The first 200 lines.
!نمي تونم.....نمي تونم نفس بکشم
! دارم ميميرم
ديدم...صورتشُ ديدم- صورتشُ ديدي؟-
بله ديدم
يادش مياد صورتمُ ديده؟
اومدي ها نا بيا تو
همون دوستمه که گفته بودم با خودم ميارم
آقاي گو سو جين؟
امروز يه کم قيافه تون تغيير کرده- اون ريس گو نيست-
ببخشيد؟- برادر دوقلوي ريس گو ـه-
بفرمايين
لطفا يه دقيقه منُ ببخشين- البته-
چرا اين کارو مي کنه؟
بهش گفته بودم دوستم ميارم
اما نگار از ديدنت يه کم گيج شده؟
شايد بخاطر اينه که فقط دوستت نيستم و دوست پسرتم
بايد برا همين باشه بايد مجرد باشه
بايد تنها باشه- بايد با يکي دوست بشه-
هرموقع ميام اينجا حس مي کنم قلبم تو سينه فشرده ميشه
اما امروز بهتره
پس قبلا فقط تو و دکتر بودين؟
يه دکتر خوش قيافه ...که هم مجرده هم
با هم تنها بودين؟
تو هم دکتر کانگُ ميشناسي؟
يه برادر دوقلو؟
گو سو جين برادر دوقلو نداشت
تو...بودي؟
دکتر يون؟- ببخشيد اما بايد يه تلفن بزنم-
ببخشيد، رسماً با هم اشنا نشديم اسم من يون ته جو ـه
سلام، اسم منم روبين ـه
اسمت ...رو بين ـه؟- بله-
تحت تاثير اين موضوع بودم که آقاي گو سو جين تنها پسره
خوب...آدمهاي زيادي در موردم نمي دونن
اشکال نداره اينجا باشه، نه؟
بله، جالبه
لطفا يه لحظه منُ ببخشيد
احتمالا، از کارآگاه نا شنيدي؟
درمورد آن سانگ گون که لي سو هيون نيست؟
بله
اگه تو بتوني چهره متهم بياد بياري
پس امکانش هست که لي سو هيون باشه
شروع کنيم؟
بله آماده ام
درو باز کن برو داخل
کسي جلو در نيست
همون روز نيست امنه
چي شده؟
در قفله
يکي اونجاست- اگه ميتوني برگرد-
نميتونم فکر نکنم بتونم
ترسيدم
ميخوام برم بيرون
بايد برم بيرون !دارم ميرم بيرون
آروم باش ها نا ميخوام تا شماره 3 بشمرم
با شماره 3درو باز کن و از اونجا بيا بيرون
همين که درو باز کني به هوش ميايي،يک
دو
سه
!نجاتم بده- ها نا ميتوني صدام بشنوي؟-
رو صداي من تمرکز کن
ها نا
درو باز کن ميتوني اين کارو بکني و برگردي
ها نا
برگرد هانا مي توني
ميخوام تا شماره 3 بشمرم ...يک دو
سه
حالت خوبه؟
يه نفس عميق بکش
در باز نميشد
يکي پشتم وايساده بود و
گردنمُ فشار ميداد
نتونستي صورتش ببيني؟
نه، نتونستم
نتونستم
اين اتفاق طبيعي ـه؟
فکر کنم ضمير ناخوداگاهش هنوز مي ترسه به اون موقعيت برگرده
انگار يه چيزهايي در مورد هيپنوتيز مي دوني؟
هيپنوتيزم به شدت تحت تاثير وضعيت روحي ـه که بيمار توش هست
رک بخوام بگم اون روز ها نا تقريبا مرده بود
هر موقع هيپنوتيز ميشه
از برگشتن به اون روز و اون لحظه فرار مي کنه
همه اين کارها رو بخاطر کس ديگه اي مي کنه که به تو ربطي نداره
به چيزي نياز داره که بتونه بر ترس اوليه اش غلبه کنه
اما من نمي تونم اين کارو براش بکنم
ها نا بايد خودش اين بفهمه
چه حسي داري؟
بهترم
ها نا
مخوايي يه کم خواب آور برات تجويز کنم؟
اگه يادم نياد و تو اين وضعيت بمونم چي؟
يه سري درمان مي تونه موثر باشه- اما خيلي وقت ميبره-
بله، درسته
اگه بتوني صورتشُ بياد بياري خيلي از مسايل حل ميشه
اين پرونده پيچيده تر شده
حتي دکتر کانگ هم تو ليست مظنونين قرار گرفته
منظورت چيه؟
چرا دکتر کانگ بايد مظنون باشه؟
با عقل جور نمياد که دکتر کانگ مظنون باشه
من خودم ديدم دکتر کانگ بيهوش افتاده بود و خون ريزي داشت
ميخوايي هميشه تنهايي اين همه زنج بکشي؟
به سختي تونستم جلوي خودمُ بگيرم و يه بلايي سر اون عوضي نيارم
اون تاريک افسرده به نظر ميومد
چيه؟- بامزه اي-
من الان عصبانيم
مي تونم ببينم چقدر تلاش مي کني اما همه چي به هم پيچيده شده
و من هيچ کمکي نمي تونم بکنم
اما تو اينجا با مني تو هميشه کنارمي
بريم
احتمالاً از کارآگاه نا شنيدي؟
روبين؟
گفتي اسمت روبين ـه؟
بله؟
شما؟
آه، بله
البته بفرمايين بالا
فکر نمي کنم بايد اين کارو بکنيم ميخوايي با من بگردي اونجا؟
حس مي کنم رئيس گو تو يکي از شرايطش باشه
فکر کردم گفتي از کارت مرخصي گرفتي
بهم نگفتي در مورد نمايش باهام حرف داري؟
بله، درسته- شرط ميبندم سو جين الان خونه است-
با تلفن باهاش حرف زدي؟ چي گفت؟
واقعاً باهاش حرف نزدم...اما فکر نکنم خيلي روشن فکر کنه
يکيُ پيدا کن که در مورد اختلال شخصيتي تخصص داشته باشه
اگه سو جين مرتب پيش دکتر کانگ ميرفته
پس يعني داشته معالجه مي شده و الان در مانش متوقف شده
و شرط ميبندم الان دنبال يه دکتر جديد ـه
بله، قربان- ...اگه واقعاً از اين بيماري رنج مي بره-
پس اين جوري رفتارهاي عجيب اخير سوجينُ توجيه مي کنه
موافق نيستي؟- بله، موافقم-
ما به يه سري دلايل درماني نياز داريم
...پس اينجوري مي تونيم با رئيس گو يه قرارداد امضا کنيم
و گرنه اين موضوعُ سرکار فاش مي کنيم
از موقعي که به "هک کردن ذهني" اشاره کردي نمي تونم اين فکرو از سرم بيرون کنم
اين تئوري بر چه اساسي ـه؟
ميخوايي رو شما امتحان کنم؟- ببخشيد؟-
چي ميبيني؟
درياچه
حالا چي؟- يه پارک-
و اين؟- يه دوچرخه-
و اين؟- يه سگ-
اين يکي چي؟- پشمک-
نگفتي وقتي کوچيک بودي والدين ـتُ از دست دادي؟
گفتم؟
تو باسگت تو يه پارک کنار درياچه در حالي که داشتي پشمک مي خوردي؛ دوچرخه سواري مي کردي
اسم سگ چيه؟
لوسي؟
هوا چطوره؟- خوب-
چه فصلي ـه؟- تابستون-
اين بارها و بارها تکرار ميشه هر روز، با اصرار و تاکيد
اين داستان تکرار ميشه تا تبديل به واقعيت بشه
...پس
اساساً يه دروغُ انقدر براي يکي تکرار مي کنن تا ملکه ذهنش بشه
بله، درسته
چون يه دروغ مطبوع استادانه مي تونه نسبت به يه حقيقت قوي تر باشه
و انجامش از چيزي که فکر مي کني ساده تره
چون ذات بشري ؛چيزي که دلش بخواد بياد مياره
و چيزي که بخواد فراموش کنه، فراموش مي کنه يا به يه داستان متفاوت تبديلش مي کنه
اما الان، بايد حقيقتُ بهم بگي، نه دروغ يک، دو، سه
آقا ريو سونگ يون- بله-
...داستان آدم ربايي که در موردش بهم گفتي
در مورد خودت نبود نه؟
نه، نبود
خيلي خوب، سئوال بعدي
گو سو جين يه برادر دوقلو داره؟
نه، نداره
نداره؟
باشه، خوبه
...پس در اين صورت
فقط بايد شکي که در مورد شرايط سو جين دارمُ تاييد کنم؟
با شماره 3 بيدار ميشي
و همين که بيدار شدي چيزي در اين مورد بياد نمياري
يک، دو، سه
اين سيرک عجايب تو مراسم 40 ـمين سالگرد افتتاحيه است
اما مطئن نيستم رئيس گو با بودجه ي زيادي که داره باهاش موافقت مي کنه يا نه
پس...برا اين کار بهم احتياج داري؟
اول بايد پيشنهاد تاييد بشه براي همين بهت احتياج دارم تانقاشي هاي فوق العاده ـتُ بکشي
سري ديگه، کي ميخوايي بري اونجا؟
تا وقتي که دکتر يون بتونه حالمُ خوب کنه فکر کنم فردا برم
منم باهات ميام
تو ديگه نمي توني خودت بري اونجا- چرا نه؟-
تو نگران دکتر يوني آره؟
آره، کاملاً
اما اون تو گذشته خيلي بهم کمک کرده
همچنين بهم آرامش ميده- نه-
براي آروم شدن مي توني بيايي پيش من
براي آروم شدن، بجاي اين که بيايي پيش دوست پسرت چرا ميري پيش يکي ديگه؟
اوه خداي من...تو امروز چرا انقدر بانمک شدي؟
پس وقتي حسودي مي کنم از قيافم خوشت مياد؟- بله-
...پس ميخوام يه چيز ديگه هم بگم
نگران سو جين نباش
مي دونم تو تنها کسي هستي که مي تونه به سو جين کمک کنه
ازت ممنونم
اما..تا جايي که مي تونستي بهش کمک کردي
باشه، فهميدم
چيه؟ باشه، قول
اما...مي تونم يه چيزي ازت بپرسم؟
وقتي کوچيک بودي براي توهم اتفاقي افتاد؟
چرا هميشه در حالي که سرت پايين بود ميومدي اينجا؟
هر شب؟
چون مي ترسيدم بيافتي تو آب هرشب مراقبت بودم
No comments yet. Be the first to leave one.