The first 200 lines.
...عه راستی کویوکی
روز ورزش
برگه ی برنامه ی بعد از فارغ التحصیلیت رو تحویل دادی؟
.نه هنوز
سال اولت می گفتی می خوای بری دانشگاه، مگه نه؟
الان نظری نداری که می خوای چیکار کنی؟
...نه، هنوزم دلم می خواد برم دانشگاه... فقط
خب مامان بابام می خوان من بهترین دانشگاه قبول شم .تا بتونم توی بهترین شرکت ها هم کار کنم
.همین جریانات همیشگی دیگه
مامان بابات؟
خودت چی؟ خودت دلت چی می خواد؟
چی دلم می خواد؟
من می خوام تو صلح و آرامش و به دور از هر خدای تاریکی و ذهن خون هایی که به حریم شخصی .تجاوز می کنن، بگذرونم
!نخند
اصلا خدای تاریک ویرانی به چه دردی می خوره؟
،اگه تویی که معلمشی، نمی تونی به راه راست بیاریش !لااقل این یه دونه رو به من توضیح بده
هر موقع که هانادوری اون اسم رو میاره ...بعدش ویرانی
!ویران شد رفت
.نازی نازی
.این کاریه که هانادوری دلش می خواد انجام بده
تو چی؟
،اگه هنوز داری درباره ش فکر می کنی پس لابد یه کاری هست که دلت بخواد دیگه، نه؟
...یه چیزی... یه جورایی... هست.. خب
...ولی انجامش سخته
خدای ویرانی، بغل دستیمه
من اونجام
پشتمو نگاه می کنم
روزای کسل کننده ای رو گذروندم
ولی امروز
می خواد روز شورانگیزی باشه و منو بخندونه
حس می کنم انگار جا موندم بین فاصله ی وهم و واقعیت
منی که باحال نیستم
منی که خورد شدم
نمی خوام هیچ کدومشونو قایم کنم
می خوام شانس های بیشتری رو امتحان کنم
می خوام به رفتن ادامه بدم
نمی خواد خودتو به زور عوض کنی
می خوام نور رو ببینم
ببین، آفتاب گُل کرده
ما می تونیم هر چی می خوایم باشیم
می خوام ادامه بدم، ادامه بدم
ببین، اگه بازم بخندی
آسمون چراغونی میشه
هذیان 3 آرزوی مرگ
...هانادوری کون، رنگ
خوبی؟
!ای وای! پوسترمون
!لعنت
!نیروهای تاریکی دارن علیه من عمل می کنن
!می خوان مُهر منو بشکنن
!چه نیروی هراسناکی
.فقط معذرت خواهی کن، هانادوری کون
پس وقتش رسیده که قدرتِ دست چپم رو آزاد کنم، هان؟
...بسیار خب
.داری می لرزی هانادوری
دستکشت گرون بود؟
.بهتره بری بشوریش
.سنسه، رنگ مون کافی نیست
.پس باید یه نفر رو بفرستیم بره بخره
.ولی بودجه مون تموم شده براش
چی؟ واقعا؟
.لطفا واسه مون بخر، سنسه
چی؟
ای بابا... فقط همین یه بار، باشه؟
.واقعا سخته کارش ها
من الان خودم به اندازه کافی .واسه زندگی خودم نگران هستم
.لازم نیس دیگه درباره ی آینده هم نگران باشم
!صابون رنگ رو نمی بره
.وای خدا... چقد رو اعصابه
...من درگیرش نمیـ
سنپای؟
شما میگل سنپایی، همون خدای تاریک ویرانی، مگه نه؟
...من سال اولی ام. نه
باید منو از مبارزه ی خونینی که .در زمان های دور داشتیم، به یاد داشته باشی
.هلیوس: در اساطیر یونان، خدای خورشید هستش و حامی و نگهبان سوگند ها و موهبت بینایی ظاهرش اینطور تصور می شد: مرد جوانی خوش سیما، بدون ریش و شنلی بنفش .به تن داشت و هاله ای درخشان به شکل تاج دور سرش بود نماد های مرتبط باهاش شلاق و زمین هستند و خروس و عقاب هم .برایش حیوان های مقدسی بودند
.من هیلیوس ام
.توی این دنیا اسمم کیمیا هیبیکی هستش
.از ملاقاتت خوش وقتم
!هی! تو کی ای دیگه؟ ...درباره ی میگل چی میـ
!وایسا سنپای
!بهم گوش بده
گناه دیگری مرتکب شدم؟
هی بچه ها دارین چیکار می کنین؟
مُرده بازی می کنین؟
ها؟ کجام؟
چه بلایی سرم اومده؟
چه خبره؟
!پشت سرم واقعا درد می کنه
...درست حسابی یادم نمیاد
.باعث افتخارمه که توی این زندگی ملاقاتت کردم، میگل سنپای
.آره
...یه عجیب غریب دیگه به تورم خورد
منو یادت میاد؟
من شماره ی 02 از بین 4 خدای تاریک ویرانی !بودم، هلیوس
.با نگاه اول شناختمت
هاله و وجنات انسانی رو داری که !سرنوشت عالی ای براش رقم خورده
...شما میگل سنپایی هستی که
مردی که من حتی یک روز هم !توی این هزاره های طولانی فراموشش نکردم
!دروغ گو
.اون اول هم فکر می کردی میگل منم
!یادم مونده چون خیلی توهین آمیز بود
چی می خواد این یارو؟
4خدای تاریک ویرانی؟
از رفیقای بازیگر هانادوری کون که نیستش؟
آه، سری کون بیدار شدی؟
!عه گستبر سنپای
.بابتش متاسفم
!گستبر سنپای؟
!بس کن! من که جزو شماها نیستم
کلی خاطرات زنده شدنا، نه؟
.نه برای من
...میگل سنپای همیشه جذبه داشت
این کیه دیگه؟
کاسپلی چی رو کرده؟ سوسک؟
.ولی هاله ی تاریکش الان قوی تر هم شده
یه سلاح اضافه ی عجیب هم دستشه، چشه آخه؟
شما ها عضو باشگاه عجیب غریبایی چیزی، شدین؟
مثلا گروه «خدایان تاریک ویرانی»؟
.سری کون معرفی می کنم
...هیلیوس یا همون هیبیکی کون
از یاران قدیم هانادوریه که شایعه های .هانادوری به گوشش خورده
،وقتی این بار تناسخ شد و به دنیا اومد ...قدرتش رو از دست داد
...برای همین الان می خواد بازم به میگل خدمت کنه
!و این دنیا رو به سوی پایانی حتی بهتر از قبل، هدایت کنه
!تهدید جهانیه که
میگل سنپای، دشمن داره روز به روز .قوی تر میشه
وقتش رسیده که خدای تاریک !شماره ی 01 بپاخیزه و اقدام کنه
وایسا، الان اولین باریه که هانادوری کون .بالاخره می تونه با یه نفر واقعا هم صحبت بشه
!معجزه شده، هانادوری کون
!می تونین باهم دوست بشین
!دعای خیر منو داری
...نمی دونم این برای تو چقدر خاصه
!ولی بازم دعای خیر منو داری
!پس لطفا دیگه منو ول کن
.خواهش می کنم میگل سنپای
!منم ازت خواهش می کنم
.ببخشید
!ردش کرد
!چرا؟
!هانادوری کون آخه چرا؟
!دیگه همچین فرصتی گیرت نمیاداااا
.گستبر، این پسر عجیبه، همش چسبیده بهم
منظورت دقیقا همین شکلیه که تو چسبیدی بهم؟
چرا یهو خجالتی شدی واسه من؟
!اونم خدای تاریک ویرانیه! از همونا که دوست داری
!حالا برو بهش سلام بده
...نه
...میگل سنپای
...گستبر سنپای
غرولند
غرولند
غرولند
غرولند
چرا مزاحم میشی؟
دشمن منی؟
!این ته تهمت زدن بود
.اشتباه نکن
!من فقط یه روستایی ساده م
چرا؟
چرا همه مزاحم من میشن؟
!چرا هیچکس منو نمی فهمه؟
!ترسناکه
سنسی؟
.ببخشید مزاحم شدیم
چیکار داری میکنی؟
...هیچی
.اندیشه می کردم، تسوکیمیا سنپای
!عه، این منشی مدرسه ست
!کلی آدم اومدن تو این اتاق، هیبیکی کون
.امون بده بهش
ها؟
اون سه تا کجا رفتن؟
.نمی دونیم. غیبشون زد
.ولی الان کارمون سریع تر داره پیش میره. پس مهم نیس
...من مثل کلاغ یا گربه سیاه می مونم
.واسه دور و بریام نحسی میارم
الان داریم درباره ی کیمیا هیبیکی کون حرف میزنیم؟
هیلیوس نه؟
...بله
.دلم می خواد برم خونه
.ولی سرم درد می کنه، حال تکون خوردن هم ندارم
درد
درد
درد
.نمی دونم چرا ولی واسه دور و بریام فاجعه درست می کنم همش
حیوونا همش میان روم دستشویی می کنن ...انگار من توالت محله م
...یهویی ابرهای بارونی هم میوفتن دنبالم
سانتاسان: بابانوئل رو داره میگه. سال نوی میلادی که میشه میگن بابانوئل میاد و برای بچه ها هدیه میاره. و در اصل مادر پدرهان که هدیه هارو .می خرن و به اسم بابانوئل به بچه ها میدن
!سانتاسان هم فقط به خونه ی ماست که نمیاد
.سانتاسان اینجا نمیاد
فکر کنم این قانون و رسم و رسوم خونه شونه، نه؟
من که بچه کارآگاه نیستم آخه .چرا همش باید جرم های وحشتناک رو شاهد باشم
...برای همین بهم میگن شینیگامی
.و نزدیکم نمیشن
.آره، منم دلم نمی خواد نزدیکت شم
.معذرت
.نگران روز ورزش هم که جشن داریم هستم
.هر تیمی که عضوش میشم، می بازه
.میترسم که بقیه چه فکری قراره درباره م بکنن
...نمی خوام دوباره بقیه رو روی دنده لج بندازم و
No comments yet. Be the first to leave one.