The first 200 lines.
رســـتـــگــــاري
آسمان و زمين شب و روز
دريا و خشکي دو طرف يه سکه اند
مثل اين داستان
يکي زمان گذشته و دومي زماني که امروز روبهروت قرارد داره
خاطرات گذشته شيرين اند
اما زمان امروز هيچ رنگي نداره
ريـتـيـکـا* *ويـکـرام
خفه شو
اگه از تمرين کردن خجالت ميکشي چه نيازي بود وکالت بخوني؟
براي اين تمرين نميکنم که چون دوست ندارم با دروغ گفتن فقط پول جمع کنم
پس هدفت چيه؟ هويت تو چيه؟
فعلا اينکه پسرشمام
اگه همين کافي بود چه نيازي بود اين همه پول براي تحصيلت خرج کنم؟
بابا بيخيال فقط پول، پول، پول
شايد فکر ميکنيد من بايد پاي جاي پاي شما بذارم همون کاري که اجدادمون کردن
عين يه اسب مسابقه آموزش ديدن و پول درآوردن
هرچند که رنگ پول سياه نيست
اين چه طرز حرف زدنه ويکرام؟ کسي مگه با باباش اينطوري رفتار ميکنه؟
من چه چيز اشتباهي نگفتم مامان؟
نه تو کاملا درست گفتي اگه ميخواي توي زندگي خوشگذروني کني
بايد کار کني و پول دربياري
من پول دربيارم چي ميشه؟
شما که انباري از پول جمع کردي
ببين چي شد، مدام فقط بهش گير ميدي ديگه بزرگ شده بذار خودش تصميم بگيره
اين چه کاريه؟ هر روز ميايي مثل ديوونهها فقط نگاه ميکني
فقط دو دقيقه بيا بريم-
دو دقيقه لطفا پس همينجا بمون، من رفتم-
"مدتهاست قلبم يه جوري شده"
"نميتونم نه خودم و نه قلبم رو کنترل کنم"
"کنترل نميشه"
اين قلب ديوونه ميگه، الان فهميدم" "محبت زندگيـه
"محبت زندگيـه"
"اين همهي خوشيهاست"
"محبت زندگيـه"
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اميد - ويرايش: سانابينگ
صبح بخير
آفرين
سلام
شما عالي هستيد
راستش
من دوستت دارم
چي؟ -آره واقعا دارم- خب-
ممنون
سلام ويکرام حالت چطوره سايمن؟-
خوبم هنوز پياده روي رو ترک نکردي-
براي زنده موندن بايد دست و پا رو تکان داد توي بانک فقط مغز و اين انگشتان کار ميکنن
و زماني که وزنت رفت بالا خودت بايد کمش کني و گرنه اون بالايي بياد برات گرون تموم ميشه
حس شوخ طبعيتون عاليه، کفشهاي قشنگيه ممنون-
آدمهايي مثل ما که روي زمين راه ميرند بايد همچين کفشهايي پاشون کنن، بحث تو فرق داره
چطور؟
چون هميشه سوار اسبي ولي يه چيزي رو يادت باشه
هر چقدر که اسبت پول دربياره اينجوري از زير ما رد ميشه
نفهميدم
همه پولهاي شما توي بانک ماست
آره چون حساب بابا توي بانک شماست
بياييد برسونمتون -نه اون ناراحت ميشه- کي؟-
ماشين خودم رو گفتم
درضمن اون دختره خيلي خوشگله پسر خوش شانسي هستي
خداحافظ خداحافظ-
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
اون همون تابلويي که درموردش حرف ميزدم
داخلش صحراي بيابان رو خيلي زيبا وصف کرده
دو طرفش هم يکسانه
لعنتي اين رو ببين خيلي خوشگله-
...راستش
لعنتي
"مدتهاست قلبم يه جوري شده"
"نميتونم نه خودم و نه قلبم رو کنترل کنم"
به غير از اين دنيا هم خيلي زيباست ريتيکا
"...در هوا ميپيچه اون"
"آهنگي که در وجودمه"
هي
اسمت چيه؟ ريتيکا-
پس تو ريتيکايي
تو اون تابلو رو فرستادي؟
خودت رو چي فرض کردي؟ ميخواي من رو بخري؟
آره يا نه؟
گريه هم بلدي؟
بهرحال سليقهت توي تابلو نقاشي قشنگه
ويکرام سايگال
ميدونم اسم اسبت هم رِکسـه
و اسم سگت ريوئه، مگه نه؟
با ديدن اين کتابا انگار اينجا خونه يه وکيله
خونه مال منه يعني شما وکيل هستيد؟-
نگفته بوديد؟ تو هم هيچوقت نپرسيده بودي-
شکر؟ يه قاشق-
شير هم؟ آره-
ممنون
فکر ميکردم توي همون باشگاه سوارکاري کار ميکنيد
واقعا؟
اون اسبها؟ اونا مال من نيستن، مال پدرمه-
صاحب اونجاست
خانواده جذابي هستين
اگه شما هم بياي جذابتر ميشه
ميتونيد يه بيسکويت بهم بديد؟ حتما-
ممنون
ديروز کل فکر و ذهنتون به نقاشي بود آخه چي داره؟
همون چيزي که شما داريد
ميشه يه بيسکويت بديد خيلي خوب بود
خيلي خوشمزهست
خب دربارهش بگين چي بگم؟-
از نقاشي
ريتريکا بعضي چيزا رو نميشه گفت فقط بايد حسشون کرد
اون عکسي رو که برداشتي پس بده
يه بيسکويت ديگه ميخواي؟
رکس، تو هم اونقدر که من ويکرام رو دوست دارم دوستش داري؟
"بلبل که آواز ميخونه"
"يکي بهم بگه که چي ميگه"
"اگه عاشقيم، اين خماري ماست"
"اي عشقم، اوه محبوبم"
"زمين حالا طلا داره و آسمان ياقوت کبود"
"پرندهها به داستانهاي هارمونيک گوش ميدن"
"يه صدايي که برام خيلي آشناست"
"رايحهي خوشبوي يه غريبه در نفسهام حل ميشه"
"در نفسهام حل ميشه"
"توي اين فضا باد داره آواز ميخونه"
"يکي بهم بگه داره چه اتفاقي مياُفته"
"من عاشقتم"
"تا وقتي اين بهار هست من عاشقتم"
"اوه محبوبم"
ويکرام
چي شده؟
از ريتو دور بمون
از جلوي چشمهاش دور شو واضح بود؟
ديوونه
هي هوووم-
چي شده؟ هيچي-
يه چيزي شده
خيلي عجيبه چي؟-
دوستت چطور؟-
جوري تهديدم ميکرد که انگار تو زنشي و من بهت چشم دارم
يه جوک برات تعريف ميکنم
يه نفر توي بار مشروب ميخورد و گريه ميکرد
يکي ازش پرسيد چرا گريه ميکني؟
ديشب زنم با رفيقم فرار کرد
آهان پس به خاطر زنت گريه ميکني؟
نه به حال رفيقم گريه ميکنم
بخند ديگه جوک بود
ويکرام تو هميشه با يه حرف ناراحت ميشي چرا؟
يا اينکه ارزش اين رو ندارم حرف دلت رو بهم بگي
ريتيکا شنيدن حرف دل و درک کردنش يه کاره
و احساس کردنش آباديـه
براي همينه ميگم شايد ارزشش رو ندارم
ويکرام ميدوني که خيلي دوستت دارم
عشق يه کلمهي کوچيکه که روي زبون جاري ميشه
وقتي به عمق دل دست پيدا کنه معنيش هم فرق ميکنه
من ميخوام اين تغيير معني رو بفهمم ويکرام اما سکوت تو من رو زجر ميده
معذرت ميخوام
ولي من ميخوام بفهمم و بدونم
هيچکي من رو نميفهمه، حتي بابام
و من؟
من ميخوام وجودت بشم ويکرام لطفا بهم کمک کن، باهام حرف بزن
ريتيکا، کاري که ميخوام بکنم رو نميتونم بکنم
و کاري که ميتونم بکنم نمي خوام بکنم
نفهميدم
بعد از خوندن وکالت و پوشيدن اون کت مشکي
وقتي اولين بار وارد دادگاه شدم
قسم خوردم که حق هربيگناهي رو بهش برگردونم
اعتماد به نفس داشتم
توي چشمهام پر از رويا بود
ميخواستم يه کاري بکنم
اما وقتي نزديک رفتم ...ديدم
...که راه رسيدن به حق
از مسير قانون نميگذره
آپا چايي بخور
برادر، اون که فراموش نکرده؟- نه آروم بشين-
راستش اينا افراد بزرگي اند
پرونده افراد کوچک رو قبول نميکنن اما حرف من اينکه حتماً يه کاري ميشه
نگران نباش و چايي بخور
هيچي از گلوم پايين نميره
الان ميام
قربان سيگار؟-
سيگار رو يادم رفت الان ميارم
بيخيال الان يه بيدي بده *يه نوع سيگار*
بيدي؟
..راستش قربان
قربان مادر سليم بيرون نشسته
سليم نجات پيدا ميکنه؟
نگران نباش سليم رو آزاد شده بدونيد
باشه قربان بهشون چايي دادي؟-
چايي که هيچ بيچاره حتي آب هم نميتونه بخوره
خيلي نگرانه -پس بذار ببينمش، صداش بزن- باشه-
بفرماييد
قربان، آپا
پسرم رو نجات بده اون بيگناهه
نگران نباشيد ميدونم اون بيگناهه
ضمانت ميدم اتفاقي براش نمياُفته بيايد بريم پيش رئيس
بگو قربان شاهد دوم هم پرونده رو ضعيف کرده-
آقاي کولکارني ميگه اون شب بعد از خوردن غذا رفته بالکن و سيگار کشيده
و سليم رو ديده که داشته از لوله پايين ميومده
آقا نکتهي اول اگه اون سليم رو ديده که از لوله پايين اومده
اون وقت سليم پشتش بهش بوده درسته-
پس اونوقت چطور قيافه سليم رو ديده؟ دقيقا-
نکته شماره 2 اينه که چشمهاش ضعيفه عينک ميزنه
و حداقل فاصله بين بالکن و سليم 50 قدم ميشه
آقاي کولکارني طبقه 4 ميشينه و اين طبقه اول بوده
از طبقه بالا اگه قيافه هم ديده بشه غيرممکنه کسي بتونه اون رو شناسايي کنه
و در آخر اون شب هوا سرد بوده
برف کل زمين رو پوشونده بوده و اين خبر توي روزنامه ژانويه هم چاپ شده
No comments yet. Be the first to leave one.