The first 200 lines.
«عليرضا و اشکان با افتخار تقديم ميکنند»
ميخوام اون موضوعِ دردناکي که .ميخواستي بهم بگي رو بدونم
جدي؟
.آره
اولش فکر کردم ميخوان معرفت نشون بدن ...و تو رو تا خونتون با ماشين برسونن
اما بعدش وقتي به سمتِ رودخونه ،راه رو کج کردن
کاملا مطمئن شدم که .همچين کاري رو نميخوان بکنن
!اون پيچ رو يادمه
سارج" بهم گفت که ميخواد" .يه جزيره مخفي شني رو بهم نشون بده
،و منم گفتم " نه مرسي ".وقتِ اينکارو ندارم
و اون گفت ،اشکال نداره"
".زياد طول نميکشه
".کارمون رو زود تموم ميکنيم"
.وقتِ پياده رويه عزيز جان
!هي
هي! کجا داري ميري؟
.بياين کارمون رو بکنيم
!نه
.يالا
!نه
!نه - !بگيريدش -
!بگيريدش
.صداي جيغ زدنهات رو ميشنيدم
واقعيتش از ترس .شاشيدم به خودم
و بعدش يه راهي واسه خارج شدن .از اونجا پيدا کردم. يه راهِ کوچولو پيدا کردم
و از محفظه پشتِ وانت بيرون اومدم .و سمتِ جايي که صداي جيغ ميومد رفتم
... يکي از اون آدمها اومد سمتم و
ازم پرسيد ميخوام .يه دور هم من بکُنمت يا نه
!داري بهش آسيب ميزني - !تو هم ميخواي يه امتحاني بکني رفيق؟ -
!خواهش ميکنم، نه! اينکارو نکنين
!بشين. پسرِ خوب .پسرِ بد
!پسر خوب
!خواهش ميکنم، نه
.بايد کمکت ميکردم
.و اينکارو نکردم
همين بود؟
.من يه بُزدل بودم
.نه
.کاري از دستت برنميومدش
.اونا 4 نفر بودن و تو يه نفر
.يه بچه بودي
کجا داري ميري؟
.ميرم آشغالها رو بذارم بيرون
!الان؟ - .اره -
چرا خب بعدا نميري؟ - !چون نميشه -
جونو" ميشه خواهشا بموني؟"
!"سارج"
!"سارج"
سارج"؟"
کجايي "سارج"؟
سارج"؟"
هي، چه خبر شده؟
.آروم باش رفيق
.سوارِ ماشينت شو
.بايد از اينجا بري و ديگه هم برنگردي
مشکلت چيه رفيق؟ - مشکل؟ -
،توي لعنتي
.به دوستم تجاوز کردي
.اون فقط 15 سالش بود
،يادم نمياد رفيق ...نميدونم درباره چي داري حرف ميزني
!اي بر تو روحت
!خداي من
!برو! برو - ...خواهش ميکنم مَرد، نميدونم داري -
.خواهش ميکنم رفيق - !گورت رو از اينجا گم کن -
!برو
.تا ابد دوستت دارم
.هيچوقت نميذارم بري
باهات تو بدترين جاها و دره مرگ هم ميام
در حاليکه يه رنگين کمانِ لعنتي .هم بالا سرمون تو آسمونه
.سلام. رئيس باهات کار داره
ميتوني بياي؟
هي، چي شده؟ - .خودش بهت ميگه -
حالِ مادرت چطوره؟
.خوبه
عاشق شدي نه؟
.اُه، اين به من ربطي نداره
.ببين، يه ذره به مشکل برخوردم
.ازت ميخوام برگردي سرِ کار
.ايشون کارآگاه "رابين گريفين" هستند
،ايشون مسئولِ پرونده دخترِ گمشده .توئي ميچام" هستند"
وقتي از "اوکلند" تماس گرفتم "زينا سامي" نامي .بهم گفت که پرونده بسته شده
خوانندگانِ بسياري داشتيم که ميخواستن .جوياي اين مورد بشن که ايا اين دختر پيدا شده يا خير
اِه، نه، نه. پرونده بسته نشده .و اصلا هم خوب پيش نميره
.اين دختر بيش از 2 ماهه که مفقود شده
از نظرِ آماري احتمالِ نجات پيدا کردن .با اين شرايط اب و هوايي کمتر از 1 درصده
اگه منو عفو کنين ،شما رو با "رابين" تنها ميذارم
چون قرارِ ملاقاتِ ديگه اي دارم ... که بايد خودم رو بهش برسونم اما
ببين اگر بازم اين طرفا تشريف آورديد ...ما رو خبر دار کنيد چون ميخوام
چيزهايي خوبي که در اين شهر .داريم رو بهتون نشون بدم
ماهيگيري هم ميري؟ يا اسکي؟ - .نه -
ميبرمت يه بار از روي هليکوپتر بپري .پايين روي قله تا اسکي کني و درباره اين يه مطلب بنويسي
."بعدا ميبينمت "رابين
،خب "توئي" حامله بود
البته اينو براي انتشار در روزنامه نميگم ...بلکه مساله به بهزيستي ارتباط داره
،حتي اگه فوت هم شده باشه
تجاوز به دخترِ زيرِ سن قانوني هست .و جسدش مدرکِ مهمي براي ما خواهد بود
اين کافه در حقيقت با ذوق و ابتکارِ دانمارکي .طراحي و تزيين شده
برنامه آموزشي براي کودکانِ خلافکار .و مشکل سازه
!برنامه بسيار خوبي براي پرورش عزتِ نفسِ بچه هاس - .بله -
.عکس "توئي" اونجا هم هست
اُه! ميتونم يه عکس بگيرم؟ - .اوهوم -
.رديفِ بالايي، وسط
.دوستِ روزنامه نگارت بهت زنگ زدش
از صراحتِ لهجه و رُک گوييت .در اين پرونده تا بدين جا بسيار تحتِ تاثير قرار گرفته بود
.آفرين
بهش گفتم که پايگاهِ اطلاعاتي .مربوط به "دي.ان.اي" داريم
.اينکارو بايد انجام بديم
.آره، فکرِ خوبيه
درباره "اوريل استيونز" چي ميدوني؟ - چي؟ -
... اُه داستانِ ناراحت کننده اي بود
.بنظر که يه خودکشي ميومد
خب پس اثرِ کوکايين !در روي اندامِ تناسليش چي؟
بنظر با نويسنده جنايي و آسيب شناسِ .ما ملاقات کردي
بهت زنگ زد و ترتيبِ يه قرار ملاقات باهاش در يه مُتلِ ساکت و آروم رو داد؟
.يه چيز تو همين مايه ها - .آره، اخلاقش هميشه همينطوريه -
.نگران بود
،نه، نگران بود .اون خيلي آدمِ خسته کننده ايه
.يکي از رُمانهاش رو روي ميزم دارم
".تباه شده"
.بايد واسه اينجا مُبل بگيري
.دوباره يادِ دورانِ دانش آموزي افتادم
.هي، مراقبِ خودت و دوستِ معتادت باش
.خب اون واسه خيلي وقت پيشه - .اُه دوباره گَند بالا مياره، من که منتظرم -
.منتظر نباش
.خيلي خب، باشه
باهام ازدواج ميکني؟
"حرفهات عجيبه "ال - .نه، اول گوش کن ببين چي ميگم -
اينقدري بالغ شدم که وقتي نيمه گمشده ـم .رو ببينم بشناسم
.فقط بهش فکر کن
الان جواب نداده، يه چند هفته .بهش فکر کن
ميتونيم زندگي قشنگي .رو با هم داشته باشيم
ميتونيم بچه دار بشيم .هر چي که بخواي
.نجاتم بده
يا اگه هم علاقه اي بهم نداشتي .بفرما . منو بکُش
.خب دلم نميخواد همچين کاري بکنم
هي، گمونم اينجا منتظر بمونم بهتره، ها؟
اصلا پاياني در کار هست؟ ها؟
داري ميميري؟
.بله، آره. اوهوم
.مرگ هيچ اشکالي نداره
.خيلي هم طبيعيه
.بدن خودش وظيفه ـش رو بلده .فقط با بدنت هماهنگ باش
ترسيدي؟
.تو با تجربه مرگِ خودت قرار نيست کنار بياي
.بلکه اون بايد کنار بياد
.من خواهم مُرد
خب درد و رنج چي؟
درد و رنج هيچوقت زياد نخواهد بود ،اما وقتي زياد بشه
.بدن از کار ميوفته
اما شماها دارويي چيزي داريد ديگه ها؟
.بله. مورفين
.خب اون اصلا خوب نيست
.برو يه کم هروئين پيدا کن
.در طبيعت مرگ اصلا معني نداره
فقط اتم ها از يه چيزي .به چيزِ ديگه تبديل ميشن
و تو چي؟
سوالي نداري؟
دلت نميخواد چيزي بپرسي؟
.نه
.بفرما - .اه، خوبه -
مامان اين اقا رو ميشناسي؟
بايد بشناسم؟
من شما رو ميشناسم؟
."سلام "جود
."جونو ميچام"
.اُه
،يه چادر کنار درياچه برپا کرده
و واسم هيزم تهيه ميکنه .و با هم اوقات رو ميگذرونيم
توي درياچه شنا ميکردين؟
.يخ ميزد آدم
جي جِي" و بقيه زنها واقعا" ...مفيد بودن. خب من فکر ميکنم
،نميتونم درست بگم چه اتفاقي افتاد اما
.الان سبکتر و راحتتر شدم
.احساس راحت شدن دارم
.خب اين يعني بهبودي .بايد بهش ايمان داشته باشي
.شايد
خُب بهرحال از دستِ بگو مگو راحت شدي ها؟
.بله
.آره. ديگه با هم جر و بحث نميکنيم
حتي داريم درباره .ازدواج با هم حرف ميزنيم
،بهش بجاي حلقه ازدواج .دستگاه ريختن آبجو پيشنهاد دادم
هي، داري سر به سرمون داري ميذاري؟
.احمقانه ترين کارِ ممکن بوده - .آه -
.تورنگي" بايد بهم امپول بزني"
.مرسي
حالت خوبه مامان؟
.هميشه همينطوري بوده .حالش کاملا خوب بوده يه دفعه دردش زياد ميشه
"خيلي خب "جونو .دنبالم بيا. ضربه بزن
ميتونم باهات حرف بزنم؟
.البته
.من "کارولين پلت" هستم
."بيوه "باب پلت
شنيدم شما کسي هستيد .که جسد رو پيدا کرديد
.شرمنده ـم که شما رو به جا نياوردم
.من ديگه اينجا در "ليک تاپ" زندگي نميکنم
در واقع من و "باب" داشتيم از .هم طلاق ميگرفتيم
در "کرايست چرچ" (شهري در نيوزيلند) با هم قرار ملاقات داشتيم ...که بحث کنيم و تصميم بگيريم تا در جايي دور از "ليک تاپ" دوباره زندگي کنيم
.ولي خب قسمت نشد
.باب" بچه پيغمبر نبود"
،خيلي مَست ميکرد
No comments yet. Be the first to leave one.