Penny Dreadful

Penny Dreadful

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Penny Dreadful S02 E05 - 480p
A Commentary by mpasha

Tags

480p
480
Published on: 2015-06-13
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 195 lines.

...آنچه گذشت

.یک زندگی‌نامه‌ست خاطرات ابلیس

ممکنه که فقط گذشته رو تعریف نمیکرده

بلکه آینده رو پیش‌بینی میکرده

آینده‌ی کی؟ - تو -

زخم‌هات احتمالاً توسط

یه‌جور چنگال حیوان بوجود اومده

اتفاقی که در غذاخوری "مارینر" افتاد رو شرح میدی؟

یادم نمیاد

اون کی بود؟ - نامزدت -

برای ازدواج؟ - بله -

الان باید دوستش داشته باشم؟ - تصمیمش با خودته -

چند نفری دارن چپ‌چپ بهت نگاه میکنن

تو مشکلی باهاش نداری؟ - بذار خیره بشن -

این کرست منو جذاب میکنه؟ - بله -

،ببینین، موضوع عمو زاده‌ی منه داره به دیدنم میاد

و دختر ساده‌ایه. روستا نشینه، میدونین؟

عمو زاده‌تون، چه دل‌انگیز

خانوم خوش شانس کیه؟

.درواقع میشناسیش خانم پول

اوه بله، دوست واسطه‌گرمون

خب، با احتیاط پیش برین، اِه؟

ما دیگه بچه‌ای نداریم که بکُشیش

...درمورد همسرم

قصد طلاق دارید؟ - ممکن نیست -

بابت صداقتت ممنونم، مالکوم

و همیشه خوبه که برای شلیک هدف خاصی رو نشونه بگیری

شما واقعاً به بهشت اعتقاد ندارین؟

ما به جز همدیگه به هیچکس جوابگو نیستیم

این مسئولیت بزرگیه

من افسون رو برای امشب آماده میکنم

میدونی چی برام بیاری؟ - بله -

دوباره سر افکندم نکن، دختر

میفهمی قبول کردنش برام سخته

که من مقصود یک جویش شیطانی ابدی‌ام

!ابلیس

مادر

موی اون

اجازه هست؟

دخترم

ابلیس

!نه

ارائه‌ای از تیم ترجمه‌ی ایران‌فیلم

« تـرجمـه از تـورج و رضـا » .:: Stef@n & lvlr ::.

.میدونم "محاصره" یعنی چی خودم تو یکی بودم

وقتی دشمن داره استراحت میکنه و شام درست میکنن یا به بچه‌هاشون غذا میدن بهشون ضربه میزنی

،وقتی به یه‌جا متمرکزن بهشون ضربه میزنی محاصرشون میکنی، و بعدش با هر سلاحی حمله میکنی

تا تک‌ تک‌شون کشته بشن

شما کِی تو یه محاصره حضور داشتی؟ تو جنگ‌های سرخ‌پوستان

من یه واحد سواره نظام رو همراهی میکردم که هدف خودش رو داشت..... نابودی آپاچی‌ها

،هرطور میخوای در نظرش بگیر ولی همین بود

ما توی بخش جنوبی منطقه آریزونا بودیم و یه قبیله‌ی کوچیک بود

که باید به پایگاه میفرستادیمشون یا می‌کشتیمشون، مهم نبود

تو صخره ها اقامت داشتن

دور سُم اسب‌هامون رو پارچه بستیم و تو شب حرکت کردیم خیلی آروم محاصرشون کردیم

ساعت‌ها منتظر موندیم بعضی از ماها، خوش شانس‌هامون که زبون چیریکاهو رو بلد بودن

به دهکده نفوذ کردن وقتی اونا حرف زدن و سیگار کشیدن

و شام درست کردن، ما 20 متر دورتر تو تاریکی وایستاده بودیم .....اصلاً نمیدونستن

فکر میکردن در امانن بی‌رحمی دشمنان‌شون رو دست کم گرفته بودن

به نظر آشنا میاد؟ چه اتفاقی افتاد؟

شیپور رو زدن و ما حمله کردیم حرف نزدیم. مذاکره نکردیم

جوخه‌ی من عامل نفوذی بودن جایی واسه فرار نداشتن طی 15 دقیقه، اون قبیله دیگه وجود نداشت

از صفحه‏ی تاریخ پاک شده بودن

ما نمیتونیم بذاریم بهمون نفوذ بشه و محاصره بشیم

از صخر‌ه‌مون دفاع میکنیم

و میدونیم اونا چی میخوان بله. اینو میدونیم

اگه فقط دلیلش رو میدونستیم دارن یه "صنم" درست میکنن

چی هست؟ یه عروسک افسون - تقریباً -

شب‌روها "سیمیلکرا" رو خیلی مهم میدونن... موجوداتی که ظاهر موجودات دیگر رو میگیرن

تا راحت‌تر طلسمشون کنن

موی تو چیزی که بخاطرش اومده بودن رو به دست آوردن کاملاً

من اینجور "توتم"ها رو میشناسم

مهم‌ترین چیزی که باید بدستش بیاری، گوشت دشمنه بخوریش و قدرت‌شون رو میگیری

از این موجودات چی میدونیم؟

طی روز در امانیم اونا فقط شب‌ها میتونن تغییر کنن

چطوری از خودمون محافظت کنیم؟ برای دور کردن ساحره‌ها اطلاعاتی وجود داره و تشریفات مذهبی

و قفل‌های محکم و یه عالمه سلاح هر سلاحی که در اختیار داریم

هر خرافه‌ای که وجود داره هر تشریفات مذهبی‌ای.... از صخره‌مون دفاع میکنیم

،متأسفم، متأسفم ببخشید چی شده؟

اونا اینجا بودن نه، اینجا نبودن

دیگه نمی‏تونم بفهمم آروم باش، حالت خوبه

،فکر کردم دیدمشون ولی اونجا نبودن

دیگه نمیتونم فرقش رو تشخیص بدم که واقعاً اونجان یا فقط تو ذهن منن دیگه نمیتونم با این وضع زندگی کنم

ولی حالا دیگه تو نیایش‌هام حضور دارن . هیس. چیزی نیست اینجا در امانی

در امان؟

کاش واقعاً دیوونه میشدم اونوقت دکترها میتونستن یه‌جا زندانیم کنن و دیوانگی رو از بین ببرن

هرکاری برای تموم شدنش ....میدونی راه واقعیِ آزادی چیه؟

خودکُشی اینکارو نمیتونی بکنی

نه. خدا برنامه‌ای داره خدا برنامه‌ای داره

میشه امشب اینجا بخوابم؟ معلومه

میدونم فکر میکنی دارم احمقانه رفتار میکنم نه اصلاً

میدونم ترس از تاریکی چه حسی داره کاناپه خیلی راحته برام و من مشکلی ندارم

داشتی دعا میکردی

عادت قدیمیه - بهم دروغ نگو -

میدونم که به کلام خدا اعتقاد داری

من معتقدم ما خودمون رو به کسی که هستیم تبدیل میکنیم

،خون ریخته شده به گردن ماست نه خدا

یعنی تو خودت رو به کسی که هستی تبدیل کردی؟

اولین باری که اسلحه دستم گرفتم فهمیدم که زندگی من از بقیه مهم‌تره

آدم از اون به بعد برگشتی نداره مطمئنی که اون قسمتی از برنامه‌ی خدا نبوده؟

تو تاحالا کسی رو نکشتی؟ .....وقتی کُشتی بیا باهام حرف بزن

هر کاری که کردی هر کسی که خودت رو بهش تبدیل کردی

من اینجام تا تو رو قبول کنم دلیلی هست که ما در کنار همدیگه‌ایم

برنامه‌ی خدا؟ بله

باید بخوابی

میشه شمع‌ها رو روشن بذاریم؟

تا خود صبح

کافیه من زیادی با بهانه‌هات کنار اومدم

فکر نکن نمیتونم به درون قلب سیاهت نگاه کنم و دسیسه‌هایی که درش نهفته‌س نبینم

!پس هر کاری میخوای بکن من دیگه کاری ندارم

تو هیولای نجسی هستی... وحشیانه برو اونجا و عواقبش به گردن خودت

توان ندارم که جلوی خودمو بگیرم

بله ....هر توانی که در لحظه‌ی خلقت حیوانیم روی من داشتی دیگه از بین رفته

ولی اون موقع که توانی داشتی، فرانکشتاین ،اگه فقط رئوفانه ازش استفاده میکردی الان داستان ما فرق میکرد

من میبینمش

پس برو

راهش رو که بلدی

درموردم بهش چی گفتی؟ همون‌قدری که خودت میدونی

فکر میکنه تو قبل از اینکه سانحه" حافظه‌ش رو از بین ببره" نامزدش بودی

...و ....منو چطوری بیان کردی؟ چطوری؟

داستان عاشقی ما رو شرح دادی؟ هیچی بهش نگفتم

فکر کردم بهتره این مورد به عهده‌ی خودت باشه

و وقتی درموردم حرف زدی واکنشش چی بود؟ پرسید که قبلاً دوستت داشته یا نه؟

گفتم نمیدونم .....پرسید الان باید دوستت داشته باشه یا نه؟

بهش گفتم تصمیمش کاملاً با خودشه

بنظرت اشتباه کردم؟ اشتباه کردم؟ نه - نه

نه، باید به خواست خودش بهم علاقه مند بشه

درمورد صورتم حرفی نزد؟ از چه لحاظ؟

چقدر بی‌رحمی‌ ، عوضی اون میدونه که قیافت نسبت به من یا خودش متفاوته

کس دیگه‌ای رو ندیده

اگه "خواستگار خوشحال" بشی...برات آرزوی موفقیت میکنم

و آرزو میکنم تو و اون، از زندگیم برین بیرون طوری که انگار هرگز نفس نکشیدین

برای یک‌بار، هر دومون موافقیم

پس بیا تمومش کنیم

عمو زاده

آقای کلر، عصر بخیر

دوشیزه لیلی

آقای کلر رو آوردم تا کمی سرگرمتون کنه

حتماً از پیش من بودن حوصله‌تون سر رفته

تنهاتون میذارم

عمو زاده ویکتور، نمیمونی؟

طبقه‌ی پایین کار دارم... برمیگردم

نمیشینین آقا؟

ممنون

اگه بخوای، میتونی جان صدام کنی

چه لباس زیبایی - چی؟ -

بله. ویکتور خریدتش

و خودت ازش خوشت میاد؟

بله. ویکتور انتخابش کرده

داری به صورتم نگاه میکنی آه... نمیخوام. دست خودم نیست

چشم‌های مهربان میتونن به هرچیزی نگاه کنن و اون رو زیبا بدونن

نمیخوام جسور باشم. متأسفم

گذشته‌ی ما استثناییه

...ما زمانی دوست بودیم و

و اون دوستی بینمون رشد کرد

ویکتور بهم گفت .....،خب، بذار من بهت بگم چرا که من اونجا بودم

یادم میاد یه شب، داشتیم تو دهکده قدم میزدیم

و به چندتا مَرد بیرون یه میخانه برخورد کردیم ...مَست بودن

...و اونا منو همراه تو دیدن ،و خندیدن و با دست اشاره کردن و گفتن

چطور ممکنه دختری مثل اون" "با اون باشه؟ بعد تو چیکار کردی؟

تو یه کاری کردی ... دستم رو گرفتی و نگه داشتی و بهشون نگاه کردی

و دستم رو گذاشتی روی لب‌هات و اونجا نگهش داشتی

یادم نمیاد

ولی با اینحال این اتفاق افتاده برای کس دیگه‌ای .....من اصلاً نمیخوام تو رو برنجونم

بیا با دوست بودن شروع کنیم، آقای کلر ...طوری دیگه‌ای نمیتونم

درک میکنم

ابلیس

آقای چندلر؟

شما کی باشین؟

.بازرس بارتولومیو راسک از مرکز پلیس لندن

اگه بتونم، دوست دارم باهاتون صحبت کنم

میتونین

شاید دفترم راحت‌تر باشه؟

برای کی؟

از این طرف

دوشیزه آیوز دکتر

بهتون معرفی میکنم، دوشیزه لیلی فرانکشتاین باعث افتخاره، دوشیزه

عمو زاده‌تون خیلی ازتون تعریف کرده

حالتون چطوره، دوشیزه آیوز؟

چیزی که یه تیرانداز ماهر حتماً بهش نیاز داره چیه؟

گلوله

من حرفه‌ی تئاتر رو ول کردم اوه، چرا؟

با شخصیتم سازگار نبود

بله... میبینم که برای چراغ صحنه‌ی نمایش ساخته نشدی

ولی با اینحال، تازه باهم آشنا شدیم - درسته -

آدم تعجب میکنه که چطوری ......بدون دستمزد زندگی رو سر میکنی

کمی از اینور، کمی از اونور

توی ترانسوال از دستش دادم به دست یه تیرانداز ماهر

فکر کنم با یه اسلحه‌ی لوله کوتاه بود هرگز از اسلحه‌های لوله‌دراز استفاده نمیکنن ...بیشتر اوقات سوار بر اسب‌اند

درست مثل سرخ‌پوست‌های شما، نه؟ که اینطور؟

،یعنی، حتماً خوب اسلحه‌ها رو میشناسی طبق شغل قبلیت

فقط در حد تئاتر در اصل اونقدرها کارم خوب نیست

توی نمایش از گلوله‌های تفنگ‌ ساچمه‌ای استفاده میکردیم خب، اینا گلوله‌ی ساچمه‌ای نیستن

و منم توی نمایش نیستم

تو توی مسافرخونه‌ی مارینر زندگی میکردی واقعاً؟

More Farsi Persian subtitles for Penny Dreadful

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left