The first 200 lines.
جلسۀ خانوادگی توی اتاق غذاخوری
جلسۀ خانوادگی دیگه چه کوفتیه؟
« …آنچه در میر از ایستتاون گذشت »
،من دو تا بسته هروئین دزدیدم
و تو ماشین کری جاسازیشون کردم
تعلیق شدم
نمیدونم چی بگم
.وایسا. همین الان به ذهنم رسید !حرکتِ احمقانهای بود
!تو چه مرگته؟
کوین ازت متنفر بود
پس، آره، علاوه بر خودم، بهخاطر کوین هم میخوام پسرمونو پس بگیرم
چون لیاقتش خیلی بیشتر از توئـه
شنبه شب چیکارهای؟
داری دعوتم میکنی سر قرار، زیبل؟
من متوجه شدم آخرین کسی که توی ،شب قتل اِرین مکمنامین باهاش حرف زده
احتمالاً یه رابطۀ ناشایست با یه دختر جوان دیگه داشته
متوجه دلیل نگرانیـم هستی دیگه
اینجا هیچکس صداتو نمیشنوه
تو کی هستی؟
کیتی بیلی
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
!مامانبزرگ - درو؟ -
مامانبزرگ - وایسا -
درو، بیا اینجا - الان میام بیرون -
آره، اینجا رو دوست ندارم. خیلی تاریکه - چیزی نیست. چیزی نیست -
چیزی نیست؛ اومدم
بیا. مامانبزرگ اومد - چیزی نیست، عزیزم. بیا -
بیا. گرفتمت، گرفتمت. منو محکم بگیر
چراغقوۀ بهدردبخور نداریم؟
چرا، داریم… کنار ظرفشویی
فقط یکیشون سالمه - شمع چی؟ -
آره. گمونم چند تا داشته باشیم
لاکپشتم - چی؟ -
گذاشتمش رو زمین - باشه -
یا خدا، احتمالاً داره گوه میزنه به همه جا
خیلیخب. بیا. همراه مامان جون برو
گوشیمو بگیر، خیلیخب - «مامانبزرگ نمیخواست بگه «گوه -
بیا، مامان جون. کبریت - ممنون، عزیزم. مرسی -
همه روبراهن؟
من چند تا باتری اضافه دارم - سلام، بابا -
.ببین، بابابزرگ اومده باتری آورده
چطوری، عزیزم؟
آره، میریم بیرون و ماه رو نگاه میکنیم
چه کار باحالی - شمع روشن میکنیم -
اینو ببر تو اتاقت
مرسی
درست میشه، رایان
این رازمونه، خب؟
فقط بین خودمونه
خب؟ - اوهوم -
یا خدا « بتی کارول »
۷۵۲۲ به دلکام. فوراً آمبولانس بفرستید
من سر صحنۀ تصادف در جادۀ پنل هستم
.قربانی بتی کاروله ضربان نداره
میونهت با فِی چطوره؟
فعلاً خیلی خوب نیست
متأسفم
نباش. حلش میکنیم
،بدتر از اینهاشو هم از سر گذروندیم اینو هم پشت سر میگذاریم
خودت در چه حالی؟
حس میکنم این روزها اونقدر که باید جویای حالت نمیشم
چیزی نیست، بابا، جدی میگم
نه، عزیزم. چیزی هست
…مدتها
من و مادرت بدجور گرفتار گیر و دارهای خودمون و
مشکلات کوین بودیم
حس میکنم یادمون میره که ازت بپرسیم در چه حالی
،من همینجوری فرض میکنم که حالت خوبه
این عادلانه نیست، شیوان
دیگه اینطوری نمیکنم، خب؟
با یکی آشنا شدم
با یکی آشنا شدی؟
لاکپشتِ لعنتی
امروز چندشنبهست، کوین؟ - …امروز -
!شنبهست
- ۱۴ اُمِ… - ۱۴ اُمِ…
…آگست - !آگست -
درسته
امروز چه مناسبتِ خاصیـه؟
!چون تولدمه
باد خنک و آبِ زلال
همونطور که دریاچۀ پشت سرمون رو میبینید
دنبالم بیا، مامان
…بیا با هم بپریم. یک. دو
!دو، سه. آهای - !سه -
« میر از ایستتاون »
کوین یه بچه کوچولوی کاملاً عادی بود، خب؟
بامزه، لوس، فعال
۸ سالش بود که فهمیدیم سندروم توره داره
طولی نکِشید که اختلال خُلقیـش پدیدار شد
…اون
یهو منو میزد، خواهرش رو میزد
سر کوچکترین چیزها از کوره در میرفت
رفتارش هیچوقت تو رو نترسوند؟
بعضی وقتها… چرا
سمت مشاوره یا… احیاناً دارو نرفتید؟
ای بابا. چی مصرف نکرد؟
…آدرال، ریتالین، اپیتول، لاکسیتین
الانزاپین، این کوفتی از همه بدتر بود
بدجوری باعث نفخ شِکمش میشد
هر روز صبح زانوزنان التماسمون میکرد که وادارش نکنیم اونو بخوره
دردی هم دوا کردن؟
بعضاً
…این اختلال خُلقی، بهجز کوین
توی خانوادهت سابقه داشته؟
خب، بابام افسرده بود
روانپزشکها هیچوقت …رسماً نگفتن افسردهست، منتها
،مادرم تا میدید بی حال و حوصله شده
…از خونه میفرستادش بیرون. اونم
…چند هفته میرفت درکسویل هیل
…پیش برادرش؛ و وقتی برمیگشت خونه که
اون احساس ضعفش از بین رفته باشه - خودت چی؟ -
دورۀ افسردگی نداشتی؟
چرا. یعنی، یه وقتهایی افسرده بودم، میدونی
…آره، الان که به قبلاًها فکر میکنم
شاید. یعنی، احتمالاً افسردگی داشتم
یه مدت بعد از تولد شیوان
…که کوین هم کمکم داشت بدقلق میشد و
…آره
،ولی میدونی، وقتی بزرگ میشدم مامانم اصلاً حوصلۀ این چیزها رو نداشت
و سر و کله زدن با پدرم …از پا درش آورده بود، پس
…میدونی، نمیخواستم
کولهبار مشکلاتش رو …سنگینتر کنم، پس یه جوری
حل و فصلش کردم
صحیح. پدرت چطور حل و فصلش کرد؟
خب، اون با تفنگ خودکُشی کرد
آره، من ۱۳ سالَم بود
خیلی متأسفم، میر
حتماً برای یه نوجوون مثل تو بار روانی سنگینی داشته
چه احساسی بهت داد؟
یه حسی که انگار براش کافی نبوده
…بهنظرت
ممکنه… ارثی باشه؟
هممم؟ - چی؟ -
میدونی، خودکُشی، بیماری روانی؟
آخه یه مشت مقاله خوندم که
دانشمندها میگن
شاید… میدونی، این چیزها نسل به نسل منتقل میشه
بهنظرت… ممکنه؟
این مقالهها رو که میخوندی دنبال چی بودی؟
گمونم، اُمید
…به اُمید اینکه عاقبت نوهت مثلِ
مثل بابام نشه
یا مثل کوین
اینکه ممکنه بشه، نگرانت میکنه؟
خدای بزرگ، آره
وحشت کردم
بتی کارولِ بیچاره
آخه رفته بود بیرون غلات بگیره
که دچار حملۀ قلبی شد و زد به اون تیر چراغبرق
چیریوز بلای جونش شد
خب، دقیقاً اینطور نبوده، مامان
خانم کارول با یا بدون چیریوز
دچار حملۀ قلبی میشد
نه لزوماً
یعنی، اگه تو جاده گوزن یا راکون میدید
و، اونقدر زهرهترک میشد تا قبلش منفجر میشد چی؟
درو، پاشو پیژامهت رو بپوش، عزیزم
الان
نه. ۱۰ دقیقۀ پیش هم همینو گفتی
پاشو پیژامهت رو بپوش. یالا
یالا. برو - باشه -
برو. بدو
توپ لعنتی رو پاس بده - !یالا! پاس بده -
اینو دوست داری؟
آره - آره؟ خیلیخب -
خیلی خوشگله
قشنگه. النگو؟
من پروژۀ مستندت رو دیدم
اُه، جدی؟
بهنظرم خیلی قشنگ بود، شیوان
.حسابی تحت تأثیر قرار گرفتم خیلی شجاعانه بود
مرسی
خب، من سال اول دانشگاه یه استاد آزمایشگاه رسانه داشتم
به اسم مِگ فرالی، که هوش و انگیزهدادنش حرف نداشت
طرف همین پارسال رئیسِ آزمایشگاه رسانۀ دانشگاه برکلی شد
.بهنظرم باید باهاش صحبت کنی شما دو نفر سریع با هم جور میشید
کال برکلی؟
همون دانشگاهی که تو کالیفرنیاست؟ آره، عزیزم -
توی کالیفرنیا
قبلاً درخواستنامههامو تحویل دادم
آره، ولی باهاش صحبت کن
،و اگه از حرفهاش خوشت نیومد
اونوقت من ۲۰ دقیقه از عمرت رو تلف کردم؛ و جبران میکنم
واقعاً؟
آره - چجوری؟ -
خب، باید یه راهی پیدا کنم
اون خیلی خوشحاله
کل هفته دل تو دلش نیست تا اون لباسها رو امتحان کنه
،بهش نگو، منتها
…یه لیموزین کرایه کردیم
تا خودش و دوستهاش رو ببره مهمونی رقص و شام
محشره
قراره حسابی خوش بگذرونه
خیلیخب، خیلیخب، خیلیخب
بسه. خیلیخب، وقت خوابه
.بیا شب بهخیر بگیم بگو شب بهخیر
شب بهخیر، رایان - خیلیخب -
خداحافظ، گلم - دندونهاتو مسواک بزن -
شب خوش، عزیزم - خوب بخوابی -
No comments yet. Be the first to leave one.