The first 200 lines.
ته ته دلمون، همهمون میدونستیم که تموم نشده.
انگار فقط تو لحظههای بینش زندگی میکردیم، میفهمی؟
سیتی-یک-هفت، اجازه فرود میخوایم.
ذخایر سوختمون تو وضعیت بحرانیه.
سیتی-یک-هفت، چارلی-هتل-نُه-نُه-چهار هستم، داریم میایم.
جواب بده، سیتی-یک-هفت!
لعنتی!
شاید از نزدیکیمون به سفینه مادر یه اختلالی باشه.
خبری از پایگاه نیست؟
عجیبه نه؟
ممکنه سیستم ارتباطیشون ایراد داشته باشه.
یه پایگاه قدیمیایه که بعد از ساخت دیوار دوباره فعال شد.
ولی آره، عجیبه.
هی، حالش خوبه. پیش منه. باشه؟
پس اسلحهتو بیار پایین. بله قربان.
هی، کلارک.
اون پشت چه خبر بود؟
تو اونا رو رسوندی به ما؟
ما فکر کردیم دارن سعی میکنن کمک کنن.
باید باورم کنی.
من و تو باید یه صحبت کوچیک بکنیم.
تو و این دار و دسته خل و چلت از کجا میدونستید ما کجاییم؟
اون ساکت نمیشه.
نه؟
چطوره بندازیمت بیرون از این هلیکوپتر؟
اون وقت ساکت میشه؟
اون نیومده منو نجات بده.
اون اومده تو رو نجات بده.
اون اومده همهتونو نجات بده.
خفه خونش بدید وگرنه میکشمش!
موتور همین الان خاموش شد؟
ذخایر سوخت همین الان تموم شد، رفقا.
داریم تو باد شدید پایین میایم، پس کمربنداتونو ببندید.
باند فرود رو میبینم. سوخت کمه. سوخت کمه.
آماده برخورد باشید. موتور خاموشه.
ارتفاع! ارتفاع! من زیادی پولدارم واسه این کثافتکاریا!
بکش بالا! بکش بالا!
حالت خوبه؟ همه سالمید؟
باشه.
ما کجاییم؟ گورتونو از اینجا گم کنید!
پاسگاه ۱۷، ما تو پایگاه هستیم، درخواست تماس داریم.
کسی میشنوه؟
همه کجان؟
آماده هر چیزی باشید.
یه مشکلی هست.
حق با اونه.
نگاه کن.
دیوار محافظ منطقه مرگ نتونست به وظیفهش عمل کنه.
عالیه.
منظورم اینه که میتونست مواد منفجره با حرارت پایین باشه. میتونست...
یه چیز دیگه.
ادامه بدید.
با هم باشید.
شماها برید ساختمون اصلی.
سامسون، آمواکو، با من.
برید.
خدای من!
اینجا چه بلایی اومده سرش؟
چیزی؟
چی، غیر از اون؟
ژنراتور پشتیبان کار میکنه.
مدارها سوختن.
انگار یه ایامپی غولپیکر از همه جا رد شده.
احتمالا یه چیزایی از این تکنولوژیهای قدیمی برمیداریم تا کنسول رو راه بندازیم.
ولی فرستنده به فنا رفته.
پس، گوش کن. هالندر، روحش قرین لعنت باد...
یه خلاء رهبری به جا گذاشت و تو باید اون رو پر کنی.
من نمیتونم باهاشون حرف بزنم ولی تو، تو زبان اونا رو بلدی.
پس، افتاد گردنت.
ببین، من فقط اینجام تا جلو اون چیزا رو بگیرم.
من الان سر کار نیستم.
چی، تو مرخصی پزشکی هستی؟ آره، یه همچین چیزی.
اوه، باشه. ببخشید. خب، عذر میخوام.
در این صورت، هر چقدر خواستی وقت ببر... مرخصی تموم شد، مرد گنده.
میخوای تاکر مسئول باشه؟ همون بهتر خودمونو بکشیم.
ما هم مثل این بیچارههای این پایگاه میمیریم.
اونا موجود نیستن. اونا آدم بودن. باشه؟
آره، دقیقا.
ما هم همینطوریم.
و اگه میخوایم زنده بمونیم باید نیروها رو جمع کنیم.
یه رهبر نشون بدیم، جمعشون کنیم.
هر چی شماها اسمشو میذارید. من سرباز نیستم.
آره، اصلا معلوم نبود!
فکر میکنی کار اون خل و چلای تو باند پرواز بود؟
یکی از اون فرقههای کوچیکشون؟
نمیدونم کی این کارو کرده.
بریم بقیه رو پیدا کنیم.
جزیره لعنتیهای نفرین شده.
پس، هیچ نجاتیافتهای نه داخل هست نه خارج.
همینطور به نظر میاد.
هر کی اینجا بود انگار همهشون دیوونه شدن.
شاید یه نوع جنون دستهجمعی؟
یه چیزی تو آب، تو هوا؟
یا هر چی که اون شکاف رو تو دیوار ایجاد کرد.
باشه. پس میمونیم داخل، منتظر نیروی کمکی.
کمکی در کار نیست.
هر کی این کارو کرده مطمئن شده که سربازا نتونن کمک بخوان.
ارتباطات نداریم، ماموریتمون به فنا رفته، بمب نداریم.
نمیتونیم به دبلیودیسی زنگ بزنیم، به هیچ جا نمیتونیم زنگ بزنیم.
نیروی کمکی با یه راه حل جادویی نمیاد.
واسه کمک به ما تا اون سفینه مادر رو منفجر کنیم
چه جوری برگردیم خونه؟ نمیتونیم.
لعنتی!
خیلی گیر افتادیم.
میخوای بلندتر داد بزنی تا سفینه مادر هم بشنوه؟
خفه شو لعنتی!
همه آروم باشین، باشه؟
هر تلفاتی داریم میبریم بیرون.
میخوایم این پنجرهها رو ببندیم، درها رو قفل کنیم و ساختمون رو ایمن کنیم.
بعدش میفهمیم اول باید نگران کدوم تهدید باشیم. فهمیدین؟
همین که داریم با فضاییها میجنگیم خودش به اندازه کافی بده.
حالا باید نگران آدما هم باشیم؟
راستی، این خائنها رو بندازین بازداشتگاه.
نه! وایسا، وایسا!
ما طرف شما هستیم. میتونیم کمک کنیم.
فارسی حرف میزنی؟ داشتی فارسی حرف میزدی.
به من گوش کنین، لازم نیست از ما بترسین.
میتونیم کمکتون کنیم. من و شوهرم میتونیم کمکتون کنیم.
اوه آره، "خاله خانوم"؟
ولی از دید من، نصف واحدم به خاطر شما کشته شدن.
با "زبان مادری" حرف زدن اونا رو برنمیگردونه.
ببرینشون از اینجا بیرون! برو. نه.
نه، شما دکتر ندارین. چن، خواهش میکنم.
به من گوش کن. باشه. بریم!
ولم کن!
انیشا و کلارک هم مثل من نمیدونستن اونا کین.
بهشون نگاه کن.
اونا قاتل نیستن. اونا قربانیان.
ترو، خواهش میکنم، تو اونا رو میشناسی.
ضامنشون شو. مثل کاری که برای من کردی.
مطمئن میشم اتفاقی براشون نمیافته. این بهترین کاریه که میتونم بکنم.
انیشا.
باید فرار میکردم.
هیچوقت نباید به حرفش گوش میدادم.
ما اینو حلش میکنیم، باشه؟ راه برگشت به خونه رو پیدا میکنیم.
چه جوری؟ چه جوری؟
یه جنگ جهانی اون بیرون در جریانه.
و ما فقط داریم از خونه دورتر میشیم.
ترِوانته... مأموریت... اونا حلش میکنن.
مأموریت؟ همون مأموریتی که الان خرابش کردیم؟
همون مأموریتی که تو داری در موردش حرف میزنی؟
و اونا چه جوری حلش میکنن، کلارک؟
چه جوری؟ نمیدونم!
هنوز. هنوز نمیدونم.
هی!
این کار کیه؟
شماها کی هستین؟
ما داریم دنیا رو برای چیزی که در راهه آماده میکنیم.
و اون چیه؟
رستگاری.
صلح.
فکر نمیکردین که ما واقعاً اونا رو برای همیشه کشتیم، نه؟
فضاییها؟ منجیهای ما؟
اونا همیشه قرار بود ظهور کنن. و حالا شروع شده.
چی شروع شده؟
عروج ما.
به بهشت.
توماس، رُدا، جِنکس، ایشون بارنز هستن.
هی.
وِرنا.
اونا نزدیک لبه منطقه مرده زندگی میکردن.
از وقتی که سفینه مادر سقوط کرد.
مؤمنان واقعی.
خیلی وقته ندیدمت، رفیق.
آره.
لنگستون کجاست؟
بردنش.
زیر نظرشون داری؟
بریم یه جای دیگه که بتونیم حرف بزنیم.
آره.
این اولین باریه که دارم میبینمش.
با چشمای خودم.
هی، میخوای حرف بزنی؟
در مورد چی؟ در مورد نقشه.
چه نقشهای؟
نه هولندر رو داریم، نه بمب رو.
یه مشت روانی هم افتادن دنبالمون.
یه نابغه میلیاردر تکنولوژی قراره بفهمه...
...چه جوری اون ارتباطات لعنتی رو درست کنه تا بتونیم به مقر اصلی زنگ بزنیم.
اینه نقشه.
ببین، میدونم این چیزی نبود که تو براش ثبتنام کردی.
من دیگه نمیدونم برای چی ثبتنام کردم.
فکر میکردم یه دوره خدمتم رو بگذرونم، برم خونه، زندگیم رو بکنم.
تو برای چی ثبتنام کردی، رئیس؟
یه بازمانده پیدا کردیم. چی؟
پشمام!
هی! هی!
هی، چیزی نیست!
هی! نمیخوام بهت آسیب بزنم.
وایسا! هی!
هی!
حالش خوبه. هی، ما هواتو داریم، باشه؟
متوقفش کن. کی این بلا رو سرت آورده؟
هی، آروم باش. ریلکس کن. هی.
چی؟ ببین، کی این کارو کرده؟ تمومش کن.
تمومش کن. تمومش کن. چی رو تموم کنم؟
نه!
نه!
نه!
این چه کوفتیه؟ این چه کوفتیه، مرد؟
No comments yet. Be the first to leave one.