The first 200 lines.
صد سال پيش اوضاع دنياي ما کاملا عادي بود
روزهامون پر از موفقيت و صلح بود
چهار سرزمين يعني آب باد خاک و آتش با توازن در کنار هم زندگي ميکردند
تمام کساني که توانايي اداره ي عناصر طبيعي را داشتن مورد احترام بودن
تنها کسي که ميتونست همزمان هر چهار عنصر رو کنترل کنه آواتار بود
او تنها کسي بود که با جهان ارواح در ارتباط بود
آواتار با راهنمايي ارواح تعادل دنيا را حفظ ميکرد
و ناگهان براي صد سال بعد ناپديد شد
بخش يک: آب
متاسفم. ببخشيد
ببخشيد
اون دفعه کارم بهتر بود داشتم راجع به مامان فکر ميکردم
عجيب نيست؟
آره فکر کنم
ديگه اين کارارو دورو بر من نکن همش خيسم
من و برادرم بخش جنوبي سرزمين آب زندگي ميکرديم
و پدرم در جبهه ميجنگيد
وقتي کوچک بودم مادرم دستگير شده و به قتل رسيده بود
در اين زمان از جنگ غذا واقعا کمياب شد
معمولا با برادرم ميرفتيم شکار که غذا پيدا کنيم
اما متاسفانه برادرم شکارچي خوبي نيست
ببر
مطمئني؟
من همه ي کاراي لازمو انجام دادم
به دقت رد پاهاشونو دنبال کردم تا بفهميم از کدوم طرف رفتن
به عمق رد پاها نگاه کردم که ببينم سرعتشون چقدر بوده
يه چيزي اونجاست
تو اون شکاف قايم شده
کاتارا نرو جلو
احتمالا يکي از حقه هاي سرزمين آتشه
فقط خيلي آروم بيا عقب
کاتارا بهش ظربه نزن
نفس ميکشه؟
نوري که تو آسمون درخشيدو ديدي؟
اسمت چيه؟
چطور اومدي اينجا؟
چطور اومدي تو يخ؟
خيلي بي حاله
بايد برش گردونيم به دهکده
اين چيه؟
واي
چطوري اين همه راهو تا اينجا اومدي؟
من از خونه فرار کردم
تو طوفان گير کرديم مجبور شديم بپريم تو اقيانوس
اوه که اينظور
کار هوشمندانه اي نبود
فقط خيلي ناراحت بودم
مرسي که نجاتم داديد
شانسي بود
احتمالا بايد برم خونه
ديگه ناراحت نيستي؟
نه اونقدر که قبلا بودم
مردم سرزمين آتش اينجان چي؟
ماشينشونم آوردن
تا وقتي نگفتم امنه نياين بيرون
مشکلي هست؟
نه لطفا همينجا بمونيد
اين بچه ديگه کيه؟ اول که از تو يخ درش آورديم
نور زد به آسمون حالام که مردم سرزمين آتش دارن با ماشينشون ميان
نه سوکا
من شاهزاده زوکو هستم
پسر ارباب آتش اوزاي و وارث تاج و تخت
همه ي ريش سفيداتونو بيارين پيش من
مامان بزرگ
يالا
نه کاراتا
اينارو ترسوندي
کي هستي؟ اسمت چيه؟
لازم نيست به تو چيزي بگم
آتش سازها
ميبرمت به کشتيم
اگه نياي اين دهکده رو به آتيش ميکشم
ميام. به کسي آسيب نزن
اونا داشتن دنبال يه نفر ميگشتن
وقتي بچه بوديم مامانمونم همين مدلي بردن
نبايد واي ميستاد ببينه دارن از ما جداش ميکنن
بايد ميجنگيد
ما اون پسره رو پيدا کرده بوديم مسئوليتش با ما بود بايد ميجنگيديم
اگه بخوان منو ببرن تو چي کار ميکني؟
همشونو ميکشم
چرا؟
چون خواهرمي
چون پدر گفته بايد از تو و همسرم مواظبت کنم
چون مسئوليت من با توئه
مسئوليت اين پسر هم با ماست
کاتارا انتظار داري چه کار کنيم؟
چطوري بايد نجاتش بديم؟
ما کشتي نداريم بايد معجزه بشه که بهشون برسيم
ميدونم تو فکر ميکني همه چيز امکان پذيره
ولي من اينطوري فکر نميکنم
اين جونور تو هوا شناوره
از من چي ميخواي؟
برادر زادم ميخواد يه آزمايش کوچک روت انجام بده
چه آزمايشي؟
مطمئنم چيزيت نميشه تا حالا بيش از 100 بار اين کارو کردم
فقط چند دقيقه طول ميکشه بعدش ميتوني بري
ميشه يه مقدار وسايل بزارم رو ميز جلوت؟
فقط يه دقيقه وقت ميگيره
اين همه ي خواستته؟
من ايرو هستم و تو دنيامو ازم گرفتي
مامان بزرگ ميدونم سعي داري جلومونو بگيري ولي ما بايد اين کارو بکنيم
بشين
اولين باري که نيروتو کشف کرديم يادمه
همون روز فهميدم سرنوشتت چيه
تو قبايل جنوب دريا هيچ آب سازي وجود نداشت
از زماني که دوستم هاما رو بردن
امروز فهميدم سرنوشت چيه
خال کوبي اون پسر رو ديدي؟
همچين خال کوبي تو اين سرزمين بي سابقه است
فکر ميکنم اين خالکوبي مال طوفان سازها باشه
چطور ممکنه؟
فکر ميکنم اين پسر کوچولو ممکنه آواتار باشه
خيلي وقت پيش دنياي مردگان تعادل جهان مارو حفظ ميکرد
مامان بزرگ دنياي ارواح چيه؟
تو اون دنيا هيچ چيز قابل لمسي وجود نداره
ولي با اين وجود چنين دنيايي وجود داره
اونجا انواع مختلفي از جانوران خيره کننده وجود داره
همچنين پر از دره ها کوهها و جنگلهاي عجيب غريبه
هر کدوم اين موجودات يه روح هستند
اونها از آغاز دنيا مواظب ما بودن و راهنماييمون ميکردن
فقط يه آواتار ميتونه بره با اونا صحبت کنه
اون ارواح اينجان؟
بله بين خودمونم چنتا روح داريم که نامرئي اينجا زندگي ميکنن
مطمئنم از اين که مارو اينطوري ميبينن خيلي ناراحتن
مردمان سرزمين آتش دوست نداشتن با ارواح زندگي کنن
به همين خاطره که خيلي ميترسن که يه آواتار وجود داشته باشه
مگه اون چه کار ميتونه بکنه؟
با استفاده از تسلطش بر هر 4 عنصر
ميتونه قلبها رو تغيير بده
و قلب نقطه مشترک همه ي دنياهاست
حالا برين به اون پسر کمک کنين اون به کمک جفتتون نياز داره
و همه ما به اون نياز داريم
طوفان ساز تو زنداني من هستي
ميخوام به سرزمين آتش برت گردونم
....گفتي من
معذرت ميخوام
بايد اول توضيح ميدادم
اگه تو همون نتيجه اي از تست رو نشون ميدادي که بقيه دادن آزادت ميکرديم
ولي متاسفانه تو تنها آدم دنيا هستي که تو اين ستس قبول شدي
واقعا افتخاره که پيش ما باشي
سعي نکن فرار کني اين يه کشتي جنگيه
تکون نخور جايي واسه فرار کردن نداري
مرسي که آپا رو واسم آوردين
سرزمين آتش ميخواد يه کاري بکنه
همين الان بايد برگردم
ماهم باهات ميايم
ميتونم ببرمتون به روستاتون.
با تو ميايم
تو آواتارو پيدا کردي
با استفاده از اون احتراممو بر ميگردونم
ميتوني مطمئن باشي که سرنوشتتون به هم گره خورده زوکو
آنگ مارو تا خونش برد
اون بهمون گفت تو طوفان گير کرده و مجبور شده بپره تو اقيانوس و نزديک بوده خفه بشه
بعد سعي کرده دور خودشون با باد يه حفاظ بکشه ولي يخ زده و ديگه چيزي يادش نمياد
هي جينزو . مومي من برگشتم
هي بچه ها
بايد يه نفرو ببينم
اينجا زندگي ميکني؟
احتمالا يه کلکي چيزي ميخوان بهم بزنن
مونک جياتسو هميشه سعي ميکنه يه گوشه قايم شه بعد بپره بيرون و منو بترسونه
اون معلم و قيم منه
يه جورايي مثل پدرمه
ميشه اسمتو بهم بگي؟
باشه بچه ها بسه
پسر يه موش پرنده پشتته
اون يه ميمون پرنده است
ما اونارو مثل حيوون خونگي نگه ميداريم
اونا خيلي وقت پيش منقرض نشدن؟
منقرض؟ نه
حدود هزارتاشون تو کوهستان زندگي ميکنن
دوستات راهب هستن؟
ميدونم الان کجان رفتن به دشت دعاخواني
وايسا آنگ بايد باهات حرف بزنم
آنگ فکر ميکنم تو حدود صد سال تو اون يخه بودي
آتش سازها يه جنگ شروع کردن
من همين چند روز پيش از اينجا رفتم
آنگ آتش سازا ميدونن آواتار از سرزمين هوا متولد ميشه
بنابر اين همه ي هواسازا رو کشتن
دروغه
اين راهب ماله گياتسوئه
من اينو واسش درست کردم
کاراتا ازش دور شو
کاراتا دور شو ازش
دوستات راهب بودن؟
آواتار تا حالا کجا بودي؟
آنگ فکر نکن اوضاع خيلي خرابه
من و سوکا تا وقتي لازمه پيشت ميمونيم
با من راجع بهش حرف بزن ميتونيم با هم کار کنيم
انگ
شاهزاده ي تبعيدي
بزارين بهش پيشنهاد غذا بديم
ميخوام از ژنران ايرو بزرگ و پرنس جوان سوکو تشکر کنم بابت غذا
همون طور که ميدونيد ارباب آتش پسرش رو تبعيد کرد
اعلام کرد که دوسش نداره و اون حق نداره دوباره به قلمرو برگرده
مگر اينکه آواتارو پيدا کنه
ارباب آتش فکر ميکنه پسرش زيادي نازک نارنجيه
با اين کار شما قدرتتونو نشون ميديد و وارث قدرتمند تاج و تخت خواهيد بود
من نظم ارباب آتش را تحسين ميکنم
مثلا به نظر ميرسه بايد به شاهزاده زوکو يادآوري کنم
که در دوران تبعيدش دشمن سرزمين آتش به حساب مياد
No comments yet. Be the first to leave one.