The first 75 lines.
SANDS Movie
باورم نمیشه فرماندهی ما رو برای نگهبانی از محموله گیر انداخته.
چه اتلاف وقتی.
ترجیح میدی گلوله بخوری؟
ترجیح میدم یه سرویس پیک ساده برای اون کیسه های پارچه ای توی اداره مرکزی نباشم.
دفعه بعد که داری اون جیره غذایی رو میخوری، باید به اون ردای لعنتی فکر کنی.
کی، آنوک؟
اون ترجیح میده گرسنه بمونه تا اینکه بگه اشتباه کرده.
ها، ها، ها، گور بابات.
تو چی؟
تو با کی در افتادی که این وظیفه گند رو نصیبت کردن؟
همه ما گناهانمون رو داریم...
و بارهای سنگینمون رو.
مختصر و مفید.
اصلاً نمیفهمم چطور یه دسته از نیروهای نخبه کاسرکین امپراتور...
سر از یه مأموریت به این افتخارآمیز در آوردن.
حداقل چیزی ازتون باقی مونده.
با احترام، کمیسر.
اون درجه نزد ما اونقدرها هم که فکر میکنی ارزش نداره.
بعید میدونم کار زیادی برای کسب افتخار امپراتور انجام داده باشی تا...
کافیه!
این مأموریت منه، براک. فهمیدی؟
همونطور که فرمودی، گروهبان.
بقیهتون، دهنتون بسته و چشمتون باز باشه.
ظرف دو دقیقه دیگه فرود میریم.
دریافت شد اپسیلون-آلفا. سنت آملیا فرودتون رو متبرک کنه.
تشکیل صف بدید و نزدیک هم بمونید.
نمیتونیم ریسک کنیم که یکی از اون قوطی های قراضه بیگانه...
- بین ما و کشتی های باری قرار بگیره. - به دنبال شماییم.
گزارش.
حمل کننده ها در حال فرود اومدن روی سیاره هستن.
مهمات؟
بله، قربان.
مطمئنی؟
از طرف مونی توریوم هستن، قربان.
به امید امپراتور، قبل از غروب خورشید به زمین میشینه.
امیدوارم به موقع باشه.
یکی از حمل کننده ها از دست رفت.
امیدوارم این بال ها دووم بیارن...
لعنتی. محاصره رو حفظ کنید.
خلبان ها ارزش دندون هاشون رو هم ندارن.
این طرف.
بهتره که ارزشش رو داشته باشه.
مثل همه کارهایی که در خدمت وظیفه امپراتور انجام میشه، ارزش داره.
لعنتی. جادیپ مُرد.
سلاح ها از کار افتادن.
ما هر کاری از دستمون بر میاد انجام دادیم.
هنوز نه.
اگه این مهمات به زمین نرسه، فرود اومدن بی فایده میشه.
منتظرتون بودیم.
اگه اون توپ های ضد هوایی کمک میکردن، فرود آسون تری داشتیم.
اونا رو روزهاست خالی کردیم.
تنها چیزی که برامون مونده چند سلاح سبک سنگین و چند بسته باتری شکستهست.
تقریباً به اندازه کافی برای منصرف کردن اون عوضی ها از شیرجه زدن به سمتمون.
ولی...
به لطف امپراتور، تو الان اینجایی.
میتونیم شروع به پس گرفتن این سیاره لعنتی کنیم.
- دریچه دو رو باز کنید. - در حال باز کردن دریچه دو.
من... من متوجه نمیشم.
این مأموریت توئه، گروهبان پیا.
این یه مأموریت تدارکاتی نیست.
ما برای جمع آوری سهم فرستاده شدیم.
از اینجا، همه مهمات باید بهمون تحویل داده شده و به این سفینه ها بارگیری بشه.
این... این نمیتونه درست باشه.
ولی حقیقت داره.
نه!
من قبول نمیکنم...
این یه انتخاب نیست.
سربازهای من چی؟ مردم این دنیا چی؟
ما باید چیکار کنیم...
جنگ بزرگ تر از اینجاست.
این کاریه که باید انجام بشه تا پیروزی نهایی تضمین بشه.
ما اینطوری پیروز میشیم.
- تو نمیتونی باور کنی... تو... - باور؟
این چه اهمیتی داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.