The first 200 lines.
...آنچه در "سيلم" گذشت
،ما هممون به فرمانده "آلدن" خوشامد ميگيم
که از خدمت طولاني مدت ـشون برگشتن به خونه
تو فقط و فقط بخاطر يه چيز برگشتي
اون الان "مري سيبلي" ـه
من منتظرت موندم
سالها و سالها، بدون اينکه يک کلمه چيزي بگم
من اسير شده بودم
شايد بتونيم "سيلم" و جادوگرهاش رو فراموش کنيم
شايد بتونيم يه زندگي ديگه ديگه داشته باشيم
!اون نميتونه نفس بکشه
تمومش کن
خواهش ميکنم. دخترم
...ما بهش ميگيم حمله ي روحي
کار جادوگراست
براش دعا کنين
...خداوند پدر، به تو فرمان ميدهد
...خداوند، پسر به تو فرمان ميدهد
...خداوند، روح القدس به تو فرمان ميدهد
...عيسي مسيح به تو فرمان ميدهد
!تمومش کن
دنياي فانيِ خداوند... ...پوست و گوشت انسان را در بر دارد
...رازهاي فرمان هاي او
اگه اينو بفهمن دارِت ميزنن
جادوگرها خيلي وقته زندگيت رو ازت گرفتن
ديگه از اينکه پيوريتان ها بخوان جون منم بگيرن نميترسم
اون روح فاسدي که درونِ تو سکونت داره، بايد بيرون بياد
وگرنه ميدوني به کجا ميرسي؟
جنون؟
مرگ؟
به من اعتماد داري، "مرسي"؟
بله، پدر
به اينکه کاري نميکنم تا بهت آسيب بزنم؟
خب معلومه
پدر. پدر
،تو را بيرون ميرانم ...هر روح ناپاکي که هستي
...هر قدت شيطاني که هستي
!خواهش ميکنم! التماست ميکنم
هر حمله اي....
....از طرف دشمنان شيطان صفت را
به نام و با قدرت خداوند ما، عيسي مسيح
!اين تويي که به جنون کشيده شدي
چکّش جادوگران
صبح بخير
من، آم، اومدم يه باري رو تحويل بگيرم که با اون کشتي اومده
شيوع آنفولانزا
پنج نفر مُردن
کشتي تحت قرنطينه ست
قرنطينه؟
به دستور کي؟
"جورج سيبلي"
"از طريق همسرشون، "مري سيبلي
به نظرت يه مرد دلش ميخواد
بدونه که چه زمانيِ تو سراشيبيِ مرگ خودش ميفته؟
نظرت چيه، "جورج"؟
،آيا دوستت، مرد آهنگر
،دلش ميخواد بدونه که فقط چند ساعت ديگه
مرسي لوئيز" بهش اتهام جادوگر بودن ميزنه؟"
که بعد از اون محاکمه و اعدامش به سرعت انجام ميشه؟
يا اينکه ترجيح ميده
آخرين لحظات عمرش تو بي خبري بگذره؟
"اوه، دلت براش نسوزه، "جورج
اين خونِ بيگناهاني مثل دوست توئه
که باعث ميشه مراسم بزرگ ما ممکن بشه
،هر اتهامي که بهشون زده شد
،هر جلسه ي محاکمه اي که نه براي ما بلکه توسط ما تشکيل داده شد
هيچکس از نقشه ي ما باهوش تر
و هيچکس هم به قدر کافي شجاع نيست که بخواد سر راه ما وايسه
دلتون براشون تنگ شده، نه؟
،وقتي که جوون تر بودم
فکر ميکردم اونا به شدت آدماي قابل پيش بيني اي هستن
...ولي حالا
سيلم" به آدمايي مثل اونا بيشتر نياز داره"
مزاحمتون نميشم، فرمانده
نه، نه
...خوشحالم که تو در ميان زنده ها هستي
که حرف بزني
يه چيزايي شنيدم، ميگفتن مريض بودي
بله
يه حمله ي ناگهاني و ،بدون هيچ دليلي
که بعدش يه خواب ناراحت داشتم
که توي خواب، اون بيماري حتي خواب هام رو هم آلوده کرده بود
خواب هات؟
خواب يه عروسک رو ديدم که چشماش گشاد و سياه شده بود
،و وقتي که نيمه هاي شب ،بي قرار از خواب پريدم
حاضرم قسم بخورم همون عروسک رو ديدم که اونجا بود و داشت بهم زُل ميزد
خواب هاي تب دار و هيجاني ميتونن خيلي واسه آدم واضح باشن
غير از اينکه من حاضرم قسم بخورم
که ديدم پدرم وارد تاريکي شد
و اون عروسک رو برداشت
ولي وقتي که ازش پرسيدم اون چيه، خنديد ...و بهم اطمينان داد که
داشتي خواب ميديدي
شما به صداقت پدر من شک دارين، فرمانده "آلدن"؟
نه
ولي بنظر مياد خودت داشته باشي
...من
شک ندارم که اون مرد خوبيه
...ولي اين اواخر
چي؟
،اگه ميدونستم پيش همچين آدم قابل اعتمادي هستي
مادرت رو از نگراني در مياوردم
جناب دادرس
"بيا بريم، "اَن
بذاريم فرمانده "آلدن" تنها باشه
حرفت رو درست شنيدم؟
يعني ميخواي بگي که ...اَن هيل" قربانيِ"
يه طلسم شده
منم قربانيِ يه طلسم هستم؟
يا اينکه "جان آلدن" بالاخره به وجود جادوگرها ايمان آورده؟
من انقدري ديدم که ديگه ،نخوام انکارش کنم
...و ميخوام قدم بعديم رو آشکار بردارم ميخوام يکيشون رو بگيرم
،همونطور که ميدوني
گرفتن يه جادوگر آسون نيست
مگه اينکه بدوني کيه
تو فهميدي جادوگري که "اَن" رو طلسم کرده کيه؟
کيه؟
بهم بگو
کسي که در نزديکي قربانيش هست
خب
کسي که دختر خودش هم بهش مشکوکه
دادرس "هيل"؟
اون آدم، کسي نيست که بنظر مياد
ميشه بگي کي بينمون هست که هموني باشه که بنظر مياد؟
تو؟
يا من؟
کي بينمون هست که بار شرم و گناه
يا رازهايي که از اين دنيا مخفي کرديم رو به دوش نکشه؟
من کشيش "متر" هستم
مشکلي هست؟
خب، نه
من و اين بانو داشتيم درباره ي يه کاري با همديگه حرف ميزديم
يه کار؟ - بله -
و اينکه اون کار چقدر برام آب ميخوره
!اينجا محل مشهور و خوشنامي ـه
جاي شهوتراني و هرزگي تو نيست
کشيش - کشيش -
!"کاتن"
منو ببخشيد
عذر ميخوام اگه توهيني کردم
روز خوبي داشته باشيد
اون مرد رو ميشناختي؟
قبلاً نديده بودمش
اوه، آره
اومد
"مرسي"
عزيز دلم، خدا رو شکر
واقعاً
بالاخره اونقدري حالش بهتر شد که بتونه هواي پائيزي رو نفس بکشه
شکر و سپاس قلبيِ ما بيشتر اوقات ميمونه
براي زماني که واقعاً بهشون نياز ميشيم
مرسي"؟"
چي شده؟ - نه -
نه، دخترم. نه، نه
!!جادوگر
!جادوگر کيه، "مرسي"؟
!بهمون بگو! جادوگر کيه؟
جادوگر اونه، "مرسي"؟
!اونه؟
!"مرسي"
!"مرسي"
!کمک
!ميشه يکي کمکمون کنه؟
چي شد؟
کنترلمون رو از دست داديم
اون ديگه مال ما نيست
انجمن بي قرار شده
بعضي ها دارن، بخاطر امثال ماها به بصيرت بزرگِ شما شک ميکنن
کيا؟ اسماشون رو بهم بده
منظورش رو متوجه نيستي، دختر
پس شايد بايد منظورشو دقيق بگه
محاکمه ها با اتهام زدن انجام شدن
و اون اتهامات مبتني بر کنترل تو روي اون دختر بوده
ماه شکارچي بزودي نزديک ميشه
ولي هنوز اون آهنگر
داره با خوشحالي محصولاتش رو ميفروشه
و خونش براي هدف ما ريخته نشده
چطور جرأت ميکني؟
،قبل از اومدن "مري" وحشت زده نبوديم ،بلکه وحشتناک بوديم
شکارچي نبوديم، بلکه طعمه بوديم
و با همه ي اينها قدرت و بصيرت اون باعث شده شما تحسين اش کنين؟
نه
فقط بهش شک کردين
اون دختر فقط بخاطر شرايط جسميش ضعيف شده
هيچ چيز بيشتري نيست
سلطه ي من روي اون هنوز پابرجاست
اطمينان ميدي؟
اون فقط يه ذره بايد استراحت کنه
بعدش، دوباره اونقدر قوي ميشه
که بتونه به بقيه جادوگرها رو نشون بده
...يه مسأله ي ديگه ميمونه
"جان آلدن"
خب؟
اون به من مشکوک شده
،اگه اون نميتونه تهديد از طرف اون رو کم کنه
...اونوقت مجبورم خودم دست به کار بشم که فکر ميکنم بهتره
،اگه اعتماد "جان آلدن" رو ميخواي
توصيه ميکنم اعتمادش رو جلب کني
..."و، "مري
بصيرت تو ما رو راهنمايي ميکنه
من به بقيه گزارش ميدم که نقشه ي تو بزودي دوباره ادامه پيدا ميکنه
No comments yet. Be the first to leave one.