The first 200 lines.
افسانه قصر یانژِی قسمت 8
عالیجناب حکم دادن
هشتاد ضربه کتک بخوری
به "نینگ گوتا" تبعید میشی
و هرگز اجازه نداری به پایتخت برگردی
قسم می خورم اگه فکر شیطانی داشته باشم
خدا منو بکشه
من... وی یینگ لو، اشتباهمو قبول می کنم. اشتباه کردم
!نجاتم بده. التماست می کنم. نجاتم بده
خیلی دیر شده
...نجاتم بده- همه چی دیگه دیر شده-
لینگ لانگ
راه نینگ گوتا
از اینجا خیلی دوره
مراقب خودت باش
...نه
یینگ لو، اگه واقعاً به قصر چانگ چون منتقل بشی
با این طرز برخوردت، حتماً تو دردسر می افتی
...مومو
ممنونم که ازم مراقبت کردین
با توجه به اتفاقاتی که افتاده، خودم بقیه چیزارو حل می کنم
پس حقیقتُ بهم بگو، چرا داری میری به قصر چانگ چون
تا به فوهنگ نزدیک بشم
و حقیقتُ کشف کنم
اگه کار خودش باشه چی؟
مهم نیست کی به خواهرم صدمه زده
هر کی باشه تقاصشُ ازش می گیرم
واقعاً نمی فهمم چرا علیاحضرت بهت توجه داره
یه خدمتکار کوچیک گلدوزی
بتونه تا این حد پیشرفت کنه و خودشو به قصر چانگ چون ما برسونه
فکر نکن با وارد شدن به اینجا مورد توجه علیاحضرت قرار گرفتی
تو هنوز چیزی نمیدونی. هنوز برات خیلی زوده
از حالا، باید مراقب حرفا و رفتارت باشی
چشماتُ باز کن و ببین بقیه چطوری کارشونُ می کنن
وقتی بیرونی با اسم اربابت خودنمایی نکن
و مهمتر از همه، برای علیاحضرت دردسر درست نکن
! اگه بفهمم کاری کردی، خودم به شدت تنبیهت می کنم
بله
حالا چکار باید بکنم؟
حیاطُ جارو بزن
اوه، بله، به یاسمن های مقابل حیاط دست نزن
اونا مورد علاقه علیاحضرت هستن
من همیشه با دقت ازشون مراقبت می کنم
با دستهای زمختت خرابشون نکنی
خواهر مینگ یو، نگران نباشید
ابداً بهشون دست نمیزنم
چیکار می کنید؟
!شماها اونجا چیکار می کنید؟ برید سرکار
! اونجا! اونجا
افسر فوکا، اینجایید
الان به بانو خبر میدم
! افسر فوکا
بانو خواستن داخل تشریف بیارید
افسر فوکا، چی شده؟
هیچی. بریم
افسر فوکا
چه تصادفی
تصادف نیست، مخصوصاً اومدم تورو ببینم
چیزی لازم دارید؟
اون آویز یشمی که اند اختی مال منه قبلاً گمش کرده بودم
این؟
..ببخشید، میشه بپرسم
...برای همچین آویزی
چطوری گمش کردین؟
همه ممکنه یه مواقعی حواسشون پرت بشه اتفاقی گمش کردم
کی؟- چیزی یادم نمیاد-
کجا گمش کردین؟
شاید...تو باغ سلطنتی
حالا باید بهم پس بدی
هنوز مطمین نیستم
این آویز مال شما باشه
روی اون آویز، علاوه براینکه اسم فامیلم حک شده
تو قسمت پایین سمت راستش یه لب پریگدگی هست
قبلاً اتفاقی اینطوری شد. خوب ببینش
این باید به صاحب اصلیش برگرده، ارباب جوان
به من چی گفتی؟
علیاحضرت خواهر منه
شما برادر کوچگتر ایشون هستین
پس شما ارباب منم میشید
اینطوری به مردا لبخند نزن، خیلی سبکسرانه است
فوکا فوهنگ، تو باعث شدی خواهرم بمیره؟
! تو خجالت نمیکشی
تو روز روشن، جرات می کنی افسر فوکا رو اغوا کنی؟
خوبه میبینی هوا روشنه
و یه عالم چشم در حال تماشا
من فقط چند کلمه با افسر فوکا حرف زدم
چطور می تونن فکرای بد بکنن؟
! به چه جراتی جواب میدی
خواهر مینگ یو، اگه واقعاً کار اشتباهی انجام دادم
می تونی تنبیهم کنی
اما اگه هیچ دلیلی وجود نداره با عرض پوزش باید حرفتُ رد کنم
واقعاً خوبه، یه خدمتکار کم ارزش مث تو
! به چه جراتی با من مخالفت می کنه
حسابتو میرسم
نمیخوایی کار کنی؟ پس بیکار نباش
! تمام حیاطُ جارو بزن
بعداً کارتُ چک می کنم
! اگه یه تیکه آشغال باشه پوستتُ میکنم
دوباره تمیزش کن
بله
می دونی افسر فوکا از چه خانواده ای هست؟
اجدادش کارهای تاثیر گذاری تو ارتش انجام دادن و
و بعد از مرگ به عنوان" دوک اول چنگن" نائل شدن
عموش به سه امپراتور خدمت کرده و صاحب منصب عالی رتبه ای هست
پدرش سرپرست "چاهار" هست
خواهر بزرگترش در حال حاضر ملکه است، کسی که امپراتور فقید شخصا خودشون انتخاب کردن
خاندان فوکا همیشه مورد توجه امپراتوری بودن و مورد توجه فراوان آسمان ها هستن
اون شخصاً شریک مطالعه امپراتور ـه
و یک افسر بلند رتبه آینده دار تو دربار
آدمی مثل تو حتی تو رویاهاش هم نمی تونه ببینه که باهاش مراوده داشته باشه
من اصلا قصد ارتباط باهاشُ ندارم- پس باهاش حرف نزن-
به چی می خندی؟- هیچی-
واقعاً به چی می خندی؟ توضیح بده
اگه فقط چند کلمه حرف زدن با افسر فوکا اغوا کردن اون محسوب میشه
پس درمورد تو چی؟
البته من تو کارهام کاملاً مراقبم من با تو فرق دارم
بله من و تو با هم فرق داریم
...تو- ! مینگ یو-
ارکینگ، اینو ببین
هنوز از راه نرسیده داره زبون درازی می کنه، منو دیوونه کرد
همه چیو شنیدم
باید به امپراتریس گزارش بدی
بعدش می تونه برگرده همونجایی که بود
افسر فوکا مرتباً به دیدن امپراتریس میاد
حتی اگه خودش به یینگ لو نزدیک بشه تا باهاش حرف بزنه
باید خودشو به کری بزنی و ساکت باشه؟
داری زیاده روی می کنی
ارکینگ
کافیه
یینگ لو
حالا اشکال نداره، یینگ لو. این قصر به اندازه کافی تمیز شده. برگرد و استراحت کن
ممنونم خواهر ارکینگ
ارکینگ، چرا ازش حمایت می کن؟
من از اون حمایت می کنم؟
من دارم از تو حمایت می کنم
منظورت چیه؟
اون خدمتکار آدم دل پاکی هست و از این که حرفُ بلند بزنه نمی ترسه
اگه شما دوتا با هم دعواتون بشه و امپراتریس هم ناراحتن، بهم بگو چی میشه؟
اما حس می کنم این خدمتکاره یه ریگی به کفشش هست دیر یا زود به دردسری درست میشه
قصر چانچون منشاء همه دردسرهاست
اگه میخوایی جای پات محکم باشه باید برای خودت یکی داشته باشی
ژن ژو، کمک میخوایی؟- .. نه لازم نیست-
هوپو- لازم نیست، زود برو-
فی سیو
هوپو، واقعاً بهش اعتنا نمی کنیم
خواهر مینگ یو گفته هیچ کس باهاش صحبت نکنه
هرکس نافرمانی کنه تنبیه میشه
اما اگه باهاش حرف نزنیم حتماً حوصله اش سر میره
کی بهش گفته بود با خواهر میونگ یو د ر بیافته که کارش به اینجابرسه؟
خواهر
اگه تو اتفاقی اون آویز یشمُ برداشته باشی
براساس شخصیتت
حتماً برای خودت نگه نمی داشتی
فقط یک امکان وجود داره
فوهنگ
کسیه که خواهرمو مقصر کرده
حق با منه؟
کی بهت گفت به این دست بزنی؟
خدمتکارهای قصر چانگ چون شیف کاری دارن
من امروز سر پستم هستم
تو فقط چند روزه اینجایی، هنوز وقتش نشده که به کارهای بانو رسیدگی کنی
برو کنار وایسا، اگه دوباره ببینم به وسایل بانو دست زدی
اون دستا رو قطع می کنم
! میونگ یو
چرا صدام می کنی؟
دیشب، هاله ماه بود. امروز ابرهای سیاه تو قسمت شرقی آسمونن
میترسم امروز بارون بیاد، اون گل ها توی حیاط داخلی
من دیشب هیچ هاله ماهی ندیدم
امروز، اسمون تمیز و آبی ـه، چطور ممکنه بارون بیاد؟ خواب نما شدی
میونگ یو، چرا تو این کارارو الان می کنی؟
امروز نوبت یینگ لو ـه درسته؟ چرا اون نمیاد؟
کی می دونه کجا داره میچرخه
اگه من نرفته بودم دنبالش، اصلاً هیچ آبی نداشتیم برای شستن صورتتون
واقعاً انقدر تنبله؟
ممکنه بخاطر این باشه که هنوز تازه کاره و با روند کار آشنا نیست
ارکینگ، تو خیلی خوبی
تو در باره همه خوب صحبت می کنی، بخاطر این حرفا کسی ازت قدردانی نمی کنه
این وی یینگ لو بجز حرف زدن تو هیچ کار دیگه ای خوب نیست
دفعه قبل یه مقدار باهاش صحبت کردم
ولی اون به خودش جرات داد و برام زبون درازی کرد
علیاحضرت، چطور میتونیم اجازه بدیم همچین آدمی تو قصر چانگ چون بمونه
! میونگ یو
میونگ یو، ببین
داره باد میاد
اگه امروز بارون بیاد، چی به سر این گلها میاد ؟
باد؟
باد کجا بود؟
منطقی باش، بادو حس نمی کنی؟
! هوپو
خواهر میونگ یو، منو صدا کردین؟
یینگ لو میگه باد میاد، تو چیزی حس می کنی؟
یه باد ملایم جای نگرانی نداره که
شنیدی ؟
به نظر از سر بیکاری این حرفا رو میزنی
اصلاً بهش فکر نکن
اگه به حرفات ادامه بدی، بهت اجازه نمیدم بری داخل و به کارهای بانو برسی
هوپو، باید یه چیزی بهت بگم
بله
علیا حضرت، این وی یینگ لو
هیچ کاری نمی کنه و دور اطراف ول میچرخه
No comments yet. Be the first to leave one.