The first 200 lines.
بيشتر از 30 سال هستش که هر روز
اين زوج,اين مراسم عجيب و جالب رو
که به مفهوم(قبل از خدايشان)ميباشد برگزار ميکنند تا روح هفت سرباز رو از گناهانشون پاک کنند
اينجا ژاپن هستش
و اون هفت روح متعلق به هفت مجرم ژاپني در جنگ هستش
که بعد از سال 1945 توسط متفقين به دار آويخته شدند
ژاپن از بحران و کساد اقتصادي بعد از جنگ جهاني اول
بيشتر از همه ي کشورها اسيب ديد و با مشکل مواجه شد
جمعيت به سرعت رو به افزايش بود
و هرسالي که ميگذشت چند ميليون انسان جديد متولد ميشدند که بايد سير ميشدند
ژاپن"خودش"هيچگونه منبع و معادني نداشت و بيکاري هم رو به افزايش بود
و ناتواني در کشاورزي و عدم موفقيت در برداشت محصول خشکسالي بسيار شديد و فجيعي رو در مناطق روستايي به وجود مياورد
زندگي کردن در اون ايام بسيار سخت بود
و اکثر افسرهاي جوان ارتش
از خانواده هاي کشاورز و سطح پايين بودند
(و فرهنگ ما هم (فرهنگ کشور ژاپن در موقعيت خيلي سخت و بدي قرار داشت
1930زماني بود که ژاپن
وارد مرحله اي شد که شايد در تاريخش به عنوان يک دورهي تكاندهنده و متشنج ازش ياد بشه
تاثير و نفوذ گروه ناسيوناليست افزايش پيدا کرده بود
,و اتفاقاتي مانند شورش ,15 مي, افسران جوان
ژاپن رو يواش يواش تحت سلطه و قدرت ارتش درآورد
سياستمداران جايگاه و رتبهي دوم رو در ارتش بدست آوردند و از اهميت زيادي برخوردار شدند
ارتش ژاپن حدودا تا اوايل سال 1930
اعتبار چنداني نداشت و دچار رسوايي و بدنامي شده بود
اما پس از اون بازهي زماني به جوامعي به اصطلاح ميهن پرست و ميهن دوست تبديل شدند
اکثرشون گانگسترهايي بيش نبودند
که به اسم و بهانهي ميهنپرستي هر گونه جرم و جنايتي رو انجام ميدادند
نويسندگان از اين سال ها به عنوان
.دورهي حکومت توسط قتل و کشتار و ترور ياد ميکنند
,و در اون سالها چندين
,نخست وزير و رهبر ترور شدند
,فقط به خاطر اينکه اعتقادات آزادي خواهي داشتند
,يا به دليل اينکه يک رابطهي بهتر رو با
کشورهاي آمريکا و انگليس و ساير کشورهايي که .اعتقادات دموکراسي داشتند ترجيح ميدادند و خواهان بودند
ارتش همچنين نظام آموزشي رو هم کنترل ميکرد
به هر بچهي ژاپني از همون دوران کودکيش
توجه و احترام به هنرهاي رزمي آموخته ميشد
براي ژاپنيها امپراطورشون همسان و همارزش با خداشون بود
اما "هيروهيتو" حکمفرمايي رو به سلطنت ترجيح داد و تصميم گرفت که فقط حکمفرمايي کند
هيروهيتو خودش رو در اختيار ارتش قرار داد
و از اونجايي که هر ژاپني قسم خورده بود ,تا پاي جون در خدمت امپراطور باشه
اغماض و چشم پوشي او از سلطنت و امپراطوري سرمايه اي ارزشمند براي ارتش بود
,براي رفع مشکلات اقتصادي ژاپن
ارتش خواستار توسعه در قارهي آسيا شد
کُره از قبل تحت سلطهي ژاپن دراومده بود ,و از زمان پيروزيش بر تزار روس در سال 1905
ژاپن اجازه داشت تا نيروهاي نظامي خود را در "منچوريا" مستقر کند. (ناحيهي شمالي (شبهجزيرهي كُره كه اكنون جزو كشور چين است
تقريبا تمام منچوريا سرزميني بياباني و صحرايي بود
اما مواد خامي که ژاپن کم داشت رو شامل ميشد
موادي مثل زغال سنگ و سنگ آهن
به خاطر بيصبري و بيحوصلگي سر اين قضيه که ,سياستمداران در توکيو به نياز ژاپن
"به تصرف و تحت سلطه درآوردن "منچوريا ,توجهي نميکنند
گروهي از افراطيها در سال 1931 ,به پادگان ژاپنيها در منچوريا نفوذ کردند
و وادارشون کردند تا ارتش ضعيف منچوريا رو به خدمت خود در بياورند و اونجارو تصرف کنند
,برخلاف مقاومتهاي اندک و ضعيفي که وجود داشت
ارتش ژاپن سريعا کنترل کل کشور رو بدست گرفت
و منچوريهاي بدبخت رو بيرون کرد
...کل دنيا شگفت زده شد اما اقدامي عليه اين قضيه نکرد
بجز يک توبيخ و هشدار که توسط جامعه ملل صورت گرفت
اگرچه ژاپن
قبول کردن
گزارش و متني که توسط مجمع انتخاب شده رو ...غيرممکن ميدونه
...پس ژاپن جامعه ملل رو ترک ميکنه
جنگ در آسياي دور بر کل جهان سايه انداخته
از اونجايي که ژاپن منچوريا رو به راحتي تصرف کرد
و کشورهاي ديگه هم هيچگونه دخالتي در اين امر نکردند
ژنرالهاي ژاپني خيلي زود به
به کشور همسايهي منچوريا يعني چين چشم دوختند و قصد تصرف چين رو کردند
کشور چين اون زمان 500 ميليون جمعيت داشت
کشور چيني که براي قرنها خودش رو ,پشت ديوارهاي بزرگش در امان ميديد
در جولاي سال 1937يک اتفاقي ترتيب داده شد که
چينيها به روي ژاپنيها شليک و به آنها حمله کردند
بدون اينکه در اين مورد تحقيق و پرس و جويي بشه ژاپن به چين حمله کرد
با وجود عواملي چون تفرقه و جدايي و نداشتن تجهيزات لازم و مورد نياز, چينيها به هيچ وجه حريف ژاپنيهاي بيرحم نبودند
در طول چند هفته ژاپنيها اکثر مناطق شمالي چين را مورد تاراج و تصرف قرار دادند
و پايتخت چين رو بمباران کردند
دراثر بمبارانها پايتخت سريعا به تصرف دراومد و حالا نوبت "شانگهاي" بود
به محض اينکه شانگهاي هم به زانو در اومد و تصرف شد نيروهاي ژاپني به سمت درهي "يانگزه" پيشروي کردند
(تا پايتخت فعلي و موقت چين رو(پس از سقوط پايتخت اصلي که "نانکينگ" بود تهديد کنند
در دسامبر 1937 در همين شهر نانکينگ بود که
ژاپني ها مرتکب
يکي از بيرحمانه ترين و پست ترين جنايات قرن شدند
جايي که نظاميان ژاپني 200هزار چيني رو با خونسردي و بيرحمي تمام قتل عام کردند
حتي نازيها هم شُکه شدند و براي جلوگيري از خونريزي بيشتر وساطت و ميانجيگري کردند
اما ژنرالهاي ژاپني از اونجا که پيروزيهاشون تو جهان پيچيده بود
خيلي سرکش شده بودند و به هيچ وجه کوتاه نمي اومدند
تا تابستان سال 1938 ژاپنيها قسمت قابل توجهي از چين رو به تصرف خود در آورده بودند
که شامل اکثر شهرهاي اصلي و بزرگ ميشد
اما از اونجا که چينيها به سمت مناطق وسيع داخلي و پشت سواحل عقبنشيني ميکردند
ژاپنيها فقط ميتونستند قلمروهاي خود رو گسترش بدن و قادر به تصرف مردم نبودند
بدتر از همه براي ژاپنيها اين بود که ,پيروزيهاشون موجب سوءظن و بدگماني
دشمن قديميشون در شمال يعني روسيه شده بود
در تابستان سال 1938 ارتشهاي روس و ژاپن ,بر سر مالکيت بر
barren hill در مرز منچوريا و شوروي وارد جنگ شدند
,ژاپني ها چنان شکستي خوردند
که تنها بعد از دو هفته توافق با روس ها رو برگزيدند
10ماه بعد يک جروبحث و نبرد ديگه اتفاق افتاد و
دوباره ژاپني ها شکست خوردند
اي بار توسط ژنرال Zhukov
اين شکست ژاپنيها رو در مورد ناسازگاريهاي بيشتر با شوروي و عواقبش, بسيار محتاط و آگاه کرد
اما همچنين باعث شد تا به آلمان و ايتاليا نزديکتر شوند
زندگي کردن در ژاپن براي غربيها سخت تر شد
دائما تحت نظارت پليس بودي
به عنوان يک فرد اروپايي هميشه بهت به عنوان يک جاسوس, مشکوک بودند
در ايستگاههاي راه آهن اکثر اوقات پوسترهايي
از يک مرد با يک کلاه شبيه به کلاه شرلوک هولمز و يک پيپ ديده ميشد
که روش نوشته شده بود :حواستون به جاسوسها باشه
فعاليت پليس بسيار زياد و شديد شده بود و همچنين Kempeitai,
که صحبتها و افکار عموم رو کنترل ميکرد
بعد از همهي اينا يک يونيفورم ملي و رسمي داشتيم .Kokomin-fuku که بهش ميگفتند
بعد از ترک مدارس مردم حتما بايد اين يونيفورمها رو ميپوشيدند تا برن سرکار
و خاکي رنگ بود
و خيلي شبيه يونيفورمهاي تعميرکارها بودش
...و در مورد سينما و تئاتر هم که
بيشتر در مورد رزم و تجليل و تکريم جنگ بود
و راديو هم بيشتر اهنگهايي با مضموني نظامي پخش ميکرد
در عرصه ي سياست هم Taisai Yukusankai وجود داشت که يک سيستم تک حزبي بود
که کار ارتش رو خيلي آسون ميکرد
تا به راحتي بر تمام کشور تاثير داشته باشن
دائما صدا و نشانه هايي از
از سربازاني بود که با کلي تشريفات به سمت
چين فرستاده ميشدند
هميشه فکر ميکردند که
بهترين چيزي که ميتونه براي هر خانواده اي اتفاق بيفته
اينه که 1 2 3 يا 7 تا از فرزندانشون رو بدن به دولت و
بفرستند تا به کشورشون خدمت کنند
.و براي پادشاه و خانوادش بميرند
ما هميشه جعبههاي خاکستر و بازماندههاي سربازان رو داشتيم
که به ژاپن فرستاده ميشد. ما ميدونستيم که در يک جنگ واقعي قرار داريم
در دهه ي 30تاثيرات غربيها در کشور افزايش پيدا کرده بود
تاثيراتي که مورد پسند ارتش و نظام نبود
يادمه که زن سابقم...بايد حدود سال 1938باشه
از يک آرايشگاه بيرون ميومد که موهاشو فر کرده بود
و يک افسر پليس جلوشو گرفت و بهش گفت
که اين مدل مو نشونهاي از فساد غربيهاست
تو نبايد موهاتو فر کني
رقصيدن,حتي آهنگ غربي
به جز آهنگ کلاسيک که بيشتر واسه آلمان بود و و اين جور چيزا Beethoven
زياد مورد پسندشون نبود
تالارهاي رقص بسته شده بودند ,و هرنوع تفريحي که توسط غرب معرفي ميشد
توسط سعي و تلاشي که دولت و ارتش انجام ميدادند ممنوع ميشدند و يا کلا نابود ميشدند
اوايل دهه 40که ژاپن رو ترک کردم جيرهبندي شروع شده بود و قيمت ها بسيار افزايش پيدا کرده بود
بچه هاي دبيرستان و دانشگاه ها
تقريبا هر روز تمرينات نظامي انجام ميدادند
تو هر مدرسهاي افسران نظامي وجود داشتند تا اين تمرينات رو زير نظر بگيرند
پس نتيجه ميگيريم که اين ملت, ملتي بود که آمادهي نبرد ميشد
جنگ با چين تمومي نداشت و وارد سال 1940 شده بود
اگرچه ژنرالهاي ژاپني در نظر داشتند تا ديگه تمومش کنند
تا افراد بيشتري در اين نبرد از دست نرند
اما پيروزيهاي سريع هيتلر بر هلند و فرانسه در مي 1940
و ظاهرا شکست حتمي و قريب الوقوع بريتانيا
ژنرالهاي ژاپني رو بيشتر و بيشتر براي تصرف و جنگ حريص کرد
بطور کلي ملت ژاپن از پيروزي آلمان خرسند بودند
:اون زمان تکيه سخن اين بود که ميگفتند فرصتها رو از دست نديد
3ماه پس از سقوط فرانسه
,حکومت دست نشانده وادار شد تا
به نظاميان ژاپني اجازه بده تا وارد شوند French Indochina
جايي که نزديک به فيليپين و تحت کنترل و تبعيت آمريکا بوده
آمريکا سريعا به اين قضيه واکنش نشان داد
و سوخت هواپيما و سنگ آهن ژاپن رو تحريم کرد
اين تحريم ژاپن رو با مشکلات بيشتري روبرو ساخت
در سپتامبر 1940 در برلين
آلمان و ايتاليا و ژاپن پيمان سهجانبهاي رو به امضا رسوندند
جنگهاي دو سمت متفاوت جهان به هم پيوند خوردند
اما هنوز با هم يکي نشده بودند
وزير امور خارجه ي ژاپن Yosuke Matsuoka
طي يک سفر و ملاقات با هيتلر در آپريل سال 1941هم به مسکو ميره
جايي که با "استالين" يک عهدنامهي بيطرفي امضا ميکنه و اعلام بيطرفي ميکنه
شوروي براي ژاپن يک خطر و تهديد به شمار ميومد
و ارتش هم بشدت دنبال پيدا کردن يک راه حل و خاتمه دادن به مشکلات با شوروي بود
از طرفي ديگر نيروي دريايي
ميخواست که به سمت جنوب پيشروي کنه
,بدليل اينکه منابعي که
کشور ما با کمبودش مواجه بود در درياهاي جنوب به فراواني يافت ميشد
,پس بين جاه طلبي ارتش و طرح و برنامهي نيروي دريايي
ژاپن دچار اختلاف و دو دستگي شده بود
اما زماني که مداخله با شمال تمام شد
ارتش بطور طبيعي با نيروي دريايي پيوند خورد و باهم يکي شدند
ژاپن قويترين نيروي دريايي رو در اقيانوس آرام داشت
اما وقتي در تابستان 1941 قسمت هاي ديگري از به اشغال ژاپن در اومد French Indochina
آمريکا نفت رو نيز تحريم کرد
و نيروي دريايي ژاپن رو با مشکل و کمبود آن مواجه نمود
,ژاپن يا ميتونست بيخيال بشه و کوتاه بياد و تحقير بشه
يا ميتونست بره جنوب و
مخزنهاي نفت اندونزي را به تصرف خود دربياره
نقشههاي بسيار جدياي واسه اين حرکت طراحي شد
تمرينات جنگلي ويژه و همچنين فرود در آب و خشكي مورد بررسي قرار گرفت
,رهبران ارتش بر سر اين موضوع بحث ميکردند که
کمبود نفت پيروزي رو غير ممکن ميکنه
مگر اينکه حمله به اندونزي قبل از پايان سال 1941صورت بگيره
,البته هنوز هم برخي سياستمداران ژاپني
از بدست آوردن هدفهاي ژاپن با روشهاي ديپلماتيکي نااميد نشده بودند
اما زمان کافي نبود
ژنرالها ديپلماتهاشون رو تا اواسط اکتبر فرستاده بودند
وقتي که اين فرجه و بازه ي زماني تموم شد Marquis Kido هيروهيتو" به نصيحت"
وزير جنگش ژنرال "توجو" رو دعوت کرد تا يک حکومت تشکيل بده
تفسير هاي زيادي از عملکرد Marquis Kido
يعني انتخاب کردن توجو به عنوان نخست وزير
در آخرين هيئت دولت وجود داره
من خودم ازش پرسيدم
:و جوابش اين بود که
No comments yet. Be the first to leave one.