Release info

세상에서-제일 예쁜 내 딸 Mother of Mine E81-E82
A Commentary by StarDrama
❤️تیم ترجمه اسـتار دراما ، مـون ریور و رویـای کره❤️ @StarDrama سایت دانلود فیلم و سریال کره ای ما : SDrama.ir

Tags

other
Published on: 2019-08-13
Downloads: 32
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کـاری از ترجـمه استـار درامـا ، مـون ریـور و رویـای کـره !!!!!!هرگونه کپی برداری و حذف تگ های زیرنویس ممنوع می باشد!!!!!!

هی, دوباره اونو بگو

چی گفتی؟

...دارم راجبه

استعفا دادن از شغلم فکر میکنم

داری به چی فکر میکنی؟

چرا اونوقت؟

دیگه دارم از پا میافتم

قبلا مگه آسون بوده؟

...مامان- !هی-

چطور میتونی به استعفا دادن از شغلی که کلی سختی کشیدی تا بدستش بیاری فکر کنی؟

اگه خواستی استعفا بدی

باید قبل از اینکه دا بین رو بدنیا بیاری یا ازدواج میکردی این کارو میکردی

تا الان هر روز به سختی کار میکردی

پس چرا یهویی میخوای استعفا بدی؟

همینطوری

میخوام فقط روی بزرگ کردن دا بین تمرکز کنم

چی؟

هی

چرا رفتی دانشگاه؟

از دانشگاه فارغ التحصیل شدی تا فقط یه بچه رو توی خونه بزرگ کنی؟

دیپلم دبیرستان به اندازه کافی برای این شغل کافیه

!یا شاید باید به زور از مدرسه راهنمایی فارغ التحصیل میشدی مثل من

...پس چرا شهریه گرون دانشگاه رو هدر دادی

و بعد 4سال و فارغ التحصیل شدی؟

مامان خیلی عصبی نشو

اگر جای من بودی ،عصبی نمیشدی؟

من و تو خیلی چیزا رو از سر گذروندیم

به زودی, دابین وارد مدرسه راهنمایی میشه

پس اوضاع بهتر میشه

تو با گفتن اینکه سختته و میخوای استعفا بدی

همه تلاشهامو هدر دادی

فکر میکنی وقتی اون وارد مدرسه راهنمایی بشه اوضاع بهتر میشه؟

نمیشه پیچیده تر و سخت تر میشه

چیزایی هستن که وقتی اون میره مدرسه باید مراقبش بود

من باید توی تکالیفش کمکش کنم و برای مدرسه رفتن آمادش کنم

و رویداد های مختلف مدرسه هم هست

چیزایی زیادی هست که باید مراقبشون باشم

من الانم خستم

نمیدونم بتونم اینور و اونور بدوم وقتی اونا اتفاق بیوفتن

ولی بازم, تو نباید از شغلت استعفا بدی

میخوای مثل من زندگی کنی؟

واقعا میخوای مثل من زندگی کنی؟ این چیزیه که میخوای؟

فکر میکنی من نمیخواستم یه زن شایسته ی حرفه ای باشم؟

من میخوام تو شغلمم موفق باشم

ولی هیچکس بهم کمک نمیکنه

این دنیا باید کمکم کنه کاری برای زندگیم بکنم

بخاطر همین ازت خواستم دا بین رو پیش من بفرستی

!گفتم مراقب دا بین هستم

چرا تو باید باشی؟

چه کار اشتباهی کردی؟

تو عملا دا بین رو تا الان بزرگ کردی

دیگه نمیخوام اوقات سختی بهت بدم

چقدر میخوای مراقب دا بین باشی ،همونطور که رستورانو میچرخونی؟

و به خودت نگاه کن تو خوب نیستی

دیگه نمیتونم کمک بخوام

و حتی اگه تو کمکم کنی

نمیتونم سر کار تمرکز داشته باشم

...چون من دا بین رو به آدمای زیادی

سپردم

خیلی نگرانم که نتونم سر کار متمرکز بمونم

و مامان

من از دعوا کردن با پرستارای بچه خسته شدم

...من دا بین رو به مادر شوهرم سپردم

و پرستار بچه

و بعد از اون پرستار بچه رفت

من اون رو به یه پرستار بچه ی دیگه سپردم

هر بار من پرستارای بچه و عوض میکردم, این خیلی برای من زجر آوره

و این همش نیست

وقتی سر کارم حس میکنم انگار دارم روی پوست تخم مرغ راه میرم

ترفیع رو فراموش کن, من خوشحالم که از حقوق عمومی محروم نشدم

و وقتی میام خونه, بخاطر دیر کردن ازم شکایت میکنن

دا بین گریه میکنه

من الانم خستم

ولی نمیتونم به هیچکس بگم که چقدر خستم

...و همه اون پولی که به سختی در میارم

خرج پرستارا میشه

مامان

چرا من باید اینطوری زندگی کنم؟

نمیدونم چقدر دیگه باید اینطوری زندگی کنم

می سون

تو نباید از شغلت استعفا بدی

فقط یکم بیشتر دووم بیار

طاقت بیار اونجا و اوضاع بهتر میشه

...مامان

من تقریبا اون روز دا بین رو از دست دادم

من تقریبا دا بین رو از دست دادم

پس چی میشه اگه موفق بشم؟

چه فایده که شایسته باشم

وقتی بچمو از دست دادم چطور میتونم زندگی کنم؟

چی... چی گفتی؟

مامانی

مامانی خوبه

بریم

چی ؟

این اتفاقیه که افتاد, خواهر

اوه خدای من چطور این اتفاق افتاده؟ اوه, عزیزم

...اوضاع میتونست بدتر باشه

اگه مین هو و من دا بین رو پیدا نمیکردیم

...این روزا سخته یه بچه ی گم شده رو پیدا کنی

با وجود این همه آدمای بد ذات

خدای من, بچه ی من اون میتونست تو یه دردسر بزرگ بیوفته

ببین چقدر داغون شدی

بخاطر همین بهت نگفتم

اوه خدای من, بچم

میتونست وحشتناک باشه

میتونست واقعا بد باشه

هی

الان داری میای خونه؟ خوشحالم اینجایی

یه چیزی میخوام ازت بپرسم سر وقت اومدی

تو خیلی خوب بنظر نمیرسی

چیزی اذیتت میکنه؟

نه, چیزی نیست بهم بگو چیه

مامانت کجاست؟

مادر واقعیت , جئون این سوک

اون کجاست؟

چرا اینقدر شوکه شدی؟

به حد من که شوکه نشدی

اوه خدای من این خیلی باور نکردنیه

دختر جئون این سوک, کانگ می ریه

کی میتونست اینو تصور کنه؟

پس اون دختر واقعیش رو عروس این خانواده کرد

زن مردی که مثل پسرش بزرگش کرد؟

اوه, خدا

منظورت چیه؟

با هم دست به یکی کردین که این خانواده رو از هم بپاشونین؟

تو چقد حیله گری

تو فقط حیله گر نیستی مجرمی ، مجرم

خدای من نمیتونم اینو باور کنم

هی

چرا هیچی نمیگی؟

تو باهوشی, پس یه چیزی بگو

یه چیزی بگو

داری چی میگی واسه خودت؟

اوه, ته جو یبار دیگه توضیح میدم

...اون ، اون جئون این سوک

...داری میگی

زن من دختر واقعی خانم جئونه؟

پس تو همه چیزو شنیدی

چرا طوری وانمود کردی انگار هیچی رو نشنیدی؟

باهاش همدستی؟ اینطوریه؟

من اینجا وایسادم و گوش کردم چون خیلی عصبانی کننده بود

میدونم باورش سخته

اولش برای منم اینطوری بود میفهمم

من میدونم که تو به مرکز توان بخشی مادرش رفتی

میدونم اونجا باهاش حرف زدی

سعی نکن ازش فرار کنی

این حقیقت داره که اون به مرکز توان بخشیه مادرِ خانوم جئون رفته

رئیس ازش خواسته به این کارها رسیدگی کنه

...ولی میدونستی

میدونستی مادر خانم جئون مرض آلزایمر داره؟

مرض آلزایمر؟

فراموشی؟

...چی

صبر کن

اون پیرزن فراموشی داره؟

بدون اینکه اینو بدونی اینکارو کردی؟

با اون ایده ی چرند

زن منو متهم کردی؟

دیوونه شدی؟

...پس

این حقیقت که برادرم فهمید چی؟

حدس میزنم باید اینو به رئیس گزارش کنم

چی؟

به رئیس همه چیزایی که الان گفتی رو میگم

"...از زنم خواستم"

دنبال خانوم جئون و مادرش بگرده

"و مادرش که مرض آلزایمر داره،تو مرکز توان بخشیه "

"الان ادعا میکنه زن من دختره خانم جئونه"

"نمیدونم انگار واسه زنم یه بپا گذاشته باشه "

یا کل مرکز توانبخشی رو خریده باشه

"ولی اون به حرفای یه آدم مریض اعتماد کرده"

این کافیه؟

هی, جرئت نکن

من خودم اینو به عسلم میگم

برو بگو هر کدوممون میتونیم اینو بهش گزارش کنیم

بیا ببینیم به حرفای کدوممون اعتماد میکنه

تو مجبور نیستی به همه حرفایی که میزنه گوش کنی

نمیذارم به راحتی ازاین ماجرا در بری

...من اینو به رئیس گزارش میدم

و اگه مجبور باشم کاری میکنم مادر خانم جئون توضیح بده

بعد از برملا شدن حقیقت آماده ی قبول کردن مسئولیتش باش

...چرا انقدر

هی،چرا نمیتونی چیزی بگی؟

چون احساس گناه میکنی،درسته؟

برو طبقه بالا،باید خسته باشی

هی تو،فکر میکنی داری کجا میری؟

صبر کن،اون پیرزن فراموشی داره؟

چرا برادرم چیزی درموردش بهم نگفت؟

براش آماده نبودی؟

خودت رو جمع و جور کن

از الان هیچ چیزی آسون پیش نمیره

ته جو وقت نداریم

فکر میکنم خیلی زود باید طلاق بگیریم

گفتی که اینکار رو به من واگذار میکنی

اما الان همه میدونن

اونا میدونن

رئیس هم دنبال خانم جئون هست

اون عصبانیه

چون اون بدون گزارش دادن استعفا داد

Mother of Mine subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left