اونایی که ریوکشو درست میکنه .صاف و سفیدن و سه تا لایه دارن

،به همین دلیل وقتی میخوریش !سه نوع شیرینی به آرومی توی دهنت پخش میشه

.مثل وقتی که برف آب میشه

.وقتی برای اولین بار یکیشون رو خوردم، خیلی روم تاثیر گذاشت

،اینایی که میگی رو اگه یه شیرینی پز بشنوه .واقعا خوشحال میشه

.تازشم، با خوردن اونا، من باهات آشنا شدم، ناگومو

!ای بابا

.اتفاقا از شیرینی های ما توی کلاس آدابدانی استفاده میشه

.این فقط یه تصادف بود

.احمق

.به این میگن سرنوشت

ناگومو سان، برات آب گذاشتم اینجا .هروقت خواستی بخور

.اولین باریه که میام طبقه دوم مغازه

،نگران حالش بودم .برای همین از اوکامی سان خواستم اجازه بده من اینارو براش بیارم

!من! من میبرم

.فکر کنم یکم زیادی نگران بودم

.فکر کنم بهتره حوله رو دوباره خیس کنم

.هنوز گرمه

...اگه همین الان چشماش رو باز کرد

میتسورو چان، تو کنار من بودی؟

.ممنون

...ممنون ...ممنون

!نمیتونم

اگه واقعا اینو بهم گفت چی؟ !نمیتونم از عهدش بربیام

.اما میخوام اینو بهم بگه

،فـ-فکر نکنم ازم متنفر باشه

پس نباید اشکالی داشته باشه، درسته؟

درسته؟

!درسته

.بعد شاید، کم کم احساسات ناگومو سان بهم بیشتر شد

...پس

...با هم میریم خرید

...بیرون مدرسه منتظرم میمونه

و اینجوری، کل روز رو باهم میگذرونیم...شاید؟

!امکان ندارم! خیلی خوش خیالم! وحشتناکه

بعدش، یه روز، تمام شب ...برام گیتار میزنه

!نه! الکی دارم دلمو صابون میزنم

!ای وای! قلبم از سینه ام داره میزنه بیرون

!و صداش هم خیلی بلنده

.ناگومو سان، لطفا زودتر خوب شو

باشگاه خوشنویسی

تیراندازی با کمان ژاپنی

ورودتان را تبریک میگوییم به باشگاه ما ملحق شوید

.شاید بهتر باشه ناگومو بره سراغ یه کار دیگه

...خوبه، صداش خوبه

تو پسر همون زن و شوهری هستی که واگاشی رو اداره میکنن، درسته؟

...واگاشی های کلاس آدابدانی امروز از مغازه شما بودن، درسته؟

مغازتون کجاست؟

...اون بود که گیتار میزد

در ازای اینکه بهت بگم مغازمون کجاست .لطفا گیتار زدن بهم یاد بده

.چیزای جالبی میگی

.اینو گفت، و بعد سنپای معامله رو قبول کرد

کافه فوکو فوکو

.صحبت کردن با سنپای خیلی سرگرم کننده بود

قبل اینکه بفهمم .جوری شد که همش با هم درحال رفت و امد بودیم

.برای من، سنپای مثل یه خانواده شد

اوه! اینجایی؟

فوکو فوکو

.استاد! این ناگوموئه

.اون پسر خانواده ریوکشوئه

پس، استاد، شما همکلاسی بابام بودین؟

.درسته. توی دبیرستان

سنپای از کی اینجا کار میکنه؟

.درست بعد از ورود توموئه به دبیرستان

از اون موقع دیگه خودم میتونم تنهایی زندگی کنم

.همش هم به لطف استاده

،والدین سنپای طلاق گرفته بودن

...و سنپای با مادرش رفته بود، اما

اون دوباره ازدواج کرد .و من نمیتونستم به خانواده جدید عادت کنم

.اوایل بهار بود

.بعد مدتی از کنار ریوکشو رد شدی

.و تو راه برگشت وادارت کرد شیرینی بخوری

!این چیه؟ خوشمزست

."بهش میگن "شیتامو

شیتامو"؟ یعنی چی؟"

بیانگر جوانه هاییه که بعد یه زمستان سرد .سر از میان برف ها درمیارن

واقعا؟ پس یه جورایی بیان امیدواریه، نه؟

میخواست وقتی رفت سال دوم از خونه بزنه بیرون

.سر همین خیلی عذاب کشید

.بعد از اون تقریبا بلافاصله خونه رو ترک کرد

هیچوقت نمیشه فهمید چی انگیزش رو تغییر میده، نه؟

قنادی سنتی

ریوکشو

.شرمنده، کانوکو چان

گفت بیاین تا سفارشاتون رو تحویل بگیرید .چون خودمون نمیتونیم تحویل بدیم

چی؟ بهش سر بزنی؟

.خوبه، اما فکر کنم خوابه

.تو که هیچوقت سرما نمیخوردی حواست کجا بوده که مراقب خودت نبودی؟

.وقتی با هم زندگی میکردیم، فقط یه بار تب کردی

،اون موقع تو خواب داد زدی

.و اسم سنپایی که دنبالش بودی رو صدا زدی

،از اونجایی که اسمش دخترونه بود ،مطمئن بودم طرف زنه

و بعدش هم حسابی زدمت، نه؟

."تو گفتی "اگه به گیتار زدن ادامه بدم، مطمئنم پیداش میکنم

اما در مقایسه با کسی که ،ده سال دنبالشی و پیداش نکردی

منی که در عرض سه ماه خودم پیدا شدم رو ترجیح نمیدی؟

.هرچند گفتنش هم بیهودست

.کانوکو چان! بیست تا شیتامویی که میخواستید آمادست

!اوه! ممنون

،میدونستم. وقتی واگاشی اون پیرمرد رو میخورم

.باعث میشه احساس خوبی بهم دست بده

...بهش نگاه میکنم و به

...لذت خوردنش

"و وقتی میگم "آه، خیلی خوشمزست .فکر میکنم

.احساس آرامش بهم دست میده

پس، هیچوقت نمیخوای برگردی؟

...نمیدونم

،اما اگه یه روز نیاز داشته باشم درباره چیزی فکر کنم

.برمیگردم و شیرینی میخورم

.ناگومو، به خاطر همه چی ازت ممنونم

.من کیوتو رو قبل تو ترک میکنم

.تو هم باید عجله کنی و درباره آیندت تصمیم بگیری

...حتی اگه بهم بگی

دانشگاه کیوتو گوکوزان

آخرشم، بدون اینکه خیلی بهش فکر کنم .دانشگاهم رو انتخاب کردم

.و بازم بدون اینکه خیلی بهش فکر کنم، به گیتار زدن ادامه دادم

...هنوز ازش لذت میبردم، اما

هنوز یه حس پوچی تو دلم بود .که نمیتونستم کاریش کنم

".درسته! شاید سنپای بتونه"

"...اگه راهی که سنپای مد نظرش بود رو دنبال کنم، پس"

"...یه جایی زیر این آسمون"

"یعنی...سنپای هنوز موسیقی رو ادامه میده؟"

!سرده

ها؟

ایتسوکا؟

.اوباچان ازم خواست بیام حوله ات رو عوض کنم

ها؟ اینو تازه آوردی؟

.خیلی سرده

.بهم گفت از اونی که توی فریزره استفاده کنم

!این برای قلبم بده

.خسته ام. کلی خواب دیدم، الان حسابی خسته ام

چه خوابی؟ مرتب کردن آزوکی برای همیشه یا همچین چیزی؟

.اینی که میگی یه کابوسه

.یه سنپای داشتم که عاشق شیرینی های ما بود

.ازش خواستم که بهم گیتار زدن یاد بده

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left