The first 200 lines.
...من عاشقتم، عاشقتم
!سيريل! سيريل
لندن، آگوست 1939
.کار تو، امم... منشيگريه
.پس حتما آژانس اسم منو به شما نداده
.تند نويسي و تايپ من زياد خوب نيست
.باشه، پس معاون ميشي
.همراه برخي از وظايف جزئي منشيگري
.من تمام جزئيات رو براش فرستادم .اون تو رو انتخاب کرد
جدي؟
تو معلمي؟
.بله، معلم ورزش
.معلمها تو سازماندهي واردن
.خانم "اووِن" منتظر مهمونهاي زياديه
کجاي کشور؟
.ساحل دوون. جزيره سرباز
ساحل؟
آدري از تو مجله درباره اونجا بهم گفته
مگه نه، آدري؟
،چندتا ستارهي هاليوود قرار بود اونجا رو بخرن
.اما نه، خانم و آقاي "اوون" مالک اون هستن
باهاشون ملاقات کردي؟
.نه، فقط نامه رد و بدل ميکرديم
جزيره رو چطور؟
کنار درياست؟
.جزيرهها اصولاً کنار دريا هستن
.ميشه لطف کني جعبه رو بياري، آدري
.من... نمي... شايد مناسب اين کار نباشم
.شما هموني هستي که اون ميخواد
.حقوق خيلي خوبي هم داره
.اگه مناسب لايحه باشيد، يه شغل دائمي هم بهتون پيشنهاد ميشه
...آره، اما - .براي هزينههاي فوري -
و... اين واسه نمايشه؟
تو "وِست اِند"؟
اونوقت تو برنامه معتبر ميشم؟
!خانمها و آقايان
!لطفاً ساکت
.شما به اتهامات زير متهم شدهايد
!خداي من! لعنتي
!لعنت به تو، احمق حرومزاده
...اوه خوبه. بقيه هم اينجان
.من خانم "کِلِي ثورن" هستم
.منشي خانم اووِن
شما آقاي "ناراکوت" هستيد؟
.خب کس ديگهاي پلاکارد دستش نيست .تا الان دوتا پلاکارد عوض کردم
.يه مستخدم پير غرغرو و چندتا پسر جوون
.هِي ميومدن داخل بندر و ميرفتن
.ملوان هاي کهنهکار قوانين و مقررات خودشون رو دارن
.خب، عصر بخير
.ژنرال مک آرتور
.خداي من! چه افتخاري نصيبم شده
.وار گِرِيو - قاضي وار گِرِيو؟ -
.باعث افتخار منه قربان -
.الان بازنشسته شدم
آقاي...؟
.لامبارد، فيليپ
و شما، قربان؟
.دِيويس
قراره بياين يا نه؟
خب... امکانش هست؟
...اين طرف، درست اين بالا
!عصر بخير
.به جزيره "سرباز" خوش اومديد
.خيلي خب. بيايد
ببخشيد، مشکلي هست؟
.خب، من فقط تا اينجا ميتونم بيام، قربان
...اوه، محض رضاي خدا
امم... ديويس؟
ديويس؟
...ممنون ميشم
.حتماً
...خيلي خب، راجرز
مهمونامون رو... کِي ميتونيم ملاقات کنيم؟
.امشب همه چيز رو محيا ميکنيم، قربان
.عصر بخير
.توني مارستون هستم
.خب، خوشحالم که قراره سر شام باهاتون آشنا بشم
.يه ليوان جين و تونيک غليظ برام بيار
.بله قربان
خانم اووِن دستورالعملي برام نذاشته؟
.من منشيام - فقط اينکه مطمئن بشيم شما راحت هستيد -
.و هرچي ميخواين فراهم کنيم، خانم کِلِي ثورن
،حالا، اگه آقايون دنبال من بيان
.خانم راجرز بانو رو هدايت ميکنن
...خيلي خب،ممنونم ديويس
،آيا دوست من،خانم کالمينگتون کنستانس کالمينگتون
برنامش رو عوض کرده، تو خبر نداري؟
.نه، متاسفانه نميدونم
.به طور مسخرهاي مبهمه
.خب، من متاسفم. من تازه اين کارو گرفتم
.نه نه نه. شما رو نميگم، خانم کليثورن
.منظورم اين مقدماتـه
خانوادهي اووِن منو اينجا دعوت کردن .تا با دوستم ملاقات کنم. اما اون هنوز اينجا نيست
.خيلي عجيبه. واقعاً عجيبه
.ميتونم کمک کنم؟ بفرما- .اوه، چه مهربون -
.منو تنها بذار
.ظاهرشو نگا کن
.بايد تو گوشت آلو روغن ميريختم
سوفله رو چي توماس؟ سوفله رو چيکار کنم؟
خب، من که نميتونم لباس تنش کنم، ميتونم؟
.برو
يه سانحه تو بچگي بوده؟
چشمهات؟
.نه، خانم
.يه دفعهاي شد
اوه... مصيبت، شايد يه تغيير ناگهاني؟
.معذرت ميخوام، خانم. نميدونم
.بايد بدوني
.معذرت ميخوام، خانم. نميدونم
،هميشه در نظرم يه جور ضعفه
.که به خاطر شرايط ديگران زياد تحت تاثير قرار بگيري
.يه جور زياده رويه، تقريبا بيهودهس
.ما بايد قوي باشيم، خانم راجرز. .مخصوصاً در اين زمان
...ما بايد شجاع باشيم
.و پرهيزکار
.و بايد مثل خانمهاي انگليسي رفتار کنيم
.بله، خانم
...و يه نصيحت کوچيک
...دفعه بعد، قبل از اينکه از پلهها بالا بياي
.ادکلن بزن تا خانمها بوش کنن
،ميدونم هواي آشپزخونه گرمه
.اما لازم نيست حتماً به بقيه اعلام کني
.معذرت ميخوام، خانم
محصولات کنسرو
.سربازها. جنگ. جنگ
محصولات کنسرو
قاضي وارگريو، من واقعا به خاطر مقدمهي نامنظم .ازتون عذر ميخوام
من يه مسافر مزخرف هستم .و خيلي زود طاقتم رو از دست ميدم
سر وقتيم؟
...فقط
.قربان
.شما زودتر از اونچه انتظار داشتيم آماده شديد
اون بالا چيه؟ - .فقط فضاي سقفه، قربان -
آه، قربان... به من گفته شده
.که جاي پاي اونجا محکم نيست
بهتره صرف نظر کنيد، ممکنه بدون اجازه ...وارد حريم يکي از اتاقها بشيد، قربان
.از طريق سقف
اجازه هست اتاق پذيرايي رو بهتون نشون بدم، قربان؟
حين اينکه منتظر بقيه مهمونا هستيد، يه نوشابه بنوشيد؟
آه، آقاي ديويس؟
.به نظر مياد بتونيد يه نوشيدني بخوريد
.هممم! چه تفاهمي .شايد يه ليوان.... کوچيک
.آقاي راجرز، راه رو نشون بديد
خانم؟
دنبال چيزي ميگرديد خانم؟
چونکه اينجا زيرپله است، خانم؟
.مخصوص کارکنان
.خب، منم جزو کارکنان هستم
خانم، به ما اکيداً گفته شده
.که با شما مثل يک مهمان رفتار کنيم
.مهمونا به زيرپله نميان
.انگار از من ميخواين که برم
علاوه بر خانوادهي اووِن، چند نفر ديگه قراره بيان؟
.هر وقت تشريف آوردن ميفهميم
،اونوقت شما دو نفر تنهايي چجور از عهده کارها برمياين؟
.من و راجرز تو اين کارها سر رشته داريم
.بيش از حد
خب، اگر ميشه؟
.آفرين، دختر
.چه غروب روستايياي
!آسمون رو
چطوري يه نفر ميتونه به خدا اعتقاد نداشته باشه؟
.ديويس
.اميلي برِت
.ادوارد آرمسترانگ
.يکي از همينا توي اتاق منم هست
.به گمونم تو همه اتاقها يکي از اينا هست
.خب... جزيرهي سربازه ديگه. با عقل جور درمياد
.سرگرم کنندهست
.به شدت مردّد هستم که ميزبانان ما وسواسي دارن
.من نميتونم درباره ميزبان هامون نظر بدم
.منشي کوچولوي خوب
.منو ببخشيد
ما قدم اول رو بد برداشتيم، مگه نه؟
.اما تو واقعاً پاهاي زيبايي داري
...حيف که نميشه بهشون توجه نکرد - ...آقاي لامبارد -
به نظر مياد تحت اين تصور هستيد.. .که من يه مدل خاص از زنها هستم
.من بهتون اطمينان ميدم که از اون مدل زنها نيستم
.دوست ندارم کسي اينجوري منو نگاه کنه
.من غرايز انسانها رو ميفهمم
.من نسبت به تو يک غريزه دارم
.فکر ميکنم که داري تظاهر ميکني
نوشيدني ميخواين، آقاي مارستون؟
.جين صورتي. صورتي مثل يه صورت خجالت زده
.خودتون رو معرفي نکرديد - .فيليپ لامبارد -
.پس ايرلندي هستي. حتما خونواده "کورکِرون" رو ميشناسي
.هماتاقي هاي خيلي خوبي بودن
.رفيق راه
.همهي دنيا اونا رو ميشناسن
اهل شرط بندي هستي، لامبارد؟
.بستگي داره
،امشب به يه منظوري
.يکي از اون پيرمرداي زوال در رفته شروع ميکنه به صحبت درباره جنگ
اونوقت از ما ميپرسه واسه اينکه اولين جنگ رو از دست داديم، متاسف نيستيم
.و اينکه براي انجام وظيفه تو جنگ بعدي چقدر مشتاقيم
.نه اينکه بگم يکي ديگه در راهه
.هميشه جنگ بعدي هم وجود داره
خب، نظرت چيه؟ شرط ميبندي؟
.احتمالش خيلي کمه
.اونا رو نگا، چسبيدن به هم
No comments yet. Be the first to leave one.