The first 200 lines.
گريه
من نمي دونم اين اخبار خوب يا بد هستن ...خانم ايرما... به اين نكته توجه كنيد
چه اخباري؟
...همسر شما سه هفته پيش تو سيدني مرده
...اين نامه از كنسولگري اومده
،شما بايد در جريان باشيد .اون توي يه كارخونه كار مي كرد
اون چيزها وقتي وارد شويد .براي شما فرستاده مي شن
.نه، بذار همينجا بمونن- چرا؟-
.فردا برمي گردم
.عذر مي خوام...
.آلدو، ايرما اينجاست
!ايرما
!آلدو
.سلام! صبر كن
.واست نهار آوردم
.صبركن، همين پايينم
.اونها رو بده به اون، لطفاً
.البته- .ممنون-
ايرما كجاست؟
اون رفت... چيزي شده؟
چطور؟- .داشت گريه مي كرد-
گريه مي كرد؟
...ده دقيقه ديگه برمي گردم قربان اشكالي نداره؟
.راحت باش
ميايي يا نه؟
مامان كجاست؟- .نمي دونم-
.بابا، يه درجه كم كردم
...خوبه
ايرما رو نديدي؟
.نه .فكر كردم اينجاست
چرا خونه اي؟
.خواهرت امروز كار عجيب و غريبي كرده
چرا؟
.سلام آنتي
.سلام پسر
به ايرما بگو سر جام صبر .كنه... من ميام خونه
چيزي كه اتفاق افتاده درسته؟
و حالا؟ ...هر چيزي درباره آلدو مي دوني بگو
مي دوني اون واسه تو صبر كرده؟
چرا گريه مي كني؟
.شوهرم مرده
چرا صبر نكردي به من بگي؟
.من نمي خواستم... نه اونجا
.حالا ما مي تونيم با آْرامش بحث كنيم
چه بحثي؟
.هيچ بحثي نيست
.ما آخرش هم با هم ازدواج كرديم
آره، مي دونم
اين درست نيست كه خوشحال باشيم .وقتي اينجا يه بدبختي وجود داره
.اما 7 ساله
.ما 7 سال صبر كرديم
...ايرما
اين كارا واسه چيه؟
.هيچي آلدو... مي گذره
.ايرما
...ايرما
آلدو، ديشب ما اونجا درباره .چيزهاي ديگه اي بحث كرديم
چه چيزهايي؟
...چه چيزهايي
.بشين
.ما بايد مدتها پيش بحث مي كرديم
...اين درسته كه يكي از ما جدا شده
ديوونه اي؟
.نه، آلدو ديوونه نيستم ...اما اگر ادامه بدم
،اين منو تغيير داده... .آلدو
اما دوستت دارم
،من هنوز هم دوستت دارم .اما نه مثل قبل
.شايد تقصير منه
.اما فكر نمي كنم اشتباه كرده باشم
.در انجام كار درست...
.چون من صادق هستم...
يكدفعه اينجوري شد؟
.نه يكدفعه
پس چرا مي خوايي صبر كني؟
.چون الآن واسه تصميم گيري زوده
تصميم گيري؟ چه تصميمي؟
.بهتره بيشتر از اين چيزي نگم، آلدو
.فقط بذار از اينجا برم
بري؟
اما كجا؟
پيش يه نفر ديگه
چي؟
چي گفتي؟
.تو كاملاً منو درك كردي
...ايرما
اون كيه؟
مي شنوي؟ اون كيه؟
.چيزي از من نپرس آلدو
چقدر خوبه اگه انجامش بدي؟
.نبايد چيزيو تغيير بدي
...اما بعد از
...اين همه سال
...چيزي نمونده
.هيچ چيز حقيقي نيست
.همه چيز درست بود
.تا چهار ماه پيش
!ماريا
.سلام
توي پورتو تلو ديده شدي؟
اين سد فرو مي ريزه و .كازولياني رو سيل مي بره
.بياييد اميدوار باشيم كه مي ريزن
،مي خوام مثل دفعه آخر بشه
از بين بردن جاي قديمي .براي ساختن يه جاي جديد
.خداحافظ- .خداحافظ-
حالا، چي مي شه اگر من روسينا رو بگيرم؟
و اگر تو بري؟
يادت رفته كه يه دختر هم داشتي؟
.خيلي بهش فكر كردم
...من چشم اميدم به يك زن بود در حاليكه
...اين زن
...هنوز شوهرش توي استرليا براش كار مي كرد
!تو حق نداري راجع به اون قضاوت كني
...براي چي اين كار رو
...با من كردي تا من
.فكر كنم با بقيه فرق داري
.من مي تونستم ازدواج كنم
...هنوز هم دير نيست
.الويا دختر خوبيه
،و من من براي تو چي ام؟
به من نگاه كن و بگو... من چي ام؟
...فقط يه چيز بهت بگم
.تو هيچ جا نميري. همين جا مي موني
.همين جا مي موني. چه بهتر چه بدتر
!ايرما
.واست چند تا تخم مرغ آوردم
.چهارتا
.پنج تا
.و شش تا
شيش تا بود؟
.آره فكر كنم
.باشه، پس خداحافظ
. و ممنون
به چي نگاه مي كني؟
.به پاكت ها
جرأت نداري بگي به چي فكر مي كردي؟
جرأت؟ چه جرأتي؟
.اون با يك استدلال نگاه مي كنه
.حالا حتي سبزي هم تحويل ميده
چيزي كه راحت به دست آورديم .كيفيتشو از دست داديم
شما سيب زميني هم مي خواستيد؟
.نه، ممنون
.ممنون
اينجا چكار مي كني؟
چي عيبي داره؟
ترسيدي يهو غيبم بزنه؟
.گوش كن ايرما
...ما بايد الآن خوب باشيم
.توي اين وضعيت، بي فايده است
.حداقل سعي كن
...خيلي خب، سعي ام رو مي كنم بايد چكار كنم؟
.بهم بگو
...ايرما
.بيا اينجا
.يه لحظه بيا بريم داخل
.اون كمربند هفته پيش روي پنجره بود
.آره، هنوز هم دارمش
.چرمش سياه بود با سگك طلايي
اين؟
.آره، همين
.امتحانش كن
واسه چي؟ .خودت گفتي دوستش داري
نظرت عوض شده؟
.بيا بقيه شو ببين
چرا پولتو بيخودي حروم مي كني؟
.بيخودي
بيخودي؟
.ممكنه از اينجا دوباره رد شم
.مي بينمت ايرما
.مي بينمت آلدو
پس همه چيزو يهويي فراموش كردي، آره؟
.من چيزيو فراموش نكردم آلدو
به اين دليل چيزيو فراموش نمي كنم .كه به پايان دادنش ترجيح مي دم
.اين واسه هردومون تحقيرآميزه
.و من اينو نمي خوام آلدو
.اونقدر ناراحتم كه به زور مي تونم صحبت كنم
درباره اون چكار مي تونم انجام بدم؟
.چيزيه كه از كنترل من خارجه
.بايد لويگي رو ببينم .اون بايد كمكم كنه
اين خونشه؟
.نه، به نظرم تازگيا از اينجا رفته
با آلدو صحبت كردي؟
.گريزونم
.در غير اينصورت، باهاش ازدواج مي كردم .مي خواستم باب ميل خودش باشه
.فكر ديگه اي درباره اش نمي كنم
.شايد نبايد فقط از طرف خودم فكر كنم
.همچنين اين 7 سال واسه من خيلي خوب بود
.تا من شك و ترديدو شروع كردم
.اشتباهات ديگري ساخته شد
...يه مرد جوون تر از من
.به همين دليل احساسات دستوري وجود ندارن
.سن اهميتي نداره ...اگر مطمئني
.من از طرف خودم مطمئنم ولي مگه اين كافيه؟
برم صداش بزنم؟
.نه، اينجا مردم زيادي هستن .الآن وقتش نيست
فرض كن، به جاي اينكه بميره .شوهر ايرما الآن برگشته بود
ايرما چكار مي كرد؟
هيچوقت در اين باره چيزي نمي تونم ...بگم... اما تو اشتباه مي كني
.هر چي خودت دوست داري ...مردم چرت و پرت مي گن
.اونها هميشه شايعه دارن
...و شايعه مثل طوفانه .جايي كه همه موانع نابود مي شن
No comments yet. Be the first to leave one.