The first 200 lines.
پدرم افتخار میکرد بگه
اون خونهی مارو مثل یک کشتی تنگ اداره میکرد
کشتی خیلی آزادتر میشد وقتی که
مامان بزرگم میومد برای پرستاری
من یه نیکل شرط میبندم
یه دقیقه صبر کن، عزیزم
میخوام یه چیزی بهت یاد بدم
به کارتهات نگاه کن
و بعدش توی آینه نگاه کن
هی، من دارم لبخند میزنم
آهان
و اون چطور
به من راجب کارتهات میگه؟
اینکه من ازشون خوشم میاد؟
...آفرین، حالا
به قیافهی من نگاه کن
بهم بگو
چی میبینی
اینکه تو پیری
شانس آوردی ازت خوشم میاد
میخوام دوباره به کارتهام نگاه کنم
نو ناراحتی
که یعنی...؟
کارتهای خوبی نداری
آره
...پس
من نیکلت رو میام...
و یه کوارتر بیشترش میکنم - یه کوارتر؟ -
میتونی فولد کنی
،نه. من کارتای خوبی دارم تو کارتای بدی داری
منم میام
نه و پنج - همم -
بد شد
!سه تا ملکه، تو باختی
چی؟
ولی تو شاد نبودی
من یکاری کردم فکر کنی ناراحت هستم - ولی این دروغ گفتنه -
تو به عزیز دوردونهات دروغ گفتی
من بهش بلاف زدم
مردم راجب این میدونن؟ - شلدون -
چیزی که روی صورت یک آدمه
همیشه چیزی که توی قلبشونه نیست
خب، این همهچیز رو عوض میکنه
چطوری میدونی به کی اعتماد بکنی؟
نمیدونی
این چیزیه که زندگی رو جالب میکنه
مامانبزرگم دوست داشت بهم چیزایی یاد بده که منو شبا بیدار نگه داره
!مامان، ما خونهایم
!اینجا
اون چرا بیداره؟
داره میبازه
اون دیگه چیه؟
،من جورجی رو فرستادم آبجو بگیره
و در عزا بهش ترقه دادم
اوه، مامان
باید خشکش میکردم؟
!من خیلی آبنبات خوردم
خیلی خوب
اونا همه در اختیار تو هستن
::. Caseraw مترجـم: کسری .::
بعضی اوقات مردم بهم میگم" پیشوای روحانی جف
"از کجا میدونی خدا وجود داره؟
و من بهشون میگم، "ریاضیه سادهاست
"خدا یا وجود داره یا نداره
پس بیاید بدبین باشیم
،بدترین حالت ممکن یک احتمال 50-50 است
و من از این احتمالات خوشم میاد
این غلطه
شلی، دستت رو بیار پایین
ببخشید. لطفا ادامه بدید
اشکالی نداره، ماری
اسمت شلدونه، درسته؟
بله، آقا - خوب، شلدون -
چرا نمیای این بالا و بهم بگی چرا اشتباه میکنم
نه - خیلی خب -
تشویقش کنید، همگی
مم - چه اتفاقی داره میافته؟ -
شلی اونو زنده زنده میخوره
...خب
داشتی میگفتی؟
شما احتمالات رو با اگر و شاید قاطی کردید
بنا به مثال شما، وقتی که میخوام برم خونه
ممکنه یه میلیون دلار روی تختم پیدا کنم و شاید نکنم
تو کدوم جهانی اون 50-50ـه؟
خب تو چی فکر میکنی؟
احتمالی که خدا وجود داشته باشه؟
من فکر میکنم صفره
من به علم اعتقاد دارم
پس تو فکر نمیکنی که
علم و مذهب بتونن با هم کنار بیان؟
علم حقایقه، دین باور و ایمانه
من حقایق رو ترجیح میدم - همم -
متوجه هستم
یه حقیقت جالب برات دارم
کلّی از دانشمندهای معروف
به خدا اعتقاد داشتند
آیزک نیوتون
آلبرت انیشتنگ
حتی چارلز داروین
پس داروین راجب خدا راست میگه ولی راجب تکامل اشتباه میکنه؟
حالا داری متوجه میشی
به افتخار شلدون، همگی
عجب پسر خوبی
ولی من پسر خوبی نبودم
در اون لحظه، من قسم خوردم که برگردم
یکشنبهی بعدی و پیشوای روحانی جف رو نابود کنم
آه، سلام، آقای کوپر
میسی خونهاست؟
سلام، بیلی. نه اون رفته کلیسا
من براش از مرغهام تخم مرغ آوردم
میبینم
میتونید اونارو آبپز کنید یا نیمرو کنید
خیلی خب
من سرخ شده رو ترجیح میدم
خیلی خب
من از آبپز شده خوشم نمیاد
خیلی خوب
ممنونم بابت وقتی که گذاشتید
خیلی خب
میخوای اون تخممرغهارو برات بپزم، عزیزم؟
نه، اونا هدیهان
ببخشید
اون حتی برام یه یادداشت هم نوشته
تخممرغها از طرف تحسینکنندهی" "محرمانهات، بیلی
ماری، میتونی بیای اینجا؟
دارم میپزم
واقعا میخوام که بیای اینجا
چه خبره؟
وای نه
چیه؟
اینو گوش کن
،فیلسوف فرانسوی"
،ریاضیدان و فیزیکدان، بلِیس پاسکال
میگه که یک انسان منطقی باید باور داشته باشه که خدا وجود داره
چونکه تو همهچیز میگیری ،اگر که حق باهات باشه
و هیچ چیزی از دست نمیدی "اگر که اشتباه کرده باشی
بنظر درست میاد
مامان بزرگ داره میاد
تا مراقبتون بشه... من باید برم
کجا؟ - بابایی حالش خوب نیست -
ما میریم یه دکتر ببینیم
اون حالش خوبه؟ - اون چیزیش نیست -
تو همونجا بشین
مامانبزرگ داره میاد براتون شام درست بکنه
میشه ما هم باهات بیایم؟
نه، فقط همینجا بمونید. تکون نخورید
جورجی، بزن بریم
تا کی قراره اینجا بشینیم؟
نمیدونم
اون گفت که تکون نخوریم
اون خیلی واضح گفت
امیدوارم مجبور نباشم برم دستشویی
!نگران نباشید
!مامانبزرگ اینجاست
!همهچیز تحت کنترله
اوه
ما هنوز شام نخوردیم
واقعا؟
حس غذا درست کردن ندارم
!فکر میکنم شوهرم داره سکته قلبی میکنه
میخوام با یه برانکاردRRT من یه
از اینطرف
قربان، شما الان درد سینه دارید؟
آره، یکمی
احساس درد یا بی حسیای توی دستاتون حس میکنید؟
شاید اینیکی
تنگی نفس؟
سؤال پرسیدن بسّه
اون یه آدم چاغ، میان سال با درد سینهآست
!یه کاری بکن
خیلی خب - بابت چاغ متأسفم عزیزم -
گفتی منو اینجوری دوست داری
بابا حالش خوب میشه؟
اوه، بله. پدربزرگ شما قبلنا
همیشه دردهای کوچیک سینهی داشت
اون بر اثر سکتهی قلبی نمرد؟
خب، بخاطر بیمه، آره
هی، چه خبره؟
بابا تو بیمارستانه
چی؟ چرا بابا توی بیمارستانه؟
اون چیزیش نمیشه - اون درد سینه داشت -
اون چیزیش نمیشه
ما داریم چیکار میکنیم؟ چرا ما نمیریم بیمارستان؟
هیچکی هیچجا نمیره
،ما فقط خونسردیمون رو حفظ میکنیم
یه شام خوب میخوریم، و منتظر میشیم مامانتون زنگ بزنه
و بهمون بگه قضیه چیه
من گرسنه نیستم
منظورت از "بخاطر بیمه" چی بود؟
غذات رو بخور
کدوم آدم تکزاسیای شراب صورتی میخوره؟
سلام
سلام، مامان. بچهها حالشون خوبه؟
آره، اونا خوبن. جورج چطوره؟
نمیدونم، اونا دارن آزمایش میکنن
خب، نگران ما نباش
همهچیز اینجا تحت کنترل
خیلی خب
وقتی بیشتر فهمیدم بهت زنگ میزنم
حالت چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.