The first 200 lines.
لمون داره واسه یه ماه با کشتی تفریحی مجردین دم بخت میره
میگن اون در حالیکه نامزد کرده برمیگرده
!لمون! لمون
جورج؟
نه
!نه، نه، نه، نه،نه
ما باید حقیقت رو در مورد هنری دالتون بفهمیم
صبر کن تا به لمون بگیم که اون بیشتر از یک ساله
!که رابطه عشقی داشته چطوری میخوایم بهش بگیم؟
نمیتونیم همینطوری یهویی شوکهش کنیم
میتونیم به سایتهای خبری اینترنتی بگیم
هنری دالتون کلاهبردار نیست نه بیشتر از من
ما از اول تو این قضیه باهم بودیم
من برای فنسیز پول لازم داشتم
و راه دیگهای برای رسیدن بهش نبود
با کسی رابطه داری؟ شاید یه نفر باشه
که نسبت بهش احساس دارم
ما یه بار عاشق هم بودیم
و پناه بر خدا، فکر میکنم هنوزم هستم
پس، میخوای بهم بگی؟ نمیدونم
فکر کن چهجوری میخواد واکنش نشون بده
وقتی بهش بگم که زندگیش قراره زیر و رو بشه
وید مرد خوبیه، ممکنه غافلگیرت کنه
متاسفم که وسط شام گذاشتم و رفتم
اما تو باید دلیلش رو بدونی
من ازت باردارم
میخوام اینکارو تنهایی انجام بدم
و من هیچ توقعی ازت ندارم
.:: .:: فـصـل چـهـارم ، قـسمـت سـوم
!زویی
!لطفا درو باز کن
میشه حرف بزنیم؟
نیستی؟
زویی رو ندیدی؟ حالش خوبه؟
اون طبقه بالا خوابیده
اگه میخوای منتظر باشی
آره، آره، میمونم
برنامه امروزت چیه؟
خب، بعد صبحونه، فکر کردم یه سر برم خونه لمون
وایسا وایسا صبرکن
صبرکن، میخواستی یه سر بری پیش لمون؟
نمیخواستی این موضوع رو به منم بگی؟
خب نمیدونستم که باید میگفتم
باشه، ببین، طبق نوشته سایتها
هنری دالتون امروز رفته
پس من میگم تکلیفمون رو معلوم کنیم
هر دومون میریم پیش لمون بهش میگیم چه احساسی داریم
آره، بهش میگیم، میذاریم خودش انتخاب کنه
باشه میذارین کی چیو انتخاب کنه؟
سلام! بشین !صبح بخیر زویی
!و یه کمی قهوه بخور صبرکن قهوه نخور
قهوه ضرر داره
مثل اینکه وید همه چیو لو داده
چی؟ چیو لو داده؟ نه، نه، لو نداده
کسی چیزی لو نداده نمیدونم درباره چی داری حرف میزنی
خب چه احساسی داری؟
من آدم توانایی هستم
میتونم از پسش بربیام
همونطوری که از پس دوران بچگی، دانشگاه
دانشکده پزشکی بر اومدم دقیقا
خودم تنهایی
خودت؟
ولی در مورد
خواهش میکنم، نمیخوام در موردش حرف بزنم و مطمئنا
زویی من در خونهت منتظر بودم
معلوم هست کجا بودی؟
اینجا خوابیدم که ربطی هم به تو نداره
گوش کن من کل شب رو در موردش فکر کردم
و بابت واکنشی که نشون دادم عذر میخوام
در مورد حرفی که بهم زدی
من ... میدونی، شوکه شده بودم
یه بچه
کل زندگیمو زیر و رو میکنه
کل زندگی تو رو
که معلوم شد اشتباهه
چیزی که میخوام بگم اینه که
من رفتم تو تصور و خیال ... آره، اون گریه کردنها و
جیغ زدنها و قنداق کردنها و فهمیدم که
ای وای، من هیچی در مورد بچهها نمیدونم
ولی بعدش متوجه شدم که تو یه دکتری
و احتمالا همه چی رو در مورد بچهها میدونی ... پس
ما باید بریم، درسته؟
ولی شبیه یه تصادف ماشینه
نمیتونم ازش چشم بردارم
پس داری میگی ازم انتظار داری همه کارها رو خودم انجام بدم
نه، نه، نه
چیزی که دارم میگم اینه که میتونیم این کارو انجام بدیم
چون تو در مود بچهها اطلاعات داری
ولی من میتونم بهش
ماهیگیری و مکانیکی یاد بدم
و واسه همینه که قراره جواب بده
من باید برم
نه زویی زویی
من میگم ... ما باید برگردیم پیش هم ما یه بچه داریم
جدی؟ چون همین دیروز
گفتی که میخوای آروم جلو بری
آره ولی قبل از این بود که خبردار بشم
اوه خدایا
وید، بله، ما یه بچه داریم، باشه؟
و تو حتما میتونی بهش ماهیگیری و مکانیکی یاد بدی
... ولی من و تو ، ما
!نه
تو کل شب رو وقت داشتی تا با یه چیزی کنار بیای
این چیزیه که باهاش کنار اومدی؟
آره، ماهیگیری و مکانیکی؟
رفیق
خیلی خوب پیش نرفت
ترجمه از ELAHE & HamiD
دش دوییت، همین حالا بهم میگی کی اون داستان رو در مورد هنری
تو سایتها منتشر کرده لمون بریلند
میدونی که یه خبرنگار هیچوقت منابعش رو لو نمیده
،تو خبرنگار نیستی تو یه وبلاگ در مورد یه شهر داری
"که جمعیتش تقریبا اندازه " سسمی استریته
خب توهین به من تو رو به هدفت نمیرسونه
... اون ... منظورش این نبود که
ما از برنامه سسمی استریت بیشتر جمعیت داریم
گرچه عروسک سخنگوی کمتری داریم
ایبی، بیا با بیسکوئیتش تنهاش بذاریم
و با عذاب وجدانش
... اوه، ولی من چیزی نخوردم
اوه، بله، باشه
ببخشید ایبی
آره، چیزیم نشد، عیبی نداره
حتی اگه بهم صدمه زده بودی
... من تو مطب یه دکتر کار میکنم، پس
لمون
در مورد هنری شنیدیم
درسته، ما خیلی متاسفیم
میدونید کی متاسف میشه؟
همونی که اون داستان رو در مورد دوست دختر هنری تو سایتها پخش کرد
و زندگی منو نابود کرد
اوه، منظورت اینه که "نجات داد" درسته؟
میخوای بگی زندگیتو نجات داد؟
چرا تو باغ نیستی لوان
اون یه کار سادهلوحانه بود و من ... ما با هم همدست بودیم
هر دومون دنبال پول مادربزرگمون بودیم
و حالا هر دومون، از هر لحاظی که فکرشو بکنی دهنمون سرویسه
بابت نوع حرف زدنش معذرت میخوام
خیلی ناراحته
مادربزرگ بتی چک فنسیز رو پاره کرد
اوه، ما با تمام وجود میگردیم دنبال اون خبرچین
درسته، اگه چیزی فهمیدیم بهت خبر میدیم
هرچی من به تفکر نیاز دارم
با اجازه
اوه این جدیده
دش؟ خوش تیپ، صبح بخیر
ازم میخواین که ساکت بمونم؟
باید یه کاری برام انجام بدین
" تو یه دکتری
" همه چی رو در مورد بچهها میدونی
احمق خان
احمق احمق
داری چیزی میگی؟
آره، منم اونجا بودم
چیزی نمیگم، فقط فکر میکنم
فکر ؟
در مورد چی؟
میتونی به پدرت بگی، زود باش
زویی حاملهست
من دارم پدربزرگ میشم؟
... بابابزرگ ارل، یا بابایی یا
ولی فکر کنم اوضاع بین شما دوتا خیلی خوب نیست
... من فقط خیلی دارم گند میزنم بابا
... من مدام دارم حرفای احمقانه میزنم
درسته
نمیتونم بازم گند بزنم
ما، منتظر یه بچه هستیم
... میدونی، من باید باید یه کاری بکنم
بهش نشون بدم که این بار مصمم هستم
خب، ای کاش واقعا میدونستم چطوری کمکت کنم پسرم
آره، میدونم پدر
نه آره
،"تو یه دکتری "همه چی رو در مورد بچهها میدونی
عین حرفی که زد
خب من الان اینجام
کمکی از دست من ساختهست؟
میخوای با حرف زدن در مورد برنامه زایمان شروع کنی؟
من اخیرا یه مقاله در مورد نتایج سلامت
تغذیه جنین خوندم
من ابزار منقبضکننده رو انداختم
فکر کنم تو فقط یواشکی خبرهای بزرگ رو شنیدی
خب دیوارها نازکن
ولی بیشتر از این نمیتونم هیجانزده بشم
همکار من، نمونه زندگی شهری
یه بچه بدون ازدواج کردن داره
مبارکه
ولی بابت خوردن جنین ازت نا امید میشم
!نه، نه، نه
من میرم اون ابزار منقبضکننده رو تمیز کنم
لوان
من باید برم ناهار بخورم
از اینکه دوبار تو یه روز دیدمت خوشحالم لوان
سلام سلام، برای حرف زدن اومدم
در مورد اینکه چی بهم هدیه بدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.