The first 200 lines.
در قرن هجدهم میلادی
آشپزخانه برای اشراف وسیله ای برای فخر فروشی و گواهی بر عظمت آنان بود.
و این درحالی بود که مردم به سختی غذایی برای خوردن داشتند
در همان زمان مسافرخانه ها و ادارات پست غذاهای ساده برای مسافران سرو می کردند
ولی مردم به ندرت خارج از خانه غذا می خوردند
رستوران، این مکان ایجاد، لذت و اشتراک،. .
هنوز اختراع نشده بود...
تقدیم به فارسی زبانان دنیا
مترجم
کره،. . بزارید ببینم
کار، انرژی
و کره!!
آقایان بیایید، سخاوتمند باشید!
یخ برای غذاهای دریایی و آتش برای گوشت شکار!
این چطور پیش میره؟
کبوتر باید آبدار باشه
سبزیجات باید برشته وترد باشد کبوتر باید آبدار باشه
انجام دادن کافی نیست ، باید فقط بهترینکار رو باید انجام داد
درستش کنید و مزه ش کنید!!
تمام حس های شما باید ارضاع بشه
چیکار داری میکنی؟
روی گوشت را با دارچین میپوشانم
الان که قرون وسطی نیست
گوشت رو با ادویه خفه نکن
!عطر و طعم را زنده کنید، آن را نپوشونید
!بنجامین
! بنجامین
اونو برام درست کن
و در مورد شما آقای دارچین
رفتن به ظرفشوییه
ظرفشویی
بجنبید آقایون
امروز یه روز بزرگه
.راه رو باز کن، راه رو باز کن
کنار وایستا
پای خرچنگ جلو تر از همه سرو میشه
دوک به خرچنگ علاقه دارد.
ما سرویس دوم اونو میخوایم
آیا آن را دوست دارند؟
اظهار نظرها فقط در مورد ظروف چینی ساخت چین بود
ابتکار جدیدی که به عنوان پیش غذا ارائه می شود
اون توی منو نبود
شما قانون را می دانید، هیچ نو آوری نداریم.
پسرت را دوباره در کتابخانه گیر انداختم! اونجا جاش نیست
چند بار باید اینو بگم؟
خوب، راه بیفت بریم
اون میز تعداد صندلیهاش بیشتر از میهمانهاست
اگر کسی بلد نیست، نباید میزبانی کند.
- به ویژگی های خاصی نیاز دارد - دقیقا
ثروت، و همچنین بخشندگی
البته
ذوق، راحتی و شوخ طبعی!
بگذارید با واقعیت ها روبرو شویم، آقایان
میزبانهای واقعی بسیار نادر هستند
درست است، چمفورت عزیز.
میز شما یکی از بهترین ها در این سرزمین است
حالا بفرمایید
دوست من . .
شما یک ( لوکولوس ) جدید هستید از لوکولوس ثروتمند ترن اشراف زاده روم 56-118 پیش از میلاد
خوشمزه
اینا جدیدند؟
اسم اینا رو چی گذاشتی؟
خوشمزه ست!!
خیلی خوشمزه ست!!
نگران نباش
دوک عاشقشون میشه
همیشه همیطور بوده
اما امروز فرق میکنه
اگر از غذا خوششون بیاد ، میهانها اون رو به ورسای میبرند
اون گفت من رو با خودش به پاریس میبره
برای شاه غذا می پزی؟
من رو با خودت می بری؟
دوک ترجیح میده خودش نظرش رو بگه
بیایید قبول کنیم که یک مرد بدون آشپز، یک مرد بدون دوسته
رازش هم اینه که شخصا آموزشش بدم
وقتی پدرم آشپز ما رو پیدا کرد که اون یک نانوا توی اداره پست بود
در نقطه ای دورافتاده از سرزمین ما
شاگرد نانوا تبدیل به شاگرد آشپز شد
و یک شاگرد آشپز به یک مستر شف!
آقایون، بیاید هیچ وقت فراموش نکنیم
که پرخوری یک گناه کبیره است
غذای خوب مجاز است
اما ما باید با مد فعلی مبارزه کنیم
بخاطر پرخوری و اشتهای زیاد
غذا خوردن شهوت رو زیاد می کند
و میز به تخت منتهی می شود
از دوستت وارن چه خبر؟
شنیدم توی دردسر جدی افتاده
دیگه نه ، خودش رو دار زد
و من او را مردی با سلیقه می دانستم
اما نگذارید چنین صحبت هایی اشتهای ما را خراب کند.
به جای آن یک تذکر به استاد ناهارخوری من ارائه دهید
بفرما ، قبل از ما بی حال شده
من یه چیز فوق العاده ای رو تست کردم
درخشندگی سوپ خیره کننده بود.
چاشنی سالاد شایسته تعریف بود
بلدرچین های پروانه ای شما دیدنی بودند.
من فقط یک کلمه دارم، درخشان
بگذارید بگیم، زیبا
آقایان، واژه ای که شایسته است
درخشان است، آقایان خوش خوراک
و فروزان
این یک غذا نبود، یک باله بود!
آقایان: خرسندم که لذت بردید
مانسرون، همه چیز به کمال پخته شده بود.
من طعم بوقلمون شما را چشیدم. گوشتی بود، شادی بخش
و لطیف
یک لذت
تکه های بریوش سفید شما در دهان ذوب شدند
من خودم حس شون کردم
دلربا و مودب
دلربا و مودب...
مثل بارونس د لا کورتاد!
بنابراین بارونس یک بروش است!
چمفورت عزیزم ما را مستفیذ کردی.
و لذت بردیم
پاریس در انتظار شماست
و به این پای های کوچولو چی می گید؟
به عنوان مزه سرو شده؟
خوشمزه
این تنها نت خارج ( اشتباه) شماست
موافقم
قبلاً به شما گفتم، از ابتکارات خودداری کنید.
به منوی مورد نیاز بسنده کنید
حاوی مقداری قارچ یا یه چیز دیگه ست
که روی میز شما جایگاهی ندارد
و این سبزیجات بی رنگ و رو چی هستند؟
امیدوارم تربچه نباشه
سیب زمینی
وحشتناکه
کی به تو گفت اینها رو برای ما بیاری؟
- آلمانی ها؟ - می گویند جذام میآورد!
سیب زمینی نه تنها خطرناکه ، بلکه بی مزه و زشته
حقیقتش اینه که بشقابهاتون رنگ و لعاب نداره
همینطور آراستگی
آشپزی شما شاید خوراکی باشد، اما ...
روستاییه
و چرا آن ریش را می گذاری؟
الان که قرن هفدهم نیست
تمام آنچه در زیر زمین سطح است پست و بی ارزش است.
و یِک آشپز خوب این رو باید بدونه
پاریس آن را نخواهد داشت.
ترافل و سیب زمینی
فقط برای خوک ها مناسبه
خوک . . .
خوک ها . . ؟
او ما را برای خوکفروشان میبرد!
خوکچه های کوچک!
گرازهای جوان!
آیا من شبیه ژامبون هستم؟
عذرخواهی کن
مانسرون
عذرخواهی کن مانسرون
آمدم تا بروم و با او تله بگذارم.
دیدم روی زمین دراز کشیده
آنفولانزای شکمی بود که او را کشت.
گرچه پدرت مثل میخ سخت بود.
اهالی روستا در دو روز بعد به خانه هجوم بردند.
به خاطر قحطی، همه از گرسنگی می مردند
اونها اومدند دنبال نان
همه چیز رو از بین بردند
خوب، حالا که تو اینجایی
به خرابه هایم برمی گردم
برای سه نفر جا هست
اما اگر بمانی، باید خودت رو بشوری، چون بو می دهی.
پسرته؟
بله
وقتی سه سالش بود مادرش مرد
اگه دوست داشته باشی ، بهت جنگل رو نشون میدم
مثل کاری که با پدرت کردم وقتی پسر بود
لعنت بر شیطان
اون جنگل رو دوست داره
. شک دارم که اون به تو ملحق بشه
تمام چیزی که دوست داره کتابه
کتاب و مداد
واقعا عجیبه که به من توی آشپزخونه کمک میکنه
ژان ژاک روسو زندگی ساده را پیشنهاد میکند،
در هوای آزاد.
جنگل قطعا لذت بخش خواهد بود
پس تو میمونی؟
سوپ سبزیجات باغمون
سبزیجات باغ دیگه چیه؟
هیچ چیز بهتر از آب خوردن نیست!
من به اسبهاتون غذا میدم
پسر ،آن مردی که بیرونه پیر مانسرون است؟
اون پدرمه
اون آشپزه؟
بله ، ولی من سوپ رو درست کردم
. خب، خیلی خوبه که دوباره باز کردید
راهداری ها هیچوقت کافی نبودند
از کجا آمدهاید؟
پاریس
پاریس؟
اونجا چه اتفاقی براتون افتاد؟
اینجا هیچ خبری نداریم
یک روز من هم به پاریس خواهم رفت.
بفرما
روزنامه دیروز
من خوندمش، برای خودت نگهش دار
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.