The first 33 lines.
.يه پسري که هيچوقت بهش نگفتي دوستش داري
.يه دختري که گذاشتي بره
,مثل هموني که اونروز توي قطار ديدي
.اما تو دستپاچه شدي و گذاشتي رفتي
.برنامه اي که براي رفتن به وگاس داري
.کارهايي که عهد کردي قبل از مُردنت انجام بدي
.شهر عشقي که منتظرته
.ولي خيلي از پرواز ترس داري
.چراغها رو بزن
.بذار موسيقي تکونت بده
.امشب از خودت بيخود شو
.و جون بگير
.بذار غرق اون لحظه بشي
.امشب از خودت بيخود شو
.چراغها رو بزن
.بذار موسيقي تکونت بده
.امشب از خودت بيخود شو
.و جون بگير
.بذار غرق اون لحظه بشي
.امشب از خودت بيخود شو
.زماني که کاملاً داغون شدي
.هنوزم سعي داري که ذهنت خارجش کني
.و زماني که موفق نشدي با خودت درگير شدي
.گذشته اي که براي عوض کردنش داري خودکشي ميکني
.تمام پولهايي که داري پس انداز ميکني
.درحالي که اين زندگي خوب داره از دست ميره
.تمام آرزوهايي که برآورده نشد
.چون از تلاش کردن واهمه داري
.چراغها رو بزن
.بذار موسيقي تکونت بده
.امشب از خودت بيخود شو
.و جون بگير
.بذار غرق اون لحظه بشي
No comments yet. Be the first to leave one.