The first 189 lines.
.چه حس خوبی داره
این اولین شبی که
.بدون گفتن حرفی از خونه زدم بیرون
.یجورایی حس رهایی میکنم
.اینجا همونجایی که بهش تعلق دارم
!یجورایی
احتمالا باید برم مدرسه .و شب رو بگیرم بخوام
!یادم رفته بود تاب خوردن چقدر جالبه
.اخیراً دچار مشکل بیخوابی شدم
.کو یاموری، چهارده ساله
.سال دوم راهنمایی
... روزگارم به خوبی داشت سپری میشد
.به گمونم
.متاسفم
زیاد مطمئن نیستم که بخوام .با کسی قرار بذارم
.اینطور نیست که از وضعیت متنفر باشم
!ولی کاریش نمیشه کرد
!در واقع من هیچی از احساسات حالیم نمیشه
!یاموری کون چرا ردش کردی؟
.اون حسابی داشت گریه میکرد
.متاسفم
!چی، فقط همین؟
.خیلی پستی
.من یهویی دیگه از همه چی بریدم
... آخ
.سرعت حرکت تاب ها بیشتر از چیزیه که فکر میکردم
مشکل اساسی من الان اینکه .دیگه نمیتونم بخوابم
مشاور آنلاین بهم گفت که باید در موردش .با خانواده یا کسی که بهش اعتماد دارم حرف بزنم
!افراد قابل اعتماد، ها؟
اگه همچین فردی رو داشتم .اینقدر به سختی نمیافتادم
!لعنتی
!یعنی کسی متوجه نبودم شده؟
!اینکه تنهایی بیرون اومدم؟
.خب، معلومه که غیر ممکنه
.اونم با داشتن همچنین والدینی
!دیگه خیلی در مورد مشروب الکی زر میزنن
!مطمئناً حسابی بهشون خوش میگذره
.از طرف دیگه من تا حالا اصلاً الکل نخوردم
تا حالا ندیده بودم که ماشین فروش خودکار .توی شب اینقدر نور بده
.آه، داری الکل میخری
.عالیه
... صبر کن ببینم
!اصلاً تو چند سالته؟
!اصلاً سنت به 20 سالهها نمیخوره
!لعنتی! این یارو دیگه کیه؟
... از اون گذشته، من
.نه، اونطور که فکر می کنی نیست
!اشتباهی شده
!یه اشتباه بزرگ
!پس من دیگه رفع زحمت میکنم
!بچه ولگرد، فکر کردی با این حرفا میتونی گولم بزنی؟
.واقعاً قضیه اون طور که فکر میکنی نیست
.این کارا اصلاً به گروه خونیم نمیخوره
.ریلکس باش
!من قصد ندارم تو رو به پلیس تحویل بدم
،پس نمیتونی بخوابی
!پسر جون؟
.بذار من کمکت کنم
اصلاً میدونی مردم چرا !تا دیروقت بیدار میمونن؟
چون فیلمی هست که میخوان نگاش کنن؟ !یا اینکه میخوان یه کار خاصی انجام بدن؟
!یا بخاطر اضطراب خوابشون نمیبره؟
!این دختر دیگه کیه؟
... دختر
.اون یه دختره دیگه
!منظورش از اینکه میخواد کمکم کنه چیه؟
.همه چی به یه نتیجه واحد ختم میشه
.هیچ کدومشون از نحوه گذروندن روزشون راضی نیستن
.نگاه کن
!ببین که چقدر راضی به نظر میرسن
.اونا بدون داشتن هیچ نگرانی به خواب رفتن
!اونا کاملاً از هوش رفتن
!هی پیری
!چیه؟
!نگو که کلی شراب خوردی؟
!آره، تا خرخره
.تا خرخره
... خرخره
!آره
!آره! همینه
.خب، بعداً میبینمتون
.موقع برگشت به خونه مراقب باشید
!باشه
!هی
!تو اون بچهها رو میشناسی؟
.نه، تا حالا ندیده بودمشون
!جداً؟
!تو همیشه با غریبهها اینقدر دمخور میشی؟
!اصلاً معلومه چی میگی؟
.میدونی که الان شبه
.توی شب همه چی مجازه
اگه از حصاری که درست کردی آزاد نشی .هرگز مزه رضایت رو نمیچشی
.پسر جون
!هی، داری برمیگردی خونه؟
.درک نمیکنم .حقیقتاً چیزی حالیم نمیشه
!از حصار آزاد بشم؟
!اگه از پسش بر میومدم اینجا نبود که
!پیرمرد
!آره
!آه
... آر
!حالت خوبه؟
.نگران نباش، حالش خوبه
.کار همیشهش اینه
!ببین چیکار کردی
... حسابی بالا اوردم
!بچهها، مراقب باشین که مغلوب مشروب نشید
.باشه
!بعدش حتماً این جارو تمیز کنید
.باشه
.هی
!آره
.آره .آره
!خب؟
!رهایی چه حسی داره؟
.بدک نیست
.بسیار خب
!هی، اصلاً خوابت میاد؟
... فکر کنم
.که اینطور
!نظرت چیه که بریم خونه من؟
!چی؟
من میخوام به آدمهایی که نمی تونن بخوابن کمک کنم .تا بر مشکلاتشون فائق بیان
.حداقل اینجا شبیه فاحشهخونه ها نیست
.بسیار خب، برو دراز بکش
... ببخشید
... این
.من فقط همین یه تشک رو دارم
.پس بیا بخوابیم
!تـ..تـ..تـ..تو میخوای باهام کارهای خلاف شرع کنی؟
.چی؟! این کار اصلاً خلاف شرع نیست
.فقط قرار دوتایی روی یه تشک بخوابیم
!این کار کاملاًخلاف شرعه
!دارم میرم خونه، من خیلی میترسم، پس خداحافظ
!پسر جون، کجا با این عجله؟
!نگران نباش، قرار نیست بخورمت
!فقط یه لمس کردن کوچیکه؟
!چجور لمس کردنی؟
!تو نميخوايي بخوابي؟
.نگران نباش
وقتی از بخواب بلند بشی .احساس سرزندگی خواهی کرد
.چشماتو ببند به هیچی فکر نکن
.و به آرومی نفس بکش
!اصلاً معلومه دارم چیکار میکنم؟
!یعنی دیگه قید همه چی رو زدم؟
هنوز خوابت نگرفته؟
!اوه، نه
.مشکلی نیست
یعنی چی؟
.هرکسی ببیندش میگه دیوونست
با این حال، چرا انقدر آرامش بخشه؟
پس وقتی با یکی بخوابی این حس بهت دست میده؟
،ممکنه یکم عجیب و غریب باشه اما دختر خوبیه، نه؟
.یکم وانمود می کنم که خوابم و بعد میرم خونه
.و واقعا توی تظاهر کردن به خوابیدن خوبم
خوابیدی؟
وایسا ببینم، واقعا خوابیدی؟
الو؟
بیداری دیگه، نه؟
هوی؟ پسر جون؟
.آـه، خداروشکر که خوابت برد
...دیگه نمیتونم صبر کنم
...خب پس
.وقت غذاست
ا-این بچه چشه؟
!طعمش خیلی خوبه
الان چی شد؟
چـ-چرا بیداری؟
...خون
خون منه؟
...یـ_یـ_یه پشه
.یه پشه بزرگ بود
!اوه! یه پشه
...زدمش
...که اینطور، زدیش
خیلی قانع کننده نیست، نه؟
.نه واقعا
.شرمنده
.تو دهنت خونه
فهمیدی، ها؟
...میگم، تو خون آشامی
چیزی هستی؟
.آره، فکرکنم هستم
پس هستی، ها؟
این یعنی من الان یه خون آشامم؟
.نه، نیستی
.جای نگرانی نیست
اوه، نیستم؟
خب، چرا من الان خون آشام نیستم؟
پس، چرا منو به یه خون آشام تبدیل نکردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.