The first 24 lines.
ميدونم که هنوز سني ندارم
اما احساس خودم رو ميشناسم
شايد اينحرف درست باشه که هنوز تجربهي زيــادي از زنـدگـي نـدارم
اما ميدونم که عشق وجود داره
راستي اينم هست؛ وقتيکه به چشمات نگاه ميکنم
توي قلبم غوغايي ميشه
شايد يه کم ابله به نظر بيام
وقتي که ايستـادم و تـا آخر ... دستام رو باز ميکنم و ميگم
به اين گندگي عاشقتم
هيچ چشمي تا بحال عشقي به اين بزرگي نديده
حتي هيچکس اين اندازه عشق رو به خوابش هم نديده
و من ميخوام باقيموندهي عمرم رو صرف اين کنم
تـا از عظمت عشقي برات بگم، کـه کلمـات از وصفش عاجزن؛ اما خب، من سعيم رو ميکنم
دوستت دارم به اين بزرگي
از اينجا تا خود ماه و برگشتنش، دوستت دارم
هميشهي خدا عاشقتم
عشقي عميقتر از اقيانوس
و بلندتر از بلنداي صنوبرها
عاشقتم دختر، به خاطر کاري که با من کردي
براي شور و حرارتي که در اعماق قلبم به وجود آوردي
ميدونم کمي ديونه به نظر ميام
وقتي که ايستـادم و تـا جايي که ... ميتونم دستام رو باز ميکنم و ميگم
به اين گندگي عاشقتم
هيچ چشمي تا بحال عشقي به اين بزرگي نديده
No comments yet. Be the first to leave one.