Stiller & Meara: Nothing Is Lost

Stiller & Meara: Nothing Is Lost

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Stiller and Meara Nothing Is Lost 2025 REPACK 2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos DV HDR H 265-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Stiller & Meara: Nothing Is Lost 2025 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2026-01-01
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

و حالا، کمدیِ «استیلر و میرا»

ممنونم

خانم‌ها و آقایان، ما داریم توی عصرِ پیش‌بینی‌ناپذیری زندگی می‌کنیم

هر اتفاقی ممکنه بیفته

من و جری دوست داریم بهتون نشون بدیم وقتی دو نفرِ آخری که روی زمین باقی موندن برای اولین بار همدیگه رو می‌بینن، چی ممکنه پیش بیاد

وقتی آخرین زن و مردِ روی زمین برای اولین بار با هم ملاقات می‌کنن

سلام! سلام

پسر، چقدر از دیدنت خوشحالم! واقعاً خوشحالم که می‌بینمت

پسر، عجب وضعی بودا

آره، همه‌جا رو گشتم. هیچ‌کس نیست

فکر کردم فقط خودم موندم. منم همین‌طور

پسر، چقدر شانس آوردیم! واقعاً راست می‌گی

اصلاً انتظارش رو نداشتم. آره

خب، طالع‌بینیِ من که گفته بود: «هیچ برنامه‌ای نریز.»

دیدی چه بلایی سرِ خیابون ششم اومده؟

آره، تازه آسفالتش رو تموم کرده بودن

خب، فکر کنم دیگه همه‌چیز به ما بستگی داره

گفتم، فکر کنم دیگه همه‌چیز دستِ ماست

منظورت چیه؟

خب، فکر کنم الان فشارِ واقعاً زیادی روی ماست

می‌دونی، برای اینکه همه‌چیز رو دوباره شروع کنیم

اوه، آره! راست می‌گی. کارهای زیادی داریم که باید انجام بدیم

منظورم اینه که باید دوباره بسازیم، تمیزکاری کنیم، سبزیجات بکاریم

آره. اونم هست

اما داشتم فکر می‌کردم تو که آخرین زنی

و منم که آخرین مَردم

یه کارِ حتی مهم‌تر از این‌ها داریم که باید انجام بدیم

اون کار

باید چیزهایی بسازیم

می‌دونی، چیزهای کوچولو

منظورت صنایع‌دستی و این‌جور چیزاست؟ نه، نه، نه. منظورم

آدم‌هاست. باید آدم‌های کوچولو بسازیم

بزرگ شدن توی همچین خانواده‌ای که اهلِ نمایش و سینما بودن چطوری بود؟

پدر و مادرت چطور آدم‌هایی بودن؟

ما اینجا توی این برنامه، واقعاً عاشقِ پدر و مادرت هستیم

«استیلر و میرای» بزرگ. استیلر و میرا

والدینِ این پسرِ جوون

اوه، آن و جری! استیلر و میرا. تو پسرِ کوچولوی اونایی

پدرت بامزه‌ترین شخصیتِ سریالِ «ساینفلد»ـه

بدون شک. من، خب... موافقم

یه ضربه می‌زنه فرقِ سرش؛ واقعاً خنده‌داره

قصد نداری هیچ‌وقت پدر و مادرت رو بیاری؟

اوه، خب... توی چی؟ توی مثلاً... هر چیزی

بهم بگو پدر و مادرت به عنوان یه هنرمند چه چیزهایی بهت یاد دادن؟

سلام، چطوری؟ سلام

سلام. داری... داری ضبط می‌کنی؟

می‌دونستم این اتفاق می‌افته. واسه همین بهت میکروفون وصل کردم. آره

این از اون فیلم‌های «سینما-حقیقت»ـه؟ بله

ایمی و بنجی

تقریباً... سلام

اوه، خدای من

ببین موهای فرفری بابا به کی رسیده؟

درسته، و موهای اون طبیعیه

به مامان و بابا می‌خندی؟ آره

به نظرت اونا بامزه‌ان؟

این مثلِ... این آن و جریه. عاشقِ این عکسم

توی خونه هم تمرین می‌کنن؟

چقدر عکس‌های عالی‌ای هست

تمرینات‌شون رو روی شما بچه‌ها امتحان می‌کنن؟

چطور جرئت می‌کنی از بچه‌هام سوءاستفاده کنی؟ تو فقط می‌خوای توی زندگی خصوصی من سرک بکشی

نه، فقط برام سوال بود که تا حالا نمایشِ کوتاهی اجرا کردین یا نه

ایده‌ای داری که واردِ این حرفه بشی؟

کدوم‌تون اهلِ موسیقی هستین؟

یا کارهای بامزه مثل مامان و باباتون انجام می‌دین؟

ایمی؟

خب، منظورم اینه که شروعِ فیلم فقط یه جورایی وارد شدن به آپارتمانه و

آره. ولی هیچ زمینه و محتوای واقعی‌ای براش نیست

و دارم فکر می‌کنم که شروعِ فیلم چی می‌تونه باشه

شاید، از اونجایی که داریم آپارتمان رو می‌فروشیم، صحنه این باشه که داریم همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنیم

یا

شاید ایده‌ی این سوال باشه. شاید اول شروعِ فیلم رو می‌بینی

و بعدش، انگار ما اینجاییم. و بعد

اون سوال، مثلاً اینکه: «اصلاً چرا داری این فیلم رو می‌سازی؟»

آره، مثلاً اینکه

من از تو بپرسم؟ آره

باشه

آره. آره

ما... الان جلوی دوربینیم، پس الان انجامش بدم؟

حتماً

بلا بلا بلا

خب، بن

ساکت لطفا

پنج، چهار، سه، دو

اگه درباره‌ی ماست

استیلر و میرا

اینکه چطور دو نفر که با هم هستن

فقط این نیست که با هم کار می‌کنن

بلکه می‌خوایم نشون بدیم وقتی با هم کار می‌کنن، چه اتفاقی می‌افته

بیزار می‌شن از هم

فقط برو بیرون. برو بیرون! برو بیرون؟

برو بیرون؟ بله

البته. چرا زودتر به فکرم نرسیده بود؟ تو می‌خوای من برم بیرون

فکر کنم از اونجا به بعد می‌تونه به هر سمتی بره. می‌تونه هر کدوم

فکر کنم باید روی «آن و جری، جری و آن» تمرکز کنیم

اونا فوق‌ستاره نیستن

اونا فقط هنرمندهایی هستن که مردم از طریق تلویزیون می‌شناسن‌شون

و با هم ازدواج کردن و بچه دارن

و سعی می‌کنن توی هر دو دنیا بهترینِ خودشون باشن

وقتی پدرم سال ۲۰۲۰ فوت کرد

حدود پنج سال بود که مادرم رفته بود

و با اینکه مدت زیادی بود که حرفه‌ام رو دنبال می‌کردم

اما اوضاع توی زندگی شخصی‌ام اصلاً خوب نبود

احساس می‌کردم تعادلم رو از دست دادم، ناراحت بودم و انگار پیوندم قطع شده بود

از خانواده‌ام

از بچه‌هام، و یه جورایی یه ذره گم شده بودم

واو، این واقعاً قشنگه

نه، از من فیلم نگیر

و شروع کردم به فکر کردن درباره‌ی پدر و مادرم، و

تمام اون استرس و تنشی که یادمه بچه بودم و می‌دیدم

و فشاری که موقعِ کار کردن با هم تحمل می‌کردن

و اینکه چطور با وجودِ تمامِ این‌ها، کنارِ هم موندن

ما با هم می‌مونیم

فکر کنم تو... الان این رو می‌دونم

یه زمانی بود که نمی‌دونستم، اما الان می‌دونم

فکر کنم می‌خواستم یه جورایی بفهمم چطور این کار رو کردن

اوه، واو

همه‌اش نوارِ کاسته. آره

جری، همون‌طور که می‌دونی، از همه‌چیز نوار ضبط می‌کرد. واو

منظورم اینه که، این تمامِ حقیقتِ زندگیِ ماست

فوق‌العاده‌ست

منظورت در طولِ سالیانِ درازه؟

این دیوانه‌کننده‌ست. «حرف زدنِ ایمی و بنجی.» «حرف زدنِ بنجی و ایمی.»

بذار یه چیزی ازت بپرسم، بنجی. بیشتر از همه دوست داری با ایمی چه کاری انجام بدی؟

باورم نمی‌شه از همه‌چیز نوار ضبط کرده

بازیِ «صورتِ خندان»

بازیِ صورتِ خندان چیه، بنجی؟ یه بازیه

همیشه باید ضبط می‌کرد، می‌دونی، چه مسائل شخصی بود و چه چیزای دیگه

ولی اون موقع واقعاً روی اعصابم بود، شک ندارم

فکر کنم روی اعصابِ «آن» هم بود

بهش می‌گفت: «جری، داری این نوارها رو پر می‌کنی که هیچ‌کس قرار نیست گوش بده.»

«وقتی بمیری، اینا فقط روی هم انبار می‌شن.»

خب، اشتباه هم نمی‌گفت

دقیقاً کجای نیویورک زندگی می‌کنین؟

ما توی «ریورساید درایو» زندگی می‌کنیم، مایک

و... بله

سه دقیقه فیلمِ خونگی داریم

بلدی این کار رو انجام بدی عزیزم؟

روی حالتِ معمولیه، باید بذارمش روی کم. اول چراغ‌ها رو خاموش می‌کنی؟

یا نشون بدیم... نگرانِ چراغ‌ها نباش

می‌دونستم که باید آپارتمانی رو که توش بزرگ شده بودیم بفروشیم

و اولین غریزه‌ام این بود که ازش فیلم بگیرم

نمی‌دونم این عجیبه یا نه

این دقیقاً همون کاریه که پدرم همیشه انجام می‌داد

می‌دونی، من دارم الان سینما می‌خونم. یعنی دارم یاد می‌گیرم فیلم‌ها چطور ساخته می‌شن

و این شاملِ تدوین و فیلم‌برداری هم می‌شه

ساختنِ تصاویر و اینکه چطور کنارِ هم قرارشون بدیم. مثلاً، فقط

اون یه پرنده روی میزه. یه کبوتره

فیلم‌های خونگیِ واقعی، دوستان

نمی‌خوایم چیزی بهتون نشون بدیم که توی خونه‌ی خودتون نبینید

اوه، دوباره قطع شد. دوباره خراب شد. نگهش دار

من همیشه احساس می‌کردم خانواده‌ی شما یه پدیده‌ی استثنائیه

چون همه‌چیز ثبت و ضبط شده

نمی‌خواستم هیچ عکسی باشه. هیچ عکسی

بدونِ عکس

یه چیزی توی وجودش بود که نمی‌خواست از هیچ‌چیزی دل بکنه

فکر کنم جری نیاز داشت

که اسمش رو زنده نگه داره. و به دلایلی فکر می‌کرد

که وقتی ما غزلِ خداحافظی رو خوندیم و رفتیم اون دنیا

مؤسسه‌ی «اسمیتسونین» قراره یادگاری‌هاش رو بخواد

وقتی بفهمیم شما بچه‌ها چی رو می‌خواید نگه دارید

عکس‌ها، لباس‌ها... آره

می‌فهمیم چی رو می‌تونیم اهدا کنیم

به «مرکز ملی کمدی» برای کلکسیون‌شون

منظورم اینه که، چیزهایی که نگه داشته واقعاً عجیبه

فرمِ عضویتِ روزِ خانواده‌ی مرکزِ "Y" توی خیابون شصت و سوم

یه ماسکِ غواصی

با خودم می‌گم

آخ، پسر

حتی این مقاله رو هم نگه داشته که چطور یه فیلمی که قرار بود بمبِ تابستون بشه، شکست خورده

«منتقدها فیلم رو به شکلِ ناامیدکننده‌ای بی‌مزه دونستن.»

آخ، درد داشت

این جالبه. پس اینجاست

از هتل «ویندرمیر» توی بینگهمتونِ نیویورک

به خانم آن میرا

۱۱ خیابون کورنلیا، پلاک

«سه‌شنبه. آنزیِ عزیزترینم...»

«شروع کردنِ این نامه واقعاً سخته.»

«روی پله‌های ایوون نشستم و دارم به جزیره‌ی چارلز نگاه می‌کنم.»

«هوا مه‌آلوده و خیلی دلتنگتم عزیزم.»

«خب، بالاخره یه چیزی گفتم.»

ما سال ۱۹۵۳ با هم آشنا شدیم و سپتامبرِ ۵۳ ازدواج کردیم

بهش گفتم: «دیگه نمی‌تونی شب‌ها اینجا بمونی، مگه اینکه باهام ازدواج کنی.»

اونم قبول کرد، چون فکر کنم دوست داشت شب‌ها پیشم بمونه

«به کید میرا، دلم برات تنگ شده عزیزم. دلم برات تنگه، تنگه، تنگه.»

«اوه، چقدر دوستت دارم.»

«عزیزم، باید من رو به خاطرِ زنگ نزدنم ببخشی.»

«می‌دونم احتمالاً ساعت‌ها منتظر موندی.»

«دارم می‌میرم واسه اینکه لمست کنم، حست کنم، عشقِ من.»

«آن، تازه چیزهایی رو که تا الان نوشتم خوندم.»

«به نظر می‌رسه اگه فقط همین‌طوری از روش بخونی، هیچ‌وقت نمی‌فهمی منظورِ واقعیِ من چیه.»

«پس عزیزم، می‌خوام دقیقاً بهت بگم شروعِ این نامه رو چطور بخونی.»

«بعد از تماسِ تلفنیِ صبحِ سه‌شنبه. با لحنِ شوخی.»

«به کید میرا. با احساس. دلم برات تنگ شده. با تملک.»

«عزیزم. دلم برات تنگه، تنگه. روی "س"ها تأکید کن.»

«دلم برات تنگه.» انگار کلِ نامه یه سناریو بوده

خیلی عجیبه

یه جورایی شگفت‌انگیزه. هیچ‌وقت این‌ها رو نمی‌دونستم

می‌دونم، و عاشقِ اون «عزیزم، عزیزم» گفتن‌هاشم

ما فقط دو نفر بودیم که سعی می‌کردیم توی تئاتر به جایی برسیم

و یه جورایی واردِ زندگیِ همدیگه شدیم

Stiller & Meara: Nothing Is Lost subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left