iZombie

iZombie

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

iZombie S05E08 Filleted to Rest 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
iZombie S05E08 Filleted to Rest 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
A Commentary by Amir_Victor
Ali DC Star | 480p720p HDTV هماهنگ شده از روی نسخه

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
1080
720p
720
Published on: 2019-08-08
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫پارتی مثل سال 2013

‫بهترینش تو جهان، پرفکت بلیزه که تو یه بطریه

‫حسش شبیه بهترین شبه متیو مک کنویه تو کل زندگیش! ‫( بازیگر )

‫ولی تو میتونی یه جرئه ازش بخوری

‫به هرحال، طوری که دوقلو ها تعریف میکنن این یوتپیوم شما رو

‫باید خارق العاده باشه

‫داره میشه

‫حس میکنم فرمولش هنوز به یکم کار نیاز داره

‫خب برو تو کارش

‫و اون تیشرتت رو برا یه بارم که شده عوض کن وقتی که

‫مردم میخوان شروع کنن به حرف زدن

‫و به اون مواد سخت نگیر

‫کنترل کیفیت. ‫این یه بخش از روند کار ماست

‫سلام. الان محموله جدید رو بسته بندی کردم

‫مایل هستی یه بار بچرخونیمش؟

‫آره، منو انتخاب کن

‫چرا هنوز هم اهمیتی نمیدی مرد؟

‫محموله ی قبلی عالی بود

‫سطح متیلنیدوکسی آمفتامین خیلی پایین بود ‫( داروی محرک اعصاب که باعث افزایش تمرکز و کاهش خستگی میشه)

‫میخوام گانگلیون بازال رو روی هر دو لوله بریزم ‫( قسمت زیرقشری مغز )

‫سروتونین و دوپامین با هم به همدیگه وصل میشن ‫( هر دو انتقال دهنده ی عصبی، مثل نیکوتین تو سیگار )

‫این دیوانگیه، که اینقدر سادست

‫مواد شیمیایی درست رو با بخش های سمت راست مغز مطابقت بده

‫هر اتفاقی میتونه بیوفته

‫هر اتفاقی

‫مارتین رابرتز؟

‫بله

‫آ ...

‫اسم من الیویا موره

‫من دخترتم

‫این باور نکردنیه

‫مامان بالاخره اسمتو بهم گفت، و بعد اون آسون بود

‫من برای پلیس کار میکنم

‫تو یه مامور پلیسی؟

‫در واقع دستیار پزشک قانونی، ولی ...

‫خب مادرت، تصور میکنم بهت داستانایی گفته

‫خوب، یکمش رو گفته

‫باشه، اون مال خیلی وقت پیش بود

‫من الان ترک کردم

‫و، ا ...

‫ببخشید

‫ببخشید، ا، در مورد کاره، من باید برم، ولی

‫شاید بتونیم با هم وقت بگذرونیم، بریم کافه یا ...

‫آره، منم دوست دارم اینکارو

‫خوب، این کارت منه، پس

‫باشه، شرمنده، من باید برم

‫لیو ...

‫خوشحالم که پیدام کردی

‫آره

‫شروع

‫آلوده شدن

‫تبدیل شدن

‫نامزد سابق

‫بهترین دوست

‫دشمنان

‫متحد

‫همکار

‫ولی من یه زامبیم ...

‫هر کاری که تو بتونی بکنی، منم میتونم به روش مرده ها بکنم

‫میتونستم وقتی درو باز کرد بهش بگم، بلافاصله

‫چشماش

‫چشمای ایوان، خودشه ‫( مثل چشمای برادرش ایوان بود )

‫پدرمه

‫مرد، این خودش خیلیه

‫مم

‫تمومش کردم

‫بهترین پنیر کبابی جهان که تا به حال دیدم

‫چدار و جک ملتِد عالین ‫( نوعی پنیر )

‫خمیرش، برشته شده یه قهوه ای جذاب ‫( منظورش خودشه، رنگ پوستش قهوه ایه )

‫و چی بهتر از اینکه بین این همه پنیر

‫پنیر مغزی باشه؟ فروشنده ی ماشین

‫- فروشنده ی ماشین؟ ‫- آره

‫بهم بگو که اون مغز ریک رندل نیست اونجا

‫ریک رندل، از روی پل فریمونت افتاده با ماشین، یه خودکشیه

‫نه، ریک رندل، قربانی قتله

‫این پیامی بود که توی گوشی زنش گذاشته بود

‫قبل اینکه بره داخل دریاچه

‫جینا، کنترل ماشین رو از دست دادم

‫خودش داره میره ماشین ‫( کنترل نداره روش )

‫ - نمیتونم متوقفش کنم! به یکی زنگ بزن ‫-اوه، خدایااا

‫- این ممکنه؟ ‫- ا، هاه، ماشین ها میتونن شیطنت کنن!

‫- مثل هربی ‫- هربی که شیطنت نمیکرد

‫تو داری به کریستین فکر میکنی ‫( کریستین اسم یه ماشین )

‫هربی شیطانی نبود، اون باگ دوست داشتنی بود ‫( هربی یه ماشینه، لاو باگ هم اسم یه فیلم با همون ماشینه )

‫باشه، تمرکز کنید

‫ریک داشت یه مالِویکس رو میروند، بعد رو هدایت خودکار تنظیم میشه

‫امکانش هست یکی دسترسی گرفته باشه به سیستم از بیرون ماشین

‫استیو خون آشام داره چک میکنه، خب یکم از اون مغز رو نگه دار برای لیو ‫( لقب خون آشام رو بخاطر تیپش بهش دادن )

‫اوه، قبل اینکه فراموش کنم

‫زمان بازی سالانست

‫هر کدومشون یه بلیته میدونی یه جور تمرینه

‫تو اداره هرکی داره حداقل 50 تا بلیت میفروشه

‫شکایتی نباشه، نتیجه ی خوبی داره

‫میدونی هرکی داره بلیت خودش رو میخره، درسته؟

‫اهمیتی نمیدم تا وقتی سهممون رو بگیریم

‫خوب، جایزه ی امسال چیه؟

‫مارگو بلموتورز یه موستانگ 67 سوپراسپورت رو اهدا کرده

‫مم، ماشین باز نیستم

‫عه، پس بلیت نخر

‫جایزه کسی که بیشترین بلیت رو فروخته چیه؟

‫- یه دوچرخه کوهستانی ‫- کوه ها اونطرف دیوارن

‫پس برنده نشو تو رقابت

‫اوه

‫اینو چک کن، حالا این بهترین پنیر کبابی دنیاست

‫اوه، جذابه

‫در این حال، من 60 تا بلیت مسابقه رو فروختم ‫(بلیت ها مال یه جور لاتاری و بازی رقابتیه)

‫شصت تا؟ ما فقط 50 تا فروختیم

‫من 10 تا از مال تورو هم فروختم، که منو رهبر فعلی فروشنده ها میکنه

‫من هنوز شروع نکردم، تو گولم زدی

‫من اونو قبلا هم شنیدم

‫اوه، درسته، این سطر اول سرود ملی بازنده هاست

‫باشه، من میرم بلیت های بیشتری بگیرم که اینو برنده شم

‫یکم به دردبخور باش، تلفن هارو جواب بده یا هرکار دیگه ای

‫مگه اینکه خوابش رو ببینی، من ده برابر بهتر از تو هستم تو فروش ‫( مغز فروشنده اثر کرده روش)

‫من فقط دوست دارم از عقب شروع کنم

‫پس این بیشتر درد داره که از پشت بهت ضربه بزنم

‫شروعش کن، بلوندی

‫من شاید قبل شما این پرونده رو حلش کنم

‫تا بعد

‫خوب، من بهت کمک میکنم مثل بلو بایو ‫( آهنگی از لیندا رونشتات سال 1977)

‫چون این آهنگ پس زمینمه

‫اطلاع داشتی که کسی چیزی علیه ریک داشته باشه؟

‫تو فامیل، دوستان، شاید یه رقیب کاری

‫همه ی اونا رقیب های کاری بودن

‫خدا، تستسترون ‫( هورمون جنسی مردانه، مثل استروژن و پروژسترون زنانه، اینجا ظاهرا لقب یکیه)

‫همشون سعی میکنن سگ آلفا باشن ‫( Alpha dog اسم یه فیلم)

‫بک استبرز، هر کدوم اونها ‫(بک استبرز اسم یه آهنگ )

‫خب، استیچ چی کلایو؟

‫یکیشون رو زنده گرفتیم؟

‫لیو، ایشون خانوم رندل هستن، بیوه ی مرحوم

‫مم همم، من سرعتم زیاده

‫خب، کی میخواست اون بمیره؟

‫من فکر میکنم میتونیم به اون حرومزاده حکم مرگ بدیم

‫مجازات مرگ رو دوست نداری؟

‫زندگی پشت میله های زندان چی؟

‫- لیو ... ‫- تصورش کن

‫- بیوه؟ ‫- بیوه.

‫خانوم رندل

‫حقیقت داره شما اخیرا یه سند بیمه عمر خریداری کردین؟

‫- برای شوهرتون؟ ‫- راوی

‫ما بیمه خودمون رو چند سال قبل از اینکه ریک ترفیع بگیره ارتقا دادیم

‫شما دوتا

‫بسیارخب، یه دقیقه به ما وقت بدین لطفا

‫راوی

‫بیمه عمر چی بود؟ ‫از کجا

‫بابز، کی بهم یاد داد که همیشه کار همسره؟

‫تو

‫من به روده هام اعتماد کردم ‫( رویا دیده )

‫پرداخت شده، بالا بالا

‫تو کارآگاه نیستی، درگیر نشو

‫- اونم کارآگاه نیس ‫- ولی من نزدیکترم

‫بیا برگردیم اونجا، و من اونو میشکونمش ‫( بیوه ریک رو )

‫حالا من سرش رو شُل گرفتم

‫ستوان

‫ستوان موقت

‫من تونستم به سیستم مالِویکس یه نگاهی بندازم

‫خلاصه بگم، هدایت خودکار از بیرون هک شده بود

‫کی میتونست این کارو بکنه؟

‫یه هکر، از نوع خوبش

‫یا کسی که به تنظیمات کارخانه ای ماشین دسترسی داشت

‫- خب، مثل یکی تو نمایندگی؟ ‫- بله

‫من به مدیرکل اونجا زنگ میزنم ببینم کی دسترسی داشته

‫میتونی تو، چیزی مثل، یه دریاب بزاری روی هک؟

‫اگه منظورت اینه یه ردیابی روی کد اصلی که به ای پی منبع برسه، شاید

‫ولی هرکی که اینکار رو کرده خیلی خوب ردپای خودش رو میپوشونه

‫من شاید برای اینکار به کامپیوتر میزبان نیاز داشته باشم برای تایید

‫کارت عالی بود، استیو ‫( همون خون آشامس )

‫من میخوام بگم این یه گواهیه برای یه معامله ی ویژه سر بلیت ها

‫ده تا میگیرم برای 10 بلیت

‫اون یه معامله ی ویژه نیست، فقط هزینه ی اونه

‫رک حرف بزنیم، 20 بلیت برای جکسون

‫زودباش

‫- حالا هرچی، فروخته شد به هر حال ‫- منم همینطور

‫- من 20 میگیرم ‫- 40

‫بلین!

‫چیه ...

‫چیکار کردی؟

‫سرمایه گذاریم روی مغز دختر فریلیک اومد از طریق ...

‫توهین نباشه، ولی وقتی این میاد رو میز

‫من نوگوچی رو ترجیح میدم به میز پینگ پونگ ‫( نوعی میز )

‫مامان اجازه نمیده ما اونجا غذا یا نوشیدنی بزاریم

‫خوب، اون خودش اینو برام درست کرد

‫وقتی من براش یه لباسشویی و خشک کن جدید گرفتم

‫صداش خیلی کمه

‫برعکس پسرش

‫به هرحال، من بهت نیاز دارم تا دوست قدیمیمون دالتون ارل دوک رو پیدا کنی

‫من یه پیشنهاد تجاری براش دارم

‫تو منو کشوندی اینجا بخاطر همین؟

‫البته که نه

‫فکر میکردم میتونستیم عقب وایسیم

‫دیگه ما سخت میتونیم وقت داشته باشیم باهم

‫چه اتفاقی افتاد برا ما؟

‫من یه کلوب دارم که خودم ادارش میکنم

‫آره

‫- محل چنگ اندازی قدیمی چطوری؟ ‫- منظورت دان ای؟ خوبه

‫من تورو آوردم این پایین

‫ولی همواره باید پشت اینا کمکم کنی

‫چیکار کنم؟ ‫صندوق داری کنم؟

‫برای مثال

More Farsi Persian subtitles for iZombie

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left