The first 200 lines.
" ستايش خداوند شيوا را "
" ستايش خداوند شيوا را "
درود بر همه
هر پدري در کودکي فرزندش افکار خوب برايش ميسازد
همينطور، پدر من هم افکار خوبي در ذهن من نقش داد
از شنيدن اونا کيف ميکردم و تصميم گرفتم که بهشون عمل کنم
ما بايد کارمون رو بکنيم
بايد مراقب خونهمون باشيم
.همينطور، بايد خانوادهمون رو بزرگ کنيم
.اين دقيقا کاري که من کردم
!خدا کريمه، رفيق
اين يه چيز عادي براي يه ..تلگويي نيست
که رئيس دانشکده پزشکي لندن بشه
تو هندوستان رو مفتخر کردي .من خيلي بهت افتخار ميکنم
اينا همش از خوش اقباليه
الو، بله بابا
(به من بگو نانا ( يعني پدر نانا! خاله پراواتي -
!سلام
،آره، همونطوري که خودت گفتي من رئيس شدم
لطفا از طرف من از شوهرت تشکر کن ممنون
هي! يکي از انجمن تلگو در لندن پشت خطه
!الو
بله سلام قربان
.ممنون ممنون، خيلي ممنون، بله
بايد قبول کنيد
بله يک دقيقه -
نارين پشت خطه باهاش حرف بزن
هي ليزي، دوتا قهوه لطفا بله -
!بله حتما سلام، لطفا بگو -
!ممنون
به زبان تلگو (رئيس) چي ميشه؟
ببين، مقالهي قدرداني از رئيس شدنت رو زدن
خيلي خوشحالم که براي اين کشور افتخار و تقدير به ارمغان آوردم
ها، ممنون
!ممنون
خيلي بهت افتخار ميکنم
ممنون ممنون
آبهي کجاست؟ آه -
!آبهي
"هي، من هرجا برم بهم خوش آمد ميگن"
"زندگي شيرينه درست مثل يه نوشيدني"
"شادي همين دنياي اطرافمونه"
"خنده ات نشونهي شاديته"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"طوفان رو با تمام وجود بغل ميکنم"
"ميتونم اونو مال خودم بکنم و رامش کنم"
"با محبت ميتونم يه شهاب سنگ رو ذوب کنم"
"با بوران شديد هم حال ميکنم"
"هي، من هرجا برم بهم خوش آمد ميگن"
"زندگي شيرينه"
"درست مثل يه نوشيدني"
"شادي همين دنياي اطرافمونه"
"خندهات نشونهي شاديته"
"درست مثل يه گرسنه، بخواب و نفس بکش"
"براي شادي بيپايان دعا کن"
"کسي که هيچي نداره نميتونه خوش باشه"
"کسي که همه چي داره هميشه شاده"
"هميشه بايد شاد باشيم"
بيا خوش باشيم، خوشيمون" " هيچ حد و مرزي نبايد داشته باشه
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص"
"با آهنگ برقص" "آه..آه... با آهنگ "
"(اگه به جاي (من) توي دنيا بگي (ما"
"اونموقع همه يه خانواده ميشيم"
" به 4 تا ديوار نميشه گفت خونه "
"بيا تا مثل يه خانواده متحد بشيم"
"اگه مام وطن بخنده"
"اونموقع صلح حکمفرما ميشه"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
"بر...بر...بر..حالا با آهنگ برقص"
.عصر بخير خانمها و آقايان
،حالا ميخواهم از رئيس و مؤسسمون ..آقاي مونت والتر دعوت کنم تا
رئيس جديد دانشکدهي پزشکي .را معرفي کنند
عصر بخير به همگي
به همه شماها يک خوش آمدگويي گرم ميکنم
تبريک ميگم خداروشکر، خدا کريمه -
دانشکده کوئين مري لندن بابا -
آفرين ممنون -
اين پانزدهمين سال است که ..ما
مبارکه، بالاخره انجامش دادي ممنون -
خيلي ممنون ..به خاطر اين هماهنگيها -
..بايد بگم ممنون -
مقامش مبارکه خيلي ممنون -
حال مختصرا رئيس جديد را معرفي ميکنم
..کسي که به دانشکده ما خدمت کرده
مبارکه
با گذشت 2 سال بهش رسيدي -
ممنون، خيلي ممنون و اين تعهد غيرقابل قياسش -
..صادقانه ميخوام درخواست کنم
از آقاي فيليپ افتخار بدن و به روي استيج بيان
بابا، رسيديم خونه من ماشين رو پارک ميکنم و ميام
!اوه تو روحش، پارتي غافلگيرکننده
مبارکه دوستت دارم مرد -
!به رئيس جديد خوش آمد بگين
!شيدو
!شيدو عمو -
يک دقيقه
!بابا
شرمنده رفقا بابا رئيس نشد
ممنون که تشريف آوردين خيلي ممنون، ممنون
اشکلي نداره
چي شد؟
آخرين دقيقه نظرشون عوض شد
اونا آقاي فيليپ رو رئيس کردن
بازم کار اوناست
هميشه دوم ميشيم
!بابا هي ايندو، چيکار ميکني؟ -
تنهاش بذار
هي ايندو، رواني! همينجا وايسا !بابا
سرنوشت امروز ما به خاطر اعمال گذشته ماست
،کاري که امروز ميکنيم .آينده ما رو رقم ميزنه
آبهي، نميخوام در مورد اتفاقي که امروز برام ميافته شکايت کنم
به خاطر خيانت بود، نوش
خيانت؟ چي ميگي بابا؟
ديگه چي شده؟
اين سود پول و کار کردن در کشور بيگانهست
من برخلاف ميل پدرم رفتم
ختم کلام
راستش، من بهش خيانت کردم چي؟ -
سر پدربزرگ رو کلاه گذاشتي؟
هربار خواستم در مورد پدر بزرگ بپرسم همش طفره رقتي
واقعا چه اتفاقي افتاد، بابا؟
ميترسيدم.. اگر بگم که به پدر بزرگتون خيانت کردم
شماها من رو درک نکنيد
براي همين هرگز بهتون نگفتم
ولي الان حس ميکنم که .وقتشه تا حقيقت رو بدونيد
ما خانوادهي بزرگي داريم
اين پدرمه
پدر بزرگت
!مامان
داداشم، بانگاري
اونا هم خواهران من هستن
بعلاوه خونهمون، پدرم توي روستا هم کدخدا بود
پدرم کدخداي هر آدم و هر خونهاي بود
حتي ناخوشها
که با قرص و دوا خوب ميشدن
هر وقت کسي ميمرد يا کسي ناخوش ميشد
بابام خيلي ناراحت ميشد
بابام خيلي تلاش کرد تا دکتر رو به روستامون بياره
ولي تو روستا اونقدري که توي شهر پول در مياد، پول در کار نيست
دکترا از اومدن سر باز ميزدن
براي پايان دادن به اين موضوع بابام تصميم گرفت از من دکتر بسازه
وقتي که درسم تموم شد به شهر خودم برگشتم
،اين رو بگير اين از معبد ساي بابا ست
خوبه، نگهش دار
هي، حواست باشه براي مهمونا دوغ سرو کني
آقا برو -
بيايد لطفا
چطوري، عزيزم؟
هي، چرا منتظري؟ ببرش به بيمارستان شهر
ميخوايم که بچه تو بيمارستان خودمون به دنيا بياد
،اگه پسر باشه اسم شما رو روش ميذاريم
اگه دختر بشه اسم خانم رو
يه مقدار ديگه صبر کنيد پسرم ميرسه
،رسيد ميرم پيشوازش
!بدو
سلام داداش، بيا لطفا
ببين داماد، فکر ميکردم اين بيمارستان رو به سرانجام نرسوني
هرچند، الان تمومش کردي ثابت کردي که کي هستي
اينا همش مرحمت خداست، برادر !داماد -
چاندراشيکار خونهست
،داره صدات ميکنه اونجا چيکار ميکنه؟ صداش کنيد -
نه، فکر ميکنم بهتر باشه .که شما بريد
،اوه، زود برميگردم تو لطفا مراقب اينجا باش
!هي چاندو بابا -
کُلي آدم منتظرت هستن چرا من رو اينجا خواستي؟
بيا، سريع بريم !بدو
يک دقيقه، بابا زمان فرخنده زود تموم ميشه -
بابا، لطفا به حرفم گوش کنيد همه اومدن -
بابا خواهش ميکنم گوش کن ميتونيم بعدا صحبت کنيم -
خواهش ميکنم گوش کن، بابا چيه؟ -
اين دختر کيه؟ کاوساليا -
!!اوه
شما عاشق هم هستين، نه؟ ترتيب عروسيت رو ميدم
يالا، زمان فرخنده ميره خواهش ميکنم گوش کنيد -
اين دختر هم دکتري خونده
تمام خانوادهش در آمريکا هستن
.اوکي
ميخوام باهاش ازدواج کنم و در آمريکا مقيم بشم
آمريکا، ها؟
پس اين بيمارستان چي ميشه؟
من نميدونستم که اينجا !بيمارستان ساختين
تو براي بيمارانت به بيمارستان نياز داري
براي همين اينجا رو ساختم براي همين دکترت کردم
اين فقط سرمايه من نيست سرمايه دولت هم هست
ما با اين اعتماد سرمايه گزاري کرديم چون من گفتم تو هستي
چرا ميگي ميخواي بري آمريکا؟
آمريکا کشور بزرگيه، پدر
No comments yet. Be the first to leave one.